رفتن به مطلب

Hamed Mrz

عضو سایت
  • تعداد ارسال ها

    82
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

آخرین بار برد Hamed Mrz در 22 مهر 1397

Hamed Mrz یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

190 Excellent

درباره Hamed Mrz

  • درجه
    عضو کام به کام
  • تاریخ تولد تعیین نشده
  1. از حضرت سؤال شد:علت این همه تضرع چیست؟ فرمودند:?آیا بنده ی شکرگزار خدا نباشم؟?و خداوند،جلمه ی بزرگی،در حق رسول خاتمش فرمودند:[h=3]?و انـّک لعلی خلق عظیم?[/h]تواضع و فروتنی،از شاخصه های رفتاری حضرت نبی مکرم اسلام(ص) بود.همان طوری که در روایت آمده است ، فرشته ای به نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت:خدا مختارت کرد که بنده ی متواضع و رسول باشی ـ یا پادشاه و رسول باشی ـ حضرت،بندگی و فروتنی را انتخاب کرد با وجود اینکه آن فرشته در ادامه گفت:اگر قبول کنی که هم کلید خزائن زمین را،به دست داشته باشی و هم رسول باشی، باز هم مقامی را که نزد خدا داری،از دست نخواهی داد و از مقامت کم نخواهد شد،اما پیامبر تواضع و بندگی را با رسالت برگزید که در تمامی زوایای زندگی،این تواضع نمودار بود و در برخوردهای اجتماعی، در خانه، در غذا خوردن در لباس پوشیدن،در سوار شدن بر مرکب، در عبادت، در سلام کردن، در دست دادن، در مراسم تشییع جنازه،در برخورد با محرومان، در برخورد با کودکان و آشنایان قدیمی،آنچنان نرم و متواضعانه،رفتار می نمود که کسی مانند آن حضرت نبود.حضرت،در جمع اصحاب،هرگز طوری نمی نشستند که ایشان جای مخصوصی داشته باشند و دیگران به دورش جمع شوند بلکه به صورت دایره وار،همه یکسان می نشستند و در صحبت ها همراه جمع می شد،اگر در جمع،از آخرت صحبت می شد او نیز راجع به آخرت،با آنها صحبت می کرد.اگر سخن از دنیا بود،با آنها درباره ی دنیا حرف می زد و اگر در مورد خوردنی ها یا آشامیدنی ها صحبت می کردند،ایشان باز در آن باره،با آنه گفت و گو می نمود.هرگز،ترش رو و عصبانی نبود و به صحابه توصیه می کرد :خداوند،کسی را که با ترش رویی برادرانش،روبرو شود دشمن می دارد.در جمع اصحاب، با آنها مزاح می کرد ـ و این، از رأفت و مهربانی حضرت نشأت می گرفت؛تا مردم بتوانند،به راحتی و بدون هیچ گونه احساس شرم یا ترسی مشکلاتشان را، با حضرت در میان بگذارند.به این ترتیب،حضرت،با رویی گشاده،با مردم،روبرو می گشتند و به اصحاب توصیه می کردند که?مزاح،از خوش اخلاقی است،همانا با شوخی می توانی برادر دینی ات را،مسرور سازی?.البته حضرت،در مزاح هایی هم که می نمودند،جز مطالب حق،چیزی نمی گفتند.ایشان به اصحابشان توصیه می فرمودند که بدی های یکدیگر را پیش من بازگو نکنید؛زیرا من دوست دارم،با دلی آرام و خالی از کدورت،نزد شما بیایم.این،از درس های بزرگ اخلاقی حضرت است که:در جمع های دوستانه،صحبت،از غیبت افراد و حرف های بیهوده و دروغ به میان نیاید و مجالس دوستان و یاران،سالم و به دور از گناهان کوچک و بزرگ باشد!حضرت می فرمود:به شما خبر دهم که کدامتان به من بیشتر شباهت دارید؟گفتند:بله،[ای] رسول خدا! فرمود:آن کس که خلقش،نیکوتر،برخوردش با مردم،ملایم تر و بیش از همه،به برادران دینی خویش،مهربان بوده و بر حق،صبورتر باشد، غضب خود را،پیش از دیگران،فرو نشاند و گذشتش،بهتر از دیگران باشد و در حال رضا و غضب،بیش از دیگران، رعایت انصاف و عدالت را نماید.از آداب معاشرت حضرت این بود که در زمان دست دادن با مردی،حضرت دست خود را،از دست طرف مقابل بیرون نمی کشید تا خود آن شخص دستش را پس کشد.در مجالس،زمانی که مردی وارد می شد و خدمت حضرت می نشست،حضرت هرگز برنمی خاست تا خود آن شخص برخیزد و برود و اگر،سه روز،یکی از اصحاب را نمی دید،از حال وی جویا می شد،اگر در مسافرت بود،در حقش دعا می کردو اگر در خانه بود،به دیدارش می رفت و اگر آن صحابی مریض بود،به عیادتش تشریف می بردند.حضرت، به منظور احترام به اصحاب و به دست آوردن دل هایشان،آنها را به کنیه صدا می زد و کسانی که کنیه نداشتند،برایشان کنیه قرار می داد و مردم نیز،به همان کنیه،صدایشان می کردند.در تحف العقول آمده است:پیامبر(ص) فرمودند:مروّت و جوانمردی ما خاندان پیغمبر،در آن است که از کسانی که به ما ستم می کنند،در گذریم و به کسانی که ما را محروم ساخته اند،بخشش نمائیم.حضرت،به چهره ی هیچ کس خیره نمی شد،خشمش،برای خدا بود و هرگز،برای خویشتن،غضب نمی کرد،به هیچ یک از مردم ستم نمی کرد، پوزش عذرخواهان را می پذیرفت،به جز زمان هایی که قرآن بر او نازل می شد و یا موعظه می کرد،از مردم تبسمش بیشتر بود و گاهی که خنده می کرد،بدون قهقه بود.هر گاه کسی،برای حاجتی،نزد حضرت می آمد (چه آزاد ـ چه بنده و یا کنیز)،جهت رفع گرفتاری او اقدام می کرد، خشن و تندخو نبود، در بازار،صدایش را بلند نمی کرد و در مقابل بدی دیگران،بدی نمی کرد،بلکه،گناه آنان را ندیده می گرفت و از آنان می گذشت.حال حضرت،در خشنودی و خشم،یکسان بود و جز حق چیزی بر زبان جاری نمی کرد.در خوراک و پوشاک،از غلام ها و کنیزهای خود،برتری نمی جست،هرگز،به کسی فحش نداد و هیچ وقت، زن یا خادمی را نفرین نکرد،هر گاه،در حضور او،کسی را ملامت می کردند،می فرمود:به او کاری نداشته باشید.حضرت،آب وضویش را خودش تهیه می کرد، در پیاده روی،کسی،بر او سبقت نداشت، موقع نشستن،تکیه نمی کرد، در کارها به اهل خانه کمک می کرد،لباسش را خودش می دوخت، و کفشش را خودش پینه می زد، شیر گوسفندان را می دوشید و اگر خادمش در آرد کردن غلّه خسته می شد،به او کمک می کرد.با فقرا هم سفره می شد و با دست خود،به آنان غذا می داد، به کسانی که،در اخلاق،بافضیلت بودند،احترام می گذاشت و با اشخاص آبرومند الفت می گرفت و به آنان نیکی می کرد. خویشاوندان خود را در عین اینکه بر دیگران مقدم نمی داشت،صله رحم می کرد.نبی مکرم اسلام(ص) فرموده اند:پروردگارم،مرا،به این هفت خصلت دستور داده است!تمام کارهای آشکار و پنهانم را،تنها برای خدا انجام دهم، از آن که بر من ستم می کند،در گذرم، به هر که مرا محروم می سازد،بخشش نمایم،هر کس با من قطع رحم کرد،با او صله ی رحم کنم، برای تفکّر، سکوت اختیار کنم و نگاه کردنم،برای پند گرفتن باشد.در ماه رمضان،حضرت هر چه داشت،انفاق می کرد و در بخشش کردن، مانند باد، تند و سریع بود.روزی،زنی،پسر خود را نزد حضرت رسول فرستاد،تا از او چیزی بخواهد و به پسرگفت:اگر حضرت چیزی نداشت، از او بخواه که پیراهنش را بدهد. پسر،نزد رسول خدا(ص) رفت و ایشان پیراهن خود را به آن پسر داد تا با خود ببرد.خداوند این آیه را فرستاد و رسولش را به میانه روی فرمان داد:? و لاتجعل یدک مغلولة إلی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسورا؛هرگز،دستت را،برگردنت زنجیر مکن،(و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد،دست خود را مگشای که [در این صورت] مورد سرزنش قرار گیری و از کار باز می مانی?.(سوره ی اسراء، آیه 29)پیامبر(ص) چیزی که به عنوان هدیه بود،قبول می کرد و از صدقه خودداری می کرد.روزی،مردی،در کنار صخره ی معینی،با پیامبر(ص) قراری گذاشت، حضرت به وعده گاه رفت و منتظر مرد شد،آفتاب،با شدت گرمایش،حضرت را که در آن مکان ایستاده بود،رنج می داد،اصحابش به حضرت گفتند:چه می شود بر سایه بایستید؟ حضرت فرمود:وعده گاه ما،همین جاست،در این مکان می مانم. اگر نیامد،بد عهدی از جانب او خواهد بود.حضرت،در امانتداری،چنان دقیق بود که اگر نخ و سوزنی را هم به او می سپردند،به صاحبش برمی گرداند.اگر کسی،از رسول خدا چیزی می خواست،چنانچه اراده اش،بر انجام آن کار تعلق می گرفت،می فرمود:آری و اگر نمی خواست که آن را انجام دهد،سکوت می کرد و هرگز کلمه ی?نه? را بر زبان جاری نمی ساخت.اگر کسی،در پیش حضرت،سخن دروغی می گفت،حضرت،لبخند می زد و می فرمود:سخنی است که خود او می گوید.هر گاه،حضرت،از امری ناراحت و محزون می شد،به نمازخواندن و عبادت حق پناه می برد.با اخلاق شریف خودبا مردم معاشرت می کرد، ولی دلش از آنان جدا بود، یعنی،در ظاهر، با خلق و در باطن، قلبش، تنها به حق تعالی پیوستگی داشت.و دوست داشت که تنها بنشیند و با خدا خلوت کند.همیشه،در حال برخاستن و نشستن و رفتن و آمدن، می گفت:?سبحان الله و بحمده ، استغفرالله واتوب الیه?حضرت می فرمود:پروردگار،مرا به چند خصلت دستور داده است:دوست داشتن فقرا و نزدیک شدن به آنان، ذکر ?لاحول و لا قوة الا بالله? را زیاد بگوییم.با خویشان خود،ارتباط برقرار کنم،اگر چه،با من قطع رابطه نمایند.در مسائل دنیایی،به کسانی که از من پایین تر هستند، نگاه کنم و به بالاتر از خود،نگاه نکنم.در راه خدا،از سرزنش مردم باکی نداشته باشم و حق را بگویم،اگر چه تلخ باشد و از هیچ کس،چیزی طلب نکنم.حضرت می فرمود:تا قدرت داری،بکوش که در تمام روز و شبت، نیت فریب دادن کسی به دل تو راه پیدا نکند؛ زیرا این عمل،ازسنّت من است و هر آن کس که سنّت مرا زنده کند،مرا زنده کرده است و هر که،مرا زنده کند،در بهشت با من خواهد بود.
  2. گنجینه معارف [h=1]تواضع و فروتنی پیامبر(ص)[/h] تاریخ انتشار : 1389/9/27 بازدید : 3067 تواضع راز رفعت و محبوبیت است، رسول اکرم(ص) فرمود: «... انّ التواضع یزید صاحبه رفعة فتواضعوا یرفعکم اللّه...؛(21) تواضع و فروتنی وسیله سربلندی و سرافرازی است، تواضع کنید تا خدای متعال مقام شما را بلند گرداند.» ملای رومی گوید: [TABLE=width: 95%, align: right] [TR] [TD] آب از بالا به پستی در رود[/TD] [TD] آنگه از پستی به بالا بر رود[/TD] [/TR] [TR] [TD] گندم از بالا بزیر خاک شد[/TD] [TD] بعد از آن او خوشه چالاک شد[/TD] [/TR] [TR] [TD] دانه هر میوه آمد در زمین[/TD] [TD] بعد از آن سرها برآورد از دفین[/TD] [/TR] [TR] [TD] از تواضع چون به گردون شد به زیر[/TD] [TD] گشت جزو آدمی حیّ دلیر[/TD] [/TR] [TR] [TD] پس صفات آدمی شد آن جماد[/TD] [TD] بر فراز عرش پرّان گشت شاد[/TD] [/TR] [TR] [TD] کز جهان زنده زاول آمدیم[/TD] [TD] باز از پستی سوی بالا شدیم(22)[/TD] [/TR] [/TABLE] پیامبر اکرم(ص) در قلّه تواضع قرار داشت. «کان صلی اللّه علیه و آله اشدّ الناس تواضعاًفی علوّ منصبه»(23) با اینکه حضرت از مقام فوق العاده والائی برخوردار بود در عین حال بیشترین تواضع را داشت. او در حقیقت امر خداوند را امتثال می کرد که: «واخفض جناحک للمؤمنین»(24)... و بال عطوفت خود را برای مؤمنین فرودآر. «واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(25) بال محبت و مهرت را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر. تعبیر «خفض جناح» کنایه زیبائی از تواضع و محبت و ملاطفت است همانگونه که پرندگان به هنگامی که می خواهند نسبت به جوجه های خود اظهار محبت کنند آنها را زیر بال و پر خود می گیرند و هیجان انگیزترین صحنه عاطفی را مجسم می سازند آنها را در مقابل حوادث و دشمنان حفظ می کنند و از پراکندگی نگه می دارند. تواضع پیامبر آنچنان بود که همگان خود را نزد پیامبر(ص) محبوب می دیدند تا آنجا که گاه دختر بچه ای که در مدینه متولد شده بود دست پیامبر(ص) را می گرفت و رها نمی کرد مگر آنکه پیامبر را به آنجا که می خواست می برد: «کانت الولیدة من ولائد المدینة تأخذ بید رسول اللّه و لا ینزع یده منها حتی تذهب به حیث شاءت»(26) پیامبر(ص) به همه سلام می کرد و آغازگر آن بود. ابن شهرآشوب می نویسد: «...ویبرأ من لقیه بالسلام»(27) پیامبر(ص) به هر کس برخورد می کرد آغازگر سلام بود. حضرت عنایتی خاص به سلام بر کودکان داشت تا به امّت بیاموزد که شخصیّت کودکان نیز پاس داشتنی است، فرمود: «خمس لاادعهن حتی الممات... و التسلیم علی الصبیان لتکون سنة من بعدی»(28) پنج خصلت را تا هنگام مرگ ترک نخواهم کرد... از جمله آنها سلام کردن برکودکان است تا پس از من روش عمومی باشد(و به عنوان سنت اسلامی مردم به آن رفتار کنند). پیامبر خوش نمی داشت که کسانی پشت سر حضرت راه بیفتند و می فرمود این زمینه ساز کبر است.»(29) او با همگان غذا می خورد و دعوت همگان را برای این امر می پذیرفت ولو فقیرترین باشند.(30) کارهای شخصی درون خانه را خودش انجام می داد، شتر را تغذیه می کرد، خانه را جارو می زد، شیر گوسفند را می دوشید، کفشش را تعمیر می کرد، لباسش را وصله می زد و...(31) تواضعهای ناپسند با این همه پیامبر تواضع از جایگاه عزت را ارزش می دید، نه تواضع از جایگاه ذلت، یا غیر خدائی و در یک کلمه پیامبر تواضع نابجا را نکوهیده می دانست. بر این اساس اجازه تواضعهای ذیل را نمی داد: 1 تواضعی که بوی ذلّت بدهد پیامبر(ص) فرمود: «طوبی لمن تواضع للّه فی غیر منقصته»(32) خوشابحال کسی که تواضعش از سر ذلت نباشد. 2 تواضع در برابر متکبران حضرت فرمود: «اذا رأیتم المتواضعون من امتی فتواضعو لهم و اذا رأیتم المتکبرین من امتی فتکبروا علیهم فان ذلک لهم مذلة و صغاء»(33) هرگاه متواضعان امت مرا دیدید در مقابلشان تواضع کنید و زمانی که با متکبران برخورد کردید بر آنها تکبر کنید که این رفتار موجب ذلت و خواری متکبران می شود. 3 تواضع در برابر ثروتمندان بخاطر ثروتشان پیامبر(ص) فرمود: «من اتی ذامیسرة فتخشع له طلب ما فی یده ذهب ثلث دینه»(34) آنکس که سراغ ثروتمندی بیاید و برای بدست آوردن ثروتش در برابرش تواضع کند دو ثلث دینش بر باد رفته است. 4 تواضع در مقابل کافران مؤمنان در برابر کافران: «اشداء علی الکفار»(35) بر آنان سخت اند «...اعزّة علی الکافرین...»(36) در برابر کافران عزیز و نیرومند. در روایتی آمده است ابودجانه انصاری ژست متکبرانه گرفته در برابر کافران راه می رفت، پیامبر(ص) فرمود: «انّ هذه لمشیة یبغضها اللّه تعالی الّا عند القتال»(37) خداوند این شیوه راه رفتن(متکبرانه) را مبغوض می دارد مگر در جنگ (چون در جنگ باید در مقابل کافران ژست متکبرانه داشت.» بنابراین باید از پیامبر بزرگ آموخت کجا جای تواضع پسندیده است و کجا جای تواضع ناپسند و هر کدام را در جای خود به کار بست. [TABLE=width: 95%, align: right] [TR] [TD] جهان چون خط و خال و چشم و ابروست[/TD] [TD] که هر چیزی بجای خویش نیکوست[/TD] [/TR] [/TABLE] مشورت با مردم مشورت با مردم علاوه بر آنکه استفاده از عقل و اندیشه دیگران در کارهاست، مولی علی(ع) فرمود: «من استبد برأیه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها»(38) کسی که استبداد به رأی داشته باشد هلاک می شود و کسی که با مردان مشورت کند در عقل آنها شریک شده است. نوعی تکریم شخصیت طرف مشورت هم هست، معنای مشورت اینست که او را صاحب نظر دیده قابل مشورت و نظرخواهی می داند، مشورتهای فراوان پیامبر اکرم(ص) که برخی از محققان آنرا تا 11 مورد نقل کرده اند.(39) هرگز برای استفاده از اندیشه دیگران در کارها نبوده است زیرا حضرت «عقل کل» بوده و نیازی به مشورت با مسلمانان نداشته بلکه مشورتهای حضرت دو انگیزه را دنبال می کرده است، یکی تکریم شخصیت یاران و دوم اسوه قرار گرفتن این امر تا آنها که در مقامات بالا قرار دارند مشورت کردن را دون شأن خود ندانند.(40) «...و شاورهم فی الامر...»(41) با آنان در آن کار مشورت کن. این امری که پیامبر مأمور به مشورت در آن عرصه بود، امر جنگ و شیوه دفاعی و امثال آن بود، یعنی در اموری که مربوط به مردم است با آنان مشورت کن نه در احکام الهی اینها امور خدائی است و ربطی به مردم ندارد و این از مسلّمات سیره نبوی(ص) است که پیامبر اکرم(ص) هرگز در احکام الهی با مردم مشورت نمی کرد و صرفاً تابع وحی بود، لذا مسلمانان هرگز به خود اجازه نمی دادند در مورد یک حکم الهی اظهار نظر کنند، آری در تطبیق آن اظهار نظر می کردند. این نکته گفتنی است که در مشورتها تصمیم گیرنده نهائی شخص نبی اکرم(ص) بود، «فاذا عزمت فتوکل علی اللّه...»(42) به هنگام تصمیم نهائی باید توکّل بر خدا داشته باشی. این گویای آن است که بررسی مطالعه جوانب مختلف مسائل اجتماعی باید به صورت دست جمعی انجام گیرد اما هنگامی که طرحی تصویب شد، باید اجرای آن اراده واحدی به کار افتد در غیر اینصورت هرج و مرج پدید خواهد آمد. زیرا اگر اجرای یک برنامه به وسیله رهبران متعدد بدون الهام گرفتن از یک سرپرست صورت گیرد قطعاً مواجه با اختلاف و شکست خواهد شد به همین جهت در دنیای امروز نیز مشورت را به صورت دست جمعی انجام می دهند اما اجرای آن را به دست دولتهائی می سپارند که تشکیلات آنها زیر نظر یک نفر اداره می شود.(43) نمونه های دیگری از رفتار مردمی پیامبر در قرآن هست که به علّت ضیق مجال بهمین مقدار بسنده می کنیم. پی نوشت ها: 44. التبرک، ص 61 تألیف مرحوم آیة اللّه احمدی میانجی، در این کتاب نمونه های فراوانی دراین عرصه آورده است مراجعه شود. 45. سیره ابن هشام، ج 2، ص 314؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 274 و 275، فروغ ابدیت، ج 2، ص 189. 46. سوره مریم، آیه 96. 47. فی ظلال القرآن، ج 5، ص 454. 48. نهج البلاغه، حکمت 10. 49. سوره قلم، آیه 4. 50. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 391، حدیث 23. 51. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 389، حدیث 12. 52. این مضمون با عبارات مختلف از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است. از جمله: الف «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام. (کنزالعمال، ج 3، ص 16). ب «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق» (همان). ج «بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها» (بحار الانوار، ج 66، ص405). 53. معانی الاخبار، ص 83 «باب معانی الفاظ وردت فی صفة النبی»حدیث 1. 54. سوره توبه، آیه 128. 55. بنابر یک تفسیر. 56. ارشاد القلوب، ج 2، ص 407 ؛ بحارالانوار، ج 16، ص 342، حدیث 33. 57. سوره کهف، آیه 6. 58. سوره شعراء، آیه 3. 59. مقائیس اللّغة، ج 1، ص 206. 60. سوره آل عمران، آیه 159. 61. نهج البلاغه، حکمت 176. 62. سوره توبه، آیه 61. 63. بحارالانوار، ج 22، ص 95، حدیث 38 و جلد 22، ص 38 و 39؛ درالمنثور، ج 3، ص 253 (دارالمعرفة) ؛ مجمع البیان ذیل آیه فوق ؛ تفسیر المیزان، ج 9، ص 323. 64. بحارالانوار چاپ بیروت، ج 72، ص 119. 65. مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 404. 66. المحجة البیضاء، ج 4، ص 151. 67. سوره حجر، آیه 88. 68. سوره شعراء، آیه 115. 69. مرآة العقول، ج 8، ص 199. 70. مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 147. 71. بحارالانوار، ج 16، ص 220، خصال شیخ صدوق، ج 1، ص 246. 72. کنزالعمال، ج 8878. 73. مرآة العقول، ج 8، ص 209. 74. همان. 75. بحارالانوار، ج 77، ص 90. 76. جامع السعادات، ج 1، ص 363. 77. بحارالانوار، ج 73، ص 165. 78. سوره فتح، آیه 29. 79. سوره مائده، آیه 54. 80. بحارالانوار، ج 73، ص 202. 81. نهج البلاغه، حکمت 162. 82. معالم الحکومة الاسلامیه فصل ششم «خصائص الحکومة الاسلامیة و میزانها». 83. مجمع البیان، ج 1، ص 527. 84. سوره آل عمران، آیه 159. 85. همان. 86. تفسیر نمونه، ج 3، ص 188.
×
×
  • جدید...