رفتن به مطلب
  1. جدید ترین اتفاق های این گروه
  2. فرادید- واگن اسبی یکی از وسایل پیشرفته نقلیه در عصر قاجار بود که ناصرالدین شاه در آخرین سفرش به فرنگ آن را برای مردم تهران به کشور آورد. به گزارش مجله تاریخ فرادید، ناصرالدین شاه در جریان آخرین سفر خود به فرنگ درسال 1306 ه.ق با دیدن ترافیك شهری فرنگیان و استفاده آنان از واگنهایی در داخل شهر كه به جای ماشین بخار از اسب برای كشیدن آن استفاده میشد به فکر وارد کردن این وسیله نقلیه عمومی در تهران افتاد. او پس از بازگشت از فرنگ قرارداد تاسیس واگن اسبی تهران با یك شركت بلژیكی بست و آن شركت نیز در اندك زمانی با انتقال ریلها و واگنهای آن به ایران اولین وسائل نقلیه مدرن شهری را به کشور آورد. این واگنها روی ریلهایی به عرض كمتر از یك متر كه بر سطح زمین نصب شده بود با دو تا چهار اسب (بسته به شیب خیابانها) كشیده میشد و تقریبا اكثر خیابانهای مهم تهران را در مینوردید. هر واگن سه كوپه مجزا داشت. كوپه اصلی با جدار و حفاظ مخصوص به خانمها تعلق داشت و دو كوپه طرفین كه بدون جدار، ولی مسقف بود اختصاص به آقایان داشت. مر كز كمپانی ابتدا در خیابان باغوحش و سپس اكباتان بود. در آنجا ایستگاهی جهت واگنها و طویله اسبان دایر كرده بودند و هر روز واگنها را از ایستگاه خارج كرده به میدان توپخانه میآوردند و پس از سوار كردن مسافر هر واگن به سمت ایستگاه و خط اصلی خود میرفت. خدمه این وسیله سه نفر بودند؛ یك واگنچی، یك بلیت فروش و یك آژان كه واگن را از شر مزاحمین به نوامیس و اراذل و اوباش حفظ میكرد. واگن به حدی آهسته میرفت كه در حال حركت نیز میتوانست مسافران را سوار یا پیاده كند. در واقع میتوان گفت واگن هیچ گاه از حركت بازنمیایستاد و ایستگاهی نداشت. در زمستانها كه زمین به علت گل بودن معابر یخ میزد، گاه واگن از خط خارج میشد كه با كمك مسافران مجددا بر روی ریل منتقل میشد و به راه خود ادامه میداد. عکس زیر که تاریخ آن به درستی معلوم نیست احتمالا مربوط به عهد ناصری و یکی از واگن اسبی های سطح شهر تهران است.
  3. مسعودی در مروجالذهب (جلد یکم، ص۲۸۳ و ۲۸۴)خبری را نقل کرده است که خلاصه آن چنین است:ایرانیان در گذشته به زیارت خانهی خدا در مکه میرفتند و بدور آن طواف می کردند.چون هنگامی که ساسان نیای اردشیر بابکان به آنجا میرفته بر چاه اسماعیل نیز زمزمه میکرده است و ایرانیان دیگر نیز چنین میکرده اند، به همین سبب آن چاه را زمزم نامیدهاند. مسعودی شعری را هم که در قدیمالزمان شاعری در این زمینه سروده است نقل میکند: زمزمت الفرس علی زمزم / و ذاک فی سالفها الاقدام مسعودی سپس میافزاید که: ایرانیان در گذشته اموال و جواهرات هم به کعبه پیشکش میداده اند؛ و ساسان ابن بابک دو آهوی زرین و مقداری جواهر، چند شمشیر و طلای بسیار به کعبه هدیه کرده بود که آنها را در چاه زمزم دفن کرده بودند. همچنین تا چند سال پیش تکه سنگهای خردشده از آناهیتا (فرشته آب و پاکی ایرانیان) در کناره حوض زمزم قرار داشت، که در بازسازی جدید محوطه خانه خدا ازمیان رفت.( بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، ص ۲۷۵) در کتاب المعارف و المعاریف آمده است که: پارسیان بدین عقیده که روح هرمز (اهورامزدا) در کعبه حلول نموده، آنرا تقدیس می نمودند و به حج این خانه می آمدند. دکتر سید جعفر حمیدی در نوشتاری درباره رستم چنین میگوید:حکایت رستم در عصر ساسانى در بین مردم عربستان موجود و رایج بوده و حتى در صدر اسلام این داستان و داستانهاى دیگر ایرانى توسط شخصى به نام «نضربن حارث» در مکه روایت مى‏شد. دکتر رضا مرادی غیاثآبادی در تارنمای پژوهشهای ایرانی چنین مینویسند: ایرانیانِ پیش از اسلام، علاوه بر اینکه هر ساله به طواف کعبه میرفتهاند (مسعودی)، هدایا و پوششهایی را نیز برای کعبه میفرستادهاند و بازسازی و مرمت آنرا به عهده میگرفتهاند. بهویژه که شمار فراوانی از ایرانیان، ساکن شبه جزیره بودهاند و به قول محمد بن احمد مَقْدِسی در «احسن التقاسیم» شمار بازرگانان، صنعتکاران و کشتیسازان ایرانی در کرانههای دریای سرخ به اندازهای فراوان بوده که زبان غالب در آنجا، زبان فارسی بوده است. ارزقی در «اخبار مکه» از گروه هیربدانی یاد میکند که مقیم شهر مکه بودهاند. یکی از آنان به نام «مهر» در آنجا خواندن و نوشتن آموزش میداده و کوچهای در مکه به نام او کوچهٔ «مهر» نامیده میشده است (ارزقی، ص ۴۹۵ و ۵۳۶). جلیل اخوان زنجانی در «رصد و تاریخ گذاری در ایران» (ص ۱۷۸) این گمان را پیش کشیده است که واژه «تازی» دلالت بر اعراب نمیکند و منظور از تازیان یا تاجیان/ تاجیکان، ایرانیان ساکن شبهجزیره بوده است. در بارهٔ ساخت کعبه به دست ایرانیان، روایتهای جالبی از ابوالفرج اصفهانی در «الاغانی» در دست است: او آورده است که ابن مسجع (موسیقیدان بزرگ ایرانی که در شبهجزیره به بردگی گرفته شده بود و کسی بود که نغمههای موسیقی ایرانی را بر نغمهها و الحان عربی توافق و تطبیق داد) آوازی را به عربی در نزد خواجه خود خواند. خواجه پرسید که این آواز را از که آموختی؟ و ابن مسجع گفته بود که از «ایرانیانی که مشغول ساختن کعبه هستند» (سامی، ص ۴۹۴). ————————————- منابع: ۱-مسعودی، ابیالحسن علی ابن حسین؛ مروج الذهب، به تصحیح شارل پلا، جلد یکم، ص۲۸۳ و ۲۸۴ ۲- دکتر ملایری؛ تاریخ و فرهنگ ایران، ص ۱۷۴ ۳- آیت اله فقیه، سید محمد؛ سلسله درسهای اخلاق و عرفان، رییس گروه معارف دانشگاه آزاد شعبه فارس و نماینده دور دوم مجلس خبرگان ۴- دکتر پیشاهنگ، حسنعلی، هفته نامه عصر نیریز، ش ۱۶۷، ۱۹/۶/۸۵ ۵- دکتر شریعتی، علی؛ بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، انتشارات الهام ۶- ابن رسته اصفهانی؛ الاعلاق النفیسه، ترجمه دکتر حسین قره چانلو، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰٫ ۷- ارزقی، ابوالولید محمد بن عبدالله بن احمد؛ اخبار مکه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ۱۳۶۸٫ ۸- زنجانی، جلیل اخوان؛ رصد و تاریخگذاری در ایران، انتشارات بهمن برنا، ۱۳۸۴٫ ۹- سامی، علی؛ نقش ایران در تمدن اسلامی، انتشارات نوید شیراز، ۱۳۶۵٫ ۱۰- المقدسی، شمسالدین محمد بن احمد؛ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، حواشی محمد امین الضنّاوی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۲۰۰۳ ۱۱- حسینی دستی، سید مصطفی، المعارف و المعاریف، جلد هشتم، ص ۵۲۳ منبع الکترونیکی : مهرمیه
  4. [h=2] [/h] طهرانی ها چه شکلی بودند؟ تهران در گذشته از روستاهای ری بوده و ری که در تقاطع محورهای قم، خراسان، مازندران، قزوین، گیلان و ساوه واقع شده به سبب مرکزیّت مهم سیاسی، بازرگانی، اداری و مذهبی از قدیم مورد نظر بوده و مدّعیان همواره این مرکز راهبردی را مورد تهاجم و حمله قرار میدادهاند. روستای تهران بهواسطهء برخورداری از مغاکها و حفرههای زیرزمینی و مواضع طبیعی فراوان و دشواری نفوذ در آنها پناهگاه خوبی برای دولتمردان و دیگر اشخاصی بوده که احتمالاً مورد تعقیب مدّعیان قرار داشتهاند. از سوی دیگر، کاروانهای بزرگی که از محورهای مورد بحث عبور میکردند شکارهای سودمندی بودند و اغلب مورد حمله و چپاول مردم بومی واقع میشدند. روستای تهران در واقع کانون چپاولگران و نهانگاه کالاهای دزدیدهشده بود و این وضع تا زمان شاه طهماسب صفوی که قزوین را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمود ادامه داشت. پیشرفت تهران تهران ترقی و حرکت سریع خود به سوی پیشرفت را از سال انتقال پایتخت به قزوین آغاز کرد و شاه طهماسب صفوی به دلیل آنکه سید حمزه، جد اعلای صفویه در شهر ری و در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم مدفون بود گاه به زیارت میرفت. او با افزایش رفتوآمدهایش دستور داد پیرامون آن باروی محکمی برای وی بسازند. همچنین دستور داد بناهای جدید بسازند که درسال 971 ه- ق با ایجاد 114 برج (به تعداد سورههای قرآن) در تهران آغاز شد و وی دستور داد در زیر هر برج یکی از سورههای قرآن را دفن کنند. حصاری که دور تهران کشیده شد شش هزار قدم طول داشت و برای ساختمان آن و برجهایش از دو نقطه خاکبرداری کردند که بعدها یکی از دو محل به چاله میدان و دیگری به چاله حصار معروف شد. پس از انقراض صفویه، نادر شاه افشار در سال 1154 ه- ق تهران را به رسم تیول به پسر خود رضا قلی داد و پس از افشاریه، کریم خان زند به علت درگیری و نزاع با آغا محمد خان قاجار و از آنجا که تهران در نزدیکی طبرستان (یعنی مقر اصلی آغا محمدخان) قرار داشت صلاح خود را در اقامت در تهران دید. تهران پایتخت شد بعد از مرگ کریم خان زند، آغا محمد خان قاجار در سال 1200 ه- ق در اول فروردین بر تخت سلطنت نشت و تهران را بهعنوان پایتخت برگزید و «دارالخلافه» نامید. انتخاب تهران به عنوان پایتخت از سوی خان قاجار چند علت داشته که مهمترین آنها نزدیکی به اراضی حاصل خیز ورامین و مجاورت آن با محل استقرار ایلات ساوجبلاغ بودهاست، مضافاً ایلات غرب ساکن در ورامین، یعنی هواخواهان وی در حوالی تهران اقامت داشتند و جز این، تهران با استرآباد و مازندران که در حقیقت ستاد اصلی نیروهایش بود فاصله چندانی نداشتهاست. بازار در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار بر اثر موج حرکت ایران به سوی غرب، تهران بیش از پیش آباد گردید. از جمعیت تهران در دوره فتحعلی شاه اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی به طوری که در کتاب جام جم معتمدالدوله فرهاد میرزا آمدهاست جمعیت تهران در زمان ناصرالدین شاه، صد و پنجاه هزار نفر رسیده بود. ناصر الدین شاه دو نفر را مامور کرد که محدوده و نقشهای برای پایتخت در نظر بگیرند و با وسعت بیشتری به حفر خندقهای جدیدی در اطراف تهران بپردازند. از کجا تا کجا؟! در حدود سال 1317 یا 1318 شمسی، که اولین سرشماری صورت گرفت، تهران جمعیتی معادل 300 هزار نفر داشت. در این زمان شناسنامه اجباری شده بود و هیچکاری بدون داشتن شناسنامه صورت نمیگرفت. روی نقشه، تهران به صورت هشت ضلعی ناقصالاضلاعی بود که با خندقی که به دورش حفر شده بود از زمینهای اطرافش جدا میشود. شهر با سیزده دروازه با خارج ارتباط داشت. عرض خندق دور شهر حدود ده متر و نیم بود که در زمان ناصرالدینشاه ایجاد شده بود. این خندق محل زندگی الواط و اراذل و فقرا و کولیها و ... بود. حدود شمال شهر تهران موازی خیابان شاهرضا (انقلاب فعلی) نرسیده به پیچشمیران تا کمی بعد از چهار راه کالج بود. مرز غربی در چهار راه شاه (چهار راه جمهوری)؛ مرز شرقی در مسیر خیابان شهباز (17 شهریور فعلی) تا بعد از میدان ژاله (میدان شهدای فعلی) و مرز جنوبی شهر تهران در امتداد خیابان شوش تا میدان شوش بود. چه شکلی بودند؟ طهرانیهای اصیل با پوستی مایل به سفید، اندام متناسب، گونهّای گلگون، چهره متبسم و برخورد مهربان شناخته میشدند. روحیات معروف تهرانیها عبارت بودند از درویش صفتی، راحتطلبی، خوشسخنی، خوشقلبی، غریبنوازی، زودجوشی، زودرنجی، تنبلی، دَم غنیمتدانی و گریزانی از کارهای پرمشغله! لباس مردانشان عبارت بود از عبا، قبا و ارخالق که تا بالای زانو میرسید و سرآستینهایش سوزندوزی شده بود. ارخالق از قبا ضخیمتر بود. همینطور مرادبیگی، که قبایی با یقهی بسته، لبهدار و کوتاه بود و سرداری که جلویش مانند مرادبیگی بود و چند چین درشت داشت و در پشت آن شکافی بود. قد سرداری تا پایینزانو میرسید و آن را بر روی قبا میپوشیدند. از دیگر لباسهای مردان عبارت بودند از شلوار ماهوت سیاه ساده، شال یا کمربند، کلاه نمدی یا پوستی، گیوه یا کفش نعلین بیبندو... اما لباس زنان شامل تُنُکهپاچهدار تا بالای زانو که از جنس چلوار یا حریر یا اطلس بود و آن را در زیر میپوشیدند. شلواری تنگ از جنس مخمل و ماهوت که اکثراً از رنگهای شاد بود. بر روی این شلوار، لباسی شبیه دامن پوشیده میشد که به آن شلیته میگفتند و در دو نوع کوتاه و بلند بود. روی شلیته پیراهنی کوتاه میپوشیدند که روی آن میافتاد. اما حجاب زنان عبارت بود از چارقد که پارچهای مثلثی شکل بود. جنس این پارچه از تور و حریر بود که به طور مثلث بریده یا به روی هم تا میزدند و به سر میکردند و در زیر گلو آن را سنجاق میزدند. گوشهّای این چارقد را تزئین میکردند ولی بعضی هم از آن به عنوان کیسه و دستمال پول استفاده میکردند. منابع : تابناک خبرانلاین ویکی پدیا 
  5. [h=2] [/h] آنچه مردم مصر باستان انجام مىدادند! آداب عجیب زناشویی و ازدواج در مصر باستان در دولت مصر زنا با محارم امری كاملاً عادی محسوب میشد. شاه اغلب خواهر و گاه دختر خود را به همسری خویش اختیار میكرد به این بهانه كه خون خاندان سلطنتی را پاك و پاكیزه نگاه دارد. به همین جهت عادت همسری با خواهران از شاه به همه طبقات مردم سرایت كرد در قرن دوم میلادی دو سوم ساكنان آرسینوئه از این قاعده پیروی میكردند. در شعر مصری قدیم كلمات (برادر) و (خواهر) همان معنی (عاشق) و (معشوق) زمان ما را داشته است و اگر زنی را به همسری اختیار میكردند او را خواهر خود میخواندند. فرعون علاوه بر خواهر خود زنان دیگری نیز داشته است كه از میان اسیران جنگی بر میگزیده یا بزرگان مملكت یا شاهزادگان بیگانه به او هدیه میكردهاند. پاره ای از اعیان مملكت در این كار از فرعون تقلید میكردهاند. البته هرگز نمیتوانستند در این باره به درجه شاه برسند به ناچار بایستی در مراعات اصول جاری اخلاقی سرمایه و درآمد مالی خویش را از نظر دور نداشته باشند. ولی توده مردم مانند همه افراد ملتهای دیگر كه در آمد متوسطی دارند به یك زن قناعت میورزیدند. ظاهرا چنان به نظر میرسد كه زندگی خانوادگی منظم بوده و از لحاظ اخلاقی وحدود تسلط افراد خانواده با آنچه در میان ملل متمدن این زمان وجود دارد اختلافی نداشته است. وضع اجتماعی زن در آن زمان از وضعی كه زنان بسیاری از ملتها در زمان حاضر دارند بالاتر بوده است. نقشهایى كه از زمانهای باستان بر جای مانده زنان را به صورتی نشان میدهد كه آزادانه در میان مردم میخورند و میآشامند و در كوچه و بازار بیآنكه كسی نگهبان ایشان باشد یا سلاحی در دست داشته باشند در پی كار خویش میروند و با آزادی كامل به كارهای صنعتی و بازرگانی میپردازند. سیاحان یونانی كه عادت داشتهاند بر زنان خود سخت بگیرند از مشاهده این آزادی زنان در مصر تعجب كرده و مردان مصری را كه در تحت تسلط زنان خویش بسر میبردند استهزا كرده اند. شاید این منزلت عالیی كه در مصر برای زنان بود از این پیدا شده كه كه در آن سرزمین تسلط زن یا مادر شاهی بر تسلط مرد یا پدر شاهی غالب بوده است. گواه بر این مطلب آن است كه نه تنها زن در خانه بزرگی كامل داشته بلكه تمام اراضی كشاورزی به زنان منتقل میشد. سبب زناشوئی با خواهر آن نبوده است كه برادر از عشق خواهر بیتاب میشده بلكه مردان میخواستهاند به این ترتیب از میراث خانواده كه از مادر به خواهر انتقال مییافته بهرهبرداری كنند و نمیخواستهاند كه این ثروت به چنگ بیگانگان بیفتد. حتی در مسئله نامزدی و اظهار عشق و زناشوئی و جنسی حق تقدم با زن بوده است گواه بر این غزلها و نامه های عاشقانه بازمانده از آن زمان است كه بیشتر از طرف زن به مرد خطاب شده و زن از مرد میخواسته است تا زمان و مكانی را برای قرار ملاقات معین كند یا از او با كمال صراحت خواستگاری میكرده و طالب همسری میشده است. در یكی از نامهها چنین آمده است ((ای دوست زیبای من من خواستار آنم كه همسر تو باشم و كدبانو و صاحب اختیار همه املاك تو باشم.)) به همین جهت كه حجب و حیا كه البته نباید با وفاداری اشتباه شود در نزد مصریان فراوان نبوده و ازمسائل جنسی با چنان صراحتی سخن میگفتهاند كه امروزه هرگز چنان سخنی نمیگوییم. دركل در مصر زنان بر مردان ارشدتر بودند و شوهر پس از مدتی همه میراث خود را به همسر میبخشید. لباس زنان نیز از پارچهای حریر تشكیل میشد كه فقط پایین تنه آنها را میپوشاند و اگر لباسی میپوشیدند كه سینه و شكمشان را میپوشاند آنها را بیشرم و حیا میدانستند!! چرا كه اعتقاد داشتند خدایان انسان را عریان آفریدهاند و نباید خود را بپوشانند. زنها موی سر را كاملاً میتراشیدند و از موی عاریه استفاده میكردند. جالب اینكه بزرگترین افتخار برای یك مرد این بود كه سر تراشیده یك زن را ببیند! رقص نیز جزء لاینفك زندگی مصریان محوب میشد و در نقاشیها و نقش برحستههای باستان نیز ما این حركات نمایشی را میبینیم كه البته شاید به نظر ما هیچ شباهتی به رقص نداشته باشند. دين دین در مصر بالای همه چیز و پایین همه چیز بود. دین در هر یك از مراحل و به هر شكل از اشكال آن از توتم تا فلسفه الهی وعلم لاهوت در آن سر زمین وجود داشت و اثر آن در ادبیات و شكل حكومت و هنر و هر چیز دیگر جز اخلاق آشكار بود. جز سرزمینهای روم و هند در هچ جای دیگر جهان به اندازه مصرخدایان متعدد وجود نداشت. فرد مصری میگفت كه آغاز آفرینش از آسمان شروع شده و آسمان و رود نیل پیوسته بزرگترین ربالنوع او بشمار میرفت. ماه یكی از خدایان و شاید كهنهترین خدایی بود كه در مصر مورد پرستش بود ولی در مراسم دینی رسمیخورشید عنوان بزرگترین خدا را داشت. خورشید را گاهی به نام خدای برین ((رع)) میپرستیدهاند و آن را پدر درخشندهای میدانستند كه مادر زمین را با شعاعهای نافذ نور و حرارت خویش باردار ساخته است. گاهی نیز خورشید را همچون گوساله مقدسی تصور میكردند كه در هر بار ولادتش تجدید میشد و با جلال تمام برروی كشتی فلكی صفحه آسمان را طی میكرد و همان گونه كه مرد سال خورده به طرف گور خویش سرازیر میشد او نیز به طرف مغرب سرازیر میشد. مصریان قدیم بز نر و گاو نر را به شكل خاصی تقدیس میكردند و آنهارا رمز و نماینده نیروی جنسی خلاق میدانستند. درپایان كار خدایان رنگ آدمی پیدا كردند اگر صحیحتر گفته شود انسانها به شكل خدایان در آمدند. این خدایان بشری مصری مانند خدایان یونانی چیزی جز مردان و زنان بر جستهای نبودند كه اندام درشت پهلوانی داشتند ولی همه آنان با استخوان و گوشت وخون آفریده شده بودند، گرسنه میشدند و خوراك میخوردند تشنه میشدند و آب مینوشیدند، عشق میورزیدند و زناشویی میكردند، دچار خشم و غضب میشدند و میكشتند و در آخر كار به سالخوردگی میرسیدند و از جهان میرفتند. این خدایان -یعنی رع و آمون و اوزیریس بزرگترین رب النوعهای مصری بودند. باگذشت زمان رع و آمون و خدای دیگری به نام پتاح درهم آمیخته شد و به صورت سه مظهر یاتجلی خدای یگانهای در آمد كه هرسه را فرا میگرفت. مصریان راعقیده بر آن بود كه اوزیریس نیل دوباره زنده میشود و همه گیاهان پس از مرگ زندگی را از سر میگیرند. انسان نیز میتواند بعد از مردن دوباره به زندگی باز گردد. این كه جسد مردگان درخاك خشك مدتهای دراز صحیح و سالم میماند ازعواملی است كه عقیده خلود راهزاران سال در مصر باقی نگاه داشته است. باوجود این باید دانست كه دین مصری چندان توجهی به اخلاق نداشته است كاهنانی كه همه وقتشان مصرف فروختن افسون و خواندن عزایم و پرداختن به آداب سحر و جادو میشد وقت آن را پیدا نمیكردند كه اصول اخلاقی را به مردم بیاموزند. خود خدایان برای آزردن یكدیگر از سحر و جادو و افسون مدد میگرفتند. ادبیات مصر قدیم پر از نام جادوگرانی است كه باگفتن یك كلمه دریاچهای را میخشكانیده یا دست و پای جداشدهای را به بدن میچسبانیده یامردگان رادوباره به رندگی باز میگردانیدند. هرشاه جادوگران خاصی داشت كه به او كمك و راهنمایی میكردند مردم چنان معتقد بودند كه فرعون را نیرویی جادوای است كه با آن میتواند از آسمان باران فرود آورد یاسبب فیضان رودنیل شود. روایت دیگر مربوط به مصر باستان اين است که وقتی ملکه یا پادشاهی از دنیا میرفته نرده بانی برایش قرار داده میشده تا روحش به بهشت برود و معتقد بودند اگر کسی از زیر اين نردبان رد بشود آن روح در زمین اسیر مىشود و نمىتواند به آسمان برود. ديگر اينكه قبل از اختراع چوبه دار مجرمان را از نردبان آویزان میکردند و معتقد بودند که روح آنها زیر نردبان باقی میماند و همچنین اعتقاد داشتند وقتی یك فرعون میمیرد یك پرنده كه همانا روح اوست از دهان او خارج میشود. زندگى پس از مرگ مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و همه مردم از فقیر تا غنی و حتی فرعون تمام تلاششان بر ابن بود تا در طول حیات وسایل رفاه و آسایش خود را برای زندگی در جهان پس از مرگ تدارك ببینند. طبق همین اعتقاد بود كه در آرامگاه اشراف و فراعنه ظروف و اثاثیه و زیورآلاتی قرار میدادند تا در دنیای دیگر از آنها استفاده كنند. همچنین روی تابوت شاهان صحنه هایی از زندگی و جشن و شكار و پیروزی بر دشمن را ترسیم میكردند. آنها حتى از دوران جوانى به فكر تهيه و تدارك اسباب مرگ خود بودند و اعتقاد آنها به زندگى پس از مرگ چنان قوى بود كه به خاطر مرگ نزديكان خود نيز زياد گريه و زارى نمىكردند. آنها معتقد بودند كه كا یا روح آزاد شده مرده برای زندگی جاودانه در سرزمین مغرب (دنیای مردگان) به كالبد و جسم سالم نیاز دارد تا در آن حلول كند به همین خاطر بدن مرده را مومیایی میكردند تا جسم او تا وقتی كه روح آزادش از راهروی مات برنگشته سالم بماند. همچنین پس از مومیایی جسد مرده را داخل تابوتی كه هم اندازه و قالب بدنش ساخته شده بود قرار میدادند تا كالبدی آماده برای بقای روح فرعون در سرزمین مغرب باشد. مصریان باستان معتقد بودند هر موجود زنده همزادی دارد كه با مرگ او فوراً از بین نمیرود. به همین دلیل كنار جسد مومیایی غذاهای پیشكشی میگذاشتند تا همزاد (كا) از آنها تغذیه كرده و تا زمانی كه روح آزاد (با) از راهروی مات بازنگشته سالم بماند. با بازگشت روح آزاد همزاد (كا) هم در كالبد مومیایی وارد میشد تا با هم به بهشت ابدی سفر كنند. هرودوت مورخ یونانی عهد هخامنشیان در كتاب "تواریخ" خود از مشاهدات خود درباره نحوه مومیاییهای مصریان چنین نوشته است:" مصریان پس از شستن مرده در رود نیل مغز مرده را با چنگكی از راه بینی بیرون میكشیدند و درون جمجمه را شستشو میدادند. سپس با سنگی لب تیز پهلوی مرده را میشكافتند و جگر، شش، معده و رودهها را در آورده و داخل چهار كوزه سفالین میگذاشتند. آنگاه درون شكم را با شراب خرما میشستند و بر آن داروهای معطر میپاشیدند و آن را با گیاههای خوشبو پر میكردند. سپس شكاف پهلو را میدوختند و جسد را به مدت هفتاد روز در حمامی از مایع دارویی قرار میدادند و بعد از این مدت آن را بیرون آورده و با نوارهای آغشته به موم جسد را محكم نوارپیچ میكردند و روی آن نشانههای طلسم قرار میدادند. راهبان در حین این كار مدام وردهای جادویی میخواندند تا روح شیاطین از مرده دور شود. " گشودن دهان مومیایی یادآور دیدار هوروس با پدرش آزیریس است كه در آن هوروس با تیشهای چشم و گوش و زبان پدر مرده را باز كرد تا هم چشمی را كه در نبرد باست از دست داده بود به او نشان دهد و هم خبر پیروزی را به گوش پدر برساند و هم با لمس لبان پدر قدرت فرمانروایی بر خدایان را از او دریافت كند. كارگزاران و خویشاوندان مرده مجبور بودند تا تمام جزئیات مراسم آیینی را به دقت انجام دهند. چرا كه معتقد بودند اگر بخشی از مراسم درست انجام نشود مرده در جهان زیرین به روحی خبیث بدل شده و بازماندگان را آزار خواهد داد. پس از این مراسم جسد را داخل تابوتی از سنگ یا چوب سخت قرار میدادند و داخل تابوت هم انواع لوازم و ابزار زندگی روزمره مرده را میگذاشتند. داخل بعضی از تابوتها پاپیروسهایی از كتاب مرگ قرار میدادند تا مرده در آن دنیا با خواندن كتاب مسیر رسیدن به راهروی مات را گم نكند. كاهنان كتابهای مرگ را روی طوماری از برگ پاپیروس نوشته و در بازار میفروختند. مردم عادی هم به امید اینكه با داشتن این كتاب میتوانند به سوالات خدایان جواب داده و از دروازه ها عبور كنند آنها را خریده و در خانه نگهداری میكردند یا در مقبره خود قرار میداند. كاهنان به احترام خدایان بر روی صورت مومیایی شده فرعون ماسكی طلایی قرار داده و بر درپوش تابوت او جملات جادویی برای حفاظت روح فرعون از شیاطین مینوشتند. در قدیم رسم بر آن بود كه همراه فرعون تعدادی از نوكران و برده ها را زنده زنده دفن میكردند تا فرعون در دنیای مردهها و به كمك آنها بتواند دوباره بر مردم حكومت كند. اما به مرور زمان این رسم برچیده شد و به جای آنها مجسمههایی از ساحران نوكران و خدایان را داخل تابوت فرعون قرار دادند. روح آزاد مرده (با) مجبور بود از دروازه های خدایان عبور كند تا به قرارگاه آزیریس در راهروی مات برسد. از آنجا كه در هر دروازه خدایان نگهبانی وجود داشت مرده میبایست ثابت میكرد كه در طول زندگی چه كارهایی را در حق خدایان و فرزندان آنها (فراعنه) انجام داده تا اجازه عبور از دروازهها را به دست آورد. با عبور از دروازه های خدایان مرده به آخرین و مهمترین دروازه یعنی راهروی مات میرسید. در این جا یكی از خدایان قلب مرده را در آورده و روی یكی از كفه های ترازوی مات قرار میدهد. اگر قلب مرده سبكتر از پر باشد یعنی در زندگی كارهای خوبی انجام داده و تمام عمر در خدمت فرعون و خدایان بوده پس لیاقت آن را دارد كه نزد آزیریس برود. اما اگر قلبش سنگینتر از پر باشد یعنی در دنیای زندهها كارهای بد و زشت زیادی انجام داده و به پسر خدایان (فرعون) خدمت نكرده پس مستوجب عذاب و نابودی است و باید توسط شیطان آموت (سگی با سر تمساح كه زیر وزنه نشسته است) بلعیده شود. منبع: سیمرغ
  6. بابک خرمدین ابرقهرمان ایرانی یکی از بزرگترین جنبش هایی که برای کوتاه کردن دست تازیان در ایران آغاز شد جنبش ملی خرمدینان در قرن دوم و سوم هجری بود ،ملت ایران که در این تباهی هیچ نقشی نداشت تا آخرین دم برای کشورشان جان فشانی کردند .خرمدینیان در آذربایجان ، گیلان و طبرستان تا دوبیست سال در برابر تازیان مقاومت کردند .در ناحیه خراسان آزاد مردی بنام یعقوب لیث صفاری تا زمانی که بیماری او را از پای در نیاورده بود در برابر تازیان مقاومت کرد. اینجاست که بزرگی روح ملتی ثابت می شود در حالی که تازیان شام و مصر و شمال آفریقا فرهنگ و تمدن آنها را نابود کردند و امروز کوچکترین اثری از زبان آنها نیست اما ایران هنوز زنده است. مردان بزرگی مانند بابک ،نیازی ندارند که ما از اصل و نصب آنها با خبر بشویم. متاسفانه مورخان تازی از جمله به دلیل دشمنی که با بابک داشته اند به بدگویی درباره ی اصل و نصب و پدر و مادر بابک پرداختند و حتی مادر بابک را به فاحشگی متهم کرده اند که روشن است که این دروغ ساخته اعراب است. طبری نوشته است بابک از تیره مزدکیان بود ،در اینجا از ذکر کودکی و نوجوانی بابک اجتناب می کنیم و به جنبش بابک خرمدین می پردازیم. ابن العبری در مختصر الدوله می نویسد شمار پیروان بابک به جز پیادگان بیست هزار نفر بود و هیچ زن و مرد و کودکی از مسلمانان نمی یافتند مگر آنکه او را پاره پاره کنند و بکشند و شمار کشتگان به دست بابک به دوبیست و پنجاه و پنج هزار نفر رسید. البته قابل ذکر است که این مورخ تازی مغلطه می کند چون بابک اکثر اوقات با سربازان تازیان می جنگیده و منظورش از مسلمانان مرد و زن و کودک فقط سربازان خلیفه عباسی بوده است. عفوی در جوامع الحکایات می نویسد در تاریخ مقدسی نوشته شده که بابک یک میلیون مسلمان را کشت. ابونصر بغدادی می نویسد شمار پیروان بابک از آذربایجان و دیلمستان که به او پیوسته بودند سی صدهزار نفر بود. نظام الملک طوسی در سیاست نامه نوشته است که از یکی از جلادان بابک که گرفتار شده بود پرسیدند توچند نفر را کشتی وی گفت من سی شش هزار عرب بیرون از جلادان دیگر و آنچه در جنگ ها کشته ام. مولف روضه الصفا نیز شمار کشته شدگان به دست بابک را یک میلیون نفر تخمین زده است. اعتماد السطنه نیز در منتظم ناظری شمار کشتگان بابک را در بیست و سه سال به دوبیست و پنجاه پنج هزار نفر تخمین زده است. نخستین بار جنبش خرمدینیان در سال ۱۶۲ هجری ظهور کرد و این جنبش تا سالها بعد از در گذشت بابک ادامه داشت. عبدالحسین زرین کوب در کتاب دوقرن سکوت می نویسد بیشتر مطالبی که درباره بابک نوشته شده توسط تاریخ نویسان تازی بوده و غرض آلود و افسانه آمیز بود از این رو به دشواری می توان از ورای غبار و افسانه ها سیمای واقعی او را دید، تاریخ نویسان تازی کوشیده اند که سیمای او را زشت و ناپسند جلوه بدهند افسانه هایی که در باره او جعل کرده اند به خوبی نشان می دهد که با قرض و نیت خاصی سعی کرده اند نام بابک را آلوده بکنند. استاد عبدالحسین زرین کوب نیز اعتقاد دارد که مورخان تازی در مورد تعداد کشته شدگان به دست بابک اغراق می کنند عبدالحسین زرین کوب نوشته است که بابک سرداری دلیر و هوشمند بود که مدت ها شورش ها و آشوب های مزدکیان و خرم دینان را رهبری کرده است و بر خلاف نوشته های تاریخ نویسان تازی در میان طبقه کشاوز نیز دارای طرفداران زیادی بوده است. همچنین در باب خرمدینیان گفته شده است که نکاح با محارم را مباح می شمردند و به تناسخ اعتقاد داشتند که نکاح با محارم دروغ تاریخ نویسان تازی است. خرمدینیان تنها به آذربایجان منحصر نمی شدند بلکه در سراسر ایران قلعه هایی داشتند و در آذربایجان، کرج امروزی،اصفهان،لرستان،طبرستان،خوزستان،همدان،قم،کاشان، ری،بصره ،ارمنستان، نیز به خرمدنیان پیوسته بودند. بدینگونه بود که بابک در سال ۲۰۰ هجری به نام آئین خرمدینیان و برای ادامه نهضت جاویدان مزدکی به پا خواست در این سالها ماموران خلیفه سرگرم مساله علی ابن موسی الرضا(ع) و خنثی کردن توطئه های ایرانیان که یکی از آنها خاندان آل سهل بود مشغول بودند و فرصتی برای بابک پدید آمد تا در کوهستان های آذربایجان قدرتی بدست آورد. در بیست سالی که بابک با خلیفه عباسی رزم می کرد ماموران خلیفه بارها برای سرکوب بابک آمدند ولی نارضایتی مردم تنگی راه و سرما باعث شکست اعراب می شد. در اینجا به شرح جنگ های بابک با تازیان می پردازیم این نوشته ها از نوشته های تاریخ نویسان تازی اقتباص شده و تشخیص درست و صحیح اش به عهده خودتان است. در سال ۲۰۱ معتصم مر اسحق بن ابراهیم را که امیر بغداد بود به جنگ بابک فرستاد و شست هزار نفر از ایشان بکشت و وفتی سپاهیان اعراب پشت سر هم به بابک حمله کردند بابک ضعیف شد و بابک از رومیان کمک خواست و رومیان به شهر زبطره حمله کردند و وقتی خبر به معتصم رسید دستور حمله به روم را صادر کرد و اینگونه از فشار از روی بابک کاسته شد. در سال دوم از قیام بابک خلیفه محمد ابن حمیدالطوسی را همراه با طاهر ابن عبدالله و افشین را نیز که یک سردار زرتشتی ایرانی بود فرستاد و بابک عصمت ابن ابی سعید را با سه هزار نقر پیش افشین فرستاد. محمد ابن بعیث ، عصمه را در مهمانی باده به گروگان گرفت و گفت دیگر سرهنگ ها را صدا بزن و الا تو را می کشم و دیگر سرهنگ ها را اینگونه به چادر کشاند و کشت و سپس سر همه آنها را با عصمه به نزد افشین فرستاد و افشین نیز آنها را به نزد معتصم فرستاد. سپس افشین هفت ماه در دره ای منتظر بود تا اینکه یک نفر را به نزد بابک فرستاد و به بهانه ی پول او را به جایی کشید تا بکشد اما بابک توانست بگریزد افشبن ۱۵۰۰۰ نفر را بر سر دره ها مستقر کرد و محمد بعیث را با ۵۰۰۰ نفر به پیش فرستاد ولی بابک با دوهزار نفر به آنها شبیخون زد و افشین به طرف اردبیل فرار کرد. وقتی که بهار آمد معتصم طلاهای بسیاری فرستاد و افشین با ۳۰۰۰۰ نفر به حصار بابک حمله کرد وبسیاری از افراد بابک را کشت و فقط بابک با چند تن از نزدیکانش توانستند بگریزند. ابن خلدون می نویسد بابک در سال ۲۰۲ به دعوت جاویدان ابن سعل شهر بذل را گرفت و مامون در آنجا با وی به پیکار پرداخت و دژهایی را که میان اردبیل و زنجان بود ویران کرد. پس از جنگ های ۲۰۱-۲۰۲ در سال ۲۰۴ جنگ دیگری میان سپاهیان مامون و لشگر بابک روی داد و زبری و ابن الاثیر نوشته اند که در این جنگ هیچ پیشرفتی نبوده است وقتی خبر به خلیفه رسید یحیی ابن معاذ را به جنگ بابک فرستاد و یحیی ابن معاذ شکست خورد. در سال ۲۰۵ نیز جنگ دیگری رخ داد خلیفه ،عیسی بن محمدبن ابی خالد را به حکمرانی ارمنستان و آذربایجان داد و به جنگ بابک فرستاد. در سال ۲۰۶ عیسی بن محمد توانست شکست هایی را بر بابک وارد کند. در سال ۲۰۸ علی بن صدقه از جانب مامون به حکمرانی آذربایجان و ارمنستان گماشته و به جنگ بابک رفت. در سال ۲۰۹ احمد ابن جنید اسکافی به جنگ بابک رفت و بابک وی را اسیرش کرد و بعد از او ابراهیم بن لیث بت فضل را حکمرانی آذربایجان دادند. در سال ۲۱۱ محمد ابن سیدبن حکمران موصل به دست صدیق علی ابن صدقه کشته شد و خلیفه محمدابن حمید طوسی را به جنگ آن دو فرستاد. در حوادث سال ۲۰۱۲ مامون طاهر ابن محمد صغانی را حکمران آذربایجان و ارمنستان کرد و هرثمه ابن اعین را از همدان فرستاد وی قصد عراق داشت وی به وارثان رفت که از اعمال آذربایجان بود و به فرماندهان لشگر ارمنستان نوشت و ایشان با مامون بیعت کردند و حکمرانان قبلی آنجا که از سوی امین مخلوع منصوب شده بود را به نامهای سلیمان ابن اسحاق عمر و الحزنون و نرسی عبدالرحمان ابن بالطریق الران دست به شورش برداشتند و مامون مرزهربن سنان تمیمی را به جنگ آنها فرستاد و آنها شکست خوردند و پسرش جعفر بن اسحق ابن سلیمان را اسیر کردند و به نزد مامون بردند. محمدابن الرواد ازدی به جنگ بابک رفت و بابک او را در تنگه ای شکست داد، وقتی کار بابک بالا گرفت مامون مرزیق ابن علی این صدقد عضدی را حکمرانی داد از او کاری بر نیامد و سپس ابن حمید طوسی را حکمرانی داد ولی مرزیق با ابن حمید به جنگ پرداخت و محمدابن حمید یارانش را کشت و مرزیق را به نزد مامون فرستاد. سپس محمد ابن حمید به جنگ بابک رفت و بابک در تنگه ای او را شکست داد و محمد و یارانش کشته شدند و چون محمد ابن حمید کشته شد مامون عبدالله ابن طاهر را حکمران آذربایجان و ارمنستان کرد. از سال ۲۱۲ به بعد حمله لشگریان خلیفه به بابک سخت تر شد و محمد ابن حمید طوسی از جانب مامون به جنگ بابک رفت، محمد ابن حمید ابتدا به موصل رفت تا با زریق علی ابن صدقه جنگ کند و لشگر دیگری در ربیعه و یمن گرد آورد و به جنگ زریق رفت ،سپاه زریق در هم شکسته شدند سپس وی به آذربایجان رفت و در بین آنها شش جنگ سخت در گرفت که سرانجام محمد ابن حمید کشته شد. پس از کشته شدن محمد ابن حمید در سال ۲۱۴ علی ابن هشام به جنگ بابک رفت. در سال ۲۱۷ مامون حکمرانی آذربایجان و جنگ با بابک را به طاهربن ابراهیم سپرد در همان سال مامون علی ابن هشام را به دلیل زیاده روی در غارت و ظلم کردن به مردم کشت، علی ابن هشام چون فکر می کرد که قصد کشتنش را دارند سعی کرد به بابک بپیودند اما نتوانست و وی را نزد خلیفه بردند و کشتند. در سال ۲۱۸ مردم بسیاری از همدان ،اصفهان ،ماسبذان به بابک خردمین پیوستند و در همدان لشگر کاه فرستادند معتصم سپاهی را به همدان فرستاد و شصت هزار نفر از مردم را در جنگ کشتند و بقیه که زنده مانده بودند به روم گریختند. آغاز این قیام خرمدینان با آخرین روزهای زندگی مامون همراه بود بعد از مامون معتصم به جنگ با بابک پرداخت. در سال ۲۱۹ اسحق ابن ابراهیم با هزاران نفر از اسیران خرمدینی وارد بغداد شد و به جز زن ها و کودکان صدهزار تن از مردان را کشت. بعد از مدتی بابک توسط سپاهیان بغداد محاصره شد و عرصه به او تنگ آمد بابک نامه ای به امپراتور روم نوشت و از او یاری خواست همزمان مازیار در طبرستان هم بر علیه خلیفه قیام کرد و بابک و مازیار و افشین و تئوفیل (پادشاه روم شرقی) برای بر انداختن خلیفه همدست شدند در سال ۲۲۳ تئوفیل سپاهی به یاری بابک فرستاد خلیفه نیز افشین را که در باطن بابک بود به جنگ با بابک فرستاد.و سر انجام افشین با نیرنگ بابک را اسیر کرد خلیفه نیز تئوفیل را شکست داد. عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد دوستیها و دلنوازیهایی که افشین گاه و بی گاه در نهان به جان بابک می دارد دام فریبی برای خصم بود. بعد ها بعد از براندازی وی وقتی افشین خود قربانی طمع و کینه ورزی خلیفه قرار گرفت سعی می کردند که او را با همکاری با بابک متهم کنند و می گفتند که در نهان با بابک و مازیار همدست بوده است. و افشین این دوتن را به سرکشی و آشوب وا می داشت تا با برانداختن آنها برای خود افتخار و عظمت کسب کند در هر حال افشین برای بر انداختن بابک از قاطع ترین حربه های خویش استفاده کرد. پیکار بابک با افشین در حصار های محکم و طبیعی جبال آذربایجان مدتها به طول انجامید این جنگها به مدت سه سال از ۲۲۰ تا ۲۲۳ هجری دوام داشت طبری می گوید خلیفه افشین را اکرام بسیار در این مدت کرده بود و گذشته از ولایات ارمنستان ولایات آذربایجان را نیز به او داده بود سپاه و خواسته و آلات جنگ و چهارپایان بسیار با او فرستاده شد، پیش از عزیمت افشین محمد ابن یوسف مامور شده بود که به آذربایجان برود و حصارهایی که بابک ویران کرده بود از نو بسازد وقتی افشین رسید گذشته از شمشیرا از خدعه نیز برای بر انداختن بابک استفاده کرد. بابک که در حصار های محمکم و ایمن بود هفت ماه سر از حصار بر نیاورد و با سپاه افشین مقابله نکرد افشین ملول و دلتنگ شد و در صدد چاره بر آمد. افشین نامه ای به خلیفه نوشت ، خلیفه نیز سیصد غلام همراه با صد شتر بار درم به آنجا فرستاد و جاسوسان بابک نیز که خبر را به او رسانده بودند بابک به غارت غافله رفت ولی افشین به او حمله کرد ولی نقشه افشین نگرفت و بابک با دادن تلفات بسیار کم طلاها را غارت کرد و فرار کرد. بعد از چندین جنگ هر کدام به نوبت ظفر یافتند. سپاهیان بابک که پناهگاههای استواری داشتند و از برف و سرما رنج بسیار می بردند ولی دلیرانه مقاومت می کردند اما یاران افشین به سرمای سخت وراههای دشوار عادت نداشتند رفته رفته ملول و خسته می شدند دوسال بدینگونه گذشت از سپاه افشین بسیاری هلاک شدند اما معتصم همواره سپاهیان تازه ای می فرستاد. سر انجام افشین آهنگ تسخیر قلعه بابک کرد چون در یک فرستگی قلعه در آمد بابک میوه ها و خوردنی های فراوان برای افشین فرستاد و گفت شما میهمان هستید در این ده روز که به سوی قلعه ما می آیید خوردنی نیافتید و ما را جز اینقدر چیزی نبود افشین نیز خوردنی ها را برگرداند و پیغام داد ما را خوردنی به کار نیست و دانم که تو این کارا بدان کردی تا سپاهیان ما را شمار کن در این سپاه سی هزار مردجنگی وجود دارند و با امیرالمومنین سی صد هزار مسلمانند که همه با او یکدلند و تا یک تن از آنان زنده اند از جنگ تو باز نمی گردند اکنون تو بهتر دانی که تسلیم شوی یا پیکار کنی. بابک جنگ را انتخاب کرد و درهای قلعه را بست افشین نیز قلعه بابک را به محاصره انداخت و روزها منتظر بود و شبها عده ای را به شبیخون می فرستاد سپاه افشین با کمبود غذا به خوبی مقاومت کرد و بابک تلفات زیادی داد. بابک شبانه با ۵۰ نفر به ارمنستان فرار کرد و لباس مسافران و بازرگانان را پوشید سهل ابن سنباط حاکم ارمنستان چون از آمدن بابک به آنجا خبردار شد وی را با لطف به خانه ی خود دعوت کرد و مخفیانه نامه ای به افشین نوشت و قرار گذاشتند وقتی با بابک به شکار رفتند در محلی بابک را تحویل افشین دهند. وقتی بابک گرفتار شد به حاکم ارمنستان گفت: من را به این جهودان ارزان فروختی اگر مال و زر می خواستی تو را بیش از آنچه اینان دادند می دادم. بدینگونه بابک افشین را در بند کرد و آهنگ سامرا کرد معتصم برای خوار کردن بابک دستور داد او را لباس زیبا بنشانند و بروی فیل سوار کنند و به در بار بیاورند وقتی که یک دست بابک قطع شد دست در خون خود را بروی صورتش مالید وقتی معتصم دلیل این عمل را از او پرسید او گفت شما هر دودست و پای من را قطع خواهید کرد چون خون از روی من برود صورتم زرد می شود من صورت خود را سرخ کردم تا وقتی خون از بدنم بیرون می رود نگویند که رویش از ترس زرد شده. خواجه نظام الملک در سیاستنامه خود می نویسد: . . و معتصم خلیفه به مجلس شراب بر خاست و در حجره ای شد. زمانی در آنجا بود، پس بیرون آمد و شرابی بخورد و باز بر خاست و در حجره دیگر شد، و باز بیرون آمد و شرابی بخورد، و بارسوم در حجره شد، و پس بیرون آمد و در گرمابه شد و غسل بکرد، و بر مصلی شد و دو رکعت نماز بگذاشت و به مجلس باز آمد، و گفت قاضی یحیی را که دانی این چه نماز بود؟ گفت نه. گفت: نماز شکر خدای عزوجل امروز مرا نعمتی ارزانی داشت که این ساعت از سه دختر بکارت بر داشتم که هر سه دختر ان دشمنان من بودند» یکی دختر بابک، دیگری دختر افشین و سومی دختر مازیار گبر. قلعه در پنجاه کیلومتری شمال شهرستان اهر و از ارتفاعات غربی شعبه ای از رود بزرگ قره سو و در سه کیلومتری جنوب غربی کلیبر واقع است. بنای جمهور مرکب از قلعه و قصر است بر فراز قله کوهستانی با نام جمهور در ارتفاع بیش از ۲۳۰۰ تا ۲۶۰۰ متر از سطح دریا. اطراف این قله را از هر طرف دره هایی به عمق ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر فرا گرفته است و تنها یک راه به اصطلاح (بز رو) دارد. از کلیبر تا قلعه بذ ۳ کیلومتر راه صعب العبور را باید طی نمود ولی بعد از صعود به قله و ورود در قلعه رنج راه به کلی از بین می رود. بعد از حمله اعراب به ایران جنبشهایی بوجود آمد که یکی از آنها به رهبری بابک خرمدین بود که مقر جنبش در طول مبارزه در قلعه ای که بعدها به دلیل شجاعت و درایت بابک نام او را به خود گرفت بود. از جمله وقایع مهم و جالب زمان بابک آوردن دین خرمدین است که خود او رهبرش بود. منبع: tarikhema 
  7. [h=2] [/h] مردم ایران چه نژادهایی دارند؟ پيش از ورود و استقرار آريايي ها، نژادهاي بومي اي در ايران زندگي مي كردند. از جمله اين نژادها مي توان به نژادهاي مديترانه اي، استراليايي، نگرويي و حامي اشاره كرد. اقوام عيلامي، كاسي، لولويي، كادوسي و تپوري از اقوام مربوط به اين نژادها بودند. ورود اقوام بيگانه مانند اقوام هند و اروپايي، سامي، عبري، توراني، گرجي و چركسي موجب افزايش تعداد نژادها در ايران شد. در حال حاضر علاوه بر اقوامي كه به زبان فارسي صحبت مي كنند، گروه هاي نژادي ديگر از نظر زباني كه به آن تكلم مي كنند به شش دسته تقسيم مي شوند: 1- تركمنان: اين مردمان بيشتر در شمال استان خراسان و شرق استان مازندران زندگي مي كنند و از نظر شكل ظاهري شبيه به مردم چين و مغولستان هستند و در واقع از بقاياي مهاجماني كه پيش از اين به ايران حمله كرده اند، هستند. تركمنان علاوه بر اقامتگاه هاي دايمي داراي خيمه هايي هستند كه هنگام كوچ برپا مي كنند. طوايف مهم تركمنان شامل كوكلان و يموت (شامل تيره هاي جعفرباي و اتاباي) مي شوند. 2- ترك زبانان: اين مردمان در بيشتر نقاط ايران پراكنده اند و بيشتر در منطقه آذربايجان زندگي مي كنند. ترك زبانان از شاخه هاي اصيل آريايي هستند كه در طول تاريخ بر اثر آميزش با تركان عثماني و تيره هاي گرجي و قفقازي تغييرات زيادي در زبان آنها ايجاد شده است. تعداد زيادي ايلات ترك زبان وجود دارد كه عبارتند از: قشقايي، ايل سون (شاهسون)، ارسباراني و خلخالي. برخي قشقايي ها را از طوايف مغول و برخي از طوايف قديمي آسياي صغير (خلج) مي دانند. اجداد قشقايي ها در ابتدا در قفقاز زندگي مي كرده اند. تيره هاي مهم قشقايي عبارت از: كشكولي، دره شولي و شش بلوكي هستند. قشقايي ها در فارس سكونت دارند. ايلات خمسه كه در اين ناحيه زندگي مي كنند اينانلو، بهارلو و نفر هستند. ايلات ايل سون (شاهسون) و ارسباراني و خلخالي ترك زبانان آذربايجان شرقي هستند. 3-كردها : نژاد كرد كه تعداد آنها حدود پنج ميليون نفر تخمين زده مي شود در ايران، عراق، تركيه و قفقاز زندگي مي كنند. در ايران بزرگ ترين مركز تمركز كردها اردلان است كه شامل آذربايجان غربي و كردستان است. اكثر آنها پيرو مذهب تسنن هستند و زبانشان شاخه اي از زبان فارسي است كه از تيره هند و اروپايي منشعب مي شود. طوايف كرد عبارتند از: مكري، گوران، كلهر، سنجابي، قبادي، زعفرانلو و شادلو. 4-لرها : لرها در غرب رشته كوه هاي زاگرس و جنوب كردستان زندگي مي كنند و بيشتر پيرو مذهب تشيع هستند. طوايف مهم لر عبارتند از: سگوند، ممسني، لك، عشاير كهكيلويه و بويراحمد و بختياري ها. بختياري ها ايلات كوچ كننده اي هستند كه از نظر تعداد افراد كوچ کننده در ايران مقام اول را دارا هستند. بختياري ها به دو ايل بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ تقسيم مي شوند. همچنين به چند تيره مانند دوركي، باباوي، راكي، بختياري وند، دنياران، بانكي و ... تقسيم مي شوند. نژاد آنها مخلوطي از لري و تركي است. 5-عرب زبانان: در خوزستان و سواحل و جزاير خليج فارس ساكنند. اينان بر اثر مجاورت با كشورهاي همسايه عرب زبان، پيوندهاي نژادي و زباني با آنان دارند. از ايلات عرب مي توان به بني طرف، بني كعب، آل خميس، آل حمير، آل كثير، صابيان، بني صالح و بني تميم اشاره كرد. 6- بلوچ ها: اگرچه بيشتر بلوچ ها در بلوچستان ساكن هستند، اما تعدادي از آنها نيز در سيستان، كرمان و كشور پاكستان زندگي مي كنند. بلوچ ها به شيوه هاي مختلف امرار معاش مي كنند. طوايف مهم بلوچ عبارتند از: ياراحمدزايي، ميرعبدي، نارويي، ريگي، ماراني و مراداني. آنان از اعقاب بلوچ هاي باستاني براهويي هستند كه بر اثر تهاجم آريايي ها، به جنوب شرقي ايران رانده شدند. منبع : براساس دايره المعارف مصور ايران و جهان علم را با لذت بیاموزید - 020.ir 
  8. [h=2] [/h] تصویر سنگ قبر ناصرالدین شاه ناصرالدین شاه همان گونه که در زنده بودن خود باعث دردسر مردم بود، مردن او نیز مصیبت دیگری را بر مردم تحمیل کرد. سنگ قبر ناصرالدین شاه هم دردسرهای عجیبی برای مردم در پی داشت. ناصرالدین شاه در آستانه پنجاهمین سال تاج گذاری خود در سال 1275 ه .ش به دست میرزارضای كرمانی از پیروان سیدجمال الدین اسدآبادی و به تحریك وی در حرم شاه عبدالعظیم در شهرری ترور شد و از آن پس تهرانیان قدیم به ناصرالدین شاه لقب شاه شهید را دادند. تا مدتها كالبد ناصرالدینشاه در تكیه دولت نگهداری شد و سپس در سالروز مرگش با اجازه علما و به دستور امینالدوله (صدراعظم وقت) در آرامگاه دایمی خود در كنار مرقد حضرت عبدالعظیم به خاك سپرده شد اما این پایان ماجرا نبود. از آنجا كه شاهزادگان و درباریان قاجاری نتوانسته بودند آرامگاهی اختصاصی برای شاه شهید! بنا كنند، به یكی از استادان برجسته سنگتراشی آن زمان بهنام استاد حسین حجار (حجارباشی) در یزد دستوری مبنی بر ساخت سنگ قبری برای ناصرالدینشاه دادند. استاد حسین حجارباشی چهار سال زمان برای ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه كرد. وی از یك تكه سنگ مرمر سبز با حجاری خارقالعادهاش، تمثالی از شاه را حك كرد و نهایت ظرافت و زیبایی را در آن سنگ قبر به كار برد و دورتادور آن نیز، شعری 12بیتی در سوگ او حك كرد. این حجاری از شاهكارهای دوران قجر محسوب میشود كه تا به امروز كسی نظیرش را ندیده است. سنگ قبر ناصرالدین شاه با مرارت و زحمت فراوان توسط مردم از یزد به تهران منتقل شد. در هر آبادی، حاكم نایبالحكومه، كدخدا و اعیان مجبور بودند كه در مسیر سنگ صف بكشند و كشاورزان هر آبادی سنگ را با غلتاندن آن روی تیرهای چوبی، به سمت تهران حمل میكردند. گفتهها حاكی از آن است كه به دلیل وزن سنگین این سنگ، تحمل آن برای افراد بسیار سخت بود تا آنجا كه بین 30تا 50 نفر از مردان بهدلیل فشار سنگ، كشته شدند. جعفر شهری، مورخ معاصر، سنگ قبر ناصرالدین شاه را اینگونه توصیف كرده است: «سنگ مرمر یكتكه در دو متر طول و یك متر و یك چارك (25 سانتیمتر) عرض و چهار وجب ضخامت سوای زیرپایه یك پارچه بزرگتر از رویی به امضای عمل استاد حسین حجارباشی با زیور و زوایا و با حاشیه از مروارید، پرزحمتترین، دقیقترین و هنرمندانهترین حجاری است كه چهار سال پیوسته صرف آن شده است.» بعد از اتمام ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه، مظفرالدینشاه به استاد حسین، صدتومان دستمزد داد كه این رقم ناچیز برای آن كار سخت و دشوار برای این سنگتراش چنان توهینآمیز بود كه وی از شدت رنج و اندوه بیمار شد و درگذشت. عکس سنگ قبر ناصرالدین شاه قیمت سنگ قبر ناصر الدین شاه سنگ مرمر روی قبر ناصر الدین شاه،واقع در جوار حرم حضرت عبد العظیم،هنوز ارزش خود را از دست نداده است.پنجاهسال قبل این سنگ را، که تصویر ناصر الدین شاه روی آن نقش میباشد و برجستگی این تصویر و شباهت به قیافه ی اصلی ناصر الدین شاه معرف هنرمندی سنگتراش یا مجسمهساز ایرانی هشتادسال قبل میباشد، دوازدههزار تومان از طرف موزه لوور پاریس خریداری میشد،ولی از فروش آن،از طرف ورثه،خودداری شد. روی قبور سایر پادشاهان قاجار،که در عتبات و حرم حضرت معصومه در قم مدفون میباشند،سنگ قبر با تصاویر برجسته ی صاحب قبر دیده نمیشود. آخر و عاقبت سنگ قبر ناصرالدین شاه با این که در روزگار سلطنت رضا شاه بسیاری از یادگارهای عصر قجر از میان رفت و آثارشان از صفحه گیتی محو و ناپدید شد و یا این که در نگهداری آن ها نشانی از رغبت نبود اما این سنگ بی کم و کاست از آن دوران جان سالم بدر برد. در دوران پادشاهی محمد رضا پهلوی هم تغییری نکرد تا این که انقلاب اسلامی رخ داد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دیگر خبری از سنگ قبر ناصرالدینشاه نشد تا آنجا كه همگان بر این باور بودند كه این سنگ، از بین رفته است. نخستین سال های پس از انقلاب بسرعت گذشت بی آن که اثری از این سنگ و قبر ناصرالدین شاه دیده شود البته کسی هم دلش بدان تنگ نشده بود اما با فرو نشستن التهاب اولیه انقلاب رفته رفته پرسش هایی در ذهن و کلام مردم پیدا شد تا اینكه در اوایل دهه 70 كه كاخ – موزه گلستان بازگشایی شد، این سنگ قبر بعد از گذشت سالها در معرض دید عموم قرار گرفت. منابع: روزنامه شرق داریوش شهبازی نشریه خواندنیها،شماره 45،سال 9431،ص 92 tebyan.net
  9. [h=2][/h] جي.آر.آر تالكين هيچگاه نميتوانست تصور كند كه مخلوقات ساخته ذهنش چندين هزار سال پيش از تولد او در اين كره خاكي زندگي ميكردند. هابيتها كه عموم ما آنها را با سهگانه ارباب حلقهها به ياد ميآوريم، گونهاي بودند كه همزمان با اكران بازگشت پادشاه طي سال 2003 به دستان تعدادي از دانشمندان آسيايي كشف شدند. اكنون تحقيقات جديد نشان ميدهد كه آنها نمونه خاصي از گونه انسانها بودند نه ميمونهاي باهوش يا موجوداتي همراه با اختلالات ژنتيكي. هابيتها از كجا آمدند؟ بسياري دانشمندان و باستان شناسان باور داشتند كه پيش از انسانها گونه مخلوط انسان /ميمون روي كره زمين زندگي ميكردند. اين نظريه در سال 2003 و با كشف نخستين استخوان از انساني كوتاه قد، تا حدودي به اثبات رسيد. Homo floresiensis نامي بود كه دانشمندان روي اين گونه گذاشته بودند؛ گونهاي از انسانهاي كوتاه قامت كه مشخصات آنها كاملا شبيه هابيتهاي آثار تالكين فقيد بود. نمونه اوليه كشف شده جمجمه متعلق به زني 30 ساله بود كه دانشمندان قدمتي 18 هزار ساله را براي آن مشخص كردند. هابيت نام برده كه با كد رمز LB1 شناخته ميشد 30 تا 35 كيلوگرم وزن و قدي معادل يك متر داشت. اكنون كشف نمونههاي جديد باعث شده تا دانشمندان اطلاعات جالبي را درباره اين نژاد بازگو كنند. قديميترين گونه هابيتها تاريخچه طولاني دارند، البته نه آنقدر طولاني كه بتوانيم آنها را هم دوره دايناسورها بدانيم. تحقيقات نشان ميدهد اين گونه 95 هزار تا 17 هزار سال پيش روي كره زمين زندگي ميكردند. قديميترين نمونه انسان يافت شده مربوط به رد پاييست كه قدمتي 5/1 ميليون ساله دارند. در حال حاضر مشخص نيست اين رد پا به همين گونه تعلق دارد يا خير. در اين بين هنوز هم مشخص نيست كه آيا انسانها خود گونهاي جدا محسوب ميشوند يا اينكه هابيتها اجداد ما هستند. با توجه به يكسري تفاوتها عدهاي بر اين باورند كه هابيتها گونهاي كاملا جداگانه بودند. در طرف مقابل هم بعضيها ميگويند انسانها در واقع خود نسخه تكميل شده آدمكها بودند. حقيقت چيست؟ دستهاي كه هابيتها را انسانهاي نخستين مينامند؛ بر اين باورند كه آنها انسانهايي بودند كه از اختلال ميكروسفالي رنج ميبردند. اين اختلال ژنتيكي سبب ميشود كه مغز انسان به اندازه كافي رشد نكرده و در نتيجه ناتوانيهايي همچون معلوليت گفتاري و حركتي در فرد ظاهر ميشود. اين نظريه با توجه به اينكه اندازه مغز هابيت يك سوم مغز يك انسان طبيعي بود، قابل قبول به نظر ميرسيد. اين نظريه در سال 2004 مطرح شد؛ هر چند سه سال بعد دانشمندان اعلام كردند كه مغز هابيت بزرگتر از آن چيزي بوده كه آنها در ابتدا تصور ميكردند. اين تحقيقات نشان ميداد هابيتها گونه نادري از انسانها بودند نه انسانهايي كه از نظر ژنتيكي دچار اختلال شدهاند. بر اساس تحقيقات ذكر شده ذهن هابيتها 426 سانتي متر مكعب بوده و اين بيشتر از يك سوم ذهن فردي عاديست (1300 سانتي متر مكعب.) شكار نه شكارچي بد نيست بدانيد كه انسانهاي اوليه نه به عنوان شكارچي بلكه به عنوان طعمه شناخته ميشدند. دانشمندان در كنار بقاياي هابيتها، گونه مخصوصي از پرندگان را يافتهاند كه قد آنها به 8/1 متر ميرسيده. گفته ميشود اين پرندگان گوشتخوار مابين 50 هزار تا 20 هزار سال پيش زندگي ميكردند. نخستين نمونه هابيتها كه در جزيره فلورس اندونزي يافت شده بود، دانشمندان را اميدوار كرده تا اطلاعات بيشتري را در مورد انسانهاي اوليه يافت كنند. در هر صورت چه كسي بدش ميآيد كه اطلاعات بيشتري درباره نخستين گونه خود بداند؟
  10. در نقشههای بجا مانده از روزگار قاجار- برزین 1258- چهار محله عودلاجان، چالمیدان، بازار و سنگلج قید شده است. بعدها محلههای ارک و دولت به آن چهار محله اضافه شدند و وجه تمایز ایندو محله جدید، آن بود که اربابان قدرت و زورمداران روزگار در این دو محله در میان باغهای وسیع زندگی میکردند و هرگز تراکم جمعیت محلههایی چون سنگلج، چالمیدان و بازار را نداشتند. در این محلهها، از کوچههای تنگ، باریک و دراز خبری نبود و سکنیگزینی افراد سرشناسی همچون میرزا یوسف مستوفیالممالک و تصرفاراضی وسیع در قسمت شمالی تهران آن روزگار محلههایی چون بهجتآباد، یوسفآباد و حسنآباد شکل گرفتند. مشرق
  11. نکته جالب در مورد این مومیایی سالم ماندن آن در طول این سال ها و همچنین نحوه کشف شدن آن است. پلیس زمانی که در بازار سیاه یکی از مناطق خلافکار مغولستان مشغول گشت زدن بود با این مومیایی روبرو شد. به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران، ماه گذشته یک مومیایی عجیب و غریب کشف شد که با دقت خاصی درون ماده های مومیایی پیچیده شده بود. این مومیایی به حالت کاهن های معبد بودایی نشسته است و در همان شکل نیز مومیایی شده است. نکته جالب در مورد این مومیایی سالم ماندن آن در طول این سال ها و همچنین نحوه کشف شدن آن است. پلیس زمانی که در بازار سیاه یکی از مناطق خلافکار مغولستان مشغول گشت زدن بود با این مومیایی روبرو شد. یک مرد قصد داشت این مومیایی را در بازار سیاه به فروش برساند که دستگیر شد و حالا از این گنجینه ملی به خوبی محافظت می شود تا کسی دست به آن نزند. یک کاهن معبد اعتقاد دارد که این مومیایی زنده است و در یک حالت آرامش قرار گرفته که تنها به افراد خاص می رسد. پزشکان به دنبال آن هستند تا علت سالم ماندن مومیایی را بدست آورند و همچنین صحت اینکه این مومیایی در حالت کما به سر می برد یا خیر را نیز خیلی زود بررسی خواهند کرد.
  12. کتاب «کفایه التعلیم فی صناعه التنجیم» کتابی است از مجموعه کتب موقوفه شاه عباس اول صفوی به تاریخ 1037 بر آستان حضرت عبدالعظیم (ع) بوده است. فردا
  13. [h=1] [/h] وی که هم اکنون در کنار پدرش آرمیده در سال ۱۲۶۵ در خانه این مرد سخاوتمند و مومن به دنیا آمد. حاج سید محمدعلی امین‎التجار اصفهانی اهالی اصفهان بود که همراه همسر متعبد و خیرخواه خود زهرا دختر حاج سید مهدی و سه فرزند پسرش روزگار میگذراند. بر خلاف رسم آن زمان که خانوادهها فرزندان دختر را برای آموزش به مکتب یا مدرسه نمیفرستادند، به خواست مادر این دختر که سیده نصرت بیگم امین نام داشت از چهارسالگی برای آموزش قرآن و فراگیری خواندن و نوشتن راهی مکتب شد. سیده نصرت بیگم امین، اولین بانوی مجتهده ایرانی است که برای مبارزه با سیاستهای ضد اسلامی – ایرانی رضا خان نام مستعار بانوی ایرانی را برای خود برگزید و در کنار انجام وظایف همسری خود به درجه اجتهاد نائل شد. تخت فولاد مکانی مقدس و نام آشنا برای ایرانیان و مسلمانان جهان است، مکانی که بزرگان زیادی را در خود جای داده است. در این قبرستان تاریخی مقبره خانوادگی حاج سید محمدعلی امین‎التجار اصفهانی وجود دارد که مربی و پدر زنی بزرگ و اولین مجتهده ایرانی بوده است. وی که هم اکنون در کنار پدرش آرمیده در سال ۱۲۶۵ در خانه این مرد سخاوتمند و مومن به دنیا آمد. حاج سید محمدعلی امین‎التجار اصفهانی اهالی اصفهان بود که همراه همسر متعبد و خیرخواه خود زهرا دختر حاج سید مهدی و سه فرزند پسرش روزگار میگذراند. بر خلاف رسم آن زمان که خانوادهها فرزندان دختر را برای آموزش به مکتب یا مدرسه نمیفرستادند، به خواست مادر این دختر که سیده نصرت بیگم امین نام داشت از چهارسالگی برای آموزش قرآن و فراگیری خواندن و نوشتن راهی مکتب شد. وی در مورد کودکی خود میگوید: «من در زمان کودکی و اوایل جوانی بسیار مایل و حریص به مطالعه کتاب‏های علمی و گوش دادن به مواعظ دینی بودم و هرگاه نزدیکان من مشغول تفریح می‏شدند، من به مطالعه علمی و گوش دادن به مواعظ دینی مشغول می‏شدم و آنها بیشتر اوقات به من اعتراض می‏کردند و می‏گفتند: چگونه تو مشغولِ مطالعه می‏شوی و تفریح را رها می‏کنی؟ این کار عاقلانه نیست؛ بلکه از بطالت و کسالت است و من به جهت اشتیاق شدیدی که به مطالعه داشتم سخنان ناروا و استهزاهای آنان را تحمل می‏کردم و چنان خود را می‏یافتم که گویا از امور لهو و مزخرف دنیا اعراض دارد و به اینها انس نمی‏گیرد؛ بلکه قلبم به چیز دیگری بستگی دارد. هرگاه از یک عالم یا واعظی چیزی از اوصاف حق تعالی می‏شنیدم قلبم به سخن او میل مفرطی می‏نمود. گویا سرتاپا گوش می‏شدم». پس از این تعلیم و تعلم توقف ناپذیر، وی که بانو امین لقب یافت در پانزده سالگی با پسرعموی خود حاج میرزا ملقب به معین التجار یکی از بازرگانان سرشناس و معتبر اصفهان ازدواج کرده و صاحب ۸ فرزند میشود اما انجام وظایف خانهداری و مادری و درد از دست دادن ۷ فرزند مانع از ادامه تحصیل وی نشد. نقل است که دو فرزند کوچک بانو امین در دوران جنگ جهانی اول به فاصله چند روز فوت کردند؛ و آیت الله حاج میر سید علی نجف آبادی استاد وی که برای تدریس به خانه بانو امین میرفت، تصمیم میگیرد کلاس درس را برای سه روز تعطیل کند، سیده نصرت بیگم امین علت این تعطیلی کلاس را جویا میشود و استاد میگوید: «من شرمم می‎شود که بچهتان تازه از دنیا رفته برای درس بیایم» و وی پاسخ میدهد: «من پیش خدا شرمم میشود که سه روز است چیزی نخوانده‎ام. خدا یک چیزی به من داد خودش هم گرفت.» علاقه و تاکید وی بر ادامه تحصیلات تا حدی بود که در بیست سالگی به تحصیل فقه و اصول، تفسیر و علم حدیث و به حکمت و فلسفه و در پی آن به عرفان روی آورد و در سن چهل و سه سالگی پس از امتحاناتی که علمای حوزه علمیه از او به عمل آوردند از محمدکاظم شیرازی و شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، اجازه اجتهاد دریافت کرد. در قسمتی از اجازهنامه مرحوم آیت‏الله شیرازی آمده است: «دختر مرحوم حاج سید محمدعلی امین التجّار اصفهانی که بانویی بزرگوار، شریف، اصیل، عالم و فرزانه، برگزیده زنان زمان و مایه شگفتی دورانش می‏باشد، از کسانی است که مدت مدیدی از عمرش و زمان درازی از زندگیش را صرف تحصیل علم نموده است.» مرتبه علمی بانو امین از درخواست روایت آیتالله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی از وی مشخص میشود. این بانوی مجتهده در قسمتی از این اجازه نامه آورده است: «پس از استخاره به ایشان اجازه دادم که روایت کند از من هر چه را که روایتش برای من صحیح است از کتب تفسیر و ادعیه و حدیث و فقه و غیره، اینها که از تألیفات شیعه، آنچه اصحاب، از غیر شیعه روایت کردهاند، به جمیع طرقی که معلوم و در خود مضبوط است.» بانو امین در مواجهه با مشکلات موجود در جامعه و نیاز زنان به آگاهی و تعلیم و علم آموزی در بین زنان و دختران خانوادههای مذهبی در سال ۱۳۴۴ حوزه علمیهای با نام «مکتب فاطمه (س)» و یک دبیرستان تأسیس کرد. «مکتب فاطمه (س)» که حدود ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ شاگرد را جذب کرد نه تنها از آنها شهریهای دریافت نمیکرد بلکه تمام هزینههای آن، توسط شخص خانم امین پرداخت میشد. بانو مجتهده امین در ایام عمر خود شاگردان بسیاری را پرورش دادند که زینت السادات همایونی، عفت الزمان امین، بتول غازی، بتول عسکری، ربابه الهی، زهرا چوب چینی، صدیقه حکیمیان، فخرالسادات قلمکاریان، محبوبه گلستانیان و بدرالسادات مدرس خاتون آبادی از جمله مهمترین آنها بودند. یکی از شاگردان بانو امین در مورد وی میگفت: «در مورد زندگی خانم امین باید بگویم که در تنظیم وقت، ابتکاری عجیب داشتند و چنان اوقات خود را تنظیم میکردند که به تمام کارهایش میرسید، گویا خداوند به وقت ایشان هم، برکت داده بود. هرگز از حوادث نمیترسید و در کارها به خدا توکل میکرد و از میهمانان با خوشرویی و سادگی پذیرایی میکرد. میخواست جوانان را بدون اجبار و با منطق، جذب اسلام کند.» به گفته شاگردان وی از نظر بانو امین «علم با عمل، علم با تهذیب، علم با تزکیه. اگر علم بدون تزکیه شد، برای انسان غرور و حجاب میآورد، ممکن نیست که انسان بتواند صعود کند، سقوط، حتمی و صد در صد است.» میگفت:«نفس را تزکیه کنید که بعثت انبیا به همین دلیل بوده است.» موقعیت علمی و عرفانی بانوی اصفهانی که تنها بانوی مجتهد عصر خود بود به جایی رسید که بزرگان علم و عرفان حضور در محضر وی را مایه فیض میدانستند. تا حدی بود که علمای معاصر از جمله آیت الله مرعشی نجفی، علامه آیت الله سیدمحمدحسین طباطبایی، استادمحمدتقی جعفری و اساتید حوزه و دانشگاه نیز، با وی ارتباط علمی داشتند. از بانو مجتهده اصفهانی آثار متعددی همچون قرآن مجید به نام «مخزن العرفان»، «نفحات الرحمانیه»، به زبان عربی مشتمل بر ۹۶ عنوان، «سیر و سلوک» که در روش اولیا و طریق سیر سعدا است، «معاد» یا آخرین سیر بشر، روش خوشبختی و توصیه به خواهران دینی و ایمانی، «اربعین هاشمیه» به زبان عربی مشتمل بر مسایل و احکام، «جامع الشتات» به زبان عربی مشتمل به مسایل و احکام، «اخلاق» و «مخزن اللئالی» در فضایل حضرت علی بن ابیطالب (علیهالسلام) به جا مانده است. آیت الله محمد تقی جعفری با اشاره به آثار وی میگوید: «با توجه به آثار قلمی که از این خانم در دسترس ما قرار گرفته، به طور قطع میتوان ایشان را از علمای برجسته عالم تشیع معرفی نمود، و روش علمی ایشان هم کاملاً قابل مقایسه با سایر دانشمندان بوده، بلکه با نظر به مقام عالی روحی، باید ایشان را در گروه نخبهای از دانشمندان به شمار آورد که به اضافه فرا گرفتن دانش به تولد جدید در زندگی نایل می شوند.» این بانوی نویسنده عمر خود را پای درس اساتید مطرحی چون سید ابوالقاسم دهکردی، میرزا علیاصغر شریف، میرزا علی آقا شیرازی، ابوالقاسم زفرهای، حسین نظامالدین کچویی، میر سید علی نجفآبادی گذرانده است که هرکدام از آنها در جهان اسلام نقشی پررنگ داشتند. وی به دلیل مبارزه با سیاست تحقیر فرهنگ ایرانی و محو تمدن اسلامی توسط رضاخان که در پی تجدد خواهی بود، نام مستعار «بانوی ایرانی» را برای خود برگزید، و ۴ کتاب اربعین الهاشمیة، جامع الشتّات، معاد یا آخرین سیر بشر و نفحات الرحمانیة فی الواردات القلبیة وی با این نام منتشر شد. فعالیتهای اجتماعی فعالیتهای بانو امین به مسائل علمی و تعلیم و تعلم محدود نمیشد، دوران زندگی این بانو مصادف بود با نیمه دوم حکومت ناصرالدین شاه قاجار تا سالهاى اولیه پیروزی انقلاب اسلامی، با وجود اینکه بانو امین به دلیل مشغول بودن به درس و تحصیل کمتر از خانه خارج میشد اما در موارد لزوم برای تعلیم و راهنمایی بانوان به خارج از منزل آمده و نقش عمدهای را در آگاهی بخشی به زنان ایرانی ایفا کرده بود. وظایف زنان در نگاه بانو امین به اعتقاد بانو امین «خانمها برای رهایی از ذلت و تضییع حقوقشان باید به تحصیل علم و کسب معرفت بپردازند.» او خود مینویسد «خدا میداند که این راه (تحصیل) را به سختی و اضطرار گذراندم و چگونه مشقتهایی که از زخم زبان دوستان و استهزاء آنان به من وارد میشد تحمل میکردم». از نظر این بانوی ایرانی «مردها نمیتوانند حالات زن را درک کنند که فتوا بدهند پس زنان باید این قدر بخوانند تا خودشان تفقه کنند و البته این احتیاج به تحصیل زیاد دارد.» به اعتقاد این بانوی مجتهده «زن از کسب و کار معاف نیست، بلکه نخستین وظیفه او این است که به کارهای داخلی و اختصاصی خود بپردازد و پس از آن به کارهایی که منافی با مقام عفت، تستر و پوشش وی نباشد، مشغول گردد.» بانو امین و زندگی خانوادگی به گفته شاگردانش «اصل مهم زندگی ایشان رعایت تعادل بود. هرگاه میهمان داشت، به اندازه همان یک نفر غذا میپخت، بسیار با سلیقه بود و با آداب خاصی از میهمانان پذیرایی میکرد به امور دیگری نیز احاطه داشت، مثلاً خیاطی هم میکرد.» وی در سخن گفتن به دیگران آزادی میداد و معتقد بود خداوند به انسان آزادی داده است. بانو امین و امام خمینی در زمان پیروزی انقلاب بانو امین به دلیل کهولت سن توان خروج از منزل را نداشته تنها از طریق تلویزیون پیگیر حوادث انقلاب بود اما پس از مطالعه آثار امام به وی علاقه پیدا کرده و به شاگردانش میگفت: «معرفت امام بالاست و عرفان ایشان به حد اعلای خود رسیده است اگر کسی خواست خدای ناکرده تهمتی بزند یا توهینی بکند از قول من بگویید که بد میبیند. مبادا یک وقت خدای ناکرده توهین کنید. چون معرفت ایشان بالاست که میتوانند این کارهای محیرالعقول را انجام بدهند.» امام خمینی (ره) نیز که نسبت به بانو مجتهده اصفهانی شناخت داشت در آن ایام جویای احوال وی بودند تا جایی که یکی از روحانیون اصفهان گفته است: «چند مرتبه که حضور حضرت امام خمینی (ره) مشرف شدم، ایشان جویای حالات و اشتغالات و سلامتی بانو مجتهده امین شدند و در مقابل به منزل حاجیه خانم امین که میرفتم، بانوی ایرانی مقید بودند، برای سلامتی حضرت امام (ره) و موفق شدن ایشان و پیشرفت در اهداف مقدس اسلام دعا کنند.» رحلت در نهایت این بانوی مجتهد پس از ۹۷ سال مجاهدت و تعلیم و تعلم در اولین روز ماه مبارک رمضان ۱۳۶۲ هـ. ش رحلت کرده و در مقبره خانوادگی خود در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. منبع: ماهنامه خانه خوبان استان قم
  14. در مصر ملکه کلهئوپاتر (Cleopatre) کلهئوپاتر ملکۀ مشهور مصر یکی از زنان معروف تاریخ میباشد. کلهئوپاتر هفتم دختر پتولهمهاولت دوازدهم (Ptolemee XII Auletes) بود. پدرش شرط وراثت را برای او و برادرش به نام پتولمه سیزدهم کلهئوپاتیر (Ptolemee XIII Cleopatre) بر این قرار داد که آن دو یعنی برادر و خواهر با هم ازدواج نمایند. کلهئوپاتر زنی تربیتشده و تحصیلکرده و دانشمند بود و زبانهای متعددی را میدانست و بدون شک یکی از شخصیتهای بزرگ سلسلۀ لاژید است (سلسلۀ لاژید Lagide را یکی از سرداران اسکندر به نام Ptolemee پسر لاگوس Lagos به وجود آورد این سلسله از ۳۰۶ تا ۳۰ قبل از میلاد دوام نمود). کلهئوپاتر تمام دانش و نیروی جاذبۀ خود را صرف برکنارنمودن برادرش از سلطنت نمود. ابتدا با تمام طرفداران برادرش جنگید. خواجهباشی دربار به نام پوتن (Pothin) و مربی سلطان تئودورتوس (Theodortos) و فرماندۀ ارتش آشیلوس (Achillos)، کلهئوپاتر را متهم به توطئه علیه برادرش کردند و مجبور شد اسکندریه را ترک نماید. ژولیوس سزار پس از اینکه در فارسال (Pharsale) فاتح شد، به طرف اسکندریه رفت و در سال ۴۸ قبل از میلاد وارد شهر مزبور شد و در قصر شاهی سکونت گزید. در همین موقع کلهئوپاتر ارتشی تهیه نمود و با حیلۀ خاصی پیش سزار رفت. به این ترتیب که او را در داخل پتویی پیچیده و بدون اینکه بدانند در داخل آن چیست به نزد سزار بردند و همین امر سبب شد که بیشتر مورد توجه سزار قرار گیرد. سزار میان پتولمه و او حکم شد و هر دوهزار نفر را در امر ادارۀ سلطنت شریک نمود. ولی پتولمه سیزدهم در اسکندریه شورش کرد و سزار او را به وسیلۀ میتریدات دوپرگام (Mithridate Pergame) شکست داد. پتولمه در جنگ اسکندریه کشته شد و سزار، کلهئوپاتر را ملکۀ مصر اعلام نمود و او بدون رقیب، مالک تخت سلطنت گردید. سزار از کلهئوپاتر دارای پسری شد که آن را سزاریون (Cesarion) نام نهاد. در سال ۴۷ قبل از میلاد، سزار مجدداً به اسکندریه مراجعت نمود و آب نیل را از طریق اتیوپی تا سرزمینی که کلهئوپاتر بر آن حکومت میکرد، رسانید. سزار مجدداً به رم مراجعت نمود و پس از فتح رم، کلهئوپاتر و پسرش سزاریون را در سال ۴۶ قبل از میلاد به رم دعوت کرد و استقبال باشکوهی از او به عمل آورد. سزار در معبد ونوس (Venus Genitrix) مجسمۀ طلایی کلهئوپاتر را نصب کرد. کلهئوپاتر پس از کشتهشدن سزار (سال ۴۴ قبل از میلاد) به کشور خود مراجعت کرد و این بار با آنتوان (Antony یا Antoine یا Marcus Antonius) که به قدرت رسیده و مأمور فتح شرق گردیده بود، متحد گردید. کلهئوپاتر برای ملاقات آنتوان به سوریه رفت. آنتوان او را در افز (Ephese) در طی مراسم باشکوهی که فقط برای خدایان برپا میکردند پذیرفت. در آن هنگام، کلهئوپاتر طوری تحت تأثیر این مراسم قرار گرفته بود که در نظرش چنین میآمد که دیونیزوس یاباکوس (Dionysos خدای شراب و جاذبۀ عارفانه) به جسم او حلول کرده و در آن مراسم پرابهت آفرودیت (Aphrodite) الهۀ عشق و زیبایی که در زیباییهای خیرهکنندۀ خود محصور شده و کوپیدونها (Cupidons خداوند عشق رومنها که معادل Eros خدای عشق یونانی است) او را در میان گرفته بودند، مجسم میدید. آنتوان مرد نیرومند جهان، نیروی خود را به او تقدیم نمود و در خدمت او گماشت و با او یک زندگی بینظیر و مجلل را که از تمدن یونانی الهان گرفته، ولی دارای شکوه و جلال شرقی بود و در آن فانتزیها تا سرحد ظرافت و تجمل و بیاندازه رسیده بود، شروع کرد. در بهار سال ۴۰ بر اثر وضعی که در امور داخلی ایتالیا به وجود آمده بود، به رم مراجعت نمود. ولی چهار سال بعد برای لشکرکشی به ایران حرکت کرد. قبلاً به اسکندریه رفت تا رفیقه و سه بچۀ خود را به نام الکساندر و کلهئوپاتر سهلهنه (Cheopatre Selene) و پتولمه که عنوان پادشاهی را برای آنها شناخته بود (۳۶-۳۷ قبل از میلاد) ببیند. آنتوان کشور فینقی (Phenicie)، کولهسیری (Coelesyrie)، قبرس (Chypre) و همچنین یک قسمت از سیلیسی (Cilicie) و ژوده (Judee یا Jueda) و عربستان را برای توسعۀ سرزمین مصر ضمیمۀ قلمرو کلهئوپاتر نمود. آنتوان هرگز سلسلهای به نام آژیدها را نشناخت. آنتوان بعد از لشکرکشی به ارمنستان و شکست و ناکامی به اسکندریه برگشت و در آنجا به توصیۀ کلهئوپاتر شکست خود را به عنوان پیروزی که بیشتر جنبۀ سیاسی داشت، جشن گرفت و برای ملکۀ مصر مرتبۀ خدایی قائل گردید و کلهئوپاتر مجدداً به صورت یک ایزیس (Isis الهۀ مصری و زوجۀ Qsiris خدای مصر باستان) جدید درآمد (سال ۳۴ قبل از میلاد). در این اثنا، اکتاو (Octave) که نیرومند شده بود، تصمیم گرفت کار را با رقیب خود آنتوان یکسره کند. به همین جهت به ملکۀ مصر که بحریه قابلتوجهی گرد آورده بود، اعلان جنگ داد. کلهئوپاتر با ۶۰ کشتی جنگی مجهز به کمک آنتوان آمد، ولی در محلی به نام آکتیوم (Actium) در سال ۳۱ قبل از میلاد شکست فاحشی خوردند. هر دو (اول کلهئوپاتر و بعد آنتوان) به مصر فرار کردند. و در آنجا برای اینکه به دست دشمن اسیر نشوند، خودکشی نمودند. کلهئوپاتر به این ترتیب ۲۱ سال حکومت نمود. دربارۀ مرگ کلهئوپاتر افسانهای وجود دارد که بیشتر با حقیقت وفق میدهد و آن این است که ملکۀ مصر لباسهای سلطنتی خود را در بر نمود و به وسیلۀ نیش مار خود را کشت و او را با عاشق خود آنتوان یک جا دفن نمودند. بچههایی که از آنتوان داشت در رم تربیت شدند، ولی پسری که از سزار داشت (سزارین) در ۳۰ قبل از میلاد به دست اکتاو کشته شد.
  15. در آلمان وله دا (Velleda) در آلمان ولهدا که از اقوام بروکترها (Bructeres) یا وستفالی (Westphalie) است، به پیغمبر زن مشهور میباشد. در زمان امپراطور روم وسپازین (Vespasien از ۶۹ تا ۷۹ میلادی) اهالی رن (Rhin) حقیقتاً او را مانند پیغمبری میپرستیدند. در سال ۷۰ هنگام طغیان هلندیها این زن در کنار سیویلیس (Civilis) رئیس باتاوها (Bataves قسمتی از آلمانیها که از زمان سزار در هلند کنونی ساکن بودند) و در شکست لژیونهای مومیوس لوپرکوس (Mummius Lupercus) در کشور کلووها (Cleves واقع در پروس) شرکت نمود. ابتدا در همه جا موفقیت به دست آمد ولی بعد که کلواها متفقین را رها کردند دورۀ عدم موفقیت او شروع شد. با آنکه سیویلیس با رومنها قرارداد صلح بست، ولی ولهدا (Velleda) یکتنه جنگ را ادامه داد. در این موقع اشخاصی که تابع او بودند چون به علت جنگ تلفات زیادی داده و برای ادمۀ دفاع در خود توانایی لازم را حس نمیکردند، او را رها نموده و تسلیم دشمن کردند. وله دا سبب شهرت و پیروزی دومیسین (Domitien امپراطور رم و پسر وسپازین) شد و در هنگام اسارت در رم درگذشت. وله دا قهرمان کتاب مارتیر (Martyrs) شاتوبری یان (Chateanbriand) نویسندۀ فرانسوی میباشد.
  16. در بریتانیای کبیر بوآدیسه (Boadicee یا Boudiecca یا Bodicca) بریتانیای کبیر نیز هنگامیکه به نام برتانی نامیده میشد، زنان مشهور به خود دیده است. یکی از آنها زنی به نام بوآدیسه میباشد. بوآدیسه زن پادشاه ایسنها (Icenes) به نام پرزیوتاگ (Prasutogue 51ساله) در عصر استیلای رومیها بر برتانی بود. در هنگام مرگ، اختیارات حقوقی خود را به شرطی به نرون (Neron 68 تا ۵۴ میلادی) واگذار نمود که زنش بوآدیسه به عنوان ملکه، جانشین او گردد. پرزیوتاگ امیدوار بود که به این ترتیب مانع اشتغال کشورش به وسیلۀ ارتشهای رومنها شود. ولی ترون نهتنها به شرط مزبور اعتنا ننمود و نه فقط ملکه را تحت حمایت خود نگرقت، بلکه او را در میان سربازان خود رها نمود که مورد اهانت قرار گیرد. هنگامیکه بوآدیسه را با شلاق میزدند به چشم خود دید که دو دختر او را رومنها مورد تجاوز قرار دادهاند. با رسیدن این خبرهای نفرتانگیز، افراد ملتی که مورد بیاحترامی قرار گرفته بود، به پا خاستند و یک ارتش ۱۲۰هزارنفری تحت فرماندهی بوآدیسه، کلنی رومنها را به نام کومالودونوم (Comaludunum) گرفته، لژیون نهم رومی را شکست داده و لوندینیوم (Londinium) و ورولامیوم (Verulamium) را اشتغال نمودند و بنا به گفتۀ تاسیت (Tacite مورخ لاتن ۵۵ تا ۱۲۰ بعد از میلاد) هفتادهزار رومن و یا متفقین آنها را خفه کردند. ولی کنسول رم به نام سوانتونیوس (Suentonius Paullinus) با عدۀ تازهنفسی به برتانی مراجعت کرد و بوآدیسه شکست خورد و او را در یکی از جنگها کشته یافتند و بنا به روایت دیگری او خود را مسموم نمود. دختران او نیز در همان موقع، درحالیکه میگفتند تلخی این زهر کمتر از تلخی ظلم و شقاوت میباشد، خود را مسموم نمودند.
  17. در رم اورهلیا ویکتورینا , کلهلی , سهوینااولپیا اورهلیا ویکتورینا (Aurelia Victorina) در رم اورهلیا را مادر اسلحه میخوانند. اورهلیا لژیونهای رومی را فرماندهی میکرد و امپراطورها را برای حکومت به رم انتخاب مینمود. کلهلی (Clelie) در سال ۵۰۷ قبل از میلاد کلهلی که دختری از اهالی روم بود، به پادشاه اترسکها (Etrusques) که پورسنا (Porsenna) نامیده میشد، گروگان داده شده بود. پورسنا شهر رم را از قلۀ ژانیکول (Janicule) به منظور برقراری مجدد سلطنت تارکنها (Tarquins) تهدید میکرد. بایستی توجه داشت که هفتمین و یا آخرین پادشاه روم به نام تارکن بزرگ که با استبداد و خشونت بیاندازه سلطنت کرده بود، به وسیلۀ برتوس (Brutus) از حکومت برکنار گردیده بود. کلهلی برای اینکه رم را متوجه این خطر سازد، از نزد پورسنا سواره به طرف روم فرار کرد و از رودخانۀ تیبر (Tibre) گذشت و وارد روم گردید. کنسول روم به نام والریوس (Valerius) که از شجاعت او متحیر شده بود، او را دو مرتبه به علت اینکه گروگان بود، به نزد پورسنا بازگردانید. با اینکه کلهلی یک سرباز نبود، ولی عمل متهورانهاش سبب شد که بین طرفین، صلح برقرار شود و رومنها برای این عمل قهرمانی او یک احترام استثنایی قائل شدند و مجسمۀ او را درحالیکه سوار اسبی بود در قلۀ راه مقدس (La Voie Sacrec) قرار داده و ستایش کردند. سهوینااولپیا (Seveina Ulpia) سهوینااولپیا زن امپراطور رم، اورهلیین (Aurelien در شرح حال زنوبی ملکۀ پالمیر ذکر گردید) در تمام لشکرکشیهایی که شوهرش به نقاط مختلف کرد او را همراهی نمود و در مواقع جنگ در کنار شوهرش جنگید. در یکی از جنگهای بین اورهلین و پالمیریها با ملکۀ زنوبی روبهرو گردید.
  18. در آسیای صغیر تلهزیلا (Telesilla) شاعره و قهرمان اعصار نیمهافسانهای که معاصر و یا نزدیک جنگهای بین یونان و ایران میباشد. تلهزیلا در کنار موطن خود آرگوس (Argos یکی از شهرهای پلوپونز (Peloponese) واقع در نزدیک خلیج Nauplie) همان نقشی را که تیرته (Tyrtee شاعر آتنی هفت قرن قبل از میلاد که توسط اشعار و آوازهای خود شجاعت اسپارتیها را در جنگ Messenien تحریک نمود) در اسپارت یا لاسهدمون (Lacedemone) ایفا نمود، بازی کرد. این شاعره با آوازهای غنایی خود شجاعت سربازان آرگوس را علیه پادشاه اسپارت به نام کلهاومن ( Cleomene510 سال قبل از میلاد) که شهر مزبور را محاصره نموده بودند، تهییج کرد و به این کار هم قناعت ننموده و در رأس زنهای شهر آرگوس قرار گرفت و سلاح در دست محاصرهکنندگان را به عقبنشینی وادار کرد و به این ترتیب میهن خود را از دست اسپارتیها نجات داد. نباید فراموش نمود که سیصد سال بعد وقتیکه پیروس (Pyrrhus کشور Epire را در قسمتی از یونان تشکیل داد و علیه رومنها جنگید، برای تصرف آرگوس رفت ولی در آنجا کشته شد) به این شهر رسید؛ بر اثر یک قطعه آجر که توسط زن پیری از پشت بام به طرف او پرتاب گردید، مقتول گردید.
  19. ژودیت Judith ژودیت یک قهرمان زن اسرائیلی است که زنی جوان و زیبا و بیوه و ساکن بتولی Bethulie (در فلسطین قدیم) بود. زندگی او مربوط به هفت قرن قبل از میلاد میشود. سردار بختالنصر (Nabuchodonosor پادشاه نینوا) به نام Holopherne شهر بتولی را محاصره کرد. ژودیت به منظور نجات قوم بنیاسرائیل، خود را تسلیم اردوگاه دشمن نمود و با زیبایی سحرآمیز خود سردار آسوری را مجذوب خود کرد و در هنگام شب، هولوفرن را مست و مدهوش نمود و سر از تن او جدا کرد و سر سردار را در داخل کیسهای گذاشت و آن را به نزد همشهریان خود بازگردانید. روحیۀ اهالی بتولی از مشاهدۀ سر سردار مزبور و شجاعت ژودیت تقویت گردید و با حملۀ به دشمن، خط محاصره را شکسته و ارتش دشمن را که سردار خود را از دست داده بود، نابود نمودند. این افسانۀ زیبا که الهامبخش هنرمندان بسیاری شده است، چندان با حقیقت وفق نمیدهد. افسانۀ مزبور در حقیقت عبارت از یک نوشتۀ ادبی است که بیشتر جنبۀ ادبی، مورد توجه نویسنده بوده است نه جنبۀ تاریخی آن. کتاب ژودیت (Le Livre de Judith) رمانی است که جنبۀ میهنپرستی داشته و مربوط به قوم بنیاسرائیل است و نویسندۀ کتاب مصالح مختلف افسانۀ مزبور را از عصرهای مختلفی به عاریت گرفته است. در این کتاب در حقیقت خواسته خشونت جنگی را که بین خدا و نیروهای بدی وجود دارد بیان نماید. کتاب دانیل (LeLivre de Daniel) نیز زاییدۀ همین نوع احساسات است (دانیل یا دانیال یکی از چهار پیغمبر معروف هفت قرن قبل از میلاد است که او را به اسارت به بابل آورده بودند. روزی برحسب خواستۀ کاهنین، پادشاه، او را به گودال شیران انداخت ولی صبح او را صحیح و سالم یافتند). ترجمۀ این کتاب در توراتی که در سال ۲۸۳ به زبان یونانی یافت گردیده، دیده میشود (قسمت اول تورات به وسیلۀ هفتاد و دو دانشمند عبرانی به زبان یونانی برگردانیده شده و این کتاب معروف به تورات هفتاد (La Bible des Septante) و یا ترجمۀ هفتاد میباشد).
  20. در فلسطین دبوراه و ژودیت دبوراه (Deborah) پیغمبر زن و قاضی قوم بنیاسرائیل است. طوایف جهود را که از بیست سال قبل در زیر یوغ ژابن (Jabin پادشاه کانان Canan یا پادشاه آسور Asor) خم شده بودند، علیه پادشاه مزبور مسلح نمود و به دستور او باراک (Barac) به سیزارا (Sisara) سردار ژابن حمله کرد و او را شکست داد. در تورات یک سرود مذهبی مشهور وجود دارد که جریان پیروزی اسرائیلیها را بر شانانهانها به خاطر میآورد.
  21. [h=2] [/h] معرفی زنان جنگاور مشهور تاریخ جهان ، این مقاله چند بخش دارد، در چند بخش نخست با هم فهرست زنان نامدار جنگاور را دنیای قدیم بررسی میکنیم و در قسمت های نوبت به زنان ایرانی سرباز میرسد. parsnaz.ir
  22. ایرانیان، آب را مظهر روشنایی و نماد پاکی میدانند و کاربرد این اعتقاد را ما در آداب و رسوم مردم هم میبینیم. چنانچه، هنگام سفر رفتن مسافران، به دنبال آنها، آب میپاشند. این علاقهمندی به آب حتی در خانههای ایرانیان هم دیده میشود. در ایران قدیم همهی خانهها حوض های داشتند که غالبا با کاشیهای آبی فیروزهای پوشیده شده بودند. از حوض و استخر در باغها و خانههای ایرانی عموما به عنوان ذخیرهای برای آب دادن به گیاهان و حیاط و ایوان استفاده میکردند. ایران از نظر جغرافیایی و آب و هوایی در منطقه ای واقع شده است که خشک بوده و همیشه با مشکل کم آبی و خشکسالی روبه رو شده است. سدهای قدیمی و آثار باقی مانده از شبکههای آبیاری و قنات ها، نشان میدهد که مردم ایران زمین همواره در صدد مقابله با بیآبی بودهاند. مشکل کمبود آب و وجود بیابانهای خشک موجب حرمت گذاشتن مردم به آب شد، این اعتقاد تا همین امروز ادامه دارد. مرحوم پیرنیا در مورد شکل حوضها نوشته است: این حوضها در شکلهای شش ضلعی، دوازده ضلعی، مستطیل با تناسب طلایی بودهاند و در بعضی شهرها مثل شیراز حوضها را گرد میساختند. علاوه بر این حوضخانهها، بویژه در شهری بیابانی مانند کاشان در ارتباط انسان با آب و تلطیف شرایط سخت طبیعی، نقشی شایان توجه ایفا میکردند. چرا ایرانیان باستان آناهیتا را میپرستیدند؟ در معماری ایرانی علاوه بر اینکه فضاهای معماری مانند خانه و مسجد و حسینیه و بازار هریک به نحوی با آب ارتباط داشته است. برخی عناصر معماری نیز اختصاصاً برای نگهداری و توزیع و مصرف آب به وجود آمده است که ذوق و هنر ایرانی تجلی زیبا و دلپذیر و پرمعنای خویش را در آن به نمایش بگذارد. از جمله مهمترین این عناصر میتوان به آب انبارها، آسیابها، سقاخانهها، پلها و قناتها اشاره کرد. سقاخانهها همواره نماد و یادآور عزت و هویت و آزادگی و عدالتخواهی وایثار، جوانمردی، و مروت ایرانیان بوده است و هویت دینی و فرهنگی و ملی و حماسی یک ملت را در خود دارد. سقاخانهها معمولا در مرکز محلات و در جوار حسینیهها و تکایا و در مسیر گذرهای اصلی تشنگان را سیراب میکردند و تاریخ حماسی و ارزشهایی جاودان را در خاطرهها زنده میکردند. گرمابههای ایرانی در زمان اردشیر آب انبار یکی دیگر از جلوههای اهمیت دادن مردم ما به آب است. نقش حیاتی آب انبارها در بافت شهرها، بویژه در شهرهای حاشیهی کویر و منطقههای کم آب ایران و تکامل طرح و شیوهی ساختمان و بعد هنری و تزییناتی آنها در دوران اسلامی قابل توجه است. به گونهای که میتوان برخی از نمونههای این پدیده معماری را از لحاظ ارزشهای هنری، فرهنگی، فنی و تاریخی همسنگ برخی مساجد بزرگ، کوشکها، مقابر و دیگر آثار هنری معماری ایران اسلامی معرفی کرد. گرمابهها که نمونههایی از آنها، 1500 تا 2000 سال قدمت دارند هم نمایانگر جایگاه آب در فرهنگ ملی ما و میل مردم ما به پاکیزگی است. گرمابههای ایرانی، ساختمانهایی گرم با ظرفی بزرگ به نام (آبزن) بودهاند. و چون مردم ایران آب را مقدس میشمردند و نمیخواستند آن را آلوده کنند، آب استفاده شده را بعد از استحمام روی زمین و یا به آسمان میپاشیدند و آن را وارد آب پاک نمیکردند. آبزن از زمانهای کهن در ایران زمین وجود داشته است، چنانچه در نقلهایی که از اردشیر بابکان میشود مشخص است که در زمان او هم از از آبزن استفاده شده است. کاریز یا قنات، یکی از روشهای ابداعی ایرانیانان برای بدست آوردن آب محسوب میشود. قنات با کندن چاههای متعددی از دامنهی کوهستان تا دشت و متصل کردن آنها به یکدیگر به وجود میآید و از این طریق آب به صورت دایمی جریان پیدا میکند. یکی از کارکردهای قنات این بوده است که آب را زیر زمین جاری کند چون که آب در جریان روی زمین با تابش مستقیم آفتاب ممکن بود بخار شود. پس از زلزلهی بم باستانشناسان، قدیمیترین شبکهی قنات جهان را با قدمتی بیش از دو هزار سال در آن منطقه کشف کردهاند. آسیابها، نشان آبادنی بودند ایرانیان همچنین در ساخت سد هم مهارت داشتهاند؛ از جمله معروف ترین این سدها سد «مرو» بر رود مرغاب بود، این سد در شش فرسخی شهر مرو قرار داشت و ۱۰ هزار نفر از آن حفاظت میکردند. آسیابهای آبی که در سراسر کشور بر رودخانهها، تعبیه میشدند از دیگر نشانههای کم آبی در ایران است. آسیابها با سادگی ظاهری خود یکی از سالمترین و کارآترین نوع استفاده از انرژی پتانسیل آب را به نمایش گذاشته و جلوهای از توسعه پایدار بودند که امروز بشر به دنبال آن است و متاسفانه تقریباً متروک شده است. گفته میشود که از مظاهر خاص تمدن ایرانی تا چند سال پیش در هر شهر و قریه و کورهدهی، آسیاب بود و همانطور که امروز آبادانی شهرها را به تعداد سینماها و مراکز هنری آن میشناسد و روزگاری تعداد مساجد و کثرت منابر میزان بزرگی و آبادانی شهری بود، زمانی هم برای آبادان معرفی کردن هر ده و کوهستان، برایش آسیاب میشمردند. انعکاس بنا در آب، از شاهکارهای ایرانیان است یکی از کارهای عمرانی و هنری ایرانیان در استفاده از آب، بروز هنر و ابتکار ایرانیان در ساختن باغهای زیبا است، آنها هرجا که چشمه و یا جوی آبی میدیدند، درختی کاشته و باغی پرورش میدادند. در این باغها، آب نماهای زیبا میساختنند. مرحوم مشیرالدوله پیرنیا در این باره گفته است: «در حالیکه سازندگان، سیستمی جالب را برای آبیاری کرتها به وجود آوردهاند ولی سعی کردهاند که به بهترین وجه نیز آب را نمایش دهند. به همین دلیل سطوح را طوری انتخاب میکردند که جریان آب به خوبی نمایش داده شود. » یکی دیگر از هنرهای مهم ایرانیان، ساختن کوشکها و قصرها در برابر استخرهای بزرگ آب است که با افتادن نمای کاخ در آب استخر، زیبایی آن محوطه دوچندان میشود، نمونهای از آن در کاخ اردشیر بابکان یا آتشکدهی «آذرفرنبغ»، می توان دید. در کاخ های سلطنتی و عمارات دوره صفویه از جمله در کاخ چهلستون این انعکاس زیبا را میتوان مشاهده کرد. در باغ فین کاشان نیز عمارت ساخته شده به وسیله فتحعلی شاه قاجار، به تمامی در آب منعکس است. عمارت شمس العماره در کاخ گلستان تهران که به امر ناصرالدین شاه قاجار (۱۳۱۳-۱۲۶۳) ساخته شده نیز از ساختمانهایی است که عکس آن در استخری که در مقابل آن ساخته بودند منعکس میشد این استخر پس از مدتی پر شده و به جای آن درختکاری شده است. یکی دیگر از خلاقیتهایی که ایرانیان برای به جلوه درآوردن زیباییهای هرچه بیشتر آبها انجام میدادند. ساختن ساختمان در وسط دریاچههای طبیعی در نقاط کوهستانی و یا استخرها و دریاچهها است که نمونهی آن را میتوان در ساختمانی که به امر شاه عباس در وسط دریاچه عباس آباد بهشهر ساخته شده است دید. استخر شاه گلی تبریز یا استخر شاهی نیز نمونهای از این کاراست. از آثار معماری و هنری ایران همچنین میتوان به ساختن پلهای مهم و زیبا، به روی رودخانهها اشاره کرد که در واقع جلوههای رودی را که از زیر آن میگذرد دوچندان میکند. یکی از زیباترین پلهایی که در دورهی صفویه توسط الله وردی خان روی رودخانهی زاینده رود ساخته شده، پل سی و سه پل است. نقش آب بر فرش و میانیاتور علاوه بر معماری آب در صنایع دستی ایرانی نیز نمود یافته است. به طوریکه در ارزندهترین هنر دستی ایران یعنی فرش هم آب چشمهسارها، حوضها و رودخانهها نقشآفرین شدهاند. همچنین در کمتر مینیاتور ایرانی است که نقش جویباری زیبا و یا حوضی که مرغان در آن به آب تنی و بازی مشغولاند، نمایش داده نشده باشد و نیز بر کتیبهها و دیوار کاخها نیز هر جا مجلسی را رقم زدهاند آب، آبنما ونهر جوی و جویبار خودنمایی کرده و هنر دیرپای ایران را به رخ تماشاگر میکشد. آب در باور ایرانیان مقدس است آب در فرهنگ ملی ایران هم دارای ارزش و اعتباری ویژه بوده است. ایرانیان از دوران باستان آب را مظهر پاکیزگی میدانستند و این موضوع در نوشتههای مذهبی و براساس روایات دینی اوستایی مورد تأکید بوده و در شاهنامهی فردوسی نیز به این موارد اشاره شده است. مثلا اینکه از مهمترین دستورات زرتشت برای زندگی بهتر؛ دوری از گناه و پرهیز از دروغ، خود داری از آلوده کرده عناصر چهارگانه موثر بر زندگی بشر که آب، باد، خاک و آتش هستند. ایجاد آبادانی و کاشت گیاه و درخت، خشکاندن مردابها و ماندابها، از بین بردن حیوانات موذی، حفر قنات و چاه برای آبیاری و مهمتر از همه کشاورزی بوده است. از تقدس آب نزد ایرانیان همین بس که «میهن» و «زادگاه» را «آب و خاک» می نامند. از جمله مواردی که در شاهنامه به آئینهای استفاده از آب در پاکی و پاکیزگی در امور دینی اشاره شده است میتوان به این مورد اشاره کرد؛ هنگامی که کیخسرو و کیکاووس قصد رفتن و زیارت «آذرگشسب»؛ در آذربایجان را دارند تا پس از راز و نیاز با خداوند بزرگ به دنبال یافتن افراسیاب بروند، میبینیم که آنها باید در هنگام ورود به آتشکده، دست و پا و سر و تن خود را بشویند تا پاک شوند و بعد داخل آتشکده روند. در ایران زمین نیایشگاهها به علت توجه به پاکیزگی در کنار رودها، چشمهها، دریاچهها و قناتها ساخته شده است تا نیایشگران و نمازگزاران پیش از آنکه به نیایشگاه وارد شوند، زشتیها را از خود دور کنند و با شستن اندام و سر و تن و پوشیدن جامه پاکیزه آمادهی نیایش شوند. در فارسی کهن و میانه؛ طهارت و شست وشو را «پادیا»، یا «پادیاوی» و نیز تشت آبی را که با آن شست وشو میکردند، «پادیابدان» میگفتند. آنها، جایگاههایی را هم که برای شستوشو میساختند، «پادیاو» مینامیدند. پادیاو به طور معمول چهار دیواری کوچکی بود که جوی آب یا برکهای در میان و رختکنها و طاقنماهایی در پیرامونش داشته است، همین «پادیاو» با همه ویژگی هایش بعد از اسلام، در پیش و جلو در مساجد و زیارتگاه ها، به نام وضوخانه مورد استفاده قرار گرفت. آتشکدهی «آذرگشسب» آذربایجان نیز که به نام «آذرخسروان» و شاهنشاهان ایران معروف شد در کنار دریاچه یا برکهای قرار دارد. این باورها و این تقدس آب در نزد ایرانیان بوده که آب را جزو چهار عنصر مقدس دانستهاند. حتی ایرانیان قبل از زرتشت -یک تیرهی آریایی- عناصر چهارگانه، یعنی باد، خاک، آب و آتش را گرامی میداشتند و آن را به وجود آورندهی گیتی و گردانندهی نظام هستی میشمردهاند. ستایش آناهیتا، الههی آب توسط ایرانیها باید دانست که این توجه به وجود آب در کنار آتشکدهها، نشانگر توجه ایرانیان به نیایش آب و الهه آن یعنی «آناهیتا» در کنار آتش است. در آئینهای کهن ایران، ناهید یا ایزد پاکی و آب، ستوده شده است و سرچشمه آبهای پاک در اوستا، مانند ایزدان دیگر نیایش شده است. اعتقادی که از دورهی باستان در باور مردم ایران درباره تقدس آب و آناهیتا (الههی آب و پاکیزگی) وجود داشته از نظر اجتماعی نیز تأثیرگذار بوده و آداب و رسوم بسیار از آن نشأت گرفته است. مثلا اینکه در زمان ساسانیان در برخی روستاها رسم بود دختران شوهر نکرده، آب در سفرهی هفت سین را از چشمهسارها و بویژه از زیر آسیابها بیاورند. چون معتقد بودند نوروز هنگام زایش و باروری است و کوزهی آب که نمادی از آناهیتا است باید در سفرهی نوروزی گذاشته شود. جایگاه آناهیتا، در آب دریاها و چشمهسارهاست و هنگامی که آب سفرهی نوروزی از زیر آسیابها برداشته شود، برکت گندم و جو آرد نشده را نیز خواهد داشت و موجب گشایش کار خانواده در سال نو خواهد شد. توجهی که مردم به تقدس آب و الههی آن دارند و همچنین به دلیل نیازی که همواره با توجه به خشکی سرزمین خود به آب داشتهاند، موجب شد که روز سیزدهم نوروز هم مراسم ویژای داشته باشند. آنها، این روز را به ایزد (تیر) یا (تیشتری) متعلق میدانند و برای طلب باران از این ایزد به صحرا میرفتهاند. در باور مردم این ایزد همواره با ایزدی دیگر که دیو خشکی و خشکسالی است و «اپوش» نام دارد در جنگ و کشمکش است و اگر شکست بخورد گیاهان میخشکند و خشکسالی میشود و اگر پیروز شود، سرچشمهی آبها به نیروی اسبی روان می گردند و سرزمینها از سال خوب و خوشی بهره مند میشوند. بنابراین برای اینکه ایزد باران پیروز شود، لازم بود که همهی مردم در نماز از او نام ببرند و او را بستایند و از او طلب باران کنند. به نظر میرسد 13 نوروز، روزی است که مردم ایران در همهی سرزمینهای ایرانی طلب باران میکردند. همچنین سپردن سبزههای تازه دمیده نوروزی به آب روان جویبارها تمثیلی است از دادن هدیه به ایزد آب (آناهیتا) و ایزد باران و جویبارها تا به این طریق تخمه بارور شدهای را که ناهید، فرشته موکل آن بوده است به خود ناهید بازمی گردانند و گیاهی را که ایزد تیر، پرورانده است به خود وی بازمی سپرند، تا موجب برکت و باروری و فراوانی آب در سال نو باشد. منبع: isna.ir 
  23. زندان قبل از اسلام نیز درایران استفاده میشده است بااین تفاوت که زندانها در ابتدا به عنوان محلی برای از بین بردن افراد یا رجالی که به نوعی باید در فراموشی مطلق از بین میرفتند به وجود آمد.پس از ورود اسلام نیز درایران این بازداشتگاهها به دست خلفای عباسی احداث شد و کم کم به روزهای قبل از ورود اسلام و محبوس کردن برای از بین بردن افراد تبدیل شد. برای اولین بار درایران در دوران قاجاریه امیرکبیر در سال 1266ه.ق. با صدور فرمانی اقدام به لغو شکنجه و سرو سامان دادن به اوضاع زندانها و زندانیان کرد ولی به خاطر عزل ویاین اقدامات چندان دوامینداشت با این همه در دوران قاجار باز هم تشویق برخی افراد نظیر میرزا حسین خان سپهسالار اقداماتی برای انسانی کردن زندانها صورت پذیرفت. در میاناین اقدامات کنت دومون فورت اولین رئیس پلیس تهران توانست اقدامات عمدهای را در دوران پس از وقوع انقلاب مشروطه به وجود آورد. زندان ها قبل از انقلاب در ایران معاصر و پس از برقراری حکومت قاجار قدیمی ترین زندان بزرگ در تهران زندانی به نام انبارشاهی بود که زیر نقاره خانه ی ارک یعنی محل فعلی بانک ملی بازار قرار داشت و زیر نظر حاجب الدوله (رئیس تشریفات) اداره می شد. فراشباشی، رئیس اجراییات و فراش ها نگهبان انبارشاهی بودند غذای زندانیان بسیار ناچیز بود به طوری که مردم به عنوان نذر گاهی از سوراخ زندان غذا و خوراکی برای زندانیان می انداختند تا این که در سال 1292 شمسی دولت ایران به منظور سر و سامان دادن به وضع شهربانی کشور (نظمیه) عده ای مستشار سوئدی استخدام کرد.مستشاران سوئدی ابتدا نظام نامه محابس را تهیه کردند که در سال 1298 شمسی به تصویب هیات دولت رسید و این اولین آیین نامه و مقررات زندان ها شد. در این آیین نامه زجر بدنی و زنجیر کردن زندانیان ممنوع شد. در دوران سرتیپ درگاهی رئیس شهربانی وقت نظام نامه تشکیلات محابس و توقیف گاه ها و وظایف ماموران و مستخدمان آن ها تهیه و در 31 شهریور سال 1307 شمسی به تصویب رسید و در همان سال نظام نامه اجرای حکم اعدام نیز تصویب و به مورد اجرا گذاشته شد. در 21 مهر ماه سال 1347 اولین آیین نامه زندان ها با توجه به اصول علم زندانی ها نسبت به کانون اصلاح و تربیت به تصویب رسید و در سال 1354 آیین نامه مذکور اصلاح شد و به سایر زندان ها تعمیم داده شد اما به علت نبود امکانات بیشتر مفادشان اجرا نشد. اولین زندان تهران زندان قصر اولین زندان متمرکز تهران است. این زندان هم اینک تعطیل شده و به عنوان باغ موزه قصر مورد بازدید عموم است. در زمان ریاست سوئدی ها بر شهربانی (نظمیه) تهران، زندان نظمیه در محل اداره شهربانی (بخشی از وزارت خارجه فعلی) در میدان توپخانه واقع بود. این زندان مرکب از دو یا سه اتاقک کوچک معروف به حبس نمره یک و چند اتاق و یک زیرزمین برای زندانیان عمومی بود. با ایجاد حکومت رضاشاه محل قبلی تکافوی خیل عظیم زندانیان را نمیکرد. لذا سرتیپ در گاهی ، رئیس نظمیه تقاضای یک محل وسیع برای ایجاد زندان تهران را نمود. محلی که برای اینکار در نظر گرفته شد .قصر قاجار حدفاصل سه راه زندان، پل سید خندان ، خیابان شریعتی و خیابان پلیس فعلی بود که دارای ساختمانهای قدیمی و وسیع و متروکه بود. این مجموعه که در سال 1168 خورشیدی ساخته شده بود، محل مناسبی برای ایجاد زندان تشخیص داده شد. و بین ارتش، مخابرات و زندان تقسیم گردید. زندان قصر در تاریخ 11 آذرماه 1308 به دست رضاشاه افتتاح گردید. فاز اولیه زندان که در آن زمان افتتاح شد 192 اتاق بود با گنجایش 800 زندانی. بعدها و تا زمان ساخت زندان اوین در دهه چهل، این زندان تنها زندان پایتخت بود. در این دوران زندان قصر توسعه زیادی پیدا کرد. پس ازانقلاب اسلامی ایران این زندان محل حبس زندانیان غیر سیاسی بود. در سال 1383 این زندان تعطیل وشهرداری شروع به تخریب بخشهائی از زندان نمود که باپیگیری کانون زندانیان سیاسی قبل از انقلاب با ثبت زندان به عنوان آثار ملی در سازمان میراث فرهنگی ازتخریب آن جلوگیری ومتعاقبابوسیله شهرداری به باغ موزه تبدیل گردید. البته در این میان تا قبل از ثبت محل ، زندان زنان سیاسی تخریب شد.اولین زندانی زندان قصر، سازنده آن یعنی سرتیپ درگاهی بود. او تنها دو روز پس از همراهی رضا شاه در مراسم افتتاح زندان، در همان زندان محبوس گردید. منبع : fa.wikipedia.org hamshahrionline.ir
  24. طهران سالها پیش شهری بود به وسعت تقریبی 21 كیلومتر مربع كه تعداد جمعیتش را بین 250 تا 300 هزار نفر تخمین می زدند. تعداد جمعیت شهر از آن جهت معلوم نبود كه هنوز آمارو احصاییه معمول نشده، داشتن شناسنامه هم باب نشده بود و تا موقعی كه اولین سرشماری انجام گرفت تعداد جمعیت شهر را با حدس و گمان تخمین می زدند. طهران صورت 8 ضلعی ناقص الاضلاعی داشت كه با خندقی كه به دورش حفر كرده بودند از اراضی اطرافش جدا می شد و ارتباط آن با خارج شهر تنها به وسیله 13 دروازه ای بود كه اطرافش ساخته شده بود. عرض خندق بیش از 6 تا 10 ذرع(1 ذرع معادل 1متر و 4 سانتیمتر) و عمق آن تقریبا 4 ذرع بود و آخرین خندق شهر بود كه در زمان ناصرالدین شاه حفر شده، محدوده شهر را نسبت به برج و بارو های كه در عهد شاه طهماسب صفوی كشیده شده بود و بیش از یك فرسخ محدوده نداشت تا چهار برابر وسعت بخشیده بود. تهران در گذشته های دور «تهران»، پیش از اسلام و بعد از آن ، از «ری »تبعیت داشته و «ری » از شهرهای بزرگ و معتبر مشرق زمین بوده است. ثروت سرشار مردم «ری» زبانزد مردم آن روزگار بوده است. نام « تهران» را در متون قدیم اسلامی در ترجمه احوال یکی از محدثین بزرگ به نام «محمد بن ابو عبداله حافظ تهرانی» می بینیم.این اثر مربوط به 1157 سال پیش است و این خود دلیل بر آن است كه در آن روزگار دهكده ای به نام تهران وجود داشته و از آبادی های حومه ری به شمار می رفته است. در متون قدیم از محلات عودلاجان و چال میدان و بازار و سنگلج به عنوان قدیمی ترین مناطق یاد شده است. مردم این دهكده مردمی سر سخت و باج نده و ستیزه جو بودند.همچنین تهران دوازده محله داشته و اهل هر محله با محله دیگر نزاع داشتند و به سلطان وقت خراج نمی دادند وخانه هایشان را نیز در زیر زمین می ساختند و این كار را برای جلو گیری از تهاجم شبانه و غارت سپاهیان می كردند و هرگاه خانه ها چنین نمی بود كسی آنجا باقی نمی ماند. روزی كه تهران پایتخت شد تهران در گذشته از قراء ری بوده و ری که در تقاطع محورهای قم، خراسان، مازندران، قزوین، گیلان و ساوه واقع شده به سبب مرکزیت مهم سیاسی، بازرگانی، اداری و مذهبی از قدیم مورد نظر بوده و مدعیان همواره این مرکز سوق الجیشی را مورد تهاجم و حمله قرار می داده اند. قریه تهران به واسطه برخورداری از مغاک ها و حفره های زیر زمینی و مواضع طبیعی فراوان و دشواری نفوذ در آنها پناهگاه خوبی برای دولتمردان و دیگر اشخاصی بوده که احتمالا مورد تعقیب مدعیان قرار داشته اند. از سوی دیگر، کاروان های بزرگی که از محورهای مورد بحث عبور می کردند شکارهای سودمندی بودند و اغلب مورد حمله چپاول مردم بومی واقع می شدند. قریه تهران در واقع کانون چپاولگران و محل اختفای اموال مسروقه بود و این وضع تا زمان شاه طهماسب صفوی که قزوین را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمود ادامه داشت. به عبارتی دیگر تهران ترقی و حرکت سریع خود به سوی پیشرفت را از سال انتقال پایتخت به قزوین آغاز کردوشاه طهماسب صفوی به دلیل آنکه سید حمزه، جد اعلای صفویه در شهر ری و در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم مدفون بود گاه به زیارت می رفت. او با افزایش رفت و آمدهایش دستور داد پیرامون آن باروی محکمی برای وی بسازند. همچنین دستور داد بناهای جدید بسازند که درسال 971 ه- ق با ایجاد 114 برج (به تعداد سوره های قرآن) در تهران آغاز شد و وی دستور داد در زیر هر برج یکی از سوره های قرآن را دفن کنند. حصاری که دور تهران کشیده شد شش هزار قدم طول داشت و برای ساختمان آن و برج هایش از دو نقطه خاکبرداری کردند که بعد ها یکی از دو محل به "چاله میدان" و دیگری به "چاله حصار" معروف شد. پس از انقراض صفویه، نادر شاه افشار در سال 1154 ه- ق تهران را به رسم تیول به پسر خود رضا قلی داد و پس از افشاریه، کریم خان زند به علت درگیری و نزاع با آغا محمد خان قاجار و از آنجا که تهران در نزدیکی طبرستان (یعنی مقر اصلی آغا محمدخان) قرار داشت صلاح خود را در اقامت در تهران دید. بعد از مرگ کریمخان زند، آغا محمد خان قاجار در سال 1200 ه- ق در اول فروردین بر تخت سلطنت نسشت و تهران را بعنوان پایتخت برگزید و "دارالخلافه" نامید. انتخاب تهران به عنوان پایتخت از سوی خان قاجار چند علت داشته که مهم ترین آنها نزدیکی به اراضی حاصل خیز ورامین و مجاورت آن با محل استقرار ایلات ساوجبلاغ بوده است، مضافا ایلات غرب ساکن در ورامین، یعنی هواخواهان وی در حوالی تهران اقامت داشتند و جز این، تهران با استرآباد و مازندران که در حقیقت ستاد اصلی نیروهایش بود فاصله چندانی نداشته است. در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار بر اثر موج حرکت ایران به سوی غرب، تهران بیش از پیش آباد گردید. از جمعیت تهران در دوره فتحعلی شاه اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی به طوری که در کتاب جام جم معتمدالدوله فرهاد میرزا آمده است جمعیت تهران در زمان ناصرالدین شاه، صد و پنجاه هزار نفر رسیده بود. ناصر الدین شاه دو نفر را مامور کرد که محدوده و نقشه ای برای پایتخت در نظر بگیرند و با وسعت بیشتری به حفر خندق های جدیدی در اطراف تهران بپردازند. منبع : tebyan.net 
  25. Purple

    تاريخ "استراليا"

    داروین (استرالیا) بندر داروین (در انگلیسی: Darwin) مرکز ایالت سرزمین شمالی در کشور استرالیاست. درباره داروین داروین در کناره خلیج بیگل و دریای تیمور بنا شده و ۱۶۶۰ کیلومتر مربع وسعت دارد. جمعیت داروین در سال ۲۰۰۵ برابر ۱۱۱۳۰۰ نفر برآورد شدهاست. این شهر از نظر نظامی اهمیت دارد و پایگاههای نظامی زیادی در آن هست. همچنین پرورشگاههای آبزیانی چون کروکدیل و ماهیان از صنایع مهم آن به شمار میرود. اطراف داروین پارکهای حفاظت شده زیادی دارد که به دلیل داشتن تمساحهای خطرناک شهرت دارند. «دانشگاه چارلز داروین» مهمترین مرکز آموزش عالی آن است. نمايي از شهر د اروين منطقه داروین هزاران سال زیستگاه بومیان استرالیا بودهاست که اینان به دلیل نزدیکی این این منطقه به آسیای جنوبی، به داد و ستد با مناطقی در آسیا میپرداختهاند. نخستین بار در قرن هفدهم توسط دریانوردان هلندی مشاهده و بخشهایی از آن نامگذاری شد. در سال ۱۸۳۹ دریانوردان بریتانیایی این منطقه را مشاهده و نام آن را داروین گذاشتند که به افتخار دانشمند معروف چارلز داروین است. نخستین بار در سال ۱۸۶۹ گروهی بالغ بر ۱۳۵ نفر از سپیدپوستان برای زندگی در بندر داروین به این ناحیه اعزام شدند. بعدها با استقلال سرزمین شمالی از استرالیای جنوبی، داروین به عنوان مرکز این قلمرو انتخاب شد. در سال ۱۹۴۲ و به هنگام جنگ جهانی دوم، بیش از یکصد و هشتاد هواپیمای ژاپنی در خلال جنگی که به جنگ پاسیفیک مشهور شد طی یک روز این شهر را در دو نوبت به شدت بمباران کردند و بیش ۲۴۳ کشته و هزاران زخمی برجای نهادند. داروین در این حمله به شدت ویران شد در سال ۱۹۷۴ نیز طوفان شدیدی این شهر را درنوردید که بیشتر آن را ویران ساخت. آب و هوا داروین دارای آب و هوای استوایی است و در فصلهایی از سال، بارندگیهای شدید دارد. در مجموع دارای دو فصل مرطوب و خشک است. میزان بارندگی سالانه در آن بیش از ۱۷۰۰ میلی متر است. داروین عمدتاً دارای هوایی مرطوب و بسیار گرم است. yjc.ir
  26. Purple

    تاريخ "استراليا"

    درباره کنز این شهر در شمال شرق این ایالت و در فاصله ۱۷۰۰ کیلومتری از مرکز آن بریزبین قرار دارد. کنز تا سیدنی بیش از ۲۵۰۰ کیلومتر فاصله زمینی دارد. این شهر دارای آب و هوای استوایی است که بیشتر گرم و مرطوب میباشد. شهرت آن به دلیل نزدیکی به صخرههای مرجانی بزرگ استرالیا است. کنز شهری بندری است که در کنارههای دریای کورال و اقیانوس آرام قرار گرفته است. سابقه سکونت در آن به سال ۱۸۷۰ میرسد. نام کنز برگرفته از نام یکی از فرمانداران قدیم ایالت کوئینزلند است. جمعیت کنز بیش از ۱۲۸ هزار نفر است که چهاردهمین شهر بزرگ استرالیا به حساب میآید. مجموعه دانشگاههای جیمزکوک در کنز پردیس دارد. ساحل ماکانز در کنز این شهر در ابتدا برای اسکان معدنچیان تاسیس شد و بعدها تبدیل شد به بندری برای صادرات نیشکر، طلا و سایر فلزاتی و موادی که از معادن اطراف بدست میآمد. تاریخچه قبل از ورود انگلیسیها، مردم بومی والوبارا یدینجی در آن سکونت داشتند. آنها هنوز حق مالکیت خود نسبت به این سرزمین را محترم میشمارند. شهر کنز به مفهوم امروزی آن در سال ۱۸۷۶ بنا نهاده شد. در طول جنگ جهانی دوم کنز به مکانی برای سازماندهی عملیات متفقین تبدیل شد. مقر نیروهای هوایی آمریکا و انگلیس امروز تبدیل به فرودگاه شهر کنز شدهاست. پس از پایان جنگ جهانی دوم، شهر کنز کم کم به مرکزی توریستی تبدیل شد و افتتاح فرودگاه بینالمللی کنز در سال ۱۹۸۴ شهر را تبدیل به یکی از مراکز مهم توریستی و سیاحتی در شمال استرالیا کرد. ساختار شهری شهر کنز تقریبا ۵۲ کشیدگی شمالی-جنوبی دارد. در چند سال اخیر زمینهای کاشت نیشکر تبدیل به محله های مسکونی شده اند. سواحل شمالی این شهر که شامل چندین ساحل هستند، محله های مختلف را تشکیل میدهند. بدین شکل که حول هر ساحل یه محله مسکونی شکل گرفتهاست. آب و هوا آب و هوای کنز، گرم و استوایی است. فصل بارندگی از نوامبر شروع شده و تا ماه می ادامه مییابد. فصل خشک نیز ماههای ژوئن تا اکتبر را در برمیگیرد. شهر بابیندا واقع در ۶۰ کیلومتری جنوب کنز، با متوسط بارش ۴۲۰۰ میلیمتر در سال یکی از مرطوبترین شهرهای استرالیاست. این شهر تابستانهای گرم و مرطوب و زمستانهای معتدل دارد. همانند بقیه مناطق شمالی ایالت کوئینزلند، شهر کنز نیز از طوفان های فصلی بی نصیب نیست. این طوفانها بین ماههای نوامبر و می شکل میگیرند. اقتصاد گردشگری گردشگری نقش اصلی را در اقتصاد کنز ایفا میکند. بر اساس گفته مرکز گردشگری استرالیا منطقه کنز بین مقاصد مورد علاقه گردشگران خارجی مقام چهارم را بعد از سیدنی، ملبورن و بریزبن داراست. این در حالیست که برای گردشگران داخلی شهر کنز جز رتبه های یک تا ده نیز قرار نمیگیرد. تجارت کنز دارای مراکز خرید بزرگ و کوچکی است که بزرگترین آنها مرکز خرید مرکزی کنز نام دارد و در مرکز تجاری-اداری شهر واقع شده است. در محله های دیگر نیز مراکز خرید محلی وجود دارد. صنعت و کشاورزی زمینهای اطراف شهر همچنان زیر کشت نیشکر هستند، هرچند که با گسترش محله های مسکونی این زمینها در معرض خطر قرار دارند. جاده ها آزادراه بروس که بریزبن را به کنز وصل میکند ۱۷۰۰ کیلومتر طول دارد و به مرکز اداری شهر کنز میرسد. از آنجا آزادراه کاپیتان کوک بطول ۷۶ کیلومتر تا شمال غربی امتداد پیدا میکند. با توجه به رشد سریع جمعیت شهری نیاز به بهینه سازی این بزرگراهها احساس میشود و طرح هایی نیز در دست بررسی است. حمل و نقل عمومی حمل و نقل عمومی شهر کنز شامل اتوبوس و مینیبوس میشود که از مرکز شهر به بقیه نقاط میروند. سرویس تاکسی نیز برای مسافران موجود است. حمل و نقل ریلی سرویس قطار بین شهری ایالت کوئینزلند که در امتداد ساحل شرقی کشیده شده به شهر کنز ختم میشود. در ماه اپریل ۲۰۰۹ سرویس قطار پرسرعت بین شهری به خاطر ایمنی مسافران متوقف شد ولی بعدا در ماه می دوباره شروع بکار کرد. فرودگاه فرودگاه بینالمللی کنز واقع در ۷ کیلومتری مرکز شهر، دارای رتبه هفتم در تعداد پروازهای داخلی و ششم در تعداد پروازهای خارجی است. در سال ۲۰۰۵/۲۰۰۶ نزدیک به ۳.۶۷ میلیون مسافر داخلی و بینالمللی از این فرودگاه استفاده کردند. فرودگاه دارای ترمینال پروازهای داخلی و ترمینال پروازهای بینالمللی است. این فرودگاه همچنین مقر سرویس اورژانس پزشکی هوایی برای منطقه کوئینزلند شمالی است. بندر بندر کنز توسط اداره بنادر مدیریت میشود. بندر کنز نقش مهی در سفرهای روزانه توریستی ایفا میکند. این سرویس ها بوسیله تعدادی قایق دوبدنه که گنجایش ۳۰۰ مسافر را دارند انجام میشود. قایق های کوچکتری نیز سرویس های ۱۲ نفره را برای مسافرین مهیا میکنند. بندر کنز همچنین محل پهلوگیری کشتی های مسافربری و توریستی است که اقیانوس جنوبی رو میپیمایند. کارگوی بندر کنز سالانه ۱.۱۳ میلیون تن کالا را از خود عبور میدهد که تقریبا ۹۰٪ آنها کالاهای تجاری و عمده هستند. کالاهایی مثل شکر، کود شیمیایی، گاز مایع و .... این بندر همچنین تعداد قابل توجهی کشتی ماهیگیری در خود جای میدهد. نیروی دریایی استرالیا نیز در این بندر دارای پایگاه است. تعداد پرسنل این پایگاه به ۹۰۰ نفر میرسد که ۱۴ کشتی جنگی را خدمات رسانی میکنند.این بندر به تازگی دستخوش تغییراتی در جهت بهبود فضای گردشگری شدهاست. yjc.ir
  27.  

×
×
  • جدید...