رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'بزرگان'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • خودرو و رانندگی
    • موبایل و پی دی ای
    • کامپیوتر و اینترنت
    • دانشگاه و تحصیل
    • جهانگردی و توریستی
    • اخبار ایران و جهان
    • خانواده و زیبایی
    • فرهنگ و هنر
    • سرگرمی
    • روابط عمومي كام به كام
  • من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو Topics

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی
  • تبلیغات

دسته ها


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

16 نتیجه پیدا شد

  1. همونجور که از اسم تاپیک مشخصه مربوط به نامه های عاشقانه بزرگان جهان به همسرانشان و کسانی که دوست داشته اند است امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید لودویک فان بتهوون لودویک فان بتهوون(1770-1827)یکی از مشهورترین و اسرار آمیزترین آهنگ سازان تاریخ در سن 57 سالگی درگذشت و رازی بزرگ را با خود به جهان دیگر برد.پس از مرگ وی نامه ای عاشقانه در وسایلش پیدا شد. این نامه خطاب به زنی ناشناس نوشته شده است که بتهوون او را تنها با لقب «محبوب ابدی»خطاب کرده است. شاید جهانیان هرگز نتوانند این زن اسرار آمیز را بشناسند یا موقعیت و شرایط رابطه عاشقانه این زن و بتهوون را دریابند. نامه بتهوون تنها چیزی است که از عشق او به جا مانده است.عشقی که به اندازه موسیقی اش پر احساس بوده است،همان موسیقی پر احساسی که بتهوون را پرآوازه کرد.آثاری مانند «سونات مهتاب»علاوه بر بسیاری از سمفونی های او به وضوح داستان غم انگیز رابطه ای را نشان می دهد که هیچگاه آشکار نشد. فرشته من،تمام هستی و وجودم،جان جانانم. امروز تنها چند کلمه،آن هم با مداد برایم نوشته بودی که تا قبل از فردا وضعیت جا و مکان تو مشخص نمیشود. چه اتلاف وقت بیهوده ای!چرا بایداین غم و اندوه عمیق وجود داشته باشد؟آیا عشق ما نمی تواند بدون اینکه قربانی بگیرد ادامه پیدا کند؟بدون اینکه همه چیزمان را بگیرد؟آیا میتوانی این وضع را عوض کنی_اینکه من تمامابه تو تعلق ندارم و تو هم نمیتوانی تمام و کمال از آن من باشی؟ چه شگفت انگیز است.به زیبایی طبیعت که همان عشق راستین است بنگر تا به آرامش برسی،عشق هست و نیست تو را طلب میکند و به راستی حق با اوست.حکایت عشق من و تو نیز از این قرار است.اگر به وصال کامل برسیم دیگر از عذاب فراق آزرده نخواهیم شد. بگذار برای لحظه ای از دنیا و مافیها رها شده و به خودمان بپردازیم.بی گمان یکدیگر را خواهیم دید.از این گذشته نمیتوانیم آنچه را که در این چند روز در مورد زندگیم پی برده ام در این نامه بنویسم.اگر در کنارم بودی هیچ گاه چنین افکاری به سراغم نمی آمد.حرف های بسیاری در دل دارم که باید به تو بگویم. آه لحظه هایی هست که حس میکنم سخن گفتن کافی نیست.شاد باش_ای تنها گنج واقعی من بمان_ای همه هستی من!بدون شک خدایان آرامشی به ما ارزانی خواهند داشت که بهترین هدیه است. ارادتمند تو ،لودویک 6جولای 1806
  2. خاطره ای از زبان پسرگاندی: پدرم کنفرانس یک روزه ای در شهر داشت و از من خواست او را به شهر برسانم وقتی پدر را رساندم گفت ساعت ۵ همین جا منتظرت هستم تا با هم به خانه برگردیم. من از فرصت استفاده کردم برای خانه خرید کردم و ماشین را به تعمیر گاه بردم بعد از آن چون هنوز فرصت باقی بود به سینما رفتم و ساعت۵:۳۰ یادم آمد که دنبال پدرم بروم. وقتی به آنجا رسیدم ساعت ٦شده بود . پدرم با نگرانی پرسید چرا دیر کردی؟ آنقدر شرمنده بودم که به دروغ گفتم " اتوموبیل حاضر نبود مجبور شدم منتظر بمانم" پدرم که قبلأ به تعمیرگاه زنگ زده بود گفت: در روش تربیت من نقصی وجود داشت که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای اینکه بفهمم نقص کارکجاست این هجده مایل را پیاده می روم که در این خصوص فکر کنم. مدت ۵ونیم ساعت پشت سرش اتوموبیل می راندم و پدرم را که به علت دروغ احمقانه ای که گفته بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه می کردم. همان جاتصمیم گرفتم دیگر هرگز دروغ نگویم. این عمل عاری از خشونت پدرم آنقدرنیرومند بود که هنوز بعداز گذشت دهه ۸۰ زندگی ام، هنوز بدان می اندیشم.
  3. arash90

    پیغام گیر بزرگان

    پیغام گیر بزرگان پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ فلک را گر فرصتی دادی به دستم ..... پیغام گیر فردوسی : نمی باشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم به جای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا بر آید بلند آفتاب پیغام گیر خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد! پیغام گیر منوچهری : از شرم به رنگ باده باشد رویم در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت زان پیش که همچو برف گردد رویم! پیغام گیر مولانا : بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم! شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم ! برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم! پیغام گیر بابا طاهر: تلیفون کرده ای جانم فدایت! الهی مو به قوربون صدایت! چو از صحرا بیایم نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت ! پیغام گیر نیما : چون صداهایی که می آید شباهنگام از جنگل از شغالی دور گر شنیدی بوق بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم در فضایی عاری از تزویر ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه پاسخی گیرد ز من از دره های یوش پیغام گیر شاملو : بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت سنگواره ای از دستان آدمیت آتشی و چرخی که آفرید تا کلید واژه ای از دور شنوا در آن با من سخن بگو که با همان جوابی گویم تآنگاه که توانستن سرودی است پیغام گیر سایه : ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان پیغام گیر فروغ : نیستم ... نیستم ... اما می آیم ... می آیم ... می آیم ... با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم ... می آیم ... می آیم ... و آستانه پر از عشق می شود و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند سلامی دوباره خواهم داد ..
  4. اقا بریم سر اصل مطلب ضرب المثل ها و سخنان بزرگان شنیدنی و جالب هستند که من به شخصه خیلی دوسشون دارم و به خاطر همین خواستم تایپیکی مخصوص ضرب المثل ها و سخنان بزرگان داشته باشیم که از انها استفاده کنیم فقط اگر می خواهید ضرب المثل یا سخنی از بزرگی .. در این تایپیک قرار بدید لطف کنید در هر پست حداقل تعداد ممکن مطلب گذاشته بشه که خواننده برای 1 مطلب بیشتر وقت خودشو برای عوض کردن صفحه هدر نده و بیشتر ین استفاده را ببرد
  5. شعرآیینی/ [h=1]امیرالمومنین(ع) در آینه اشعار بزرگان[/h] توصیف مناقب حضرت علی (ع) همواره در ادبیات فارسی جایگاه ویژه ای داشته است. شعرایی بزرگی در طول تاریخ به ذکر صفات و عظمت شخصیت امیرالمومنین(ع) در اشعارشان پرداخته اند. به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، شاعران فارسی زبان در مدح امام علی (ع) سروده های زیبایی دارند. در ادامه تعدادی از سروده های بزرگترین شاعران پارسی زبان را برای شما آماده کرده ایم: کس را چه زور و زهره که وصف علــی کند جــــــبار در مــــــناقـب او گفت هل اتی زور آزمـــــای قلــــعه ی خیـــبر که بـــند او در یکـــدگر شکست بــــه بازوی لافتی مردی که در مصاف زره زره پیش بسته بود تا پیـش دشــمنان نکننـد پشـت بر عزا شـــــیر خدا وصـــف در مــیدان و بحر جود جان بخـش در نماز و جهان سوز در وقا دیــــباچه ی مــــروت و دیــــوان مــــعرفت لشکــــــرش فـــــتوت و ســـردار اتــقیا فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست ماییم و دسـت و دامان معصوم مرتضی سعدی ايا شاه محمود كشور گشاي ز كس گر نترسي بترس از خداي كه پيش تو شاهان فراوان بدند همه تاجداران كيهان بدند فزون از تو بودند يكسر به جاه به گنج و كلاه و به تخت و سپاه نكردند جز خوبي و راستي نگشتند گرد كم و كاستي همه داد كردند بر زير دست نبودند جز پاك يزدان پرست نجستند از دهر جز نام نيك وزان نام جستن سرانجام نيك هرآن شد كه دربند دينار بود به نزديك اهل خرد خوار بود گر ايدون كه شاهي به گيتي ترا است نگويي كه اين خيره گفتن چرااست نديدي تو اين خاطر تيز من نيانديشي از تيغ خونريز من كه بد دين و بد كيش خواني مرا منم شير نر ميش خواني مرا مرا غمز كردند كان بد سخن به مهر نبي و علي شد كهن هر آن كس كه در دلش كين علي است از او خوارتر در جهان گو كه نيست منم بندهي هر دو تا رستخيز اگر شه كند پيكرم ريز ريز من از مهر اين هر دو شه نگذرم اگر تيغ شه بگذرد بر سرم نباشد جز از بيپدر دشمنش كه يزدان بسوزد به آتش تنش منم بندهي اهل بيت نبي ستايندهي خاك پاي وصي مرا سهم دادي كه در پاي پيل تنت را بسايم چو درياي نيل نترسم كه دارم ز روشندلي به دل مهر جان نبي و علي چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي خداوند امر و خداوند نهي كه من شهر علمم عليم در است درست اين سخن گفت پيغمبر است گواهي دهم كاين سخن راز او است تو گويي دو گوشم كه آواز او است چو باشد ترا عقل و تدبير و راي به نزد نبي و علي گير جاي گرت زين بد آيد گناه من است چنين است اين رسم و راه من است به اين زادهام هم به اين بگذرم چنان دان كه خاك پي حيدرم ابا ديگران مر مرا كار نيست بر اين در مرا جاي گفتار نيست اگر شاه محمود از اين بگذرد مر او را به يك جو نسنجد خرد چو بر تخت شاهي نشاند خداي نبي و علي را به ديگر سراي گر از مهرشان من حكايت كنم چو محمود را صد حمايت كنم جهان تا بود شهرياران بود پيامم بر تاجداران بود كه فردوسي توسي پاك جفت نه اين نامه بر نام محمود گفت به نام نبي و علي گفتهام گهرهاي معني بسي سفتهام ابوالقاسم فردوسی مــدحت کن و بســتای کسـی را کـه پـیـمبـر بسـتود و قضـا کرد و بدو داد همه کار ان کیست بر این حال که بودست و که باشد جز شـیر خـداونـد جـهـان حــیدر کـرار ایــن دیــن هــدی را بــه مثــل دایــره ای دان پـیـغمبـر ما مرکز و حیدر خـط پروردگار علــــم همــه عـــالم بـــه عــلی داد پـیـمبـر چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار کسایی مروزی در دایره کنه تو افتاده خرد مات ای نام تو سر دفتر دیباچۀ دیوان وی حمد تو شیرازۀ مجموعۀ عُنوان بی نام تو عنوان مضامین همه مُهمل بی حمد تو ارکان دواوین همه ویران از نام تو بر چرخ چمد عیسی مریم وز حمد تو بررود رَوَد موسی عمران مشغول ثنای تو دل خلق دو عالم مشمول عطای تو چه دانا و چه نادان آن یک به تمنّای تو در زاویۀ در ذکر وان یک بتوّلای تو در بادیه پویان هر کس به تمنّای خریداری فضلت وا کرده ببازار سرکوی تو دُکّان هر کس به تمنّای خریداری فضلت هر کس به تمنّای خریداری فضلت از پنجۀ تقدیر تو شد خسته و بسته بازوی نریمان و دل رستم دستان بازوی نریمان و دل رستم دستان ای شاه و گدا در خور احسان تو یکسان شاهان جهان را تو دهی حشمت و شوکت خوبان زمان را تو دهی راحت و ریحان نُه چنبرۀ چرخ شب و روز و مه و سال بر خِطّه خاک از تو بود مجمره گردان کیهان به تو نازنده و کیوان ز تو روشن ماه از تو فروزنده و مهر از تو فروزان از پرتو تو مشعلۀ ماه شب و روز و ز نور تو رخسارۀ خورشید درخشان بر مار دهی مُهره و بر نار دهی نور سازی ز منی نطفه و بر نطفه دهی جان بخشی به صدف گوهر و از بحر کشی دُر بر نافه دهی مشک و جواهر کشی از کان در محکمۀ عدل تو خم گردن گردون و ز کوکبۀ لطف تو خرّم دل دوران گاهی بگداهی تو دهی شوکت و شاهی گاهی بگداهی تو دهی شوکت و شاهی حیّ و احد و قادر و قیّوم و قدیمی فرد و صمد و واجب و داداری و دیّان پیدا شده از قدرت تو خلقت کونین گویا شده از حکمت تو منطق انسان ای از تو تسلاّئیِ یوسف به تَهِ چاه وی از تو شکیبایی ایوب به کرمان پیمانه کش بادۀ تسلیم تو اسلام پروانه وش جادۀ تمکین تو امکان بر سفرۀ انعام تو بنشسته بزانو جنّ و بشر و دیو و دد و حوری و غِلمان منظور تو هارون شد و مقهور تو قارون مقبول تو آدم شد و مردود تو شیطان در دایرۀ کُنه تو افتاده خرد مات مانندۀ موری که بیفتد به بیابان از تاریکی شب تو پدیدار کنی روز و ز لُجّه عُمّان تو کشی لؤلؤ و مرجان بلبل که بود تا که به حمد تو زند دم وی حمد تو سر سورۀ بسم اللهِ قرآن بلبل کابلی در زیـــر زلــف، روی تو بینــد گـر آفـــــتاب بـــی پـــــرده جلـــوه گــر نشود دیگر آفــــتاب روزی کـــه در درون دل مــــــن درآمــــــدی بــیرون نــکرده بـود سـر از خــاور آفــــــتاب بــی پــرده وقـــت صــبح بیـــــا بـر کنــار بـام تــا بـاز پـس کـشد سـر از ایـن مـنظـر آفـــتاب در محـــفلــی کــه شــمع رخــت جـلوه می کند پـــروانـــه وار مـــی زنـــد آنــجا پــر آفتـــاب هــر روز مـی نــهد بـه زمـیـن روی تـابنــاک گــــویـا بـه بـوی عــاطـفــــت داور آفـــــــتاب جـویـای کـوی کـیست که در طـی ایـن بـروج هــــــر روز مـی رود بـه ره دیـــگـر آفــــتـاب تــا ره بــرد بـه خـاکـــــ در شـحنــه ی نـجــف گـــردد در آســــمان ز پـــی رهبــــر آـفتـــــاب زیــن گــونـه بـر سپـهر بـرآمـد از ایــنکه داشت بـر جـبــــهه داغ بـــنـدگـی حــیــــــــدر آفــــتاب آن ســــروری کـــــه بــــهـرِ نـــمــازش ز بــاختر آورد بـــــاز مــعــجــــزِ پــیــغــمــبــر آفـــــــتاب ای مــــــوکـب جــلال تـو بـر چـرخ گـرم سـیـــر در آن میـــانـه از همــــــه واپــس تـر آفــــــــتاب جـــــز مدحــت جــلال تــو حـرف دگـــر نیـــافت گــــردید پـــای تــا ســر ایـــن دفتـــــر آفــــــتاب عاشق اصفهانی ای در هوای وصل تو گسترده جانها بالها تو در دل ما بوده ای، در جست وجو ما سال ها ای ساکنان کوی تو، مست از شراب بی خودی وی عاشقان روی تو، فارغ ز قیل و قال ها سرها ز تو پر غلغله، جان ها ز تو پر ولوله تن ها ز تو در زلزله، دل ها ز تو در حال ها تن میکند از جان طرب جا ندارد از جانان طرب برمقتضای روحها جنبش کند تمثالها کردی تجلی بی نقاب تابانتر از صد آفتاب ما را فکندی در حجاب از ابر استدلالها آثار خود کردی عیان در گلشن حسن بتان تا سوی حسن بی نشان جانها گشاید بالها دادی بتانرا آب و رنگ در سینه دل مانند سنگ در شستشان دام بلا از زلف و خط و خالها ای فیض بس کند زین انین در صنع صانع را ببین تا آن زمین کز این زمین افتد برون اثقالها ملا فیض کاشانی صدبار شکست و بست و درهم پیوست تا نام علی مرا در آیینه ببست من بگسلم از تو با جفای تو و لیک از مهر علی دلم نخواهد بگسست آن کس که ولایت تو را منکر شد برتافت رخ از حقیقت و کافر شد گر نو طریقتی ست باشد روشن کز پرتو ذات مرتضی ظاهر شد آن کس که نه با علی دل خویش بباخت چیزی نشناخت گرچه بس چیز شناخت درساخت دلم به هر بدی لیک دلم با آن که بد علی به لب داشت نساخت علی اسفندیاری (نیما یوشیج)
  6. پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعداز هر زمین خوردنی برخیزی Victory is not never to fall, It is to rise after every fall Mahatma Gandhi مهاتما گاندی
  7. بهترين کار، کاري است که از انجام آن لذت مي بريم. شغلي را بپذير که عاشق آنباشي
  8. برخی از چهرههای سرشناس دنیای فوتبال از حرکت جالب دنی آلوس، مدافع بارسلونا در جریان دیدار با ویارئال حمایت کردند. به گزارش گروه چندرسانهای باشگاه خبرنگاران؛ در جریان دیدار تیمهای بارسلونا و ویارئال، هواداران ویارئال در یک حرکت نژادپرستانه به سمت دنی آلوس موز پرتاب کردند. آلوس که برای زدن ضربه کرنر رفته بود، پس از این حرکت به سمت موزی که بر روی زمین افتاده بود رفت و آن را برداشت و خورد تا بدین شکل با نژادپرستان برخورد کند. این حرکت مورد توجه برخی از چهرههای سرشناس فوتبال دنیا قرار گرفت و آنها نیز با انتشار تصاویر خود در حالی که موز می خورند، از حرکت دنی آلوس حمایت کردند و اعتراض خود را به نژادپرستی نشان دادند.
  9. صفورا1111

    خودکشی بزرگان

    ۱- سیلویا پلات لندن ـ ۱۱ فوريه ۱۹۶۳ ـ اتاقي در حومه شهر و زني كه خود را به وسيله گاز به قتل رسانده. رسيدن خبر خودكشي در روزهاي زمستاني اروپا خبر غريبي نيست . اما نام سيلويا پلات نام منحصربه فردي است كه واقعه خودكشي او سال ها بعد نويسندگان و شاعران را در بهت فرو مي برد. سيلويا پلات متولد ۱۹۳۲ در بوستون آمريكا فرزند يك خانواده مهاجر آلماني است. پدر او استاد دانشگاه شهر بوستون در رشته زيست شناسي بود. شخصيتي خودمحور و بااقتدار كه در سال ۱۹۴۰ يعني زماني كه سيلويا هشت ساله بود از بيماري ديابت مي ميرد. پلات در سال ۱۹۵۳ براي نخستين بار سعي در خودكشي كرد و چيزي نمانده بود كه به وسيله داروهاي خواب آور از بين برود. پس از آن يك دوره روان درماني و همچنين الكتروشوك را گذراند، كه وقايع مربوط به آن دوران و زمان خودكشي اش را در يك اتوبيوگرافي به نام (Belljar) در ۱۹۶۳ يعني يك ماه قبل از خودكشي دوباره اش با نام مستعار ويكتوريا لوكاس منتشر كرد. بعد از اين پلات موفق به گرفتن بورس تحصيلي از دانشگاه كمبريج انگلستان مي شود و به آن كشور سفر مي كند. اتفاق بزرگ زندگي او در انگلستان مي افتد. يعني جايي كه با تدهيوز شاعر جواني را كه بعدا ملك الشعراي انگلستان شد ملاقات مي كند. پلات در هنگام حضور در انگلستان شاعر بود و اولين شعرهاي خود را هم در هشت سالگي منتشر كرده بود. سال ۵۶ ملاقات با هيوز در يك مهماني دانشجويي و سال ۵۶ ازدواج با او مهم ترين اتفاقات زندگي پلات بود كه باقي جريانات زندگي او نيز تحت تأثير همين اتفاق قرار گرفت. هيوز در پي خيانت به او سيلويا را ترك گفت و پلات با دو فرزند در شهر تنها ماند. پلات در سال ۵۸ به آمريكا بازگشته بود و تا سال ۵۹ معلم ادبيات در كالج اسميت بود. هنگامي كه در ۱۹۶۳ سيلويا پلات خود را كشت دچار فقر و تنگدستي اي بود كه شايد اگر شهرت او پيش از مرگ به سراغش آمده بود و جايزه پوليتزر را پيش از سال ۸۱ مي گرفت شعرهاي بيشتري مي نوشت. درباره درگيري هاي پلات با هيوز و اينكه هركدامشان چگونه همديگر را به لحاظ رواني آزار مي دادند مقاله هاي بسياري نوشته شد. خصوصا فمينيست ها كه هميشه پلات را همچون يك مادر مقدس ستايش كرده اند و هيوز را همچون اهريمني به تصوير كشيده اند. ۲- ارنست همینگوی دكتر «كلارنس همینگوی» مردی سرشناس و قابل احترام بود و علاوه بر پزشكی به شكار و ماهیگیری نیز علاقه داشت. در 10 سالگی پدرش او را با تفنگ و شكار آشنا كرد.آشنایی او با اسلحه نقش مهمی در زندگی ارنست ایفا کرد.در دبستان همینگوی احساس كرد كه ذهنش برای ادبیات مستعد است.او شروع كرد به نوشتن مقالات ادبی، داستان و روزنامه ای كه دانش آموزان آن را اداره می كردند. تنفر از خانواده و دبستان موجب شد كه وی هر دو را ترك كند. او دوبار گریخت، بار دوم غیبت او چند ماه طول كشید؛ می گفتند او در به در شده و به شداید و سختی های زندگی تن در داده و تجربیاتی اندوخته است. او گاهی در مزرعه كارگری می كرد، زمانی به ظرفشویی در رستوران ها می پرداخت و مدتی نیز به طور پنهانی به وسیله قطارهای حامل كالای تجارتی از نقطه ای به نقطه ی دیگر سفر می كرد.بالاخره وی تحصیلات متوسطه ی خود را در مدرسه عالی« اوك پارك» به اتمام رسانید. نخستین آثار و داستانهای همینگوی سر و صدای زیادی ایجاد كرده بود. آن موقع هدلی همسر همینگوی باردار بود و چون از این طرز شهرت خوشش نمی آمد، روزی با اطلاع شوهرش پاریس را به قصد شیكاگو ترك كرد تا كودكش در دیار خودش متولد شود. در مدتی كه هدلی در آمریكا وضع حمل كرد و به پاریس بازگشت، همینگوی چند سرگذشت و داستان تازه نوشته بود. این نوول ها و داستان ها مانند میخ محكم و سخت بود. یكی از آنها موسوم به «پنجاه هزار دلار» بود كه در آن ماجرای زندگی مرد ورزشكار و مشت زنی تصویر شده بود. نام داستان دیگر وی، «هفته نامه آتلانتیك» بود كه پس از داستان قبلی به وجود آمده و به چاپ رسیده بود و مجله پرتیراژی آن را به صورت پاورقی منتشر كرد.هر كس داستان را می خواند به چیره دستی و مهارت همینگوی در ادبیات و روان نویسی او پی می برد . همین داستان بیست صفحه ای اسم نویسنده را بر سر زبان ها انداخت و مشهورش كرد.انتشار داستان«هفته نامه آتلانتیك» سبب شد كه خیلی از روزنامه ها و مجلات از او تقاضای داستان و پاورقی جدید كنند. وقتی كه آنها خواستند با وی قرار داد ببندند، وی نپذيرفت. نه اینكه از پول و اجرت نویسندگی بدش می آمد ، بلكه اصلاً او فكر نمی كرد كه باید آثار قلمی را فروخت. سال ۱۹۲۴ كتاب «در زمان ما» را در پاریس منتشر كرد كه بار دیگر با ملحقات و اضافاتی آن را در آمریكا به چاپ رساند و داستان هاي كوتاه و ساده ای را در بین فصول كتاب سابق جای داد. در سال ۱۹۲۷ وی كتاب «مردان بدون زنان» را منتشر كرد. انتشار این كتاب همینگوی را تا مقام یك نویسنده استاد بالا برد و وی را مظهر مكتب خاص داستان نویسی مترقی قرار داد. در همین سال (۱۹۲۷) هدلی - همسرش - با وجودی كه با عشق قدم به میدان زناشوئی گذشته بود پیوند و علاقه خود را از او گسست.همینگوی در این باره گفته است: «هركس در زنان بزرگواری و وفا بجوید، احمق است.»!!! نویسنده جوان به رغم این بی وفایی، به زودی با زن دیگری به نام «پولین» پیمان زناشویی بست.پولین، زنی زیبا و دوست داشتنی بود و ریاست گروه نویسندگان روزنامه «وگ» را به عهده داشت. وقتی كتاب «بیوگرافی نویسندگان آمریكایی مقیم پاریس» را انتشار داد درهای موفقیت به رویش گشوده شد. این نخستین بار بود كه همینگوی می فهمید موفقیت در نویسندگی چه طعمی دارد. به دنبال انتشار این كتاب، كتاب دیگری موسوم به «آدم كشها» به منزله شاهكاری به دوستداران ادبيات داستاني عرضه شد. ثمره نخستین ازدواج همینگوی پسری بود به نام «جان». «پولین» زن دومش نیز دو پسر برای او آورد، یكی «پاتریك» در سال ۱۹۲۹ و دیگری «گرگوری» در سال ۱۹۳۲. در ۱۹۲۹ كتاب «وداع با اسلحه» را منتشر كرد كه در آن به جنگهای ایتالیا اشاره كرده است. همینگوی در سال ۱۹۳۲ كتاب «مرگ در بعدازظهر» را انتشار داد. در سال ۱۹۳۳ وی كتاب «برنده سهمی ندارد» را به رشته تحریر درآورد. همینگوی شكارچی بسیار ماهری بود و اغلب برای شكار شیر و حیوانات خطرناك دیگر به سرزمین آفریقا سفر می كرد و تأثراتی را كه در این شكارها پیدا كرده بود در كتاب «تپه های سبز آفریقا» منعكس كرده است. وی این كتاب را در سال ۱۹۳۶ منتشر كرد. سال۱۹۴۰ همسر دومش نیز به او قطع علاقه كرد. همینگوی در اواخر همین سال با زن رمان نویسي به نام «مارتاژلورن» برای سومین بار ازدواج كرد. سال ۱۹۳۷ وی كتاب «داشتن و نداشتن» را منتشر كرد كه شهرتش افزوده شد.در سال ۱۹۳۸ همینگوی مجموعه داستان های «ستون پنجم» را منتشر كرد. سال ۱۹۵۰ رمان جدیدی از این نویسنده به نام «آن طرف رودخانه در میان درختان» منتشر شد. این كتاب داستان عشق بی تناسب یك افسر پنجاه ساله ی آمریكایی نسبت به یك دختر نوزده ساله ونیزی است. بالاخره در سال ۱۹۵۲ شاهكار جاودانه خود را به نام «پیرمرد و دریا» به رشته تحریر درآورد و به اوج شهرت و عظمت ادبی صعود كرد و آمریكایی ها دانستند كه قدرت هنری نویسنده محبوبشان زوال نپذیرفته است.این اثر بی مانند در سال ۱۹۵۳ به دریافت جایزه «پولیتزر» و در سال ۱۹۵۴ به دریافت جایزه ادبی نوبل نائل شد. او معمولاً ساعت پنج و نیم صبح سر از بالین خواب بر می داشت و شروع به كار می كرد و معمولاً بامداد چیز می نوشت و یا مقابل ماشین تحریر آن را دیكته می كرد. بعد از ظهرها اگر هوا مساعد بود به وسیله كشتی یا زورق به صید ماهی می پرداخت. صبح روز دوم جولای۱۹۶۱ همینگوی از خواب برخاست و بدون اینکه حرفی بزند اسلحه شکاری را که پدرش طرز کارش را به او آموخته بود برداشت و در دهانش گذاشت و...... تمام. سالها پیش همینگوی داستانی نوشته بود به نام زنگها برای که بصدا در می آیند... او غافل بود که ممکن است ناقوس مرگ برای او هم بصدا درآید. روزنامه ها نوشتند که او در حال تمیز کردن اسلحه بوده که اشتباها گلوله ای شلیک می شود... اما سئوال اینجاست که چگونه این گلوله اشتباهی مستقیم به دهان او شلیک شده و از پشت سر خارج شده؟... پزشکی قانونی خودکشی را تایید کرد. این جمله از اوست : " زندگی چیز مزخرفیه اما ارزش جنگیدن داره" فقط نمی دانم چرا او دیگر نجنگید؟! ۳-ولادمیر مایاکوفسکی میکائل اکمن در مقاله ای تحت عنوان «شاعری که سه بار می میرد» می نویسد : " از لحظه ای که ولادیمیر مایا کوفسکی شاعر روسی تیری در مغزش خالی کرد تا رسیدن رئیس انستیتوی مغز شناسی روسیه ساعتی نگذشت. او با اره اش کنار تابوت حاضر شد ه و کاسه سر را گشود ومغز را با خودش در کاسه ای که بر رویش پارچه ای سفید انداخته شده بود، برد. بعدها کشف شد که مغز ولادیمیر مایا کوفسکی 1700 گرم بوده است ! انستیتوی مغز شناسی پس از مرگ لنین و جهت بررسی مغز بزرگان و نوابغ تأسیس شد. ولادیمیر مایا کوفسکی در سال 1930 درسن سی و شش سال به زندگی اش خاتمه داد. طبق گفته میکائل اکمن ، بسیاری ازناشران زمان از انتشار آثار مایا کوفسکی روی گردان بودند و او را به فردگرائی متهم می کردند و آنارشیست ابلهی می دانستند که نوشته های مبهم و مسخره اش تنها حس تمسخر خوانندگان را برمی انگیزد. شش سال بعد ازمرگ مایا کوفسکی، استالین با تغییر نام چند میدان و خیابان به نام مایا کوفسکی و نام ماکسیم گورگی ، نام مایا کوفسکی را به عنوان شاعر و نام ماکسیم گورگی را به عنوان نویسنده ملت روس زنده کرد . مایا کوفسکی اسلحه را بر شقیقه خود نهاد و بی هیچ واهمه ای شلیک کرد. ۴- صادق هدایت پدرش هدايت قلي خان و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد. در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد. ۵- آدلف هیتلر پس از ورود ارتش سرخ شوروی به شهر برلین پایتخت آلمان نازی... آدلف هیتلر رهبر نازی به همراه همسرش اوا براون در بونکر زیر زمینی اش در شهر برلین خودکشی کرد. در ۳۰ آوریل نیروهای شوروی فقط چند صد متر با بونکر زیرزمینی هیتلر فاصله داشتند. مقامات ورماخت ارتش آلمان به هیتلر ۵۶ ساله اطلاع دادند که هیچ راهی برای فرار وجود ندارد. هیتلر که همواره گفته بود هرگز شخصا تسلیم نمی شود... تصمیم گرفت خودکشی کند. او دستور داد پس از مرگ جسدش را بسوزانند تا به سرنوشت موسولینی که پس از تیرباران توسط گروه مقاومت کمونیست ایتالیایی در خیابانها کشیده شد و سپس وارونه آویزان گشت... دچار نشود!براساس روایات تاریخی در روز ۳۰ آوریل حوالی ساعت ۳۰/۱۵ هیتلر ابتدا به اوا براون که شب قبل با او ازدواج کرده بود زهر خوراند و سپس با شلیک گلوله ای به سرش خودکشی کرد. جسد هیتلر و اوا براون همانگونه که دستور داده بود در حیاط کوچک بونکر با بنزین به آتش کشیده شد و بقایای اجساد شبانه دفن شدند. نیروهای شوروی پس از تصرف بونکر بقایای جسد هیتلر را بیرون آوردند و به مسکو منتقل کردند. یک هفته پس از خودکشی هیتلر در ۸ مه ۱۹۴۵ آلمان نازی بی هیچ قید و شرطی تسلیم متفقین شد. خودکشی آدلف هیتلر پایان رایش سوم بود که هیتلر دوره بقای آن را هزار سال پیش بینی کرده بود. ۶-ویرجینیاوولف او در آدلين ويرجينيا استفان لندن بهدنیا آمد و مادرش را وقتی سهساله بود از دست داد. پدرش، لسلی استیون، منتقد برجسته آثار ادبی عصر ویکتوریا و از فیلسوفان مشهور لاادریگرا بود. ویرجینیا از کتابخانه غنی پدر بهره بسیاری برد و از جوانی دیدگاههای ادبی خود را که متمایل به شیوههای بدیع نویسندگانی چون جیمز جویس، هنری جیمز و مارسل پروست بود در مطبوعات بهچاپ میرساند. ویرجینیا پس از مرگ پدرش در ۲۲ سالگیاش (سال ۱۹۰۴)، بعد از آنکه توانست از زیر سلطه برادر ناتنیاش جورج داکورت آزاد شود، استقلال تازهای را تجربه کرد. استقلال مالی ویرجینیا در جوانی و پیش از مشهور شدن، از طریق ارثیه مختصر پدرش، ارثیه برادرش، توبی که در سال ۱۹۰۶ بر اثر حصبه درگذشت و ارثیه عمهاش، کارولاین امیلیا استیون (که در کتاب اتاقی از آن خود بدان اشاره کرده است) به دست آمد. او در سال ۱۹۱۲ با لئونارد وولف کارمند پیشین اداره دولتی سیلان و دوست قدیمی برادرش ازدواج کرد و همراه با همسرش انتشارات هوکارث را در سال ۱۹۱۷ برپا کردند . طی جنگهای جهانی اول و دوم بسیاری از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد و در نهایت در تاریخ (۲۸ مارس ۱۹۴۱) پس از اتمام آخرین رمان خود بهنام «بین دو پرده نمایش»، خسته و رنجور از وقایع جنگ جهانی دوم و تحت تأثیر روحیه حساس و شکننده خود، با جیبهای پر از سنگ به «رودخانه اوز» در «رادمال» رفت و خود را غرق کرد. او یکی از بنیانگذاران بنیاد بلومزبری بود. در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ پژوهشگران مختلفی درباره وولف نوشتند و به تدریج هم تصویری واقعبینانهتر و متعادلتری از وولف به وجود آمد و هم به اهمیت سبک و فلسفه او در ادبیات و نیز نقد فمینیستی پرداخته شد.
  10. راه صحيح نگاشتن حروف و تمرين و مشق آنها اين است كه ابتدا به استحكام مفردات ساده حروف بپردازد تا هر حرفي را در حال انفراد صحيح فرا گيرد. پس از آن شروع كند به استواري مركبات و به ترتيب: اول مركبات دو حرفي را مشق كند و بعد به سه حرفي و پنج حرفي اشتغال ورزد و در تقليد و شبيه نويسي مفرد و مركب تكيه و اعتماد او بر خطوط استادان كامل و عارفان به اوضاع و رسوم خط باشد، آن استاداني كه خود از برجستگان استاد فرا گرفته اند و در اثر كثرت مشق و استمرار خوشنويسي ملكه ي آنان شده است. زيرا هر صنعتي به دوام و ممارست رو به كمال مي رود و نيكو مي گردد. ممكن است در رساله ها و دفترها راه و روش تعليم نوشته شده باشد اما آنها به تنهايي براي مبتدي بسنده و دريافت و تطبيق آن آسان نيست كه بتوان به اصطلاحات و اشارات راجع به حر كات دست و قلم و ريزه كاريها و رموز كتابت پي ببرد، لذا از مراجعه به استادان فن بي نياز نخواهد بود. از آداب و صفحات خوشنويسي و كتابت است كه در هيچ مرحله اي از مراحل فضل و هنر و در هيچ مرتبه از استادي، خود را منتهي نداند و غافل و فريفته نشود و پيوسته اين سخن را نقش لوح دل سازد (الاعجاب يمنع الازدياد) و (العجب يوجب العثار) كه خود پسندي جلو ترقي را مي گيرد و موجب لغزش مي شود؛ و همواره در صدد كسب مرتبه ي بالاتر و رسيدن به مرتبه كمال باشد؛ هر چند كه مرتبه ي كمال بسي والا است و آن را حد و نهايتي نيست و بلكه كمال در دنيا وجود ندارد. لكن طالب كمال شدن، خود كمال و از خواهشهاي پسنديده انساني است. از بزرگمهر پرسيدند همه چيز داني؟ گفت همه چيز را همگان دانند و همگان از مادر نزاده اند و گفته اند: لكل دهر دولة و رجال ولكل حال ادبار و اقبال بابا شاه گويد: «كاتب مي بايد از صفات ذميمه احتراز كند؛ زيرا صفات ذميمه در نفس علامت بي اعتدالي است و حاشا كه از نفس بي اعتدال كاري برآيد يا از آن نفس كاري آيد كه در او اعتدال باشد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.» در رساله اي خطي مسطور است كه حُسن خط به كثرت مشق و به ارشاد استاد و ترك معاصي موقوف است لان العلم فضل من الله و فضل من الله لا يعطي بالمعاصي . اي كه خواهي كه خوشنويس شوي خلق را مونس و انيس شوي خطه ي خط مقام خود سازي عالمي پر ز نام خود سازي ترك آرام و خواب بايد كرد وين به عهد شباب بايد كرد سر به كاغذ چو خامه فرسودن زين عمل روز و شب نياسودن ز آرزوهاي خويش بگذشتن وز ره حرص و آز برگشتن تا بداني جهاد اصغر چيست بازگشتن به سوي اكبر چيست آنچه با خود روا نمي داري هيچكس را بدان نيازاري دل ميازار گفتمت زنهار كز دل آزار حق بود بيزار ورد خود كن قناعت و طاعت بي طهارت مباش يك ساعت همه وقت اجتناب واجب دان از دروغ و ز غيبت و بهتان از حسد دور باش و اهل حسد كز حسد صد بلا رسد به جسد حيله و مكر را شعار مكن صفت ناخوش اختيار مكن هركه از مكر و حيله و تلبيس پاك گرديد، گشت پاك نويس داند آن كس كه آشناي دل است كه صفاي خط از صفاي دل است خط نوشتن شعار پاكان است هرزه گشتن نه كار پاكان است
  11. 1. خوشبختی یك موضوع شخصی است اگر می خواهید سعادتمند باشید باید خوش بین و قانع باشید و اعتدال را رعایت كنید، همچنین باید كاری داشته باشید كه از آن خوشتان بیاید و آن كار باید بازده داشته باشد. 2. ساعاتی كه در انتظار خوشبختی هستیم لذت بخش تر ازدقایقی است كه به لذت خوشبختی رسیده ایم. 3. كسانی كه طبع تلخ و سنگین و انعطاف ناپذیری دارند، سهمی كه از جاه و مقام دارند بیش از آن است كه از خوشبختی دارند. 4. به دست آوردن خوشبختی بزرگترین فتح زندگی است. 5. خوشبختی بالاتر از این چیست كه در روزگار پیری یادگارهای شیرین ایام جوانی و كهولت را از خاطر گذرانیده، به یاد بیاوریم كه در راه سعادت ابناء خود قدمی برداشته ، آنها را از ظلمات جهل و بی خبری رهایی داده ایم. 6. آدم بدبخت همه ی لوازم خوشبخت بودن را در اختیار دارد به جز اراده خوشبختی . 7. آن كه كردار به سخاوت بیاراید و گفتار به راستی ، در این جهان نیك بخت است. 8. آنچه برای خوشبختی مورد احتیاج است یك آب باریك است و آنچه ما برای گرفتاری و رنج خود به آن محتاجیم یك دریاست. 9. آن كه نیك بختی خود را به دست دیگری می داند بسی ناكامی خواهد كشید. 10. آنچه انسان را در زندگی محزون می كند، فقر و بیمای و رنج نیست بلكه غرور و جاه طلبی و خودخواهی و گناه است. 11. اشك های دیگران را مبدل به نگاه های پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست. 12. بنا كردن عمارت خوشبختی بسیار دشوار ، و خراب كردن آن سخت آسان است. 13. خوشبختی هماهنگی آرزوها با حوادث روزگار است. 14.خوشبختی كالایی است كه طبیعت آن را به قیمت بسیار گران به ما می فروشد. 15.خوشبختی بر سه ستون استوار است : فراموش كردن گذشته ، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده. 16. خوشبختی در این است كه حدود همه چیز را بشناسیم و به آن احترام بگذاریم. 17. خوشبخت كسی است كه حاكم بر وجود خویشتن باشد. 18.خوشبختی و وسایل آن در سازش و هماهنگی با دیگران به دست می آید. 19. خوشی های كوچك خوشبختی بزرگ می سازد. 20. بهترینِ افراد كسانی هستند كه از نیكی و سعادت دیگران شاد شوند.
  12. وقت را هدر دادم و اکنون اوست که مرا هدر میدهد. شکسپیر
  13. همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاکت رساند و همین دو نیز هلاک کننده شماست . رسول خدا صلی الله علیه و آله تو، جدا از دیگران نیستی ، قضاوت در مورد کارهای خوب دیگران هم دست کمی از قضاوت در مورد کارهای بدشان ندارد. وین دایر تندرستی پاداش نیک زیستی ست . حکیم ارد بزرگ جمال اگرچه مایه شرافت است ولی مقرون به هزاران شر و آفت است . شوپنهاور کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود . امام حسین علیه السلام ارزش مرد به ارزشی است که برای وقت خود قائل می شود . آلبرت هوبارد ادب نمایه آغازین خرد است . حکیم ارد بزرگ تنها ابزار موفقیت که قطعا به آن نیاز دارید ، صرف نظر از اینکه کارتان چیست ، این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارایی داشته باشید و خدمات عرضه کنید. آگ ماندینو کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد . امام حسین علیه السلام دوستان عبارت از خانواده ای هستند که انسان اعضای آن را به اختیار خود انتخاب کرده است . آلفونس کار این جمله را گفته است.
  14. همه محبتت را به پای دوستت بریز ولی همه اسرارت را در اختیار او نگذار. حضرت علی (ع) اگر می*خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید. کوروش بزرگ ابله*ترین دوستان ما، خطرناک*ترین دشمنان هم هستند. سقراط پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می*کند. امیل فاگو خدایا! مرا از دوستانم محافظت بفرما. چون می*دانم چگونه خویشتن را در مقابل دشمنانم حفظ کنم! ولتر دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست، بلکه نشان نابودی زمان، به گونه*ای گسترده است. ارد بزرگ آن که از دشمن داشتن می*ترسد، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت. هزلت صفات هر کس مربوط به محسنات و نقایص اخلاقی دوستان اوست. کارلایل هرگز بخاطر دوستت، از انجام وظیفه*ای چشم مپوش. سن لانبر دوست مثل پول، بدست آوردنش از نگه داشتنش آسان*تر است. باتلر دوستان را در خلوت توبیخ کن و در ملاءعام تحسین. اسکاروایلد بعضی*ها طوری هستند که دوستان*شان هر قدر از آنها پایین*تر باشند بیشتر دوست*شان دارند. چترفیلد همه کسانی که با تو می*خندند دوستان تو نیستند. ضرب المثل آلمانی چیزی در جهان بهتر از دوست واقعی نیست. آکویناس در دوستی درنگ کن، اما وقتی دوست شدی ثابت قدم و پایدار باش. سقراط برای آنکه همواره دوستان*مان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه*ای میان خود و آنها داشته باشیم. ارد بزرگ دوستان عبارت از خانواده*ای هستند که انسان اعضای آن را به اختیار خود انتخاب کرده است. آلفونس کار هیچ دوستی بهتر از تنهایی، برای اهل اندیشه نیست. ارد بزرگ اگر سزاوار آن است که دوست با جزر زندگی*ات آشنا شود، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد، زیرا چه امیدی است به دوستی که می*خواهی در کنارش باشی، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی؟ جبران خلیل جبران دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد. بزرگمهر در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست و روی آن بنویس؛ از طرف کسی که فکر می*کند تو بی نظیری. براون خموشی در برابر بدگویی از دوستان، گونه*ای دشمنی است. ارد بزرگ دوست بجای چتریست که باید روزهای بارانی همراه شما باشد. پل نرولا بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شب*هایت آرامش بخشد. جبران خلیل جبران دوستان برای نخجیر دشمنان، چون تیر و پیکان*اند. بزرگمهر رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد. جبران خلیل جبران هر بدی می*توانی به دشمن نرسان که ممکن است روزی دوستت گردد و هر سری داری با دوستت در میان نگذار که ممکن است روزی دشمنت گردد. سعدی هیچگاه هماورد و دشمن خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست؛ اوست که به تو انگیزه پیشرفت می*دهد. ارد بزرگ نـاتـوان ترین مردم کسی است که از یافتن دوست ناتوان است و ناتوان تر از او کسی است که دوستِ یافته را تباه گرداند. حضرت علی (ع) ارزش نگاه دوست را هنگامی پی می*بری که در بند دشمن و بدسگالان باشی. ارد بزرگ بهترین و حقیقی*ترین دوستانم از تهی دستانند. توانگران از دوستی چیزی نمی*دانند. موزارت اگر می*خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو. ارد بزرگ دوست زمان احتیاج، دوست حقیقی است. ضرب المثل انگلیسی دوست واقعی کسی است که دست*های تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند. گابریل گارسیا مارکز بیشتر بدبختی*های ما قابل تحمل*تر از تفسیرهایی است که دوستان*مان درباره آنها می*کنند. کولتون از دشمن خودت یک بار بترس و از دوست خودت هزار بار. چارلی چاپلین نشان دوست نیکو آن است که خطای تو بپوشد و رازت آشکار نکند. بوعلی سینا بهترین وسیله دفع دشمنان، ازدیاد دوستان است. بیسمارک من در جهان یک دوست داشته*ام و آن خودم بوده ام! ناپلئون دوستی که نومیدنامه می*خواند، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد. ارد بزرگ تک ناز
  15. من هرگز شکست نخورده ام، بلکه راه هایی را کشف کرده ام که به آن چیزی که می خواهم منجر نمی شوند. - توماس ادیسون میزی برای کار، کاری برای تخت، تختی برای خواب، خوابی برای جان، جانی برای مرگ، مرگی برای یاد، یادی برای سنگ - زنده یاد حسین پناهی در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است - منسوب به جورج ارول همه ی افراد با استعداد هستند، اما اگر شما یک ماهی را بر اساس تواناییش در بالا رفتن از درخت بسنجید، آن ماهی تمام عمرش را بر این باور خواهد گذارند که یک بی دست و پای احمق است. - آلبرت اینشتین وقتی می*خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده*ای که این را به دست آورده*ای. - تنزین گیاتسو (چهاردهمین دالایی لاما)
×
×
  • جدید...