رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'اش'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • خودرو و رانندگی
    • موبایل و پی دی ای
    • کامپیوتر و اینترنت
    • دانشگاه و تحصیل
    • جهانگردی و توریستی
    • اخبار ایران و جهان
    • خانواده و زیبایی
    • فرهنگ و هنر
    • سرگرمی
    • روابط عمومي كام به كام
  • من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو Topics

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی
  • تبلیغات

دسته ها


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

24 نتیجه پیدا شد

  1. آخرین نامه ی ارنستو چه گوارا (رهبر انقلابی کوبا)به معشوقه اش: لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:تو را انتخاب میکند نه امتحان...تو را نگاه کند نه اینکه ببیند...تو را حس کند نه اینکه لمست کند...تو را بسازد نه اینکه بسوزاند...تو را بیاراید نه اینکه بیازارد...تو را بخنداند نه اینکه برنجاند...تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد.ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ !ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ …“ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"
  2. چهرهاش برای خیلیها آشناست؛ خیلیها هنوز نقشآفرینیاش را در فیلمهای «سربازهای جمعه»، «تیغزن»، «تسویه حساب» و «استشهادی برای خدا» به خاطر دارند. خیلیها هم او را با « آناهیتا» و «سرزمین کهن» به یاد میآورند. او در سال ۱۳۸۷، در سن ۴۱ سالگی، تغییر جنسیت داد و از آن پس نام او از فرزانه به سامان تغییر کرد. سامان ارسطو (متولد ۱۵ خرداد ۱۳۴۶) بازیگر، کارگردان، نمایشنامه و فیلمنامهنویس، و مدرس تئاتر اهل ایران است. او کار بازیگری تئاتر خود را در سال ۱۳۶۴ آغاز کرد، و از آن پس پیوسته تا کنون به این حرفه مشغول بوده است. در سال ۱۳۶۷ با نویسندگی و کارگردانی نمایشنامهی «سلول هیجده» حرفهی کارگردانی تئاتر و نمایشنامهنویسی را هم تجربه کرد که البته این نمایشنامهی خاص بعد از یک شب اجرا توقیف شد. عضویت در هیأت مدیرهی انجمن نمایش شاهرود از دیگر فعالیتهای وی در همان سال است. 11 سال بعد از شروع به کار در زمینهی بازیگری حرفهای در تئاتر، ارسطو با بازی در سریال «سفرهی عقد» پا به عرصهی بازیگری در سینما و تلویزیون نیز گذاشت. فیلم کوتاه «یک روز بالاخره ما رو از کافه میندازن بیرون» در سال ۱۳۸۵ به کارگردانی وی ساخته شد و این آغاز فعالیت او در زمینهی فیلمسازی است. به علاوه او تا کنون 10 فیلمنامه نوشته است. او در سال ۱۳۸۷، در سن ۴۱ سالگی، تغییر جنسیت داد و از آن پس نام او از فرزانه به سامان تغییر کرد. وی در همان سال ازدواج کرد و در سال ۱۳٩۰ از همسرش جدا شد. سامان ارسطو دیپلم علوم انسانی دارد. او همچنین دارای گواهینامهی درجه دو هنری (معادل فوق لیسانس) در زمینه تئاتر است. چهره ارسطو نقطه مشترک همه این فیلمها و سریالهاست؛ چه در روزهایی که فرزانه بود و با هویتی زنانه نقش بازی میکرد و چه حالا که سامان است و در قالب یک مرد در فیلمها و سریالهای مختلف بازی میکند. او یکی از قدیمیترین بازیگران حیطه بازیگری و یکی از مشهورترین ترنسکشوالهای کشورمان است که بعد از 42 سال تغییر جنسیت داده؛ خودش که میگوید: «نه چیزی برای پنهان کردن دارم و نه ترسی از حرف زدن درباره گذشتهام» شاهد این ادعا عکسهای دوران فرزانگیاش است که در گوشه و کنار خانهاش دیده میشوند؛ عکسهایی که سامان آنها را دور نینداخته است. ارسطو درباره هزینه جراحیاش اینگونه توضیح داده است: دو تا جراحی اولم نزدیک به 9 میلیون تومان هزینه داشت که با کمک مهتاب کرامتی و پادرمیانیهایش به 400 هزار تومان رسید و این واقعاً کمک بزرگی بود که هیچوقت فراموش نمیکنم. جراحی دوم که مهمترین و اصلیترین جراحی بود پول زیادی میخواست؛ چیزی حدود 20 میلیون تومان که با کمک 30 نفر از همکارانم این مبلغ تهیه شد. این بازیگر میگوید: ترس از تنها شدن باعث شد 20 سال طول بکشد تا من تصمیم بگیرم جنسیتم را تغییر بدهم اما سال 85 دیگر مطمئن شدم که میخواهم این کار را انجام بدهم و اقدام کردم. همان موقع خیلیها گفتند باید بازیگری را ببوسی و کنار بگذاری؛ گفتند کار و زندگیات رو جمع کن و برو خارج اما میبینید که هنوز هم اینجا هستم و به کارم ادامه میدهم. ارسطو در پاسخ به این سوال که چطور از فرزانه به سامان رسیدید، تاکید میکند: وقتی تغییر جنسیت دادم، با همسرم اسمهایی مثل فرزین، بردیا و سامان را انتخاب کردیم، هرکدام را چند روز صدا زدیم؛ سامان بیشتر از همه اینها به من میآمد و دوستش داشتم. سال 87 با همسرم نامزد کردیم، 9 تیر 88 تاریخ عقدمان بود و اردیبهشت 90 از هم جدا شدیم. قسمت این بود که اینطوری زندگی کنم. منبع خبرفارسی
  3. ما ماهواره نداشتیم...! ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است...! ما خیلی قانع بودیم به خدا...! ... صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی... یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش a.b.c.d...!! زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند... حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند...! ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند...!!! عاشق که می شدیم، رویا می بافتیم... موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم...! ما خودمان خودمان را شناختیم! بدنمان را... جنسیتمان را... یواشکی و در گوشی آموختیم...! هیچکس یادمان نداد...!!!! و حالا... گیر افتاده ایم بین دو نسل!! نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نوها و کاباره های لاله زار کرده بودند... و نسلی که دارد با فارسی وان , ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند... و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند!!!!! سلاامتی همه دهه شصتیا سلامتی نسلی که فاصله اش با نسل قبل و بعدش 1000 ساله!!!
  4. به گزارش روابط عمومي كام به كام و به نقل از روزنامه ایران: هوشیاری بازیگر معروف صدا و سیما دزد نیمه شب آپارتمانش را در دام پلیس گرفتار کرد. این حادثه سحرگاه یکشنبه هنگامی رخ داد که بازیگر 60 ساله بعد از خواندن نماز قصد استراحت داشت اما با اتفاق عجیبی روبهرو شد. بنابر گزارش روزنامه ایران، بازیگر سرشناس سینمای مازندران و کشور بعد از اقامه نماز خود را برای خواب آماده میکرد که ناگهان صدای مهیبی شنیده شد. «هوشنگ رضایی» بازیگر سریالهای پایتخت و چند فیلم و تله فیلم سیما و سینما در باره این حادثه به خبرنگار ما گفت: صدا وحشتناک بود، از رختخواب بلند شده و به اتاق پذیرایی جایی که صدا آمده بود دویدم. از صحنهای که میدیدم شوکه شده بودم. برای چند لحظه گیج شده و مات و مبهوت به روبهرو نگاه میکردم. روبهروی من در فاصله چند قدمی مرد جوان قوی هیکلی در حالی که با ماسک سفیدی صورتش را پوشانده بود و کارد بلندی در دست داشت به من زل زده بود. خواستم اعتراض کنم که او با سرعت خود را به من رساند، کارد را به سمتم گرفته و در حالی که تهدید میکرد به پشت سرم رفت. کارد را زیر گلویم گذاشته و مرا کشان کشان به طرف آشپزخانه برد. کارد زیر گلویم را خراش داد. سؤال کردم از من چه میخواهی، من که تورا نمیشناسم و به تو بدی نکردهام. با فریاد فقط میگفت پول بده. اگر سر و صدا کنی میکشمت. وقتی به آشپزخانه رسیدیم متوجه شدم او با نگرانی مدام به بیرون نگاه میکند، حس کردم همدستی در بیرون دارد. خواستم آرام باشد تا ببینم میتوانم برایش پول جور کنم، برای لحظهای حواسش به بیرون جمع شد فکر کنم صدایی شنیده بود، سرش را جلوی پنجره برده و خواست به بیرون نگاه کند. از فرصت استفاده کرده و دستی که کارد را گرفته بود گرفتم. بسرعت پیچانده و به پشت سرش بردم.کارد را رها نمیکرد سعی میکرد با داد و فریاد مرا بترساند. لگدی به شکمش زدم روی زانو خم شده و چاقو را انداخت. چاقو را برداشته زیر گلویش گذاشتم. با فریاد از دامادمان که در طبقه بالای آپارتمان ما ساکن است کمک خواستم، او سریع خود را به طبقه اول رسانده و دست و پای دزد را بستیم. وی در ادامه درباره چگونگی ورود این دزد به خانهشان گفت: آپارتمان ما در طبقه اول خیابان طالقانی است، گویا او از زمین خالی که کنار ساختمان ما است وارد حیاط شده و خود را به پشت در آپارتمان رسانده بود. هر کاری کرده بود نتوانسته بود در را باز کند بنابراین با لگد محکمیدر را شکسته و وارد آپارتمان شده بود. تصور میکنم فکر میکرد کسی در خانه نیست. وقتی دست و پای او را بستیم با پلیس تماس گرفتیم و مأموران کلانتری 14 ساری آمده و او را با خود بردند.
  5. به گزارش سرویس حوادث جام نیوز به نقل از خبر آنلاین، این مرد توضیح داد همسرش برای انجام کاری با خودرو شخصیاش بیرون رفته و بهگفته همسایهها بعد از چندساعت سوار بر خودرو وارد پارکینگ شده اما اثری از او نیست ضمن اینکه در خانه باز شده و گاوصندوق نیز به سرقت رفته است. وقتی ماموران در خانه مرد تاجر حاضر شدند فهمیدند دوربینهای مداربسته که در ساختمان بوده و مسیر ورود افراد را کنترل میکرده، خاموش شده است بنابراین مشخص شد گمشدن مهربان و سرقت گاوصندوق به هم مربوط است. ضمن اینکه دوربینهای داخل پارکینگ هم تصویر فردی که خودرو مهربان را به پارکینگ برده ضبط نکرده بودند. وقتی اهالی ساختمان مورد تحقیق قرار گرفتند دختری که طبقه پایین خانه مرد تاجر زندگی میکرد، گفت: «دو مرد جوان را دیدم که قصد داشتند در خانه ما را باز کنند آنها خیلی دستپاچه بودند وقتی پرسیدم با خانه ما چهکار دارید گفتند برای بردن وسیلهای آمدهاند بعد هم مشخصات مرد تاجر را دادند من هم گفتم خانه او طبقه بالاست. آنها با عجله رفتند و من دیگر چیزی ندیدم.» ماموران در گام بعدی عکس و اسم افرادی را که به خانه مرد تاجر رفتوآمد داشتند تهیه کردند و دختر جوان دونفر را از میان آنها شناسایی کرد. دو مرد جوان برادرانی بودند که به اتفاق پدرشان برای مرد تاجر کار میکردند. آنها از طریق پدرشان با شوهر مهربان آشنا شده و چندسالی بود به خانه او رفتوآمد داشتند. از آنجایی که پلیس حدس میزد دو برادر که محمد و محمود نام دارند از سرنوشت مهربان خبر داشته باشند آنها را بازداشت کرد و در تحقیقات مشخص شد آنها به اتفاق پدرشان نهتنها مهربان را ربوده بلکه او را به قتل رسانده و گاوصندوق را نیز به سرقت بردهاند. محمد، متهم اصلی پرونده در بازجوییها گفت: «مدتها بود که پدرمان برای مرد تاجر کار میکرد. او راننده بود و حقوق خوبی هم دریافت میکرد اما این پول کفاف زندگیمان را نمیداد ما هم اگر کاری بود انجام میدادیم و درآمد کافی نداشتیم. پول زیاد مرد تاجر ما را وسوسه کرد و تصمیم گرفتیم همسرش را بدزدیم و اخاذی کنیم. مرد تاجر خیلی همسرش را دوست داشت و میدانستیم وقتی نام همسرش به میان بیاید حاضر است هرکاری بکند. وقتی مهربان با ماشین از خانه خارج شد مطابق نقشهای که کشیده بودیم ماشین را متوقف کردیم و بعد مهربان را دزدیدیم. او سعی داشت فرار کند اما جلویش را گرفتیم. در این میان رفتارهای زن میانسال باعث شد من عصبانی شوم و او را با ضربات چاقو به قتل برسانم البته قصدم این بود که او را زخمی کنم اما ضربات باعث مرگش شد. او کشته شده و کار از کار گذشته بود به همین دلیل تصمیم گرفتیم با ماشین مهربان وارد خانه شویم ما محل دوربینها را میدانستیم. برای اینکه تصویرمان ضبط نشود دوربینها را از کار انداختیم.» متهم در ادامه گفت: «مشکل زمانی به وجود آمد که دختر همسایه ما را دید. کلیدهای مهربان دستمان بود اما طبقه خانه او را اشتباه کردیم و یک طبقه پایینتر کلید را به در انداختیم. دختر همسایه ما را دید و به دروغ گفتیم برای بردن چیزی به خانه مرد تاجر آمدهایم. او راهنمایی کرد که باید طبقه بالا برویم و بعد از اینکه گاوصندوق را برداشتیم بیرون رفتیم.» متهم درباره نقش پدر و برادرش در این جنایت گفت: برادرم در سرقت با من بود اما پدرم تا زمانی که ما مهربان را دزدیدیم همکاری کرد. البته او در جریان نقشه ما قرار داشت اما وقتی مهربان را زدم پدرم دیگر به ما کمک نکرد.» جسد همسر مرد تاجر با توجه به اعتراف متهم کشف شد و بررسیهای پزشکیقانونی نیز نشان داد این زن بر اثر واردآمدن ضربات متعدد چاقو بر بدنش جان خود را از دست داده است. همچنین مقدار زیادی طلا و دلار و اسناد که در گاوصندوق مسروقه بود پیدا شد. بازسازی صحنه و اخذ آخرین دفاع، پرونده علیه پدر و پسران را تکمیل کرد و بهزودی با توجه به کیفرخواست صادره، محمد به اتهام قتل عمدی و برادر و پدرش به اتهام معاونت در قتل و سرقت برای محاکمه به شعبه71 دادگاه کیفریاستان تهران میروند. این درحالی است که اولیایدم نیز در مرحله دادسرا برای عامل قتل درخواست قصاص کردهاند.
  6. به گزارش سرویس حوادث جام نیوز به نقل از ایسنا ،"سرهنگ مرتضوی " رئیس پلیس فتای استان اصفهان بیان داشت: در پی بازدید و نظارت کارشناسان پلیس فتا استان اصفهان از مغازه تعمیرکاران رایانه در سطح شهر، تعمیرکاری به جرم نگهداری عکسها و فیلم های خصوصی مشتریان در سیستم رایانه خود شناسایی و دستگیر شد. این مقام مسئول عنوان داشت: با انجام تحقیقات کارشناسان مشخص شد متهم اقدام به انتقال تصاویر خصوصی از سیستمهای رایانهای که مشتریان برای تعمیر به وی تحویل می دادند روی هارد خود می نموده که با اقدام به موقع پلیس فتا از این کار جلوگیری شد. براساس گزارش سایت پلیس،"سرهنگ مرتضوی" با توصیه به هموطنان در خصوص مراقبت از اطلاعات و تصویر خصوصی خود ،تصریح کرد: 1- از نگهداری تصاویر خصوصی بر روی تلفن همراه و رایانه خودداری کنند. 2- زمانی که تلفن همراه و سیستمهای رایانهای نیاز به تعمیر پیداکرد، تصاویر خصوصی خود را به لوح فشرده منتقل و در جای امن نگهداری کنند. 3- برای تعمیر رایانه خود به افراد معتبر، قابل اعتماد و به تعمیرگاههای مجاز مراجعه نمایید.
  7. [h=2][/h] [h=1]پيكر مطهر آيت الله مهدوي كني در ميان شاگردان اش[/h] امام خامنه اي: این انسان بزرگ و پرهیزگار، همهی وزن وزین خود را در همهی حوادث این دهها سال در کفهی حق و حقیقت نهاد و در دفاع از راه و سیرهی انقلاب و نظام، کوتاهی نورزید. رحمت و رضوان الهی بر روان پاک او باد. روحش شاد و يادش گرامي باد.
  8. در کنار والدینن به همراه دخترش
  9. گاندی خطاب به معشوقه اش : خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ... زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم . تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی . کسی که تو از من می خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت . من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من .... خوب ِ من ، هنرٍِِ عشقدر پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . . زندگی ست دیگر... همیشه که همه رنگهایش جور نیست ، همه سازهایش کوک نیست ، باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ، حتی با ناکوک ترین ناکوکش، اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن، حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد، به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ، به این سالها که به سرعت برق گذشتند، به جوانی که رفت، میانسالی که می رود، حواست باشد به کوتاهی زندگی، به زمستانی که رفت ، بهاری که دارد تمام می شود کم کم، ریزریز، آرام آرام، نمنمک... زندگی به همین آسانی می گذرد;-)
  10. هادی کاظمی و حیوان خانگی اش! :|
  11. امیر نوری و حیوان خانگی اش! :| االان حیوان خانگی مده؟؟؟ منم برم برا خودم جک و جونور بخرم :)))
  12. به گزارش سرویس حوادث جام نیوز به نقل از خبرآنلاین، خودروهاي پليس مقابل ساختمان در حال احداث واقع در بولوار شريعتي مشهد متوقف شدند. «رمضان» جوان ۱۹ساله اي که ساعتي پس از ارتکاب قتل دستگير شده بود در حالي که سعي مي کرد خونسردي خود را حفظ کند، کنار کارآگاهان اداره جنايي قرار گرفت و وارد حياط ساختمان شد. اتاقک نگهباني کوچکي کنار در حياط احداث شده و تلي از شن نيز مقابل آن ريخته شده بود. جوان ۱۹ساله در حالي که حلقه هاي قانون دستانش را مي فشرد مقابل اتاقک ايستاد و گفت: «داوود» را در اين مکان کشتم! گزارش خراسان حاکي است: ابتدا کارآگاه سلطانيان (افسر پرونده) خلاصه اي از ماجراي اين جنايت هولناک و اقدامات پليس براي کشف حقيقت را شرح داد و سپس «قاضي سيدجواد حسيني» با تفهيم مواد قانوني از متهم خواست تا مواظب اظهارات خود باشد و حقيقت ماجرا را بيان کند. «رمضان» وقتي مقابل دوربين قوه قضاييه ايستاد گفت: من ديگر چيزي براي پنهان کردن ندارم و حقيقت ماجرا لو رفته است آنچه مي گويم عين حقيقت است. او پس از معرفي خود، در تشريح اين جنايت هولناک گفت: از مدت ها قبل که برادرم کشته شد تصميم گرفتم از «داوود» انتقام بگيرم.البته او در ماجراي کشتن برادرم در کشور خودمان نقشي نداشت ولي من بايد يکي از بستگان کسي که برادرم را کشته بود به قتل مي رساندم به همين خاطر هم وقتي فهميدم او در ايران کار مي کند به طور غيرمجاز وارد ايران شدم و آدرس محل کار او را که در همين منطقه بود پيدا کردم. من ۵۰۰هزار تومان از او به خاطر مخارج شب هايي که نزدش مي آمدم طلبکار بودم اما انگيزه من از قتل به خاطر پول نبود، من فقط به انتقام مي انديشيدم. جوان ۱۹ساله ادامه داد: آن شب وقتي نزد «داوود» در اتاقک نگهباني بودم يک زن و يکي ديگر از دوستان داوود هم اين جا بودند. آن ها مشروب خوردند و من هم ترياک مصرف کردم. اوايل بامداد که آن دو نفر رفتند داوود هم خوابيد. من که ديگر فرصت را مناسب مي ديدم حدود ساعت ۳بامداد به آرامي داخل حياط رفتم کلنگ بزرگ را برداشتم و داخل اتاق آمدم. او يک لحظه چشمانش را گشود ولي ديگر امانش ندادم و با نوک تيز کلنگ ضربه اي به سرش زدم که کلنگ روي سرش ماند. طبق نقشه اي که از قبل کشيده بودم خواستم دنبال کليدهاي درحياط بگردم ولي فرصت اين کار را پيدا نکردم از روي در حياط به داخل کوچه پريدم که دستانم هم زخمي شد. فرياد مي زدم «دزد! دزد!» که نگهبانان ديگر به سمت من دويدند. در اين لحظه يادم آمد که گوشي تلفن همراه مقتول در دستم است فکر کردم در آن تاريکي کسي چيزي نمي بيند به همين خاطر هم گوشي را زير يک خودرو وانت که داخل کوچه پارک بود انداختم و چنين وانمود کردم که چند جوان افغاني نقابدار به همراه ۲ايراني به اتاقک نگهباني حمله کردند و هموطنم را کشتند.اما ساعتي بعد وقتي قاضي ويژه قتل عمد گوشي تلفن را از زير خودرو پيدا کرد من دچار تناقض گويي شدم و ديدم ديگر چاره اي جز اعتراف ندارم چرا که هيچ کس باور نمي کرد در لحظه اي که دزدان نقابدار به آن جا حمله کرده اند من به فکر برداشتن گوشي تلفن دوستم باشم. سابقه خبر ساعت ۴صبح بيست و سوم خرداد گذشته، قاضي ويژه قتل عمد در پي دريافت خبري مبني بر قتل جوان ۲۳ساله افغاني در يک اتاقک نگهباني، به همراه عوامل بررسي صحنه جرم و کارآگاهان اداره جنايي پليس آگاهي خراسان رضوي عازم محل جنايت شد. در همان بررسي هاي اوليه، دستان خون آلود جواني که مدعي بود دزدان نقابدار افغاني به آن محل حمله کرده اند ظن مقام قضايي را برانگيخت.
  13. کریستانو چه کسی را در اغوش گرفت؟! بعد از پایان فینال لیسبون، رونالدو به سمت تماشــاگران رفت و پیراهنش رو به یکی از هواداران داد و او را در آغـوش گـــرفت اما او چه کسی بود؟! آلبرت فانتارو، همبازی رونالدو در مسابقات زیر 18 سـاله هــای لیگ پرتغال. در آن زمان مربی اسپوتینگ لیسبون برای دیــدنمسابقه به ورزشگاه آمده بود و به کریستیانو و آلبرت گـفت کسی که بیشترین گل را در بازی امروز بزند به آکادمی راه پیدا میکند. تیم رونالدو و البرت بازی را٣-٠ بردند. گل اول را رونالدو زد، و گل دوم رو آلبــرت با ضـــربه ســـر. درحالی که آلبـرت در موقعیت تک به تک با دروازه بان قرار داشت توپ را به رونالدو داد تا کریستیانو راهی آکادمی اسپورتینگ لیسبون بشود. بعد از بازی رونالدو از آلبرت پرسید چرا اینکار را کردی؟ آلبرت پاسخ داد: برای اینکه تو از من بهتر بودی. رونالدو بازهم در اوج شهرت و پول دوست فداکار خود را هیچ وقت فراموش نکرد. منبع : سایت خبری خانه ورزش
  14. ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته زمانی كسي را متهم به اشتباه و گناهي كنند ولي آن شخص اشتباهی نكرده باشد،گفته ميشود : آش نخورده و دهان سوخته!در زمانهاي گذشته، مردي در بازارچه شهر حجره پارچه فروشی داشت و شاگرد او پسر خوب وليكن كمي خجالتي بود. روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرد.قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود.پسرك در دكان را بست و دنبال دكتر رفت . دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه كرد و برايش دارو نوشت پسر بيرون رفت و دارو را خريد وقتي به خانه برگشت ، ديگر ظهر شده بود. پسرك خواست دارو را بدهد و برود ، ولي همسر تاجر که زن كدبانویی بود و دستپخت خوبي داشت و آش هاي خوشمزه او دهان هر كسي را آب مي انداخت.خيلي اصرار كرد و او را براي ناهار به خانه آورد.همسر تاجر براي ناهار آش پخته بود سفره را انداختند و كاسه هاي آش را گذاشتند . تاجر براي شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بياوردپسرك خجالتی فكر كرد تا بهانه اي بياورد و ناهار را آنجا نخورد . فكر كرد بهتر است بگويد دندانش درد مي كند. دستش را روي دهانش گذاشتش.تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرك دستش را جلوي دهانش گذاشته به او گفت : دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله كردي ، صبر مي كردي تا آش سرد شود آن وقت مي خوردي ؟زن تاجر كه با قاشق ها از راه رسيده بود به تاجر گفت : اين چه حرفي است كه مي زني ؟ آش نخورده و دهان سوخته ؟ من كه تازه قاشق ها را آوردم.تاجر تازه متوجه شد كه چه اشتباهي كرده است... از آن پس، وقتي كسي را متهم به گناهي كنند ولي آن فرد گناهي نكرده باشد ، گفته ميشود : آش نخورده و دهان سوخته! منبع:jomalatziba.blogfa.com
  15. .. زن 274 کیلویی تایلندی که گویا چاقترین زن این کشور است برای اولین بار در سه سال اخیر از آپارتمانش در شهر بانکوک خارج شد. البته او برای خارج شدن از محل سکونتش به لیفت تراک وکمک ماموران شهرداری نیاز داشت. "اومنوایپورن تونگ پراپای" 40 ساله یک تومور بدخیم در پای راستش دارد و پس از معاینه پزشک محرز شد که باید برای درمان به بیمارستان منتقل شود . عملیات انتقال او به بیمارستان به طور مستقیم از تلویزیون دولتی تایلند پخش شد. او در گفتگو تلویزیونی گفت که برای حرکت و انجام امور روزانه اش از پسر 15 ساله اش کمک میگرفته هر چند که مشخص نشد چطور این پسر با توجه به وزن سنگین مادر میتوانسته این کار را انجام دهد. منبع :ایران ناز
  16. [h=1] راننده 12ساله جان خواهر 3 ساله اش را گرفت [/h] رییس پلیس راهنمایی و رانندگی استان خوزستان گفت: رانندگی یک نوجوان 12ساله در دزفول جان خواهر 3سالهاش را گرفت. سرهنگ مجدنی در گفتگو با خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران در تشریح جزئیات این حادثه گفت: این حادثه در یک منزل مسکونی در شهرستان دزفول رخ داده که طی آن یک نوجوان 12ساله با نشستن پشت فرمان یک دستگاه وانت نیسان پارک شده در منزل مسکونی اقدام به روشن کردن خودرو کرد. به گفته این مقام مسئول انتظامی خودروی پارک شده در دنده بوده که به محض استارت خوردن، خودرو به سمت جلو به حرکت درآمده و به دلیل شتاب آن کودکی 3ساله بین خودرو و دیوار قرار گرفته و متاسفانه جان خود را از دست میدهد. رییس پلیس راهنمایی و رانندگی استان خوزستان خاطرنشان کرد: دختر بچه 3ساله به دلیل شدت ضربه ناشی از برخورد ماشین و دیوار جان خود را از دست داد و به خانوادهها توصیه میکنیم برای جلوگیری از وقوع چنین حوادث دلخراشی از رها کردن سوییچ خودرو بر روی آن در منازل خود خودداری کرده و با قفل کردن درب خودرو ازوقوع چنین حوادث دردناکی جلوگیری کنند. انجمن کام به کام
  17. [h=1]93 سالگی کودکی که قابله اش می گفت بهار را به پایان نمی برد/ استاد بهمنش تولدت مبارک[/h] 24 فروردین ماه سالروز تولد استاد عطاالله بهمنش است. به گزارش روابط عمومي مجله اينترنتي كام به كام به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین ؛« خودم که یادم نیست ، می گویند روز سردی بود. قابله که به دنیایم آورد مکثی کرد و گفت این بچه خیلی ضعیف و نارس است. به درد تان نمی خورد. بعید است عمرش به دنیا باشد. » 24 فروردین ماه 1302 حتما روز سردی در کرمانشاه بوده . روزی که مادر عطاالله بهمنش این استاد دوست داشتنی را به دنیا می آورد. او که این خاطره را 11 سال قبل در گفت و گویی با همشهری تعریف کرده بود. حالا امروز همه ورزش ایران این افتخار را دارد تا 93 سالگی استاد را جشن بگیرد. او که تاریخ مصور ورزش حرفه ای ایران است. او با صدای دل انگیزش که فوتبال ، کشتی و دوو میدانی ایران را برای چد نسل متوالی شیرین و شیرین تر کرد
  18. SaHaR

    اش یزدی

    آش شولی یکی از آش های یزدی است که در حین سادگی، خوشمزه نیز هست. در اصل چاشنی این آش، سرکه است ولی می توانید آن را با رب انار هم میل کنید. اغلب یزدی ها وقتی میرن جاهای تفریحی شولی رو حتما همراه خودشون میبرن چون مواد لازم: سبزی(نصف آن اسفناج و نصف دیگر شوید، تره، جعفری و چند شاخه شنبلیله) یک و نیم کیلو چغندر دو عدد بزرگ پیاز سه عدد نعناع خشک دو قاشق غذا خوری آرد یک و نیم لیوان عدس یک لیوان روغن به میزان لازم برای پیاز و نعناع داغ نمک به میزان لازم زردچوبه دو قاشق مربا خوری سرکه به میزان دلخواه طرز تهیه: ابتدا چغندر را پوست کنده، سپس آن را به صورت خلالی برش داده و با مقداری آب می گذاریم روی شعله تا نیم پز شود. بعد از نیم پز شدن چغندر، عدس و سبزی خرده شده را به آن اضافه می کنیم و صبر می کنیم تا کاملا بپزد. در این فاصله نعناع و پیاز داغ را درست کرده و به آن زردچوبه را اضافه می کنیم. به آرد حدود 4 تا 5 لیوان آب اضافه کرده و سپس با دست، کاملا آن ها را با هم مخلوط می کنیم. وقتی سبزی و عدس پخته شد نصف پیاز داغ را به قابلمه اضافه کرده ومی گذاریم چند قل بخورد. بعد از آن، ابتدا حدود 4 لیوان آب جوش به آش اضافه می کنیم و سپس آرد آب گرفته را به آرامی به آش اضافه می کنیم و همزمان هم، خوب به هم می زنیم تا آرد گلوله نشود. نکته: اگر آش خیلی غلیظ شد باز هم آب به آن اضافه می کنیم و سپس آن را خوب به هم می زنیم تا غلظت آن چیزی شبیه سوپ شود. بعد از این که نمک و فلفل آش را اندازه کردیم، به آن نعنا داغ و بقیه ی پیاز داغ و سرکه را اضافه می کنیم (البته کمی از آن را برای تزئین نگه می داریم) و می گذاریم تا چند قل بزند تا بوی تند سرکه کم شود. اگر سرکه دوست نداشتید می توانید آش را با رب انار میل نمایید اگه بچه ها ترشی زیاد دوست ندارین میتونید یکم شکر هم به شولیتون اضافه کنید
  19. [h=4]پیرمرد ۸۳ ساله و همسر ۳۰ ساله اش بچه دار شدند…[/h] [h=4]پیرمرد ۸۳ ساله ابرکوهی بعد از ۶۰ سال زندگی صاحب فرزند پسری شد که او را هدیه خداوند به خانواده خود می داند. حاج امیر امیدوارپناه ۸۳ سال سن دارد و در یکی از روستاهای ابرکوه زندگی می کند. این پیرمرد ابرکوهی در ۲۳ سالگی با زن اول خود ازدواج کرد و قریب به ۵۰ سال بدون اینکه صاحب فرزندی شوند، زیر یک سقف زندگی کردند تا اینکه همسر اول وی در سال ۱۳۸۰ از دنیا رفت. این پیرمرد ابرکوهی در مورد زندگی خود گفت: در طول زندگی ۵۰ ساله با همسر اولم، به پزشکان متعددی مراجعه کردیم اما هیچ نتیجه ای از این مراجعات نگرفتیم و هرگز صاحب فرزندی نشدیم. امیدوارپناه اظهار داشت: در آن دوران پیگیری های بسیاری برای اینکه صاحب اولاد شده و به آرزوی خود برسیم از اطبا مختلف داشتیم اما از آنجا که همه چیز به خواست و اراده خداوند متعال انجام می شود، هرگز صاحب فرزندی نشدیم و در این مدت نیز راضی به رضای خدا بودیم. وی افزود: بعد از فوت همسرم و حدود سه سال پیش به علت تنهایی، همسر دوم اختیار کردم و امروز حدود ۱۵ روز است که از او صاحب فرزند شده ام. امیدوارپناه عنوان کرد: این در حالی بوده است که وی خود نیز انتظار فرزند دار شدن را نداشت.[/h] [h=4] امیدوارپناه در مورد نحوه نامگذاری فرزند خود اظهار داشت: به خاطر اینکه در سفر به مکه در چند سال گذشته و در حجر اسماعیل از خداوند تقاضای فرزند کرده بودم، نام آن را اسماعیل گذاشتم و به درخواست مادرش و به واسطه این که کودک ما روز قبل از ولادت حضرت فاطمه (س) دختر نبی اکرم (ص) به دنیا آمده بود نام محمد را نیز به ابتدای اسم او اضافه کردیم. امیدوار پناه افزود: اعتقاد دارم که رسیدن به آرزوی همیشگی و اعطای “محمد اسماعیل” به خانواده من هدیه خداوندی بود.[/h] همسر این پیرمرد ۸۳ ساله نیز که زنی ۳۰ ساله است در مورد نحوه ازدواج خود با وی اظهار داشت: به صورت اتفاقی و در زمانی که ایشان با آشنایان به دنبال همسر جستجو می کرد با وی آشنا شدم و علیرغم نظر برخی از آشنایان که سن ایشان را مناسب ازدواج با من نمی دانستند، با وی ازدواج کردم. وی افزود: به اعتقاد من بسیاری از جوانان ظاهرا جوان هستند ولی شوهر من ظاهرأ پیر اما دارای دلی جوان است و نشانه دل زنده بودن آن زندگی شیرینی است که در طی مدت سه سالی که از زندگی ما می گذرد، داشته ام. اما پیرمرد و همسرش علیرغم خوشحالی بسیار از فرزند دار شدن، درد دل هایی نیز دارند. پدر خانواده اظهار می دارد: شغل من کشاورزی است و با اندک زمین و آبی که داشتم زندگی خود را تا چند سال پیش می گذراندم ولی با خشک شدن آب کشاورزی اکنون تنها ممر درآمدی خود را از دست داده ام و تحت پوشش هیچ نهاد حمایتی نیز قرار ندارم. وی افزود: در طی این چند سال اندوخته خود را نیز صرف حدود هشت عمل جراحی کردم که به واسطه بیماری ناگزیر از انجام آن شدم. امیدوار پناه افزود: هزینه عمل سزارین همسر خود را که حدود ۳۰۰ هزار تومان شد با قرض از آشنایان تأمین کرده ام و تنها هزینه رفت و برگشت به یزد از طرف یکی از مسئولان پرداخت شد که از ایشان تشکر می کنم. [h=4] وی که دارای هشت سال سابقه بیمه روستایی است و تا دو سال دیگر می تواند از مزایای این بیمه که به همت دولت ایجاد شده است، بهره ببرد تنها خواستار مساعدت مسئولان برای تأمین زندگی خانواده خود طی دو سال آینده است. همسر وی نیز اظهار داشت: از معلولان تحت پوشش بهزیستی هستم ولی از طرف این سازمان تنها در مورد درمان بیماری خود حمایت می شوم و هیچ گونه کمک مالی و مقرری از این سازمان دریافت نمی کنم ولی تا زمانی که در اقلید زندگی می کردم از این مقرری بهره مند بودم که اکنون مقرری من قطع شد.[/h] منبع : سیمرغ و : نازپاتوق
  20. این خواننده ی محبوب متاهل است و دارای یک فرزند به نام زانکو می باشد.
  21. روزنامه تماشا: «یکی برای همه» به کارگردانی محمد آهنگرانی از فردا در سینماهای کشور اکران می شود. این فیلم که پیش از این «سرخابی» نام داشت، داستان ساکنان یک آپارتمان را روایت می کند که به دلیل تعارض دیدگاه هایشان مشکلاتی پیدا می کنند. اکبر عبدی، نیوشا ضیغمی، میر طاهر مظلومی، مجید مشیری، سیاوش خیرابی، شهرام عبدلی، اکرم محمدی، فلور نظری، مهرداد ضیایی و هیلا اکرانی از جمله بازیگران این فیلم هستند و در پوستر این فیلم نیوشا ضیغمی را در کنار گربه اش می بینیم! به گزارش «شبکه ایران» این فیلم به تهیه کنندگی انوشیروان نعیمی ساخته شده که در ابتدا به عنوان سرمایه گذار در پروژه حضور داشت اما از آنجا که با سوء استفاده مالی تهیه کننده قبلی کار رضا آشتیانی روبرو شد خود تهیه کار را برعهده گرفت. «یکی برای همه» به جای «رسوایی» در گروه سینمایی آفریقا اکران خواهد شد. البته سوال مهمی که در این زمینه پیش می آید این است که با این همه فیلمی که درخواست اکران دارند چرا هر هفته شاهد اکران فیلم هایی هستیم که یا تله فیلم بودند یا چند سال از ساختنشان می گذرد یا برای شبکه نمایش ساخته شدند و به یکباره مجوز سینمایی گرفتند. در این باره در روزهای آینده گزارشی منتشر خواهیم کرد.
  22. پسری که خنده اش بند نمی*آید +عکس “بخند تا دنیا به رویت بخندد” جمله ای است که بسیاری از افراد خوش رو همیشه به زبان می*آورند اما خنده همیشه هم حلال مشکلات نیست گاهی خودش نیز می*تواند مشکل ساز باشد. حتی می*تواند یک زندگی را به طور کلی نابود کند. بسیاری از والدین حتما با خندیدن فرزندشان خوشحال می*شوند اما پدر و مادر پسر بچه ای به نام “الیوت الند” خنده فرزندشان را تنها یک یادآور خاطره ای بد می*دانند که باید همیشه به همراه کودک خردسالشان باشد. این پسر بچه دو ساله از انگلستان با بیماری “مردفرشته ای” به دنیا آمده است که این مشکل باعث میشود فرد بیمار درکی از موقعیت شادی یا غم اطرافش نداشته باشد پس همیشه در حال خنده است و دست از این کار بر نمی*دارد. این بیماری بسیار نادر است به طوری که تا به حال کمتر از ۱۰۰۰ نفر گزارش شده اند که این بیماری را دارند. مادر الیوت نیز در مورد بیماری فرزند اینگونه می*گوید که هر کسی دوست دارد فرزندش را شاد ببیند اما این می*تواند گاهی مشکل ساز نیز باشد. مادر خانواده در ادامه افزود: گاهی اوقات الیوت به همراه برادرش در حال بازی است که ناگهان برادرش دچار مشکل می*شود و اشک*هایش آمده و گریه می*کند اما الیوت بدون آنکه دست خودش باشد تنها به او می*خندد که این موجب ناراحتی برادرش می*شود. این خانواده از روی مشکلات غذایی که الیوت در بچکی داشته است متوجه مشکلاتی می*شوند که در پی آن پزشکان نیز این بیماری را تشخیص می*دهند. به گفته آن*ها این بیماری درمان درستی ندارد و بیمار باید تا انتهای عمرش با این مشکل همراه باشد. http://www.smsplz.com/wp-content/uploads/2013/05/matlab-smsplz-com342.jpg http://www.smsplz.com/wp-content/uploads/2013/05/matlab-smsplz-com332.jpg
  23. این زن چینی به نام تان هانگینگ امروز …مادر چینی که فرزند پنج ساله اش را به علت کوتاهی در انجام تکلیف مدرسه و حفظ کردن یک قطعه شعر تا سر حد مرگ کتک زده و کشته بود، در دادگاهی در چین به زندان محکوم شد.: این زن چینی به نام تان هانگینگ امروز سه شنبه در دادگاهی در استان ژی جیانگ در شرق چین به جرم کتک زدن دختربچه پنج ساله*اش تا سر حد مرگ، به سه سال حبس محکوم شد ولی اجرای حکم به تعلیق درآمد و به مجازات تعلیقی تبدیل شد. این کودک ماه مارس امسال به علت شدت جراحات وارده هنگام کتک خوردن از مادرش جان باخت. به گزارش خبرگزاری فرانسه علت اینکه دادگاه شهر جیاشان حکم مجازات این مادر سنگدل را تا این حد تعدیل کرده است؛ هنوز مشخص نیست. این زن دو فرزند پسر دیگر هم دارد.
  24. به گزارش پرداد به نقل از دیلی میل: "فيل جيسون" يک افسر 31 ساله پليس است و بعد از يک برنامه ريزي 6 ماهه در يک روش کاملا رومانتيک و غافلگيرانه از معشوقه 38 ساله خود خواستگاري کرد او براي اين کار ديدار از يک آکواريوم بزرگ را در نظر گرفت و با پنهان کردن حلقه نامزدي داخل يک صدف توانست زن مورد علاقه اش را کاملا غافلگير کند. او اين کار را درست در روز تولد 38 سالگي اين خانم انجام داد .او از قبل با کارگران اين موزه دريايي هماهنگ کرده و آنها را با خود همراه کرده بود. "تريسي لابان" 38 ساله ميگويد : وقتي يکي از کارکنان موزه به من يک صدف به عنوان هديه تولدم هديه کرد اندکي متعجب شدم اما واقعا خوشحال بودم و زمانيکه صدف را باز کردم و انگشتر را ديدم واقعا متعجب شدم به سمت فيل برگشتم و او را ديدم که روي يک زانو نشسته و ازمن خواستگاري کرد. ما قبلا در مورد ازدواج صحبت کرده بوديم اما اين روش خواستگاري او واقعا مرا شگفت زده کرد. من واقعا تا آخرين لحظه متوجه نيت او نشده بودم. اين آکواريوم بزرگ اولين جايي بود که اين زوج با هم آشنا شده بودند ،هردوي آنها معتقدند اين بهترين روز زندگي شان بوده است و براي هميشه در ذهنها باقي خواهد ماند.
×
×
  • جدید...