رفتن به مطلب

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'حسن'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • فنی و مهندسی
    • انجمن مهندسی برق
    • انجمن مهندسی معدن
    • انجمن مهندسی شهر سازی
    • انجمن مهندسی مکانیک
    • انجمن مهندسی مواد و متالوژی
    • انجمن مهندسی صنایع
    • انجمن مهندسی شیمی
    • انجمن مهندسی هوا و فضا
    • انجمن مهندسی رباتیک
    • انجمن مهندسی فناوری و اطلاعات
    • انجمن مهندسی پزشکی
    • انجمن مهندسی معماری
    • انجمن مهندسی عمران
    • انجمن مهندسی کامپیوتر
    • انجمن مهندسی کشاورزی
    • انجمن مهندسی محیط زیست
  • خاطرات مسافرت
  • خاطرات سربازی
  • خاطرات تحصیل
  • خاطرات متفرقه
  • خاطرات خاطرات کام به کام ها
  • دلنوشته ها دلنوشته های عاشقانه
  • موضوعات طنز و سرگرمی جوک و لطیفه
  • موضوعات طنز و سرگرمی چیستان و معما
  • موضوعات طنز و سرگرمی موضوعات دنباله دار
  • موضوعات طنز و سرگرمی پیامک تسلیت
  • موضوعات طنز و سرگرمی پیامک سرکاری
  • موضوعات طنز و سرگرمی پیامک دوستانه
  • موضوعات طنز و سرگرمی پیامک عاشقانه
  • موضوعات طنز و سرگرمی پیامک تبریک
  • صندلی داغ شرکت کننده گان صندلی داغ
  • مدرسه و تحصیل موضوع ها
  • موبایل و پی دی ای موضوع ها
  • کامپیوتر و اینترنت موضوع ها
  • دوستان تبریک ها و تسلیت ها
  • دوستان مسابقات
  • دوستان دوستان
  • فرهنگ موضوع ها
  • هنر صنایع دستی
  • هنر عکاسی
  • هنر موضوع ها
  • هنر سینما و تلوزیون
  • هنر موسیقی
  • هنر مجسمه سازی
  • هنر خوشنویسی
  • هنر نقاشی
  • خانواده و زیبایی ازدواج
  • خانواده و زیبایی آرایش و زیبایی
  • خانواده و زیبایی کودک و نوجوان
  • خانواده و زیبایی بهداشت و سلامت
  • خانواده و زیبایی آشپزی
  • دین و اندیشه احکام
  • دین و اندیشه احادیث
  • دین و اندیشه موضوع ها
  • تاریخ موضوع ها
  • جهانگردی و توریستی ایرانگردی
  • جهانگردی و توریستی موضوع ها
  • علم و دانش موضوع ها
  • خبرهای ایران و جهان مطبوعات و تقویم
  • خبرهای ایران و جهان دفاعی
  • خبرهای ایران و جهان حوادث
  • خبرهای ایران و جهان اجتماعی
  • خبرهای ایران و جهان ورزشی
  • خبرهای ایران و جهان اقتصادی
  • خبرهای ایران و جهان وب گردی
  • خبرهای ایران و جهان بین المللی
  • خودرو و رانندگی موضوع ها
  • گروه مهندسی عمران مطالب
  • مهندسی برق موضوع ها
  • مهندسی معدن مطالب
  • شعر و ادبیات فارسی موضوع ها
  • پزشکی و سلامت موضوع ها
  • حقوق و وکالت موضوع ها
  • حسابداری و اقتصاد موضوع ها
  • نکات مدیریتی موضوع ها

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی
  • تبلیغات

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد

دسته ها

  • نرم افزار کامپیوتر
  • موبایل و پی دی ای فایل ها
  • کامپیوتر و اینترنت فایل ها
  • گروه مهندسی عمران فایل

دسته ها

  • وسایل نقلیه
  • خودرو و رانندگی آگهی ها

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

22 نتیجه پیدا شد

  1. دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش راشکوفه باران کنید! ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد. قدم بر چشم های زمین نهاده ای و جهان روشن شد. صفا آورده ای به ماتمکده دل دنیا! روشنایی آوردی به شبهای بی ستاره اهالی! ای ستاره دنباله دار! عشق، امروز، در سایبان مهربانی تو منزل می کند. ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد. گر چه مدت عمرش چو عمر گل، کم بود به فضل و علم، سرآمد به روزگارش بود من آن فقیر خسته دل،که رخ نهاده بر درت به جرم روسیاهیم مرا مرانی از درت بگو دعا کند به ما مهدی مَه لقای تو منم منم گدای تو گدای بی نوای تو میلاد با سعادت امام حسن عسگری (ع) بر تمام دوستان کام به کامی خودم مبارک :cbaa12::cbaa12::cbaa12::cbaa12::cbaa12:
  2. خدا امشب شبِ ماتمِ همه است شبِ نجوا و دعا و زمزمه است مهدی صاحب زمان یتیم میشه شب غصههای عشقِ فاطمه است میخوام امشب با دلم عهدی کنم با سرشکم کمکِ مهدی کنم هشتم ربیع الاوّل ، سالروز شهادت پدر بزرگوار آقا امام زمان عجل الله فرجه را خدمت فرزند غایب از نظرشان و شیعیان جهان تسلیت عرض می نماییم روابط عمومی انجمن
  3. امام حسن عسکری یازدهمین پیشوای شیعیان، در سال 232 هجری قمری چشم به جهان گشودند پدر ایشان امام دهم حضرت هادی علیه السلام و مادرش بانویی پارسا و شایسته به نام حَدَیث است که برخی او را بنام سوسن و برخی به نام سلیل می نامند. تصاویر زیر حرم عسکریین را در زمان های مختلف نشان می دهد. منبع:مشرق نیوز
  4. سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربان ترين فرشته خاك. تو، از ملكوت آسمان به زمين فراخوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا كني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي از مشرق دلها برآمدي و اكنون، آسمان، تب دار غروب جان گداز توست. اين غروب غم انگيز را به آسمانيان و خاكيان تسليت مي گوييم. رحلت پیام آور عشق و محبت (رسول خاتم) و نوه بزرگوارشان ،غریب مدینه و بقیع (امام مظلوم امام حسن مجتبی ) را به همه ی دوستان کام به کامی تسلیت عرض میکنم اى کریم اهل بیت علیهم السلام! قلب اندوهگینمان در عزایت ، دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را دریابیم سلام، غریب تر از هر غریب سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده سلام، امام غریب من
  5. شهادت مظلومانه دومین اخترتابناک آسمان امامت و ولایت دومین نور خدای سرمد ، زاده زهرای اطهر (س) کریم آل طاها ، آقا و مولا امام حسن مجبتی علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد روابط عمومی انجمن
  6. بچه محله سرچشمه، جوانكي لاغر اندام و سر به زير با موهاي فرفري كه مانند بسياري از جوانان نسل انقلاب، پاسداري از نهضت را تكليف خود دانست و به صف سپاهيان روحالله پيوست و سرباز فرمانده كل قوا شد. بعد از شهادت علي (برادرش) در سوسنگرد كه از كودكي انس زيادي با هم داشتند، عزمش بيش از پيش جزم شد و با نبوغ بيحدش، كاري را شروع كرد كه از ساخت خمپاره 60 آغاز شد و تا موشك شهاب 3 رسيد. جواني كه در دانشگاه جنگ، فارغ التحصيل شد؛ از صدام تا سران صهيونيستي و آمريكايي براي سرش جايزه گذاشتند و شد كابوس بيپايان لشكريان شيطان و امير لشكريان خدا. در اين گزارش مروري كوتاه داريم بر مقاطع تاثيرگذار زندگي اين دانشمند عزيز كه اقدامات جهادگرانهاش پايهگذار بسياري از پيشرفتهايب فناورانه و بازدارنده گذشته و آينده شد. 1- 6/8/1338 تولد در محله سرچشمه در محله سرچشمه در محله سرچشمه تهران متولد شد. پدرش محمود تهراني مقدم به پيشه خياطي مشغول بود. 2- 1345 اغاز تحصيلات به علت شغل پدر (خياطي) به محله شكوفه وسپس به محله بهارستان نقل مكان كرد و مدارس ابتدايي و دبيرستان را در همين مناطق گذراند. 3- 1348 ورود به مسجد زينب كبري(س) در مسجد زينب كبراي سرچشمه زير نظر آيتالله سيد علي لواساني امام جماعت و مدير مسجد، تعليمات ديني و مقدمات آشنايي با اسلام را فرا گرفت و به همراه برادرانش در گروه سرود مسجد شروع به فعاليت كرد. اين گروه سرود، هسته اصلي گروه سرودي بود كه در روز 12 بهمن 57 در فرودگاه مهرآباد به اجراي برنامه پرداخت. آيتالله لواساني در اين باره ميگويد:«محل ما خيابان اميركبير، كوچه آميز محمود وزير است. آنجا يك مسجد و يك حوزه علميه داريم و خانه ما هم كنار مسجد است. وقتي ميرفتيم براي نماز، كارهاي ديگري هم ميكرديم. مثلا با نوجوانان كارميكرديم و برايشان نامه داشتيم. يك گروه سرود هم درست كرده بوديم كه در روزهاي انقلاب براي خودش بروبيايي داشت. مسجد پررونقي بود و بچههاي خوبي در آن رفت و آمد ميكردند. برخي كه نميامدند، كسي را مي فرستادم وميگفتم بگوييد آقاي لواساني كارتان دارد. به دنبالشان ميرفتيم. الحمدالله آن نسل حالا سردار و سرتيپ ومتخصص شدهاند و براي خودشان بروبيايي دارند خدارا شكر. سه برادر بودند. محمد آقا كه خدا حفظشان كند الان هستند، حاج حسن آقا كه يگانه بودند و شهيد علي، برادر اينها. مادر خوب و متديني دارند. خداحفظشان كند. اينها رو اورد مسجد پيش ما. چقدر اين جاج حسن آقا با اخلاص بود. ما با اينها مانوس بوديم و برايشان كلاس گذاشته بوديم وبرايشان احكام مي گفتيم. جقدر بچههاي خوبي بودند» 4-1356 قبولي در دانشگاه در مقطع فوق ديپلم در رشته صنايع (برش قطعات صنعتي) در مقطع فوق ديپلم مدرسه عالي تكنيكيوم نفيسي پذيرفته شد.
  7. نهج البلاغه به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: پسرم! چهار چيز از من يادگير (در خوبيها)، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل كني زيان نبيني. الف: خوبيها ۱- همانا ارزشمندترين بي نيازي عقل است، ۲- و بزرگ ترين ترس بي خردي است، ۳- ترسناك ترين تنهايي خودپسندي است ۴- و گرامي ترين ارزش خانوادگي، اخلاق نيكوست. ب: هشدارها ۱- پسرم! از دوستي با احمق بپرهيز، همانا مي خواهد به تو نفعي رساند اما دچار زيان مي كند. ۲- از دوستي با بخيل بپرهيز، زيرا از آنچه كه سخت به آن نيازي داري از تو دريغ مي دارد. ۳- و از دوستي با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايي تو را مي فروشد. ۴- و از دوستي با دروغگو بپرهيز، كه او به سراب ماند، دور را به تو نزديك، و نزديك را دور مي نماياند.
  8. [h=1]گریم جالب یک بازیگر در نقش حسن روحانی +عکس[/h] مسعود پاکدل، عکاس و مجری طرح سریال شاهگوش بر روی صفحه اختصاصی خود در این شبکه تصویری از گریم حسن روحانی بر روی چهره خود انتشار داده است. این تست گریم شاهکاری از استاد عبدالله اسکندری است که در پشت صحنه سریال شاهگوش به اجرا درآمده است. بر اساس شنیده ها مسعود پاکدل قرار بوده در یکی از قسمتها در نقش حسن روحانی به ایفای نقش بپردازد که با صلاحدید داود میرباقری این قسمتها از سریال حذف گردیده است. مسعود پاکدل، عکاس و مجری طرح سریال شاهگوش بر روی صفحه اختصاصی خود در این شبکه تصویری از گریم حسن روحانی بر روی چهره خود انتشار داده است. این تست گریم شاهکاری از استاد عبدالله اسکندری است که در پشت صحنه سریال شاهگوش به اجرا درآمده است. بر اساس شنیده ها مسعود پاکدل قرار بوده در یکی از قسمتها در نقش حسن روحانی به ایفای نقش بپردازد که با صلاحدید داود میرباقری این قسمتها از سریال حذف گردیده است. منبع : نامه نیوز
  9. سلامتی عمو حسن اون جانبازی که جنگ و خونریزی رو حتی واسه دشمنش نمی خواست …. اون جانباز موجیِ تو برنامه علیخانی دعا میکرد خدا گرگ بیابون رو هم سیر کنه تا به گوسفندی حمله نکنه. قشنگ ترین آرزوی ضد جنگی بود که شنیدم گفت کاش تو آمریکا هم جنگ نشه ……
  10. شهر شهر فرنگه خوب تماشا کن سیادت داره از همه رنگه شهر شهر فرنگه تودنیا هزار شهر قشنگه شهرهارو ببین با گنبد ومنار با مردم موطلا با مردم چشم سیاه که همه یه جوری می خندن وهمه اسون دل می بندن وتوی همه شهرها هنوز گل در میاد اسمون ابیه همه جا ولی اسمون اون وقتا ابی تر بود رو بوم ها همیشه کفتر بود حیاطا باغ بودن ادما سر دماغ بودن بچه ها چاق بودن جوونا قلچماق بودن حوض پر ابی بود مرد میرابی بود شبا مهتابی بود روزا افتابی بود حالی بود حالی بود نونی بود ابی بود چی بگم نون گندم مال مردم اگه بود نمی رفت ازپایین به خدا اگرم مشکلی بود اجیل مشکل گشا حلش میکرد بچه ها بازی می کردن تو کوچه جم جمک برگ خزون حمومک مورچه داره بازی مرد خدا کو کجاس مرد خدا سلامی بود علیکی بود حال جواب سلامی بود اگه سرخاب سفیداب رو لپ دخترها نبود لپ دخترها مثل گل انار گل گلی بود سفره ها اگه همه هفت رنگ نبودن همه اشپزخونه ها دود می کرد خروس ها خروس بودن حال اواز داشتن روغن ها روغن بودن گوشتی بود دنبه ای بود ای شب جمعه ای بود برکت داشت پول ها پول ها به جون بسته نبود ادم از دست خودش خسته نبود نونی بود پنیری بود پسته ای بود قصه ای بود پی نوشت این متن از فیلم حسن کچل ساخته زنده یاد علی حاتمی سال 1349می باشد تقدیم به همه عزیزان و دوستداران انجمن تقدیم به روح علی حاتمی که ایرانی ماند ایرانی ساخت ایرانی رفت
  11. آرامگاه امامزاده محمد بن حسن یکی از مکان های زیارتی و گردشگری شهرستان الیگودرز واقع در جنوب شرق استان لرستان است که هر ساله میزبان گردشگران بسیاری از نقاط مختلف لرستان و ایران است ... [h=2]مقبره امامزاده محمد بن حسن درلرستان[/h] شهرهای استان لرستان- دیدنی های استان لرستان - مقبره امامزاده محمد بن حسن درلرستاناین امامزاده در فاصله ۱۳۰ کیلومتری از شهر الیگودرز قرار دارد . مسیر منتهی به مقبره امامزاده محمد بن حسن جاده ای خاکی و کوهستانی است که البته مقداری از این جاده روستایی آسفالت است . در انتهای جاده باید مسافتی را هم پیاده طی کرد . آرامگاه این امامزاده در یک زمین نسبتاً هموار قرار گرفته که اطراف آرامگاه را کوه ها و درختان بلوط پوشانده است . ساختمان آرامگاه ساختمان آرامگاه امامزاده محمد بن حسن با وجود بازدیدکنندگان بسیار همچنان بافتی قدیمی و فرسوده دارد . آرامگاه تنها از یک اتاق بسیار کوچک تشکیل شده که مصالح به کار رفته در ساخت آن خشت و گِل است . ساختمان آرامگاه این امامزاده تقریباً هیچ گونه امکانات رفاهی ندارد . راهنمایی مسیر امام زاده محمد بن حسن ( مومد حسن ) پس از خروج از شهر الیگودرز به سمت محور اصفهان حرکت می کنید و پس چند کیلومتر کوتاه به سه راهی ( شول آباد بزنوید ) می رسید که تابلوی بزرگ سد رودبار لرستان در کنار آن قرار دارد ، به سمت جاده فرعی ( شول آباد بزنوید ) از جاده اصلی خارج می شوید ، پس از عبور از روستا های جوشان و ززم به روستای برم و پس از فاصله کوتاهی خان آباد می رسید . در مسیر خود مناطق زیبایی چون آبشار آب سفید ، قبرستان باستانی بزنوید ( بزنوی ) ، دورنمای سد رود بار ، سه پلان پل بزرگ خرپایی و کوه قالی کوه وجود دارد . مسافتی که زواران و گردشگران بایستی پیاده روی کنند در حدود یک کیلومتر می باشد که پس از عبور از دره تنگ و باریک از آب مراد و درخت مراد در مسیر زواران می باشد گذشته و در دامنه کوه که چهار طرف امام زاده محمد بن حسن را پوشانده ، مقبره امام زاده قراردارد . آبشار دو قلو که به زبان محلی بُرد اُو ( بُرد به معنای سنگ و اُو به معنای آب ) سرازیر می شود و ارتفاع آن حدود 50 متر می باشد در ضلع شرقی امام زاده محمد بن حسن ( مومد حسن ) قرار دارد و آبشار دیگری در فاصله 200 متری آبشار دو قلو قرار دارد که پس از سرازیر شدن از کوه در سراشیبی کوه سر ریز می شود و منظره جالبی بوجود می آورد . لازم به ذکر است که امام زاده محمدبن حسن از نوادگان امام حسن مجتبی می باشد که مورد تأئید قرار گرفته است . شهرهای استان لرستان- دیدنی های استان لرستان - تبیان ویرایش وتلخیص:آکاایران این امامزاده در فاصله ۱۳۰ کیلومتری از شهر الیگودرز قرار دارد . مسیر منتهی به مقبره امامزاده محمد بن حسن جاده ای خاکی و کوهستانی است که البته مقداری از این جاده روستایی آسفالت است . در انتهای جاده باید مسافتی را هم پیاده طی کرد . آرامگاه این امامزاده در یک زمین نسبتاً هموار قرار گرفته که اطراف آرامگاه را کوه ها و درختان بلوط پوشانده است . ساختمان آرامگاه ساختمان آرامگاه امامزاده محمد بن حسن با وجود بازدیدکنندگان بسیار همچنان بافتی قدیمی و فرسوده دارد . آرامگاه تنها از یک اتاق بسیار کوچک تشکیل شده که مصالح به کار رفته در ساخت آن خشت و گِل است . ساختمان آرامگاه این امامزاده تقریباً هیچ گونه امکانات رفاهی ندارد . راهنمایی مسیر امام زاده محمد بن حسن ( مومد حسن ) پس از خروج از شهر الیگودرز به سمت محور اصفهان حرکت می کنید و پس چند کیلومتر کوتاه به سه راهی ( شول آباد بزنوید ) می رسید که تابلوی بزرگ سد رودبار لرستان در کنار آن قرار دارد ، به سمت جاده فرعی ( شول آباد بزنوید ) از جاده اصلی خارج می شوید ، پس از عبور از روستا های جوشان و ززم به روستای برم و پس از فاصله کوتاهی خان آباد می رسید . در مسیر خود مناطق زیبایی چون آبشار آب سفید ، قبرستان باستانی بزنوید ( بزنوی ) ، دورنمای سد رود بار ، سه پلان پل بزرگ خرپایی و کوه قالی کوه وجود دارد . مسافتی که زواران و گردشگران بایستی پیاده روی کنند در حدود یک کیلومتر می باشد که پس از عبور از دره تنگ و باریک از آب مراد و درخت مراد در مسیر زواران می باشد گذشته و در دامنه کوه که چهار طرف امام زاده محمد بن حسن را پوشانده ، مقبره امام زاده قراردارد . آبشار دو قلو که به زبان محلی بُرد اُو ( بُرد به معنای سنگ و اُو به معنای آب ) سرازیر می شود و ارتفاع آن حدود 50 متر می باشد در ضلع شرقی امام زاده محمد بن حسن ( مومد حسن ) قرار دارد و آبشار دیگری در فاصله 200 متری آبشار دو قلو قرار دارد که پس از سرازیر شدن از کوه در سراشیبی کوه سر ریز می شود و منظره جالبی بوجود می آورد . لازم به ذکر است که امام زاده محمدبن حسن از نوادگان امام حسن مجتبی می باشد که مورد تأئید قرار گرفته است . منبع:akairan
  12. به گزارش روابط عمومي مجله اينترنتي كام به كام به نقل از تراز ، «سالم زهران» مدیر رسانهای یکی از مراکز چاپ و نشر لبنان در صفحه شخصی خود در تویتر تصویری از مدرک تحصیلی دبیرکل کنونی حزبالله لبنان منتشر کرد. این مدرک تحصیلی در سال ۱۹۷۱ از سوی وزیر آموزش و پرورش و فنی حرفهای لبنان به نام حسن عبدالکریم نصرالله متولد سال ۱۹۶۰ صادر شده است. در این مدرک که امضای وزیر آموزش و پرورش و مهر جمهوری لبنان در آن ثبت شده عکس سیدحسن نصرالله در قسمت پایین سمت چپ آن قرار دارد. این مدرک تحصیلی زمانی که سیدحسن نصرالله ۱۱ سال داشته صادر شده است.
  13. یگانه ای و نداری شبیه و مانندی که بی بدیل ترین جلوه خداوندی معطل اند هزاران فرشته کاسه به دست عسل بیاوری از آن لبی که می خندی به قصد کشتن شاعر شدند هم پیمان دوچشم مست تو با ابروان پیوندی! تمام عرش خدا در طواف گهواره نگاه خیره ی زهرا به طفل دلبندی به نیمه رمضان و میان صوت اذان ... رطب رسیده به دستان آرزومندی نمی شناخت رسول خدا سر ازپایش نمی رسید به آن لحظه ی خوشایندی نوشته اند تو را از بهشت آوردند نوشته اند ز عطری که می پراکندی - لبان فاطمه خندان و چشم مولا اشک نوشته اند تو مولود اشک و لبخندی برای خیل غلامان چه خوب مولایی! برای حیدر و زهرا چه ناز فرزندی! گدا که فرق ندارد تو سفره ات پهن است درِ امید به روی کسی نمی بندی عرض تبریک به همه مسلمانان جهان علی الخصوص دوستان عزیز کام به کام (از طرف روابط عمومی کام به کام)
  14. سید حسن نصرالله در جامجهانی باشگاه خبرنگاران
  15. رئیس جمهور ایران یکی از تماشاگران ویژه دیدار تیم ملی فوتبال ایران مقابل نیجریه در جام جهانی بود. او همچنین پس از تساوی ایران و کسب نخستین امتیاز نوشت: به بچه هامون افتخار می کنم که این نخستین امتیاز را به دست آوردند. تیم ملی فوتبال ایران در اولین دیدار خود در جام جهانی برزیل ساعت 23:30 روز دوشنبه (به وقت ایران) به مصاف نیجریه رفت و در پایان برابر حریف خود به نتیجه تساوی بدون گل رسید. علاوه بر تیم مذاکره کننده هستهای ایران که تماشاگر این مسابقه بودند، حسن روحانی رئیس جمهور ایران هم اولین بازی ایران در جام جهانی برزیل را از طریق تلویزیون به تماشا نشست. روحانی با انتشار عکسی در صفحه توئیتر خود نوشت: ” به بچه هامون افتخار می کنم که نخستین امتیار را به دست آوردند. امیدوارم امتیازهای دیگری در راه باشد”. روحانی پیش از این وعده داده بود در صورتی که ملی پوشان ایران با صعود از مرحله گروهی خبرهای خوشی به مردم ایران بدهند، او هم به آنها خبرهای خوبی خواهد داشت. منبع : مهر
  16. حضور مرحوم حسن حبیبی در هفتمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران در سال 73 برداشته از باشگاه خبرنگاران
  17. دانلود تیتراژ پایانی سریال پایتخت ۳ با صدای سید مطلب و سید حسن حسینی http://dl.pop-music.ir/music/1393/Farvardin/Hoseini%20Brothers%20-%20Paytakht%203.mp3 متن آهنگ تیتراژ پایانی سریال پایتخت ۳ : غریبی سخت منو دلگیر داره یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم فلک بر گردنم زنجیر داره یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم فلک از گردنم زنجیر بردار یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم که غربت خاک دامن گیر داره یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم آی یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم ♫♫♫♫♫♫ میسوزم مثل شمعی نیمه شب یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم دل مو غم داره غمخوار نداره یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم آی یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم مسلمانان غریبی مفلسم کرد یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم طلا بودم که نقره خالصم کرد یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم آی یار نارنجی جونم گل جامه نارنجی جونم
  18. نام علمي : coleus نام فارسي : حسن يوسف این گیاه به شكل های مختلفی وجود دارد كه ممكن است از نگاه اول گیاهان متفاوتی به نظر آیند ولی تمامی آنها دارای نام واحد ونیازمند شرایط یكسانی هستند با این تفاوت كه دارای پسوندهایی نیزمی باشند مانند :حسن یوسف معمولی و حسن یوسف رنیلت. حسن یوسف ها به خاطر زیبایی رنگ برگ هایشان هم درون آپارتمان و هم در بیرون در ردیف گیاهان پرارزش و دوست داشتنی می باشند.انواعی ازآنها بارنگهای صورتی و قرمز و رنگ ارغوانی ، قرمز وسبز تحت عنوان ملكه دنباله قرمز وجود دارند . تمام انواع حسن یوسف به راحتی در آب ریشه دار می شوند و می توانند در آب خالص هم به خوبی رشد كنند . طریقه پرورش : 1- از لحاظ نیاز نوری این گیاه روزانه چهار ساعت و بیشتر به نور مستقیم خورشید نیاز دارد و از لحاظ نور مصنوعی به میزان 800 شمع در مدت 12 ساعت در روز به نور نیاز دارد . لازم به ذكر است كه در صورت فراهم نبودن شرایط نوری این گیاه به حالت علفی یا سبز كامل در می آید كه در این صورت از جذابیت و زیبایی آن كاسته می شود . 2- میزان درجه حرارت مورد نیاز : در روز 30-25 درجه سانتی گرادو در شب 25-20 درجه سانتی گراد می باشد . 3- میزان آبیاری : آبياري بصورت دائمی و خاك بايد هميشه مرطوب باشد . 4- نوع خاك : نصف پیمانه خاك رس و یك پیمانه خاك برگ ویك پیمانه ماسه شكسته می باشد . 5- هرس : چون گیاه حسن یوسف دارای رشد سریعی می باشد جهت جلوگیری از رشد سریع و بی قواره شدن آن بایستی جوانه انتهای نوك ساقه را هر زمان كه لازم شد قیچی كنید . 6- روش تكثیر : این گیاه را می توان در تمام فصول به روش قلمه زنی ساقه در محیط كنترل شده تكثیر نمود. در ضمن قلمه های این گیاه در بهار و تابستان به راحتی در آب ریشه دار می شوند .
  19. مطلبی در تالار گفتمان کام به کام تالار گفتمان کام به کام WWW.COMBECOM.COM برداشته شده از تکناز بیوگرافی حسن جوهرچی بیوگرافی حسن جوهرچی : حسن جوهرچی در سال ۱۳۴۷ در تهران متولد شد. همسرش مهناز بیات (متولد 1349) چهره پرداز است ،2 فرزند دارند ، جوهر چی لیسانس تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران دارد. بازی در سینما را در سال ۱۳۶۷ با «فیل در تاریکی» که بعد از پانزده سال کامل شد شروع کرد. اولین بازی مطرح او در سینما در سال ۱۳۷۰ با فیلم «برخورد» به کارگردانی سیروس الوند بود. اما با بازی در سریال در پناه تو در سال ۱۳۷۷ بهشهرت رسید. همسر او مهناز بیات، چهرهپرداز است. از فعالیتهای هنری اش عبارتند از : فیل در تاریکی (نیمه تمام – نعمت حقیقی – 1367) برخورد (سیروس الوند – 1370) بر بال فرشتگان (جواد شمقدری – 1371) هدف گمشده (مجموعه – 72) زینت (ابراهیم مختاری – 1372) جای امن (مجتبی راعی – 1372) افسانه دو خواهر (کامبوزیا پرتوی – 1373) ضیافت (مسعود کیمیایی – 1374) ویرانگر (ابوالقاسم طالبی – 1374) روزی که خواستگار آمد (فریال بهزاد – 1375) بالاتر از خطر (سعید عالم زاده – 1375) سلطان (مسعود کیمیایی – 1375) تنگنا (مجموعه – علی درخشی 1375) بادام های تلخ (کاظم معصومی – 1376) حماسه قهرمانان (جمشید حیدری – 1376) زن شرقی (رامبد لطفی – 1376) دوزن (تهمینه میلانی – 1377) دختری به نام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور – 1379) آقای رئیس جمهور (ابوالقاسم طالبی – 1379) آبی (حمید لبخنده – 1379) در پناه تو (مجموعه – حمید لبخنده - 74-1373) وکلای جوان (مجموعه – سیروس مقدم - 1374) دومین انفجار (مجموعه – نادر مقدس – 1375) روزهای زندگی (مجموعه – سیروس مقدم – 1377) سقوط (مجموعه تلویزیونی، 1376) روزگار جوانی (مجموعه – شاپور قریب – 1378) او یک فرشته بود (مجموعه – علیرضا افخمی – 1378) و … مصاحبه با حسن جوهرچی در ادامه ی مطلب تأثیرگذاران بر حسن جوهرچى همسر و دو فرزندم همسرم و دو فرزندم در زندگى شخصى به شدت بر من تأثیرگذارند و لاغیر. نه مادرم، نه پدرم، نه برادرهایم، نه دوستانم، هیچكدام تأثیرى كه این سه نفر بر من مى گذارند را ندارند. تأثیر آنها جورى است كه احساس مى كنى لحظه به لحظه مسؤولیت و تعهدت بیشتر مى شود. زن و بچه مثل سیلى روزگار هستند. حمید لبخنده تأثیر لبخنده بسیار بنیادى تر از هر كارگردان دیگرى در كار من بود. چهارده ماه با او تصویربردارى داشتم و دراین مدت بسیار چیزها از او آموختم. بخش عمده اى از موفقیتم را مدیون او هستم. اوجى وبهرامیان – افخمى و عباس زاده اوجى كارگردان و بهرامیان تهیه كننده مشق عشق بودند. با كار آنها حضور دوباره اى در تلویزیون پیداكردم كه بعد از سال ها حضورى ارزشمند بود. افخمى و عباس زاده هم به عنوان كارگردان و تهیه كننده «او یك فرشته بود» بر این حضور صحه گذاشتند و مرا دوباره به روزهاى موفق قدیم برگرداندند. «حسن جوهرچى» این شب ها میهمان سفره افطار اغلب خانه هاى ایران است. هنوز سفره افطار جمع نشده، سریال «او یك فرشته بود» شروع مى شود و بهزاد و رعنا و فرشته و … سر سفره مى نشینند. شخصیت «بهزادطاهرى» كه جوهرچى آن را ایفا مى كند یكى از متفاوت ترین شخصیت ها در مجموعه هاى تلویزیونى سالهاى اخیر است. شاید همین تفاوت باعث شد كه در دو هفته اخیر در بیش از هشتاد اى میل، نام او به عنوان یكى از میهمانان این صفحه درخواست شود. این گفت وگو همین چند روز پیش سر صحنه این مجموعه انجام شد. در خانه اى كه شما هر شب آن را مى بینید در نزدیكى میدان تجریش. طبیعى است كه به خاطر موقعیت خاص این مجموعه، بحث «دوستى» تحت الشعاع پرسش هایى درباره بهزاد طاهرى و بازیگرش قرار بگیرد. منصور ضابطیان فكر مى كنم این روزها توى كوچه و خیابان مردم یك جور دیگه بهت نگاه مى كنن، نه؟ فحش نه… اصلاً. فكر مى كنم یك چیزهایى در برخوردهاى مردم تغییر كرده. چند سال پیش یك سریالى بازى مى كردم كه شخصیت منفى آن سریال با برخوردهاى بدى از طرف مردم مواجه مى شد. حتى یكبار هم كار به ضرب و شتم كشیده بود. اما الان مردم به شدت حرفه اى شده اند و به خوبى هر چیزى را تحلیل مى كنند. چه خود نقش را و چه فاصله گذارى بین نقش و بازیگر را. اتفاقاً برعكس آن چیزى كه فكر مى كنى، خیلى از مردم با اشاره به نقش «بهزاد طاهرى» مى گویند: تودارى كار درستى مى كنى، خانمت دارد اشتباه مى كند. معلوم است كه تو درباره دخترى كه با او تصادف كرده اى مسؤول هستى. البته لابد تا قسمت سیزدهم – چهاردهم این را مى گفتند… (مى خندد) آره درست مى گویى … برایم جالب است كه بخش وسوسه اى كار درآمده و مردم از همان ابتدا این رگه را در رفتارهاى فرشته كشف كرده اند. هیچ وقت كار را همراه مردم عادى دیده اى؟ نه، در همه این شبها سر كار بوده ام. ولى اگر كار را همراه خانم ها مى دیدى، مى فهمیدى كه مردم چندان هم از بهزاد طاهرى خوششان نمى آید. خانم ها پاى تلویزیون مى نشینند و مرتب مى گویند: خدا لعنت ات كند. (مى خندد) اشكالى ندارد. یكى از دوستان بهم مى گفت نمى ترسیدى كه مردم با تو بد شوند؟ اما من یك چیزى را به او گفتم و حالا به تو هم مى خواهم بگویم. چى؟ من از این چندین سال كار یك دستاورد بزرگ داشته ام. یعنى به یك نتیجه ارزشمند رسیده ام و آن اینكه مردم مرا دوست دارند. یعنى مطمئنم تحت هر شرایطى به خاطر كاراكتر جا افتاده خود حسن جوهرچى دراین سالها تأثیر بدى روى مردم نمى گذارم. این شاید خودستایى باشد اما باور كن قصدم خودستایى نیست. فكر مى كنم یكى از نكات خوب انتخاب بازیگران این كار، انتخاب حسن جوهرچى براى این نقش است. اگر به جاى من بازیگرى انتخاب مى شد كه پیش از این به عنوان یك نقش منفى شناخته شده بود، «بهزاد طاهرى» اینقدر نمى توانست با مردم ارتباط برقرار كند. یعنى بیننده از همان بیخ ماجرا، حق رابه رعنا مى داد و این تغییرات شخصى بهزاد را اصلاً نمى دید. الان خیلى خوشحالم كه به واسطه چهره من، مردم حرف اصلى قصه را فهمیدند كه باید مواظب وسوسه هاى شیطان باشند. الان خیلى مى شنوم كه مردم با اشاره به این سریال به هم مى گویند مواظب شیطان باش. یك چیز را هم بگذار اضافه كنم. تا سه چهار سال پیش در تلویزیون و سینماى ما آدم ها یا سفید سفید بودند یا سیاه سیاه. من از سفید سفیدها زیاد بازى كرده ام. اما الان چند سالى است كه به لطف سه عنصر تهیه كننده ها، كارگردان ها و فیلمنامه نویسان، ما شاهد آدم هاى خاكسترى هستم. الان آدم هایى را مى بینیم كه والرهایى از خاكسترى ها را در خود دارند. به نظر من این اتفاق خجسته اى است كه ما دیگر مثبت مثبت یا منفى منفى نیستیم. خیلى از ما اگرچه آدم هاى خوبى هستیم اما در روابط دوستانه، روابط كارى یا حتى روابط زناشویى مان آدم هاى مثبتى نیستیم. ما در نگرش مذهبى مان هم چهارده تا معصوم كه بیشتر نداریم ولى در سریال هایمان آدم هایى به شدت بى گناه مى بینیم كه شاید در دنیاى بیرون ،ما به ازاى خارجى نداشته باشد. اگر «بهزاد» شبیه آن آدم هاى «سیاه» همیشگى بود، نقش را مى پذیرفتى؟ آره ولى اگر شبیه آن آدم هاى «سفید» همیشگى بود، تو به من جواب بده، چه جذابیتى مى توانست براى من داشته باشد؟ من آنها را در اوج شان بازى كرده ام. ولى تو مگر فقط به جذابیت فكر مى كنى؟تو یك بازیگر حرفه اى هستى و مجبورى از این راه پول دربیاورى… نه، دیگر این طور نیست. حالا دیگر فقط به جذابیت فكر مى كنم. الان بیرون از اینجا مشغولیت هاى دیگرى پیدا كرده ام كه دیگر احتیاجى ندارم بازى كنم. حالا دیگر اگر قصه اى بهم پیشنهاد شود و دوست نداشته باشم بازى نمى كنم. به همین راحتى. حتى اگر از گرسنگى بمیرم. الان كمربندم را سفت تر كرده ام. درآمدم از جاى دیگرى است و به این كار احتیاجى ندارم. پس پیشنهاد مى كنم حرفت را تصحیح كنى. مگر چى گفتم؟ درآمدهاى دیگرى دارى و قرار نیست از گرسنگى بمیرى. اگر قرار بود از گرسنگى بمیرى باز هم هر نقشى را بازى مى كردى. آره، سعى مى كنم نمیرم دیگر. شاید تو بهتر از من یادت باشد كه خیلى از ما به خاطر گرسنگى بازى كردیم و خیلى جاها خودمان را ضایع كردیم. من دریك مقطع شش – هفت ساله هر كارى را بازى مى كردم. من مى توانستم بعد از «در پناه تو» یكى از بهترین ها باشم و الان در مرز سى و هشت و نه سالگى كوله بارى از تجربه هاى مثبت داشته باشم. اما الان بازیگرى هستم در مرز سى و هشت نه سالگى با دنیایى تجربه منفى از حرفه اى گرى سینما و تلویزیون. چطور؟ چى اش منفى بوده؟ من به خاطر نیازهایى كه داشتم مجبور بودم مثلاً توى فیلمى بازى كنم كه نقش اصلاً نقش من نبود. كارگردانش هم آدم با شعورى نبود. در حدى كه من وقتى به او مى گفتم اگر فلان سكانس را این طور بازى كنم بهتر است، مى گفت: «بى خیال حسن جان! بگیر بریم.» من از این «بگیر، بریم» ها ضربه زیادى خورده ام. من در مقطعى بمب انرژى بودم. اما این بمب انرژى صرف فیلم ها و سریالهاى خیلى خیلى پیش پا افتاده شد. چه اتفاقى افتاد؟ من چوب رفاقت هایم را خوردم. رفاقت؟ آره رفاقت هایم با مدیران تلویزیون، با تهیه كننده ها، كارگردان ها … بعد از در پناه تو، در بهترین شرایط كارى … و درحالى كه تهیه كننده هاى سینما را مرتب از خانه ام بیرون مى كردم، یك نقش كوتاه احمقانه را به خاطر رفاقت با یك كارگردان بد قبول كردم. تهیه كننده سریال بعداً به من گفت: كارى كه تو كردى فقط به نفع ما بود و خودت ضرر كردى چون همه وجهه اى كه براى خودت فراهم كرده بودى را اینجا در یك نقش كم اهمیت خرج كردى. ولى تو باید به او مى گفتى كه به خاطر «دوستى» این كار را كرده بودى؟ همان موقع خودم هم این طور فكر مى كردم. خیال مى كردم این دوستى بیشتر از اینها ارزش دارد. ولى بعد دیدم آن كارگردان به راحتى، این گذشت مرا فراموش كرد. یك بار دیگر بین دوتا نقش سینمایى در دو فیلم، من آن نقشى را انتخاب كردم كه تهیه كننده اش پول بیشترى مى داد. بازیگرى كه آن یكى نقش را قبول كرد، همان سال سیمرغ بلورین را برد. من تا حالا سیمرغ را نبرده ام، حتى كاندیدا هم نشده ام. یك سال بازیگرى نامزد شد كه فقط عكسش روى دیوار بود. یعنى من به اندازه آن عكس هم دیده نشده ام؟ این همیشه برایم مایه سرشكستگى بوده است. شاید بخشى اش به خاطر تلویزیون بوده. تو در سالهایى خیلى توى تلویزیون دیده مى شدى. آره ، یك بخشى از ماجرا همین است. من در یك دوره اى حتى برنامه تلویزیونى هم اجرا مى كردم. واقعاً چرا این كار را كردى؟ هیچ وقت فرصت نشد این را ازت بپرسم. تو احتیاجى به این كار نداشتى. یك بازیگر شناخته شده بودى. این برایت كافى نبود؟ یك روزى به یك مدیرى در تلویزیون گفتم مى خواهم تهیه كنندگى كنم. او گفت حالا تو بیا این برنامه را براى ما اجرا بكن، بعداً تهیه كننده هم مى شوى. این شد كه مجرى شدم، در صورتى كه من اصلاً مجرى نبوده و نیستم. من شرایط این كار را ندارم. البته در جریان این كار خیلى چیزها یاد گرفتم ولى در نهایت به محبوبیت تلویزیونى و سینمایى ام ضربه وارد شد. الان چهار سال است كه پیشنهاد مناسبى در سینما نداشته ام و بازیگرى تلویزیون را هم دوسال تعطیل كردم تا «مشق عشق». با مشق عشق تصمیم گرفتم دیگر یا كار نكنم یا اگر كار مى كنم، آن را واقعاً دوست داشته باشم. بعد از آن «غریبانه» را كار كردم حالا هم «او یك فرشته بود». البته این وسط ها یك اشتباه كوچك هم مرتكب شدم كه خدا را صدهزار مرتبه شكر دیده نشد. بسیار خوب. تصمیم مهمى گرفته اى. بعد از این قرار است چه كار كنى، كجا برسى؟ اولاً جرأت «نه» گفتن را تا نهایت پیدا كرده ام. یك زمانى این جسارت را نداشتم. درباره كارى مردد بودم اما قرارداد مى بستم. اما الان گردن كلفتى مى كنم. الان به حدى از شعور دراماتیك رسیده ام كه وقتى متنى را مى خوانم بفهمم آیا این متن یك اثر ماندگار مى شود یا نه. شاید اشتباه كنى. حالا دیگر اگر تردید كنم با دیگران مشورت مى كنم. دور و برم مجموعه اى از آدم هاى صالح هستند كه با آنها مشورت مى كنم. سر همین كار آخرى، رفتم درباره آقاى افخمى و عباس زاده تحقیق كردم. چون قبلاً با آنها كار نكرده بودم. چون برآیند نظر دیگران مثبت بود با كمال میل پذیرفتم. از روزى كه به من پیشنهاد شد تا روزى كه قرارداد بستم ده روز طول كشید. ولى حالا كه آمده ام دیگر آمده ام. با تمام وجود آمده ام. الآن من یكى از آدم هاى اصلى این پروژه ام. نظراتم خریدار دارد. حالا وقتى مى گویم مثلاً این واكنش رعنا درست نیست، به حرفم گوش مى دهند. در قصه جارى هستم و این شرایطى است كه تا حالا كمتر تجربه كرده ام. دیگر دوست ندارم فقط بازیگر كار باشم، دوست دارم نظرات حرفه اى ام روى كار تأثیر بگذارد. بگذار بى تعارف بپرسم. این نظرات در مسیرى نیست كه خودت بیشترى دیده شوى؟ نه، نه… اصلاً. این یكى را نیستم. چون من در قصه جایگاه خودم را دارم و نیازى ندارم كارى كنم كه بیشتر دیده شوم. یكبار با یك تهیه كننده سرجاى نوشته شدن اسم در تیتراژ حرفم شد. گفتم چرا اسم مرا اول ننوشتى من آدم اصلى این كار هستم. او گفت، نه، به نظر من نیستى. به او گفتم: بعد از این وقتى نقش اول داشتى بیا سراغ من. وقتى از آن دفتر آمدم بیرون آنقدر حالم خوب بود. حقم ضایع شده بود و من رفتم توى رویشان ایستادم. خب این منجر به این نمى شود كه از حسن جوهرچى یك شخصیت پرمدعا ارائه دهى. دیگر برایم اهمیتى ندارد كه آن آدم ها چى فكرمى كنند. ببین! تو مرا مى شناسى و مى دانى كه این طورى نیستم. همه آنهایى كه با من آشنا هستند مى دانند از این اخلاق ها ندارم. اما آنها كه تو را نمى شناسند. مهم نیست. آنها كافى است كسانى را بشناسند كه این حرفها را درباره من مى زنند. همین كه آنها را بشناسند متوجه مى شوند كه حرفشان پایه و اساس ندارند. هنوز هم در تلویزیون چوب رفاقت هایت را مى خورى؟ سعى مى كنم نخورم و سعى مى كنم ملاحظه رفاقت را نكنم. من مدتى است كه وقت نوشتن قرارداد ریز همه چیز را مى نویسم. تا جاى اسمم در تیتراژ را هم مشخص مى كنم. این را خود سینما و تلویزیون به زور به من یادداده. یكبار بازى در فیلم یك كارگردان معتبر سینما بهم پیشنهاد شد. نقش خیلى كوتاهى بود. فقط چهار سكانس. من قبول نكردم و گفتم این نقش خیلى كوتاه است. آنها گفتند توبازى كن بعد از اسم بازیگرها مى نویسیم و با حضور افتخارى حسن جوهرچى. با این شرایط قبول كردم. اما مى دانى در تیتراژ چه اتفاقى افتاد؟ نه، چه اتفاقى افتاد؟ اسمم را آخر همه زدند بدون جمله «با حضور افتخارى». این خیلى براى من دردآور بود. به آنها زنگ زدم و گفتم شما كارى مى كنید كه دیگر به كارگردان گنده هاى این مملكت هم اعتماد نكنم. خیلى دردم آمد. حالا جورى شده كه مى گویم، آقاى كارگردان، خانم كارگردان، آقاى تهیه كننده، خانم تهیه كننده شما دوستان خیلى خوبى هستید اما من به هیچكدامتان اعتماد ندارم. چرا در حرفه شما دوستى ها اینقدر كم دوام است؟ دوستى ها اینجا خیلى صورى است. علتش را مى دانى؟ علتش آن سردر سینماست. آن پوستر بزرگى كه روى بیل بورد مى زنند. اینكه همه خودشان را مى كشند تا اسم اول باشند. خیلى چیزها را باید بپرسى تا اسم اول باشى. من آدمش نیستم. من آدم سفره پهن كردن و مجیزگفتن نیستم. یك كارگردان سینما تا حالا رنگ خانه مرا ندیده است. شاید خیلى خسیسى! نه خداشاهد است. اهل سفره پهن كردن نیستم. یكبار یك كارگردان به من گفت بابا تو چرا ما را خانه ات دعوت نمى كنى. من با خودم گفتم چه مناسبتى دارد این كار را بكنم، من كه با او دوست نیستم. باور نمى كنى سرهمان كار، دیدم چندروز بعد چند تا سكانس من حذف شد. دستیار كارگردان مرا كشید كنار و گفت: تو چقدر احمقى حسن! گفتم چرا؟ گفت: این رو صدا كن خانه ات یه سفره اى برایش پهن كن. گفتم: براى چى؟ گفت: بازیگر مقابلت مرتب این كار را مى كند و هردفعه كه این اتفاق مى افتد، یك سرى از سكانس هاى تو حذف مى شود. مى بینى تو را خدا؟ مى بینى تو چه شرایطى باید كاركنم؟ من این شرایط را نیستم. من زمانى به سینما برمى گردم كه مرا به خاطر كارم بخواهند. بازى جلوى دوربین سینما برایم شده اسباب دلتنگى.یك وقت هایى توى خیابان مى بینم فیلمبردارى است و آدم هایى جلوى این دوربین بازى مى كنند كه قلبم درد مى گیرد. به خودم مى گویم عیبى ندارد آنقدر صبر كن تا تو را به خاطر بازى ات ببرند نه چیز دیگر. یك آدمى مثل امین حیایى، جان كنده تا توى این سینما شده امین حیایى. سختى هایش را كشیده، بى اعتبارى هایش را كشیده، بى پولى هایش را كشیده، نقش هاى كوچكش را كشیده تا شده سوپر استار این مملكت. بعد حالا مى آیند یك آدمى با یك دهم سابقه و تجربه امین حیایى را مى گذارند هم پله او. آخر چه اتفاقى مى افتد؟ مى گویى رویكرد جدیدى پیداكرده اى، قرار نیست هرنقشى را بازى كنى و دوست دارى فقط تجربه هاى موفق را ادامه دهى. اما یك چیز این وسط تغییركرده. یك روز نقش پسر لوس خانواده را بازى مى كردى كه قرار بود زن بگیرد و حالا آن پسر لوس خودش زن و بچه دارد… سال هاى ازدست رفته را چه مى كنى؟ آن پسر دیگر لوس نیست. من مى گویم هست. ولى تو اگر این طور راحتى مى گوییم نیست. سال هاى ازدست رفته را چه مى كنى؟ چیزهایى را از دست دادم ولى به تلقى امروزم رسیده ام. این برایم كافى است. حالا دیگر فقط به نقش فكرمى كنم. اینكه چقدر جذاب است و اینكه چقدر مى تواند برایم تجربه جدیدى باشد. حالا اگر بهم نقش یك كت وشلوارى كثیف و چرك پیشنهاد شود، اگر نقش خوبى باشد با كمال میل مى پذیرم. چه فایده كه این نقش ها به تو پیشنهاد نمى شود. راست مى گویى. چهره من زیادى مثبت است. گاهى وقت ها آدم نان چهره اش را مى خورد و گاهى چوب چهره اش را مى خورد. روزى یك بزرگى به من گفت خودت را آماده كن كه تو در پنجاه سالگى باید نقش یك این مملكت را بازى كنى. دارم كارى مى كنم كه چه به لحاظ تجربه، چه به لحاظ دانش حرف آن بزرگ درست در بیاید. من در مرز چهل سالگى هستم و تصمیم دارم ده سال پربار آرتیستیك را تجربه كنم. غیر از این را تجربه كرده ام و دیگر هیچ جذابیتى برایم ندارد. تمام بالا و پایین آن پسر خوب هایى كه مى گویى را دیده ام. قدیمى ترین دوستت را به یاد مى آورى؟ آره. پسرى بود به اسم كیومرث اسماعیلى. از دوم راهنمایى تا دیپلم، بهترین سال هاى عمرمان را با هم گذراندیم. البته من تجربى مى خواندم و او ریاضى بود. كدام محله بودید؟ میدان خراسان، خیابان عارف. كیومرث الآن كجاست؟ سالهاست كه رفته فرنگ. توى سینما و تلویزیون بهترین دوستانت چه كسانى هستند؟ دوستان سینمایى ام زیاد نیستند. آن مقدارى هم كه هستند دوستى شان از جنس دوستى هاى پرت و پلاى سینمایى نیست. با كامبیز دیرباز خیلى دوستم. او انسان شریف و متفاوتى است. با چند تا تهیه كننده هم دوستم كه بهتر است اسم هایشان را نیاورم. همه ما یك دنیاى خصوصى خصوصى داریم. آیا تو هم چنین دنیایى دارى؟ خیلى نمى توانم چنین دنیایى داشته باشم. من دو دنیاى كاملاً تفكیك شده دارم كه یا توى این هستم یا توى آن. دیگر یك اپسیلون این وسط جا نیست. من بچه هاى اینجا را از زن خودم از بچه هاى خودم بیشتر مى بینم. اگر فرصتى شود دقیقه هایم را با زن و بچه ام مى گذرانم. اما طبیعى است كه در زندگى لحظه هایى به شدت خصوصى دارم. همان لحظه ها را مى خواهم. توى آن لحظه ها به چه فكر مى كنى؟ به خودم. به گذشته ام. به امروزم و آینده ام. به اینكه سینماى ما اصلاً كجاى دنیاست و حالا من كجاى این سینما هستم. بعد مى بینم ادعا كردن فقط یك شوخى است. در این دنیاها گاهى اشیایى وجوددارد كه به ظاهر بى ارزشند اما براى صاحب آن دنیا، یك دنیا ارزش دارند. آیا تو از این اشیاى دور و برت دارى؟ یك چیزهاى كوچكى دارم. یك سرى نامه از دوران نامزدى ام دارم. یك یادگارى هاى كوچولو كوچولویى دارم كه آنها هم بیشتر مربوط به دوران قبل از ازدواجم هستند و یك كیف از اسباب بازى هاى دوران كودكى داشتم كه عاشقش بودم اما متأسفانه یكبار مادرم آن را یكجا به یكى از بچه هاى فامیل داد و تمام خاطرات من دود شد رفت هوا. آیا تو مى دانى تفاوت، تمساح و سوسمار در چیست؟ وایستا… وایستا… فكر مى كنم یكى شان كوچكتر است یكى شان بزرگتر. صرفنظر از این تفاوت، تو اگر تمساح یا سوسمار بودى چه كسى را مى خوردى؟ بنا به قانون تنازع بقا هركسى را كه دم دستم مى آمد مى خوردم. فرض كن تمساحى بودى كه توانایى انتخاب داشتى. دست بردار. اخیراً دانشمندان روى تمساح ها تغییرات ژنتیكى داده اند و آنها داراى حق انتخاب شده اند. ما را گرفته اى؟ تصوركن این طورى باشد. سعى مى كردم همه آدم هایى كه به نوعى به روش و منش انسانى ضربه مى زنند را بخورم. بهزاد طاهرى را هم مى خوردى؟ نمى خوردمش ولى به راحتى هم از كنارش نمى گذشتم. یك گاز اساسى ازاو مى گرفتم.
  20. مطلبی درhttp://www.combecom.com به گزارش جام نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران، حسن جوهرچی بازیگر تلویزیون و سینما درباره شایعه تصادف و رفتن به کمایش گفت: من خودم نیز از شنیدن این خبر بسیار متعجب شدم. این گونه شایعات بیشتر به دلیل شهرت افراد است که یکی از معایب مشهوربودن، شایعه است، حالا نه فقط من بلکه درباره همه همکاران ما این موضوع متاسفانه وجود دارد.
  21. به گزارش http://www.combecom.com و به نقل از باشگاه خبر نگاران [h=1] بازی ایرانی حسن کچل و راز سیب سرخ + دانلود [/h] بدون شک تمامی هم وطنان ایرانی زمانی که یک بازی ایرانی عرضه می شود به آن افتخار می کنند و بسیاری از این بازی های برگرفته از آداب و رسوم و فرهنگ قدیمی ایرانی هستند. بازی جدید و فوق العاده زیبای «حسن کچل و راز سیب سرخ» یکی از دسته بازی هایی است که با آداب و رسوم فرهنگ ایرانی ساخته شده است. هر چند این بازی گرافیک قابل مقایسه ای با بازی های امروزی و پر حجم ندارد اما به جرات می توان گفت جذابیتش برای ایرانیان بیشتر از آن بازی ها است. محیط بازی کاملا سازگار با فرهگ غنی و اصیل ایرانی است. در این بازی شما در نقش شخصیت مشهور و به یاد ماندنی بازی (حسن کچل) به ماجراجویی می پردازید. همچنین در حین راه می توانید الماس ها و سیب های معمولی یا یخ زده و حتی کرمو را مشاهده کرده و آن ها را برداری برای دانلود اینجا را کلیک کنید
×
×
  • جدید...