رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'حسین'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • خودرو و رانندگی
    • موبایل و پی دی ای
    • کامپیوتر و اینترنت
    • دانشگاه و تحصیل
    • جهانگردی و توریستی
    • اخبار ایران و جهان
    • خانواده و زیبایی
    • فرهنگ و هنر
    • سرگرمی
    • روابط عمومي كام به كام
  • من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو Topics

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی
  • تبلیغات

دسته ها


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

44 نتیجه پیدا شد

  1. Hamed Mrz

    حسین جانم

    حامد میرزایی فلاح
  2. سه شنبه 12 اسفند 1393 [h=3] [/h] رقابت های روز نخست اسکی قهرمانی آسیا با کسب مدال نقره برای ملی پوش اسکی ایران به پایان رسید. به گزارش روابط عمومي کام بکام به نقل از : فدراسيون اسكي، در رقابتهای بخش مارپیچ بزرگ که در پیست یانگ پیانگ برگزار شد، حسین ساوه شمشکی، کاپیتان تیم ملی اسکی ایران موفق شد مدال نقره را به گردن بیاویزد. در این رقابتها چوی چانگ هاین از کره جنوبی در مجموع دو مانش با مدت زمان 1 دقیقه و 53 ثانیه و 73 صدم ثانیه به مدال طلا رسید و پس از او حسین ساوه شمشکی با زمان 1 دقیقه و 55 ثانیه و 43 صدم ثانیه به مدال نقره دست یافت. ری دونگ گویین، دیگر اسکی باز کرهای هم با زمان 1 دقیقه و 55 ثانیه و 51 صدم ثانیه مدال برنز را به گردن آویخت. در این رقابتها پوریا ساوه شمشکی در جایگاه ششم ایستاد و پویا ساوه شمشکی نیز رتبه هفتم را به دست آورد. محمد کیادربندسری نیز با بدشانسی نتوانست مانش دوم را به پایان برساند. همچنین در رقابتهای بانوان زیبا کلهر در جایگاه نهم، نجمه زالی در جایگاه دهم و مرجان کلهر در جایگاه یازدهم قرار گرفتند. صدف کیادربندسری، میترا کلهر و فروغ عباسی هم نتوانستند رقابت خود را در مانش دوم به پایان برسانند. در این بخش لی هیون جی از کره جنوبی با مدت زمان 1 دقیقه و 59 ثانیه و 19 صدم ثانیه به مدال طلا دست یافت، گریگوروا ماریا از قزاقستان با زمان 1 دقیقه و 59 ثانیه و 73 صدم ثانیه نقره گرفت و کو اون سو ری از کره جنوبی با زمان 1 دقیقه و 59 ثانیه و 98 صدم ثانیه به مدال برنز رسید. بيست و چهارمين دوره مسابقات اسكي آلپاين قهرماني آسيا (اولين دوره بزرگسالان) در كره جنوبي در حالي برگزار ميگردد كه اين كشور در سال 2018 ميزبان بيست و سومين دوره بازيهاي المپيك زمستاني است.
  3. مذاکرات فنی هسته ای بعد ظهر امروز در قالب مذاکرات عالی فنی میان ایران و آمریکا در شهر ژنو سوییس برگزار می شود. به گزارش «انتخاب»، این نشست ساعت 14 امروز باحضور «علی اکبر صالحی» ، رییس سازمان انرژی اتمی ایران و و «ارنست مونیز »، وزیر انرژی آمریکا در هتل ویلسون شهر ژنو برگزار می شود . گفته می شود در این نشست معاونان و کارشناسان وزارت امورخارجه دو کشور حضور دارند. پیوستن حسین فریدون به مذاکرات ژنو حسین فریدون دستیار ویژه رئیس جمهور به مذاکرات ژنو پیوست. محمد علی حسینی مدیرکل دیپلماسی رسانه ای وزارت خارجه، «انجام مشورتها و هماهنگ های لازم در طول مذاکرات فعلی» را دلیل سفر فریدون به ژنو عنوان کرده است. در همین حال یک منبع نزدیک به مذاکرات گفت: در برخی از موارد اختلافات میان ایران و پنج بعلاوه یک حل شده اما هنور در برخی موارد اختلافات پابرجاست. در حالی که پیشتر قرار بود ظریف شنبه شب به تیم مذاکره کننده ایران بپیوندد، او امروز به ژنو سفر کرد. مذاکرات هسته ای میان ایران و فردا در سطح وزیران ادامه می یابد. حضور بی سابقه صالحی در مذاکرات آسوشیتدپرس گزارش داد: مقامات غربی می گویند پس از آنکه ایران اعلام کرد صالحی به این مذاکرات خواهد پیوست ، تصمیم گرفتند مونیز را برای ملحق شدن به این نشست اعزام کنند. حضور صالحی و مونیز می تواند شانس دستیابی به یک موافقتنامه را از طریق حل سریعتر جزئیات فنی پیچیده در زمینه محدود شدن برنامه هسته ای ایران که برای تهران نیز قابل قبول باشد ، افزایش دهد. پیش بینی می شود آنها درباره تعداد سانتریفوژهایی که ایران می تواند فعالیت آنها را برای غنی سازی اورانیوم ادامه دهد ، میزان اورانیوم غنی شده که ایران می تواند ذخیره کند ، فعالیت های تحقیق و توسعه که ایران قادر خواهد بود در زمینه غنی سازی دنبال کند و همچنین درباره آینده رئاکتور آب سنگین برنامه ریزی شده ایران گفتگو کنند. از رئاکتور آب سنگین می توان پلوتونیوم به دست آورد و پلوتونیوم نیز مانند اورانیوم غنی شده یک ماده بالقوه برای ساخت تسلیحات هسته ای است.
  4. پیام تسلیت سازمان لیگ به حسین کعبی سازمان لیگ درگذشت برادر بازیکن سابق تیم ملی فوتبال را تسلیت گفت. به گزارش روابط عمومی سازمان لیگ، سازمان لیگ حرفه ای فوتبال ایران در پیامی درگذشت عبدالامیر کعبی (برادر حسین کعبی) بازیکن اسبق تیم ملی فوتبال ایران را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت گفته و برای بازماندگانش از درگاه خداوند طلب صبر می کند. عبدالامیر کعبی شب گذشته در اثر تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد. منبع:سایت رسمی سازمان لیگ
  5. بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن / جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن / جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین . . . بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است اربعین شهادت حضرت امام حسین (ع) سید الشهدا و 72تن از یاران باوفایش را تسلیت می گویم. روابط عمومی انجمن
  6. به گزارش روابط عمومي مجله اينترنتي كام به كام به نقل از پایگاه خبری العالم: انتشار تصاویر مراسم پرخرج و پرهزینۀ عروسی "بنان" نوۀ "صدام" دیکتاتور مقبور عراق، در پایتخت اردن، خشم عراقی ها را برانگیخت. "بنان" و مادرش "رغد" فرزند ارشد صدام، عکس های حنابندان و همچنین عروسی را منتشر کردند. بنان، بر روی صفحه خود در اینستاگرام، کارت دعوت عروسی خود را منتشر کرد. این کارت، به شکل عقاب طراحی شده است که آرم رژیم مقبور بعث در عراق بود. سایت خبری "روسیا الیوم" تأکید کرد که در یکی از عکس های منتشر شده، رغد در حال آویختن نشان و مدالی به گردن بنان است؛ و در این عکس، نیمی از چهره "ساجده خیرالله" همسر صدام هم به چشم می خورد. بر اساس اطلاعات درج شده بر روی کارت دعوت، به نظر می رسد که این عروسی در تاریخ چهاردهم ماه جاری میلادی در سالن فورسیزن در امان برگزار شده و نوه صدام، به همسری بدر رعد محمود درآمده است. شمار زیادی از کاربران عراقی، با انتشار این عکس ها، به برگزاری این مراسم واکنش نشان دادند. "رضا الساعدی" زیر عکس های عروسی بنان نوشت: این عکس رغد است که نشان و مدالی به گردن دختر خود می آویزد، مدالی که به اشک و خون ملت عراق آلوده است، عراقی که به سبب سیاست های مسخرۀ پدرش پاره پاره شده است. "نسمه شتاء" نیز نوشت: به این نوۀ لوس صدام می گویم، رقصیدن بر زخم های مردم عراق کافی است؛ بهتر است احترام خونی که از مردم عراق ریخته شده، و همچنان در موصل، تکریت، الانبار و دیگر شهرها همچنان بر زمین می ریزد نگه دارد و اموالی که برای برگزاری این عروسی بزرگ هزینه کرده است را به خزانه مردم عراق برگرداند زیرا این اموال را افراد خانواده اش از ملت عراق سرقت کرده اند. "حیدر مالک" نیز در این خصوص نوشت: چطور می توانی با خرج کردن میلیون ها دینار از اموال میلیون ها یتیم، بیوه و آوارۀ عراقی شاد باشی، عراقی هایی که به سبب تو و خانواده ات به خاک سیاه نشسته اند.
  7. شنیده شده که شب گذشته (پنج شنبه - 15 آبان 1393) حدود ساعت ۱۰ شب در محله “باروتکوبی” (صفائیه – شهر ری) در یک سوله متروکه انبار مواد غذایی، عده ای از پیروان فرقه ضاله وهابیت اقدام به برپایی جشن “حسین کشون” کردند.گفته می شود پس از اینکه اهالی محل بخصوص جوانان مؤمن و عاشق اهل بیت علیه السلام از این ماجرا اطلاع یافته، در محل حاضر شده و تلاش کردند جشن آنان را بهم بریزند و در نهایت به درگیری شدید منجر شد. پس از انجام اقدامات لازم از سمت اهالی محل و جوانان هیئتی، مأموران آگاهی و یگان ویژه از شهر ری، امین آباد، دهکده المپیک و سایر اماکن در محل حاضر شده و اقدامات لازم را انجام دادند. حدود ساعت ۵ صبح بود که این محله مملو از جمعیت شده و مأموران با برقراری نظم، محل فاجعه را در کنترل گرفته و تعداد ۵۸ نفر از وهابیون را بازداشت کرده و با خودروهای گارد ویژه منتقل کردند. قابل ذکر است که حدود ۱۵ نفر از وهابیون متواری شده و محل آنان تا به این لحظه مشخص نشده است. به گفته برخی از شاهدان عینی، چند نفر از وهابیون که در درگیری زخمی شده بودند، بدلیل جراحات شدید به درک واصل شدند. لازم به ذکر است، صحت و سقم این خبر تا به این لحظه از یک منبع رسمی تأیید نشده از همین رو تنها با هدف اطلاع رسانی اولیه آن را منتشر کرده ایم. در صورت بدست آوردن اطلاعات کامل و موثق، آن را به اطلاع کاربران و خوانندگان عزیز خواهیم رساند. منبع:شیعه انلاین و ظهور نیوز
  8. پیدایش سرزمین کربلا به دوران بابلی ها بازمی گردد. در آن زمان این سرزمین مجموعه ای از روستاها بوده است که برای بابلی ها تقدس خاصی داشته است و آنها مردگانشان را در این سرزمین دفن می کردند. نام "کربلا" در آن عصر، "کرب ایلا" بود که در زبان بابلی به معنی "خانه خدا" است. یکی دیگر از نام های کربلا "کور بابل" بوده است و معنای آن به زبان عربی یعنی مجموعه ای از روستاهای بابلی. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که کربلا به سان مادر بسیاری از روستاهایی بود که در حد فاصل شام و فرات قرار داشته اند و نیز مادر تمدن های بین النهرین بوده که مرکز عبادت در آن زمان نیز تلقی می شد. این سرزمین به دلیل موقعیت آب و هوایی و حاصلخیز بودن خاکش شاهد بسیاری از اقوام مختلف در طول تاریخ بوده است که از جمله آنان می توان به کلدانی ها، تنوخیین و لخمیین و مناذره اشاره کرد. نام های قدیمی کربلا نام های متعددی در تاریخ داشته که از آن جمله می توان به "الطف" اشاره کرد که به معنی "لطیف ترین" است. این نام به این دلیل برای کربلا انتخاب شده که این سرزمین در حاشیه رودخانه علقمه که شعبه ای از فرات بوده است، مستقر بود و آب کربلا نیز از این شعبه تامین می شد. از دیگر نام های ثبت شده کربلا در تاریخ، نینوا، شفیه، عقر، نواویس، عین التمر و ام القری است. اما این سرزمین از زمانی شهرت تاریخی خود را به دست آورد که امام حسین(ع) و خاندان و صحابه وی در سال ۶۱ هجری قمری مصادف با ۶۸۰ میلادی در این سرزمین به شهادت رسیدند. تاریخ بارگاه امام حسین(ع) اولین علامت بارگاه امام حسین(ع) از سوی قبیله بنی اسد که در نزدیکی کربلا سکنی گزیده بودند بنا نهاده شد. آنها مراسمی خاص برای به خاک سپردن سید الشهدا(ع) برگزار کردند و علامتی بر قبر شریف وی گذاشتند که سایبانی کوچک بر قبر حضرتش بود. با بر سر کار آمدن مختار بن ابی عبیده ثقفی که حکومتش را به نام خونخواهی از قاتلان حسین(ع) در کوفه برقرار کرده بود، این بارگاه پیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. از آن به بعد شیعیان رهسپار زیارت قبر شریف امام حسین(ع) و اهل بیت و صحابه آن حضرت شدند و این قبر به قبله گاهی برای شیعیان بخصوص در کوفه، مدائن و شهر بصره تبدیل شد و مختار در آن زمان بنایی در اطراف قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و روستایی در آن منطقه تشکیل شد. دشمنی خلفا و محبت مردم حرم حسینی در طول تاریخ از یکسو همیشه مورد دشمنی خلفا و کژدینان و از طرف دیگر مورد علاقه مردم بوده است و در آغاز حکومت عباسی ها، زمینه برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) از سوی مسلمانان فراهم شد و این روال ادامه داشت تا زمان هارون الرشید، پنجمین خلیفه عباسی که در سال ۱۹۳ هجری قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه های اطراف آن را ویران کرد. پس از هارون الرشید، بنایی دیگر بر آرامگاه امام سوم شیعیان ساخته شد که تا سال ۲۳۳ هجری قمری یعنی به خلافت رسیدن متوکل عباسی بر جای ماند، اما متوکل عباسی پای خود را در همان مسیری گذاشت که هارون الرشید گذاشته بود و سیاست حکومت خود را، سیاست دشمنی با اهل بیت قرار داد. متوکل عباسی که عشق و محبت به حسین(ع) را ریشه در حب اهل بیت می دانست و طاقت دیدن افزایش زائران گسترده بارگاه امام حسین(ع) را نداشت، دستور منهدم ساختن قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه های اطراف آن را صادر کرد و زیارت امام حسین(ع) را ممنوع کرد. متوکل عباسی تمام آن منطقه را زیر و رو کرد و سپس سراسر آن منطقه را پر از آب کرد. در تاریخ این واقعیت ثبت شده است که شخصی به نام "دیزج" که یهودی الاصل بود، مامور متوکل عباسی برای کشتن زائران امام حسین(ع) شده بود. این شخص ماموریت آن را داشت که هر زائری را که برای زیارت قبر امام حسین(ع) به آن مناطق پا می گذاشت، از دم تیغ بگذراند. بعد از آن که متوکل عباسی در سال ۲۴۷ هجری به هلاکت رسید، بار دیگر بنای بسیار بزرگی بر مزار امام حسین(ع) ساخته شد به گونه ای که این بنا آنقدر ارتفاع داشت که مردم از دور دست آن را تشخیص می دادند و برای زیارت به سوی آن رهسپار می شدند. از آن به بعد بسیاری از علویان توانستند خانه های خود را در نزدیکی قبر شریف امام حسین(ع) در کربلا بنا نهند که در راس آنان "ابراهیم المجاب بن محمد العابد بن الامام موسی بن جعفر(ع)" قرار داشت و او اولین علوی بود که در سرزمین کربلا سکنی گزید و این حادثه در سال ۲۴۷ هجری اتفاق افتاد. عشق ایرانیان به امام حسین(ع) پس از تاسیس دولت آل بویه، عضدالدوله در سال ۳۷۹ هجری قمری، ضریحی از عاج برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و با بنا نهاده شدن بارگاهی جدید برای سیدالشهدا، بازارها و خانه های بیشتری در اطراف آن ساخته و شهر کربلا با دیوارهایی بزرگ احاطه شد. این شهر در زمان عضدالدوله بسیار پر رونق و از لحاظ دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ادبی به شهری بسیار مشهور تبدیل شد. بعد از انقراض حکومت آل بویه، سلجوقیان بر سر کار آمدند که سیاست سلجوقیان نیز بر اهمیت گذاشتن نسبت به عتبات مقدسه قرار گرفت. در آن زمان سلطان ملک شاه سلجوقی و وزیر آن نظام الملک در سال ۵۵۳ هجری قمری دیوارهای بنا نهاده شده و ساختمان های حرم شریف امام حسین(ع) را بازسازی کردند و خلیفه "مفتفی" خود شخصا به زیارت قبر امام حسین(ع) رهسپار شد و پس از آن دیگر خلفا نیز از این سیاست تبعیت کردند و به زیارت حرم حسینی رهسپار می شدند، به طوری که خلیفه ناصرالدین الله و المستعصم و المستنصر نیز قبر شریف امام حسین(ع) را زیارت کردند. نکته: حرم امام حسین(ع) با این که در طول تاریخ از سوی حاکمان ستمگر و کژدینان مورد دشمنی قرار گرفته و بارها تخریب گردیده، اما همیشه به سرعت و به بهترین شکل از سوی مردم مسلمان بازسازی شده است. زمانی که شاه اسماعیل صفوی درسال ۹۱۴ هجری بغداد را فتح کرد، خود شخصا برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) راهی کربلا شد و دستور داد که ضریحی از طلا برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخته شود. او همچنین ۱۲ چلچراغ طلا به قبر شریف امام حسین(ع) هدیه و دستور ساخت صندوقی از نقره خالص را برای بارگاه صادر کرد. وی همچنین بارگاه امام حسین(ع) را با فرش های بسیار گرانقیمت آراست. شاه اسماعیل صفوی به مدت یک شب در حرم امام حسین(ع) اعتکاف کرد و پس از آن راهی زیارت قبر امام علی(ع) در نجف اشرف شد. در عهد قاجار، ۳ بار گنبد امام حسین(ع) طلاکاری شد و آغامحمدخان، موسس قاجاریه در ایران خود شخصا در سال ۱۲۰۷ هجری گنبد امام حسین(ع) را طلاکاری کرد. فتحعلی شاه قاجار نیز به دلیل آن که طلای گنبد امام حسین(ع) سیاه شده بود، برای دومین بار مجددا به طلاکاری این گنبد اقدام کرد. در سال ۱۲۱۶ هجری کربلا و حرم امام حسین(ع) مورد هجوم وحشیانه گروهی از وهابیون به رهبری سعود ابن عبدالعزیز قرار گرفت. وی در روز عید غدیر این شهر را به محاصره درآورد و اکثر اهالی آن را چه آنانی که در بازار بودند و چه آنانی را که به خانه های خود پناه بردند، از دم تیغ گذراند. سعود ابن عبدالعزیز در آن زمان با بیش از ۱۲ هزار سرباز وارد شهر کربلا شد و پس از کشتن بسیاری از ساکنان این شهر، صندوق های قبر شریف امام حسین(ع) را که انبوهی از طلا و پول و اشیای گرانبهای هدیه شده بود، به تاراج برد. تاریخ کربلا از زبان مورخان ابن بطوطه، تاریخدان بزرگ عرب اینچنین زیارت خود از کربلا را در سال ۷۲۶ هجری یا ۱۳۰۷ میلادی توصیف می کند: من در زمان حاکمیت سلطان سعید بهادرخان بن خدابنده عازم زیارت کربلا شدم. این شهر، شهر کوچکی بود که اطراف آن را نخلستان های بسیار زیبا فرا گرفته بود و رودخانه فرات خاک این شهر را به حاصلخیزترین خاک تبدیل کرده بود. این شهر، شهر بسیار زیبایی بود که بارگاه مقدس امام حسین(ع) به آن قداست و حرمتی دیگر می داد. هیچ کس وارد حرم امام حسین(ع) نمی شد، مگر آن که از درگاه وی رخصت می خواست. بارگاه این قبر شریف مزین به نقره بود و پرده های آن از حریر. پدرو تکسرا، مورخ اسپانیایی که در سال ۱۶۰۴ میلادی و ۱۰۲۴ هجری از کربلا دیدن کرده بود، از این دیدار چنین می گوید: این شهر ۴۰۰۰ خانه دارد و ساکنان آن اکثرا عرب و نیز ایرانی و ترک هستند. بازارهای بسیار بزرگ و انبوهی دارد. در این شهر مکان هایی خاص ساخته شده است که به صورت رایگان به زائران این شهر غذا توزیع می کنند. حرم امام حسین از مهم ترین مناطق کربلا به شمار می رود و مسلمانان از شهرهای مختلف راهی زیارت قبر امام حسین می شوند. این مورخ اسپانیایی همچنین از ساقیان حرم امام حسین(ع) می نویسد که برای کسب ثواب و اجر الهی به صورت رایگان آب به مردم می دادند و نیز شب های به شهادت رسیدن امام حسین(ع) را احیا می کردند؛ به گونه ای که در این شب ها به دلیل انبوهی تعداد زائران خیمه هایی برای آنها در اطراف حرم بنا نهاده می شد. نقشه ساختمان حرم امام حسین(ع) محل دفن حضرت امام حسین(ع) یا همان گودال قتلگاه، اکنون دارای سقفی است که روی آن صندوقی نهاده شده است. ضریح متبرک این بارگاه در میان روضه منوره قرار گرفته که همان نیز در بین مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پایین پا در زاویه روضه قبور شهداست. این مجموعه هم اکنون حرم امام حسین(ع) را تشکیل می دهد و حرم نیز میان رواق و رواق در وسط صحن است. ضریح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده که در پیش روی آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" و در بالای سر، "آیه نور" نوشته شده است. صحن مطهر حسین(ع) دارای هفت باب است که عبارتند از: باب قبله که ساعتی بر فراز آن نصب است، باب قاضی الحاجات، باب زینبیه که در حدود تل زینبیه قرار دارد، باب سلطانی، باب بازار بزازها، باب سدره که در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد و باب صافی که به در بین الحرمین نیز معروف است. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: "نماز در چهار مکان کامل خوانده می شود: مسجد الحرام (مکه)، مسجدالرسول(مدینه)، مسجد کوفه، و حرم امام حسین علیه السلام." ضریح شش گوشه حضرت سیدالشهداء در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سیدالشهداء و یاران باوفای آن حضرت اندک تفاوتی، دیده می شود. شیخ مفید پس از ذکر اسامی ۱۷ نفر از شهیدان بنی هاشم که همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین(ع) بودند، می فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند که هیچ اثری از آن نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع) آنان را زیارت می کنند و علی بن الحسین(ع) (علی اکبر) از جمله آنان است، برخی گفته اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین(ع) نزدیک ترین محل است. شیخ همچنین می گوید: پس از بازگشت عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی اسد که در غاضریه سکونت داشتند، آمده و بر پیکر امام حسین(ع) و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی که الان قبر اوست، دفن کردند و علی ابن الحسین (علی اکبر ع) را در پایین پای پدر به خاک سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره ای کندند و همه آنان را در آن به صورت دسته جمعی دفن کردند و عباس بن علی(ع) را در راه غاضریه، در همان محلی که به شهادت رسید و اکنون قبر اوست به خاک سپردند. گروه اینترنتی پرشین استار تحقیق و نوشته : امیرحسین بلاغت
  9. شب عاشورا نزديك شب عاشورا، امام حسين عليه السلام ياران خود را به گرد خود آورد، امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: من با اينكه بيمار بودم، نزديك شدم ببينم پدرم به آنان چه مى‏گويد، شنيدم رو به اصحاب كرد و پس از حمد و ثنا فرمود: «اما بعد و انى لا اعلم اصحابا اوفى ولا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر ولا اوصل من اهل بيتى فجزا كم الله عنى خيرا ... ». برادران و پسران و برادر زادگان و پسران عبدالله بن جعفر و زينب عليها السلام به پيش آمدند و گفتند: براى چه اين كار را بكنيم؟ براى اينكه بعد از تو زنده بمانيم؟ هرگز، خداوند آن روز را براى ما پيش نياورد. حضرت عباس عليه السلام به عنوان نخستين نفر سخنانى به اين مضمون گفت، و بعد از او ديگران نيز چنين گفتند. امام حسين عليه السلام به پسران عقيل رو كرد و فرمود:«اى پسران عقيل! كشته شدن مسلم عليه السلام بس است، پس شما برويد، من اجازه رفتن به شما دادم‏». آنها عرض كردند: «سبحان الله!» آنگاه مردم درباره ما چه مى‏گويند، ما بزرگ و آقا و عموى خود را كه بهترين عموهايمان بود به خود واگذاريم و يك تير باهم نينداختيم و يك نيزه و شمشير به كار نبرديم، و ندانيم كه به سرشان چه آمد؟ نه هرگز ما چنين كارى نخواهيم كرد، بلكه ما جان و مال و زن و فرزند خود را فداى تو مى‏سازيم، و در ركاب تو مى‏جنگيم تا به هر جا رفتى ما نيز همراه تو باشيم. «فقبح الله العيش بعدك‏». در ميان ياران غير بنى هاشم، مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: آيا ما از تو دست برداريم؟ آنگاه ما چه عذر و بهانه‏اى در مورد حق شما به پيشگاه خدا ببريم؟ آگاه باش به خدا دست از تو بر نمى‏دارم تا نيزه به سينه دشمن بكوبم، و آنها را به شمشير بزنم تا قائمه شمشير در دستم مى‏باشد و گرنه سنگ به سوى آنها پرتاب كنم، سوگند به خدا دست از تو بر نمى‏دارم تا خدا بداند كه ما حرمت پيامبرش را درباره تو رعايت نموديم و اگر مرا هفتاد بار در راه تو بكشند و بسوزاند و زنده كنند تا دم آخر با تو هستم تا چه رسد به اينكه يك كشتن بيش نيست، و آن كشتن در راه تو كرامتى است كه هرگز پايان ندارد. پس از او «زهير بن قين‏» برخاست و گفت: «سوگند به خدا دوست ندارم كشته شوم سپس زنده گردم، دوباره كشته شوم تا هزار بار و خدا به وسيله كشته شدن من از كشته شدن تو و جوانان از خاندانت جلوگيرى نمايد». گروهى از ياران نيز همين گونه سخن گفتند، امام از همه تشكر كرد و براى همه دعا نمود و به خيمه خود بازگشت. (1) نيز روايت‏شده: امام حسين عليه السلام به ياران خود فرمود: خداوند جزاى خير به شما عطا فرمايد، و جايگاه آنها را در بهشت به آنان نشان داد، آنها در شب عاشورا مقام ارجمند خود را در بهشت ديدند، و به يقينشان افزوده شد، از اين رو از شمشير و نيزه و تير، احساس درد و رنج نمى‏كردند و آنچنان در سطح بالائى از روحيه شهادت طلبى بودند، كه براى وصول به مقام شهادت از همديگر پيشدستى مى‏كردند». (2) امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: من شب عاشورا نشسته بودم و عمه‏ام نزد من بود و از من پرستارى مى‏كرد، در آن هنگام پدرم به خيمه خود رفت و جون (يا جوين) غلام ابوذر در نزد آنحضرت سرگرم اصلاح شمشير آنحضرت بود و پدرم اين اشعار را (كه حاكى از بى اعتبارى دنيا است) خواند: يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب او طالب قتيل والدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليل و كل حى سالك سبيلى امام حسين اين اشعار را دو يا سه بار خواند، من آن اشعار را شنيدم و مقصود امام را دريافتم، گريه گلويم را گرفت، اما خود را نگه داشتم و خاموش شدم و دانستم بلا فرود آمده است. اما عمه‏ام زينب عليها السلام تا آن اشعار را شنيد، مقصود را دريافت، نتوانست‏خوددارى كند، گريه كنان بى تابانه به حضور امام دويد و گفت: «وا ثكلاه! ليت الموت اعدمنى الحيوه ...». امام به او نگريست و فرمود: خواهر جان! شيطان صبر شكيبائى را از تو نربايد، اين را گفت: قطرات اشك از چشمانش سرازير گشت و فرمود: «لو ترك القطا لنام‏». زينب عرض كرد: واى بر حال من، تو ناگزير خود را به مرگ سپرده‏اى،و بندهاى قبلم را گسته‏اى و بسيار بر من ناگوار و دشوار است، اين را گفت و مشت بر صورت زد، دست بر گريبان برده و آن را چاك زد و بيهوش به زمين افتاد. امام حسين عليه السلام برخاست و آب به روى خواهر پاشيد، و او را دلدارى داد و فرمود: آرام باش اى خواهر، پرهيزگارى و شكيبائى را كه خدا بهره‏ات ساخته پيشه كن و بدانكه همه اهل زمين و آسمان ميميرند، و جز خدا هيچكس باقى نمى‏ماند جد و پدر و مادرم بهتر از من بودند، بردارم حسن عليه السلام بهتر از من بود (همه از دنيا رفتند) و من و هر مسلمانى بايد به رسولخدا صلى الله عليه و اله و سلم اقتدا كنيم. خواهرم تو را سوگند مى‏دهم بعد از كشتن من گريبان چاك مزن، روى خود را مخراش، امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: آنگاه پدرم، زينب عليها السلام را نزد من آورد و نشاند و خود به سوى يارانش رفت. (3) (شب عاشورا امام بود كه زينب را دلدارى دهد و لى بعد از ظهر عاشورا چه كسى زينب عليها السلام را دلدارى داد؟!). از وقايع شب عاشورا آنكه امام حسين عليه السلام و اصحابش مشغول دعا و تلاوت قرآن و نماز و مناجات بودند، به گونه‏اى كه در روايت آمده: ولهم دوى كدوى النحل ما بين راكع و ساجد و قائم و قاعد. همين آواى پر سوز كه از دلهاى پاكبازان و عاشقان خدا برمى‏خاست، باعث‏شد كه سى و دو نفر از سربازان دشمن تحت تاثير قرار گرفته، همان شب به سپاه امام حسين عليه السلام پيوستند. (4) شب عاشورا، امام حسين عليه السلام تنها از خيمه خود بيرون آمد و براى شناسايى به طرف بيابان رفت و به بررسى بلندها و گوداها و فراز و نشيبهاى بيابان پرداخت، نافع بن هلال مى‏گويد: من پشت‏سر امام به راه افتادم (تا اگر از ناحيه دشمن به او آسيب برسد از او دفاع كنم) امام فهميد و به من فرمود: براى چه بيرون آمده‏اى؟ عرض كردم: «از اينكه تنها بيرون رفتى پريشان شدم چرا كه لشكر اين طاغوت، در همين نزديكى است‏». امام فرمود: براى بررسى فرازها و گودالهاى اين بيابان آمده‏ام، تا هنگام حمله دشمن و حمله ما، ميدان و كمينگاههاى ميدان را بشناسم. نافع مى‏گويد: سپس امام بازگشت و دستم را گرفت و فرمود: همان واقع مى‏شود و وعده خدا خلاف ناپذير است!! سپس به من فرمود: «آيا نمى‏خواهى شبانه بين اين دو كوه بروى و جان خود را از اين گير و دار نجات دهى؟». نافع تا اين سخن را شنيد، روى دو پاى امام افتاد و بوسيد و با سوز و گداز مى‏گفت: «مادرم به عزايم بنشيند (كه بروم) شمشيرم معادل هزار درهم، و اسبم نيز معادل هزار درهم است، خداوند افتخار همسوئى با تو را به من عطا كرده، از تو جدا نگردم تا در راه تو قطعه قطعه شوم‏». سپس امام به خيمه زينب عليها السلام وارد شد، نافع در مقابل خيمه در انتظار امام ايستاد، شنيد زينب به برادر مى‏گويد: آيا اصحاب خود را امتحان كرده‏اى، من ترس آن دارم كه هنگام خطر تو را تنها بگذارند. امام فرمود: «سوگند به خدا آنها را آزمودم ديدم همه آماده و استوار هستند و همانند اشتياق كودك به پستان مادرش، اشتياق به مرگ دارند». نافع مى‏گويد: وقتى كه اين سخن از زينب عليها السلام شنيدم، گريه كردم، و نزد حبيب بن مظاهر آمدم و آنچه را شنيده بودم به او گفتم. حبيب گفت: سوگند به خدا اگر انتظار فرمان امام نبود هم اكنون با شمشير به سوى دشمن حمله مى‏كردم. گفتم: من گمان مى‏برم بانوان حرم با حضرت زينب عليها السلام اين گونه سخن بگويند و پريشان گردند، مناسب است كه اصحاب را جمع كنى و نزد خيمه زينب عليها السلام برويم و با گفتار خود، قلب آنها را گوارا و استوار سازيم. حبيب، اصحاب را جمع كرد، و سخن نافع را به آنها گفت، همه گفتند: اگر انتظار فرمان امام نبود، هم اكنون به دشمن حمله مى‏كرديم، چشمت روشن و خاطرت آرام باشد كه ما استوار هستيم. حبيب براى آنها دعا كرد، و با هم كنار خيام بانوان آمدند و صدا زدند: «اى گروه بانوان و حرم‏هاى رسولخدا صلى الله عليه و اله و سلم اين شمشيرهاى جوانمردان شما است كه سوگند ياد كرده‏اند در غلاف نكنند مگر اينكه گردن دشمنان را بزنند، و اين نيزه‏هاى جوانان شما است كه قسم خورده‏اند به زمين نيفكنند مگر اينكه به سينه‏هاى دشمن فرو كنند».
  10. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله : اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً. پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود : براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود . منبع : کتاب جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص
  11. باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است ابیات و ترجیعبند کمالالدین علی محتشم کاشانی در رثای ماندگارترین حماسه تاریخ از تاثیرگذارترین اشعار سروده شده درباره واقعه کربلاست که در آن بزرگی ظلم روا شده بر اهل بیت رسولالله (ص) به شیواترین شکل ممکن به نظم درآمده است. گاندی رهبر استقلال هند میگوید: اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز باشد باید از امام حسین (ع) پیروی کند. کارلاین فیلسوف انگلیسی نیز میگوید: آنها (یاران حسین (ع)) با عمل خود روشن کردند که تفوق ادبی در جایی که حق با باطل روبرو میشود اهمیتی ندارد و پیروزی حسین (ع) با اقلیتی که داشت باعث شگفتی است. ادوارد براون نیز معتقد است: آیا قلبی پیدا میشود که وقتی درباره کربلا سخن میشنود آغشته به حزن نشود؟ اینها تنها بخشی از سخنان اندیشمندان غیرمسلمان در مورد حادثه کربلاست و جرج جرداق مسیحی، جواهر لعل نهرو، کرت فریشلر، جورجی زیدان و بسیاری دیگر از صاحبنظران غربی و شرقی نیز مطالبی را در مورد حادثه عظیم کربلا داشتهاند که نشان از شناخت، مطالعه، تدبیر و تحقیق آنها در مورد این حادثه عظیم است. این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است پارچهنوشتهای از شعر محتشم کاشانی گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است این ابیات دیگری از ترجیعبند دوازده بندی معروف شاعر عصر شاه طهماسب صفوی است که تاریخ ادب و هنر پیرامون واقعه کربلای سال 61 هجری مدیون آن است و قابلاتکاترین اتفاقات هنری- مذهبی که منشأ ایرانی دارد از آن آغاز میشود و اگر بگوییم مبدأ تاریخ ادبی و هنری عاشورا را محتشم مشخص کرده است بیراه نگفتیم. «محتشم کاشانی» ملقب به شمسالشعرا شاعر سده دهم هجری را میتوان مشهورترین شاعری نامید که سبک جدیدی در سرودن اشعار مذهبی بوجود آورد و بعد از آن شعرای دیگری در سالهای دور و نزدیک و حتی معاصر به سبک و سیاق او شعر گفتند. گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است آنچه که به شعر محتشم بُعد عرفانی و حماسی بیشتری میدهد حکایتهای نقل شده در مورد سروده اوست که حکایت از دست دادن حالت مکاشفه در خواب به این شاعر پارسیگوی و ابلاغ بخشی از آن شعر در آن حالت به او دارد. نقل است محتشم شعری در عزای یکی از نزدیکان خود که پسر یا برادر او بوده است سروده و بعد از آن در خواب میبیند که از او میخواهند در رثای فرزند فاطمه (س) هم شعری بسراید و مصرع اول ترجیعبند محتشم نیز به نوعی به او الهام شده است. کتیبه دوازده بند محتشم کاشانی جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پروردهٔ کنار رسول خدا حسین ضمن اینکه نقل شده محتشم در سرودن بخشی از این شعر دچار مشکل شد و بار دیگر در حالت مکاشفه، مصرع دوم بیت که نتوانسته بود آن را بسراید به او الهام شد. در این بیت آمده است: «هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال / او در دل است و هیچ دلی نیست بیملال» همچنین نقلهای دیگری از شعر محتشم وجود دارد که محمد شیخا ملقب به مقبل روایت میکند و میگوید در خواب رسول خدا را دیدم که به محتشم میگویند در حرم امام حسین (ع) شعرش را بخواند و به او جایگاه و احترام والایی اعطا میکنند و من به آن جایگاه غبطه خوردم و خواستم شعری هم من بگویم که اجازه یافتم برای فاطمه زهرا (س) شعرخوانی کنم و در بخشی از شعر مقبل آمده است: «چون تنگ شود بر او میدان / فتاده از حرکت ذوالجناح از جولان / نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت / نه ذوالجناح طاقت استقامت داشت» و در بخش پایانی آن هم آمده: «بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد / اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد» همچنین شعر معروف محمدحسین بهجت تبریزی در مورد امیرالمومنین (ع) نیز حکایتی همچون این دارد: کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا گر چشم روزگار بر او زار میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا خطاطی ماندگار باز این چه شور است اثر استاد اباصلت صادقی نکته قابل تأمل دیگر در مورد شعر محتشم، تأثیرگذاری آن بر هنرهای تجسمی و اشعار دیگر است. علاوه بر روش و سبک حماسی شعر محتشم - که همانطور که گفته شد نوعی الگوی سرودن شعرهای دیگر بود - تشخیص و اقتباس از این شعر نیز توسط شاعران دیده شده است. نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا مشفق کاشانی چهره ماندگار ادبی کشور به نوعی یکی از معتبرترین دنبالهروهای سبک محتشم است و تشخیص حمیدرضا برقعی شاعر جوان عاشورایی از شعر محتشم نیز معروفترین تشخیص از این ترجیعبند ماندگار محسوب میشود: باز این چه شور است که در جان واژههاست*شاعر شکست خورده طوفان کربلاست تابلوی عصر عاشورا اثر محمود فرشچیان بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا اما در عرصه هنرهای تجسمی و خطاطی نیز آثار ماندگاری بر اساس شعر محتشم به ثبت رسیده که محمود فرشچیان مینیاتوریست بزرگ معاصر یکی از کسانی است که آثار ماندگاری در این حوزه از خود بجای گذاشت. همچنین «کتیبه گروهی با حضور علی شیرازی در موزه امام علی (ع)»، «خطاطی ماندگار باز این چه شور است، اثر استاد اباصلت صادقی»، «پروژه 12 بند محتشم به روایت نقش و رنگ با مشارکت جمعی از هنرمندان» و «کتاب ترجیعبند محتشم اثر مجتبی ملکزاده و تعدادی دیگر از تذهیبگران و نقاشان نامی کشورمان» از این دست آثاری است که با الهام از شعر محتشم ماندگار شد. آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد البته وجوه عرفانی، ادبی و مذهبی شعر محتشم نیز مجملی است که مجال پرداختن به آن نیست اما بیشک این سروده ماندگار از شمسالشعرای کاشانی مبدأ و منشأ آثاری شد که هر کدام ماندگار و تأثیرگذار بودند و پرداختن به آن فرصتی مغتنم برای پندآموزی از عاشورای حسینی فراهم میکند. در زیر، اجرای خاطرهانگیز سرود «باز این چه شورش است» توسط گروه سرود بچههای آباده را میبینید: متن کامل شاهکار جاودانه محتشم کاشانی در سوگ حسین (ع) : باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است خورشید آسمان و زمین نور مشرقین/ پروردهٔ کنار رسول خدا حسین کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا گر چشم روزگار بر او زار میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد/ کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی وین خرگه بلند ستون بیستون شدی کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت یک شعلهٔ برق خرمن گردون دون شدی کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک جان جهانیان همه از تن برون شدی کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست عالم تمام غرقه دریای خون شدی گر انتقام آن نفتادی بروز حشر با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی آل نبی چو دست تظلم برآورند/ ارکان عرش را به تلاطم درآورند برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند آن در که جبرئیل امین بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند پس آتشی ز اخگر الماس ریزهها افروختند و در حسن مجتبی زدند وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید بر حلق تشنهٔ خلف مرتضی زدند اهل حرم دریده گریبان گشوده مو فریاد بر در حرم کبریا زدند روحالامین نهاده به زانو سر حجاب/ تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید جوش از زمین بذروه عرش برین رسید نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب از بس شکستها که به ارکان دین رسید نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید باد آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید یکباره جامه در خم گردون به نیل زد چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش از انبیا به حضرت روحالامین رسید کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار تا دامن جلال جهان آفرین رسید هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال/ او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یک باره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر دارند شرم کز گنه خلق دم زنند دست عتاب حق به در آید ز آستین چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت گلگون کفن به عرصهٔ محشر قدم زنند جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند از صاحب حرم چه توقع کنند باز آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل/ شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بیعماری و محمل شتر سوار با آن که سر زد آن عمل از امت نبی روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد/ نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید هرجا که بود طایری از آشیان فتاد شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد بیاختیار نعرهٔ هذا حسین او سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول/ رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست این غرقه محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون حسین توست این خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد/ وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد کای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین اولاد خویش را که شفیعان محشرند در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزهها ببین آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین آن تن که بود پرورشش در کنار تو غلطان به خاک معرکهٔ کربلا ببین یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد/ کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد خاموش محتشم که از این حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد خاموش محتشم که از این شعر خونچکان در دیده اشگ مستمعان خون ناب شد خاموش محتشم که از این نظم گریهخیز روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد/ بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای وز کین چها درین ستم آباد کردهای بر طعنت این بس است که با عترت رسول بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای ای زادهٔ زیاد نکردهست هیچ گه نمرود این عمل که تو شداد کردهای کام یزید دادهای از کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای بهر خسی که بار درخت شقاوتست در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن آزردهاش به خنجر بیداد کردهای ترسم تو را دمی که به محشر برآورند/ از آتش تو دود به محشر درآورند منبع:ایسنا
  12. شعر ترکی امام حسین (ع)«استاد شهریار» يا رب منه بو لحظه دى بير عمر ايله يارى عشقونده سنون جان ويرورم هر ندن عارى قان قان ويئن او خلا يا غورى الّى هوادتن اوز اوند روب او خلار منه فنده سنه يارى قربانوى سلما نظر مر حقوننن جان اوسته وارام نعمتوون شكر گذارى گرجام بلاده گنه وار باده خدايا گوندر من عطشانه خمار قويما خمارى دنيا سو اولا من سوسوزى سالماز عطشدن قور تارسا عطشدن منى وصلوندى قوتارى ورديم سنون عشقونده منه گلدى گمانم بير باشعرى قالان عاشقون دار و ندارى بو باشد اسنو نكيدى كه سنديدى امانت ردّ ايلورم ايندى سنه آن قوجا يوخارى دشمن ديدى قول بيعته قوى من ديديم اولماز عشقم ديدى قان قان چا غيرسان ديديم آرى تهيديد ايلينگر منى مرگه نه بو لوگر مرد آننى قانيله يوار اولساغبارى زهرا چراغى مين بيله طوفانيله سونمز حشره كيمى وار مشعلمون نورى ، شرارى من ايستسويورم غرتنى دوشمينمونده نينيم گورورسن دشمنون يوخدى چخارى آخر نفسمدور گل آچوب گلشن جسمم قان اويچره غميم يوخ اورزوم اولسا سنه سارى روحيم قوشى چوخداونديكه قالمو شدى قفسده بيراوخ تو خونوپ قلمبيمه سندردى حصارى اوخ قلبمى داغون ايليوپ توكدى داغتدى وردى جالادى ، قانى يره ، قيردى دامارى زهرا باغنون عنچه لرى گلگرى سولدى تك بير گونون عرضينده خزان اولدى بهارى
  13. شعر ترکی امام حسین (ع)«استاد شهریار» يا رب منه بو لحظه دى بير عمر ايله يارى عشقونده سنون جان ويرورم هر ندن عارى قان قان ويئن او خلا يا غورى الّى هوادتن اوز اوند روب او خلار منه فنده سنه يارى قربانوى سلما نظر مر حقوننن جان اوسته وارام نعمتوون شكر گذارى گرجام بلاده گنه وار باده خدايا گوندر من عطشانه خمار قويما خمارى دنيا سو اولا من سوسوزى سالماز عطشدن قور تارسا عطشدن منى وصلوندى قوتارى ورديم سنون عشقونده منه گلدى گمانم بير باشعرى قالان عاشقون دار و ندارى بو باشد اسنو نكيدى كه سنديدى امانت ردّ ايلورم ايندى سنه آن قوجا يوخارى دشمن ديدى قول بيعته قوى من ديديم اولماز عشقم ديدى قان قان چا غيرسان ديديم آرى تهيديد ايلينگر منى مرگه نه بو لوگر مرد آننى قانيله يوار اولساغبارى زهرا چراغى مين بيله طوفانيله سونمز حشره كيمى وار مشعلمون نورى ، شرارى من ايستسويورم غرتنى دوشمينمونده نينيم گورورسن دشمنون يوخدى چخارى آخر نفسمدور گل آچوب گلشن جسمم قان اويچره غميم يوخ اورزوم اولسا سنه سارى روحيم قوشى چوخداونديكه قالمو شدى قفسده بيراوخ تو خونوپ قلمبيمه سندردى حصارى اوخ قلبمى داغون ايليوپ توكدى داغتدى وردى جالادى ، قانى يره ، قيردى دامارى زهرا باغنون عنچه لرى گلگرى سولدى تك بير گونون عرضينده خزان اولدى بهارى
  14. روز چهارم محرم 92 / طفلان زینب به گزارش فرهنگ نیوز:زمانی که کاروان کربلا، از مدینه حرکت کرد و در مکه فرود آمد، عبدالله جعفر و فرزندانش همراه این کاروان نبودند.چون حضرت مسلم بن عقیل (ع) با نامه حضرت حسین (ع) ماموریت کوفه یافت، ابتدا به مدینه آمد و در این موقع بود که عبدالله ابن جعفر فهمید که حضرت حسین (ع) برای سفر به عراق مصمم است. بر این اساس، با توجه به شناختی که از بنی امیّه داشت، نامه ای خطاب به آن حضرت نوشت و آن نامه را به همراه فرزندانش – عون و محمد – به مکه فرستاد. او در نامه نوشته بود: ” در رفتن به عراق عجله مکن، از آن میترسم که اگر توکشته شوی، نور زمین خاموش شود. تو روح هدایت و امید و امیر مومنان هستی“ پاسخ روشن بود و حضرت اباعبدالله (ع) در این طریق مصمم. پس برای آن که عبدالله را از اصرار خود، مبنی بر ممانعت از سفر باز دارد، او را از رویای صادقه خویش، با خبر فرمود : انّی قد رأیت جدّی رسول الله (ص) فی منامی فأخبرنی باَمرٍ، انا ماضٍّ لههمانا من جدّم رسول الله را در خواب دیدم که مرا به این امر آگاه کرد که من به انجام آن اصرار دارم. در این موقع بود که عبدالله جعفر، به پسران خود وصیت کرد تا همراه آن حضرت بروند و در رکاب او بجنگند. آنها پس از حرکت امام حسین از مدینه ، در پی کاروان راه افتادند و در منزگاه ذات عرق خدمت امام رسیدند . محمد با برادر خود تا روز عاشورا، در کنار حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، حضور داشت. در بعضی مقاتل آمده که محمد قبل از عون، با اجازه از مولایش به میدان جنگ رفت و در مقابل دشمن چنین رجز خواند:اشکوا الی الله من العدوان *** فعال قوم فی الردی عمیان قد بدلوا معالم القران *** و محکم التنزیل و التبیانترجمه: از دشمنان به خدا شکایت می کنم، جنگ با مردمی که کور کورانه در گمراهی اند، آنها دستورات قرآن را رها کردند و آیات و نشانه های آن را فراموش نمودند. جنگ سختی با دشمن کرد و 10 نفر از آنها را کشت و ناگهان «عامر بن نهشل تمیمی» به او حمله کرد و به شهادتش رساند . سلیمان بن قته، از شاعران شیعه که ظاهرا اولین نفر بوده که در کربلا بر امام حسین علیه السلام، نوحه سرایی کرد، در شهادت محمد، چنین گوید: همنام پیامبر میان آنها تنها ماند و آنها (دشمن) با شمشیر آبدیده به سراغش آمدند، پس ای دیده من! چون خواستی گریه کنی، سیلاب اشکت را بر او فرو ریز. محمد در زیارت ناحیه مقدسه، مورد خطاب و سلام امام زمان (ع) واقع و قاتلش مورد لعنت آن حضرت است. السلام علی «محمد بن عبدالله بن جعفر» الشاهد مکان ابیه، و التالی لاخیه، و واقیه ببدنه، لعن الله قاتله «عامر بن نهشل التمیمی. «سلام بر محمد بن عبدالله فرزند جعفر، گواه بر جایگاه پدرش، دنبال رو برادرش و نگاهدار او با بدنش، خداوند قاتلش را لعنت کند.» عون در کنار دایی بزرگوارش تا روز عاشورا حاضر بود و آنگاه که اجازه گرفت تا بعد از برادرش به میدان رود، چنین رجز می خواند. ان تنکرونی فانا بن جعفر *** شهید صدق فی الجنان ازهر یطیر فیها بجناح اخضر *** کفی بهذا شرفا فی المحشر ترجمه: اگر مرا نمی شناسید، من فرزند جعفر طیارم، شهید راستینی که با چهره ای درخشان در بهشت است و با بال های سبز در آنجا پرواز می کند و روز قیامت همین افتخار برای من کافی است. سپس در جنگ تن به تن با دشمن آنقدر مبارزه کرد تا 18 نفر از پیادگان و چند نفر از سواران آنها را کشت که ناگهان با ضربه «عبدالله بن قطبه نبهانی طائی» به شهادت رسید.
  15. [h=2] [/h] ايام سوگواري امام حسين(ع) و تأثير اين حادثه تاريخي در هنرهاي تجسمي و شكلگيري سمبلهاي تصويري و حجمي در ميان هنرمندان، به بررسي نمادهايي ميپردازيم كه پس از تراژدي سال 61 هجري قمري در صحراي كربلا، شكل گرفتند. و با تغييراتي، امروز در ميان شيعيان رايج هستند و مورد استفاده قرار ميگيرند و هنرمندان از اين سمبلها براي خلق آثار هنري خود (نقاشي، تصوير سازي، مجسمه، پوستر و غيره) استفاده ميكنند تا عظمتها و ظلمهاي بخشي از تاريخ كه پُر است از درسهاي زندگي و آزادگي را نشان دهند. جالب است بدانيم كاربرد اين نوع نمادها بويژه در احجام و نقاشيهاي مكتب سقاخانه و نقاشيهاي قهوه خانهاي و پشت شيشهاي و استقبال غربيان و شرقيان از اين هنر، به شكل نامحسوس اين تراژدي به جهان تزريق شده است و اين موضوع قدرت ناملموس تأثير نمادها در ميان مردم را نشان ميدهد. بيرق و پرچم پرچم، نماد اتحاد ميان مردمان از پيش از اسلام تا به امروز بود و در ميدانهاي جنگ، همبستگي ميان لشكريان را نشان ميداد. به همين روي دشمنان سعي بر كشتن پرچمدار ميكردند. حضرت ابوالفضل العباس(ع) علمدار كاروان امام حسين(ع) بود، سقا هم بود و قمربني هاشم (صورتي همچون ماه) نيز ناميده ميشد، براي همين زماني كه در تصاوير و حجمها از عناصري چون پرچم، كاسه آب يا ماه استفاده ميشود، مخاطب شيعه بسرعت به ياد حضرت عباس(ع) ميافتد. اين نمادها، ايثار مردي تشنه را نشان ميدهد كه زماني كه به آب رسيد، مشك را پر كرد اما قطرهاي آب ننوشيد و تشنه شهيد شد زيرا خانوادهاش بيتاب آب بودند. پرچم در دست عباس(ع) بيشتر در نقاشيهاي قهوه خانهاي و پشت شيشهاي استفاده ميشود. در شيوه جديد نگارگريهاي امروز نيز استفاده از پرچم در تابلوهاي مذهبي كاربرد بسيار دارد. علم (علامت) بر اساس مستندات تاريخي نخستين علم كشيها در زمان آل بويه انجام شد نه زمان صفويه. علامتها از شاسي (شيردست)، تيغهها (نماد تيغه شمشير و حق طلبي)، دهنه اژدر، انبرك، تبرزين (نماد درويش كابلي كه براي امام(ع) آب آورد و ايشان نپذيرفت)، صندوقچه كه پرندگان يا حيوانات روي آن قرار دارند، حيدري، سوراهي، حيوانات فلزي، شش گوش، گوي، چوب دست، شال و پر و غيره تشكيل شدهاند. تعداد تيغهها در علم به معني «تَنها» خواهد بود مثلاً علم 5 تيغه نماد پنچ تن است و به علت غيبت امام دوازدهم، تعداد تيغهها هميشه فرد و بين 3 تا 13 تيغه است اما متأسفانه امروزه تعداد تيغهها براساس سليقه مشتريها يا علامت سازان ساخته ميشود. بزرگترين تيغه در وسط علم نماد شجره اهل بيت(ع) است. نماد علامت در نقاشيهاي سقاخانهاي بسيار مورد استفاده قرار ميگيرد. حيوانات ساخته شده روي علامتها، هر كدام نماد تصويري از موضوعي است. بهطور مثال شير به معناي قدرت و بزرگي و جلال است و حضرت علي(ع) را به عنوان شاه عرب يادآوري ميكند. آهو نماد داستان حضرت رضا(ع) و شكارچي و ضامن آهو شدن آن حضرت است. طاووس سمبل امام زمان(ع) و مرغ رخ نماد محافظ است و گاهي نيز «براق» مرکب پيامبر(ص) در شب معراج را يادآوري ميكند. شتر نيز داستان اسارت اهل بيت در صحراي كربلا را به ذهن ميآورد. خروس نمادي از صبح و اذان و غيرت و كبوتر سمبل آزادگي و شهادت و پاكي است. اژدها در دوسوي علمها نشان از يزيديان است كه بر كاروان امام حسين(ع) سلطه يافتند. ما امروزه در هنر مدرن ايراني، كاربرد بسياری از اين نمادها را به وفور ميبينيم. شمع و فانوس براي بشر از گذشته تا امروز، نور نمادي از قداست و پاكي بود. يادآور عظمت خداي بزرگ و در تمام اديان مختلف روشن كردن شمع مرسوم. حال در مراسم سوگواري سالار شهيدان، عزاداران در شب دهم محرم شمع روشن ميكنند و علامتهايي به نام چلچراغ كه با فانوس تزئين يافتهاند را روشن كرده و در شهر ميگردانند. اين رفتار نمادي است از زنده ماندن حق در دل تاريكي. فانوس و شمع بيشتر در مكتب سقاخانهاي و نگارگريهاي امروزين به كار ميرود. خیمه خیمهها يادآور چادرهايي است كه در صحراي كربلا برپا شد كه با شهادت آن حضرت و اصحابش به دست دشمن به آتش كشيده شد. خیمهها نمادي است از امنيت كه با به آتش كشيدن آن از بين رفته، تصاوير خیمهها بيشتر در مكتب نقاشي قهوه خانهاي به كار ميرود و در تعزيهها كه در شاخه نمايش است، ميگنجد. كودكان عاشورايي در زمان برگزاري عزاداري كودكان كوچك را با لباسهاي سبز و سفيد ميپوشانند. سبز به معناي آرامش و قداست كه به رنگ سادات و سيد معروف است و سفيد به معني طهارت و پاكي. اين كودكان به سمبلي از كودكان عاشورايي تبديل ميشوند كه به گونهاي سختيهايي كه بر آنها در صحراي كربلا رفته است را زنده ميكند. نوزادان نيز نمادي هستند از حضرت علي اصغر(ع) كوچكترين طفل شهيد شده در كربلا. استاد فرشچيان با تأثير و بهرهگيري از نماد كودكان عاشورايي پردهاي تأثيرگذار به نام حضرت علي اصغر(ع) را به تصوير كشيده است كه در موزه‎ هنرهاي‎‎ تجسمـي‎ آستـان‎ قـدس‎ رضـوي در مشهد نگهداري ميشود. طبل و سنج صداي بم طبل و زير سنج در مراسم عزاداري نماد جوش و خروش اين تراژدي مذهبي است كه با شنيدن آن قلبها به لرزه ميافتد و به گونهاي نيز يادآور ادوات جنگي كه در ميدان رزم كاربرد داشت، است كه حس حماسي را در شنونده تقويت ميكند و گويي خبر از آماده باش و شروع واقعهاي را ميدهد كه امروزه در موسيقي حزن كاربرد فراواني دارد. نخل گرداني يا نخل ماتم اين مراسم بيشتر در شهرهاي يزد، نطنز، نائين و كاشان برگزار ميشود. نخل گرداني ريشه اسلامي، منبع روايي و حديثي ندارد و فرهنگي اقتباسي است اما قصد در اين كار، تجسم خيمههاي كاروان امام حسين(ع) در كربلا است. گاهي نيز به مفهوم تشييع پيكر آن حضرت در نظر گرفته ميشود زيرا امام(ع) را بدون تشييع به خاك سپردهاند. لغت نامه دهخدا در توصيف آن چنين نوشته است: «نخل حجله مانندي است كه از چوب ميسازند و با انواع شالهاي ابريشمي رنگارنگ و پارچههاي قيمتي و آيينه و چراغ و... آرايش ميدهند و به گل و سبزه ميآرايند و در روز عاشورا آن را به محلي كه مراسم روضه خواني برپاست ميبرند. بزرگي و سنگيني اين نخلها گاهي چنان است كه چند صد نفر مرد قوي بايد آن را از زمين بردارند و بر دوش گيرند و حمل كنند» (علي اكبر، دهخدا، لغت نامه، تهران، بهمن، 1341 هـ.ش، ج 47، ص 397.) نخلگرداني نيز نمادي است كه بيشتر در هنرهاي نمايشي استفاده ميشود. «احترام به تابوت و نخل در ميان اقوام و پيروان آيينهاي ديگر بوده است و در بين شيعيان محتملاً از قرن چهاردهم هجری، سنت نخل و نخل بندي پديد آمد و رفته رفته وسيله مورد احترام مردم قرار گرفت و حركت آن در اكثر نواحي ايران، جزو رسومات ايام محرم شد» (غلامرضا، گلي زواره، تحقيقي درباره نخل ماتم، روزنامه اطلاعات، 7شهريور، 1370) سينه زني و زنجير زني در اوايل ظهور اسلام مردم تنها با مرثيهسرايي به عزاداري ميپرداختند. سينهزني و زنجير زني ريشه روايي ندارد و در گذشت قرنها در ميان عزاداران به شيوههاي مختلف صورت گرفت. اما متأسفانه بر اساس گزارشهاي موجود از زمان قاجار مراسم قمه زني به سر رايج شد كه امروزه نيز در ميان برخي از دستهها انجام ميشود و به معني نمادي از ريختن خون ائمه و به منظور ارادت به امام حسين(ع) و يارانش است. اما زماني كه زنجير در تصاوير تجسمي استفاده ميشود به گونهاي يادآور به زنجير كشيدن، تازيانهها و زندان و درد اسراي كربلا است. اين بخش از آيين عزاداري بيشتر در شاخه نمايشي مراسم عزاداري جاي دارد. مراسم تعزيه تعزيه ظهور نوعي نمايش مذهبي منظوم است كه در آن بازيگران بيشتر از ميان مردم عامي هستند كه به نقش آفريني در مورد زندگي، مرثيه سرايي، قهرمانيها و ظلمهاي وارد شده، گذشتها و حماسههاي شكل گرفته در مورد حوادث تاريخي و مصایب پيش آمده در مورد زندگي بزرگان مذهبي شيعه ميپردازد. تعزيه در لغت به معناي سوگواري است. نمادها يك شبه به وجود نميآيند. تكرار و كاربرد آنها در يك قوم طي زماني طولاني، تصاوير و حجمها را تبديل به سمبل ميكند. قوميتها هويت ثابتي براي سمبلها بوجود ميآورند و نسلها در حفظ آن تلاش ميكنند. بيشتر مواقع نمادهايي به اشتباه با ريشههاي ديگر در ميان نمادهاي مذهبي جا باز ميكنند و ماندگار ميشوند. بايد نمادها به درستي ريشهيابي شوند و معاني درست آنها به كار رود تا از انحراف در استفاده از آنها براي ممانعت از ترويج خرافات جلوگيري شود. maddahan.ir
  16. [h=1]ماجرای عطر سیب حرم امام حسین (ع) چیست؟[/h] بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سالهای اخیر بارها شنیده ایم. اما بوی سیب چه ارتباطی با حرم امام حسین(ع) دارد؟ آیا درست است که می گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(ع) می شود عطر سیب استشمام کرد؟ نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید: در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد ۴۳ ، صفحه ۲۸۹ ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زواربخواهد استشمام رایحه‏ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.» مشابه این داستان را هم «ابن شهر آشوب» در کتاب «مناقب» جلد ۳ ، صفحه ۳۹۱ .بیان کرده است. ماجرای عطر سیب در کتاب منتهی الآمال نیز آمده است فان پاتوق
  17. [h=1]آخرین لحظات امام حسین چگونه گذشت؟![/h] مهمترین واقعه روز عاشورا شهادت سیدالشهداء حسین بن علی علیهالسلام است. در این یادداشت، قطرهای از آن دریای مصیبت عظمی و جانگداز بیان شده است. امام اصحاب وفادار خود را صدا میزند بعد از شهادت یاران باوفا، امام حسین علیهالسلام پیوسته به راست و چپ مى‏نگریست و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را ندید جز آنان که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از آنها به گوش نمى‏رسید، پس ندا داد: «یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا هانِىَ بْنَ عُرْوَةَ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ، وَ یا یَزیدَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا یَحْیَى بْنَ کَثیرٍ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِعٍ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْنِ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاعِ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِىُّ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِىُّ، وَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟ أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ، أَیُّهَا الْکِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». اى مسلم بن عقیل! اى هانى بن عروة! اى حبیب بن مظاهر! اى زهیر بن قین! اى یزید بن مظاهر! اى یحیى بن کثیر! اى هلال بن نافع! اى ابراهیم بن حُصَین! اى عمیر بن مطاع! اى اسد کلبى! اى عبداللَّه بن عقیل! اى مسلم بن عوسجه! اى داود بن طرمّاح! اى حرّ ریاحى! اى على بن الحسین! اى دلاورمردان خالص! و اى سواران میدان نبرد! چه شده است شما را صدا مى‏زنم ولى پاسخم را نمى‏دهید؟ و شما را مى‏خوانم ولى دیگر سخنم را نمى‏شنوید؟ آیا به خواب رفته‏اید که به بیدارى‏تان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده‏اید که او را یارى نمى‏کنید؟ این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشته‏اند. از خوابتان برخیزید، اى بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست، دفاع کنید. ولى به خدا سوگند! مرگ، شما را به خاک افکنده، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهى نمى‏کردید، و از یاریم دست نمى‏کشیدید، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مى‏شویم، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». (معالی السبطین، ج 2 ص 17) امام حسین علیهالسلام فرمود: سلامم را به شیعیانم برسان در روایتى آمده است: هنگامى که امام حسین علیهالسلام تنها شد به خیمه‏هاى برادرانش سر کشید، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمه‏هاى فرزندان عقیل نگاهى انداخت، کسى را در آنجا نیز ندید؛ سپس به خیمه‏هاى یارانش نگریست کسى را ندید، امام در آن حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ» را فراوان بر زبان جارى مى‏ساخت. آنگاه به خیمه‏هاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیهالسلام رفت. او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه‏اش زینب علیهاالسلام از او پرستارى مى‏کند. چون حضرت على بن الحسین علیهالسلام نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى نتوانست، پس به عمّه‏اش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است» زینب علیهاالسلام وى را به سینه‏اش تکیه داد و امام حسین علیهالسلام از حال فرزندش پرسید: او حمد الهى را بجا آورد و گفت: «یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جان! امروز با این گروه منافق چه کرده‏اى؟». امام علیهالسلام در پاسخ فرمود: «یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى‏ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم» شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‏ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!». حضرت سجّاد علیهالسلام عرض کرد: «یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جان! عمویم عبّاس کجاست؟ در این هنگام اشک بر چشمان زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مى‏دهد- چرا که امام علیهالسلام خبر شهادت عبّاس را به وى نداده بود. امام علیهالسلام پاسخ داد: «یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى‏ شاطِى‏ءِ الْفُراتِ» پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش کنار فرات از پیکر جدا شد! على بن الحسین علیهالسلام آن چنان گریست که بىحال شد. چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مى‏داد: «همه شهید شدند». آنگاه پرسید: «وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟» برادرم على اکبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟ امام علیهالسلام پاسخ داد: «یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى‏ عَلى‏ وَجْهِ الثَّرى‏» فرزندم! همین قدر بدان که در این خیمه‏ها مردى جز من و تو نمانده است، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‏اند. پس على بن الحسین علیهالسلام سخت گریست. آنگاه به عمّه‏اش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جان! شمشیر و عصایم را حاضر کن. پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» مى‏خواهى چه کنى؟ عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ» بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع نمایم، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد. امام حسین علیهالسلام او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلى‏ هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَةُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِىَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ» فرزندم! تو پاک‏ترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانى. آنان غریب و بى‏کس‏اند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‏هاى دوران آنان را فرا گرفته است. هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّى بخش. چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم‏هایشان را به وى باز گویند. بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان. آنگاه امام علیهالسلام دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَةُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ» اى زینب! اى امّ کلثوم! اى سکینه! اى رقیّه! و اى فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است. سپس به فرزندش فرمود: «یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى‏ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید. امام علیهالسلام لباس کهنه به تن کرد هنگامى که امام ‏حسین علیهالسلام عزم میدان کرد، فرمود: «ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی، لا اجَرَّدُ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ» برایم جامه کهنه‏اى بیاورید که کسى به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند، زیرا مى‏دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد. لباس تنگ و کوتاهى آوردند ولى امام علیهالسلام آن را نپوشید و فرمود: «هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ» این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است. لباس بلندترى آوردند. امام علیهالسلام آن را پوشید سپس با بانوان حرم خداحافظى کرد. در روایت دیگرى آمده است هنگامى که لباس کهنه آوردند، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباس‏هایش پوشید؛ ولى پس از شهادت امام (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدنش بیرون آوردند. (تاریخ ابن عساکر، ج 14 ص 221) گریه سکینه برای امام علیهالسلام در آن هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وى را به سینه چسبانید و فرمود: سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَةُ فَاعْلَمی مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی‏ لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی‏ وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اوْلى‏ بِالَّذِی تَأْتینَهُ یا خَیْرَةَ النِّسْوانِ‏ سکینه! بدان پس از شهادتم گریه‏هاى طولانى خواهى داشت. تا جان در بدن دارم با اشک حسرتت دلم را آتش مزن. اى بهترین زنان! هنگامى که شهید شدم پس تو از هر کس به سوگوارى سزاوارترى. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 119) گفتگوی امام با زنان و بانوان حرم‏ امام حسین علیهالسلام به سوى خیمه رفت و ندا داد: «یا سَکینَةُ! یا فاطِمَةُ! یا زَیْنَبُ! یا امَّ کُلْثُومِ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ» اى سکینه! اى فاطمه! اى زینب! اى امّ کلثوم! خداحافظ من هم رفتم. سکینه فریاد برآورد: پدرجان! آیا تسلیم مرگ شده‏اى؟! امام پاسخ داد: «کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟» چگونه تسلیم نشود کسى که یار و یاورى براى او نمانده است؟. سکینه گفت: پدر جان! (حال که چنین است) ما را به حرم جدّمان برگردان! «هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ» هیهات! اگر مرغ قطا را رها مى‏کردند در آشیانه‏اش آرام مى‏گرفت. (اشاره به این‏که ما را رها نخواهند کرد). صداى گریه بانوان برخاست، امام آنان را آرام کرد و به سوى دشمن حمله‏ور شد. (بحارالانوار ج 45 ص 47) موعظه امام به لشکر عمر سعد امام حسین علیهالسلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود: «یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى‏ سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى‏ شَریعَةٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى‏ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى‏ حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟» واى بر شما! چرا با من مى‏جنگید؟ آیا سنّتى را تغییر داده‏ام؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته‏ام؟ یا جرمى مرتکب شده‏ام؟ و یا حقّى را ترک کرده‏ام؟. گفتند: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ» به خاطر کینه‏اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى‏جنگیم و تو را مى‏کشیم. (ینابیع الموده، ج 3 ص 79) مرگ بهتر از زندگى ننگین است! امام علیهالسلام به میدان آمد و مبارز طلبید، هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند، تا آنجا که بسیارى از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب راست سپاه) حمله کرد و فرمود: «الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ» مرگ بهتر از زندگى ننگین است. سپس به میسره (جانب چپ سپاه) یورش برد و فرمود: أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ / آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی‏ أَحْمی عِیالاتِ أَبی / أَمْضی عَلى‏ دینِ النَّبِىِ‏ منم حسین بن على علیهالسلام، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم، از خاندان پدرم حمایت مى‏کنم و بر دین پیامبر رهسپارم. (بحارالانوار، ج 45 ص 49) و در روایت دیگر آمده است، امام علیهالسلام فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ» مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. (بحارالانوار، ج 45 ص 192) اگر دین ندارید آزاد مرد باشید! امام علیهالسلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمى را به خاک افکند. عمر سعد فریاد برآورد: آیا مى‏دانید با چه کس مى‏جنگید؟ او فرزند همان دلاور میدان‏ها و قهرمانان عرب است، از هر سو به وى هجوم آورید. بعد از این فرمان چهار هزار تیرانداز از هر سو امام علیهالسلام را هدف قرار دادند و از سوى دیگر به جانب خیمه‏ها حمله‏ور شدند و میان آن حضرت و خیامش فاصله انداختند. امام علیهالسلام فریاد برآورد: «وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ، وَارْجِعُوا إِلى‏ أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ» واى بر شما! اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از حسابرسى روز قیامت نمى‏ترسید لااقل در دنیاى خود آزاده باشید، و اگر خود را عرب مى‏دانید به خلق و خوى عربى خویش پایبند باشید. شمر صدا زد: اى پسر فاطمه! چه مى‏گویى؟ امام علیهالسلام فرمود: «أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ، وَ تُقاتِلُونی، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً» من با شما جنگ دارم و شما با من، ولى زنان که گناهى ندارند، پس تا زمانى‏ که زنده هستم، سپاهیان طغیانگر و نادان خود را از تعرّض به حرم من باز دارید. شمر گفت: راست مى‏گوید. آنگاه به لشکریان خویش رو کرد و گفت: «از حرم او دست بردارید و به خودش حمله کنید که به جانم سوگند هماوردى است بزرگوار! سپاه دشمن از هر طرف به سوى امام علیهالسلام حمله‏ور شدند و امام در جستجوى آب به سوى فرات رفت ولى سپاهیان همگى هجوم آوردند و مانع شدند. مناجات با خدا و نفرین به دشمن‏ در روز عاشورا امام حسین علیهالسلام به سوى فرات روانه شد که شمر گفت: به خدا سوگند! به آن نخواهى رسید تا در آتش درآیى! شخص دیگرى گفت: یا حسین! آیا آب فرات را نمى‏بینى که مثل شکم ماهى مى‏درخشد؟! به خدا سوگند! از آن نخواهى چشید تا آن‏که با لب تشنه از جهان چشم بپوشى! امام علیهالسلام گفت: «اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً» خدایا! او را تشنه بمیران. راوى مى‏گوید: به خدا سوگند پس از نفرین امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه‏اى که پیوسته مى‏گفت: به من آب دهید! آبش مى‏دادند تا آنجا که آب از دهانش مى‏ریخت ولى همچنان مى‏گفت: آبم دهید که تشنگى مرا کشت! پیوسته این چنین بود تا آن‏که به هلاکت رسید! تیری به پیشانی امام اصابت کرد آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تیرى به سوى امام رها کرد. تیر به پیشانى امام اصابت کرد. آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى‏ ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً» خدایا! تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى‏رسد. خدایا! جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز. سپس به آنان حمله کرد، و به هر کس که مى‏رسید او را با شمشیرش بر خاک مى‏افکند، این در حالى بود که تیرها از هر سو مى‏بارید و بر بدن امام علیهالسلام مى‏نشست و مى‏فرمود: «یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّاىَ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ» اى بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بد عمل کردید. آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‏اى از بندگان خدا هراسى ندارید، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. آنگاه از جایى که گمان نمى‏برید انتقام مرا از شما بگیرد. حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟ امام علیهالسلام فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ» نزاع و اختلاف در میانتان مى‏افکند و خونتان را مى‏ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مى‏سازد. امام علیهالسلام همچنان مى‏جنگید تا آن که زخم‏هاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 4 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 51) تیری به گلوی امام اصابت کرد در روایتى آمده است: هنگامى که دشمنان، امام را آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوى امام اصابت کرد و فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ» به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویى جز از جانب خدا نیست و این شهیدى است در راه رضاى خدا! (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 120) اصابت سنگ به پیشانی امام و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان امام علیهالسلام خسته شد، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى آمد و به پیشانى امام رسید، خون جارى شد. امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهره‏اش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومى آمد و به سینه امام علیهالسلام فرو نشست. امام (دعاى قربانى خواند و) فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى‏ مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ» به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا. آنگاه سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ» خداى من! تو آگاهى که اینان کسى را مى‏کشند که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیست. سپس تیر را بیرون کشید. خون همچون ناودان جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطره‏اى از آن به زمین بازنگشت! بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمود: «هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى‏ أَلْقى‏ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی، وَ أَقُولُ: یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ» آرى، به خدا سوگند! مى‏خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بروم و بگویم: اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 2 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 53) عرش خدا از اسب به زمین افتاد امام علیهالسلام بر اثر زخم‏هاى فراوان از اسب به زمین افتاد، ولى برخاست. خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه‏ها بیرون آمد و با ناله‏اى جانسوز مى‏گفت: «لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ» کاش آسمان بر زمین فرو مى‏افتاد. عمر بن سعد را دید که نزدیک امام علیهالسلام ایستاده است. فرمود: «أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟» اى عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیهالسلام را شهید مى‏کنند و تو نظاره مى‏کنى؟! اشک از دیدگان عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، ج 3 ص 78) حضرت زینب علیهاالسلام فریاد زد: «وَیْلَکُمْ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ» واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟ سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى نداد. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609) امام علیهالسلام ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى‏جنگید، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مى‏گفت: «أَعَلى‏ قَتْلی تَجْتَمِعُونَ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی؛ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِى اللَّهَ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ. أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَى اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لا یَرْضى‏ حَتّى‏ یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ» آیا بر کشتن من با هم متّحد شده‏اید؟ هان! به خدا سوگند! پس از من بنده‏اى از بندگان خدا را نمى‏کشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد. به خدا سوگند! من امیدوارم خداوند مرا با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمى‏برید از شما بگیرد. هان! به خدا سوگند! اگر مرا به قتل برسانید، خداوند شما را گرفتار نزاعى در میان خودتان مى‏سازد و خونتان را مى‏ریزد و (هرگز) از شما راضى نگردد تا عذاب سنگین و دردناکى به شما بچشاند. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609) آخرین مناجاتهای امام علیهالسلام ‏ امام حسین علیهالسلام در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود چنین مناجات مى‏کرد: «اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ، شَدیدَ الِمحالِ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَریضُ الْکِبْرِیاءِ، قادِرٌ عَلى‏ ما تَشاءُ، قَریبُ الرَّحْمَةِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَةِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ، قادِرٌ عَلى‏ ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى‏ وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ». خدایا! اى بلند جایگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در کیفر و انتقام)! بى نیاز از مخلوقات! صاحب کبریایى گسترده! بر هر چه خواهى قادرى! رحمتت نزدیک! پیمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلایت نیکو! هر گاه تو را بخوانند نزدیکى! بر آفریده‏ها احاطه دارى! توبه‏پذیر توبه کنندگانى! بر هر چه اراده کنى توانایى! و به هر چه بخوانى مى‏رسى! چون سپاست گویند سپاسگزارى! و چون یادت کنند یادشان مى‏کنى! حاجتمندانه تو را مى‏خوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى‏گریم و ناتوانمندانه از تو یارى مى‏طلبم تنها بر تو توکّل مى‏کنم، میان ما و این قوم حکم فرما! اینان به ما نیرنگ زدند، ما را تنها گذارده، بى وفایى کردند و به کشتن ما برخاستند. ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه صلى الله علیه و آله هستیم، همو که او را به پیامبرى برگزیدى و بر وحى‏ات امین ساختى. پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان. آنگاه افزود: «صَبْراً عَلى‏ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلى‏ حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى‏، یا قائِماً عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ» پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏ورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست. بر حکم تو صبر مى‏کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشه‏اى که پایان‏ناپذیر است! اى زنده کننده مردگان! اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده! میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص 282) لحظات شهادت سالار و سرور شهیدان عالم ‏ راوی مى‏گوید: «کنار قتلگاه ایستاده بودم و جان دادن امام علیهالسلام را نظاره مى‏کردم. بخدا سوگند! هرگز به خون آغشته‏اى را ندیده بودم که خون بدنش رفته باشد ولى این چنین زیبا و درخشنده باشد. آنچنان نور چهره‏اش خیره کننده بود که اندیشه شهادت او از یادم رفت. حسین علیهالسلام در آن حال شربتى آب مى‏خواست. شنیدم مردى سنگدل و بى‏ایمان پاسخ داد: آب نیاشامى تا بر آتش درآئى (نعوذ باللَّه) و از حمیم آن بنوشى. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّى تَرِدَ الْحامِیَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها) امام علیهالسلام در پاسخ فرمود: «إِنَّما أَرِدُ عَلى‏ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی» بلکه من بر جدم رسول خدا وارد مى‏شوم و در خانه‏اش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خداى مقتدر ساکن مى‏شوم و از جنایاتى که نسبت به من روا داشتید به او شکایت مى‏برم. سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن چنان به خشم آمدند که گویا خداوند در دل آنها هیچ رحمى قرار نداده بود. (مقتل الحسین مقرم، ص 282؛ بحارالانوار ج 45 ص 57) شهادت امام حسین علیهالسلام در کربلا هنگام مصیبت عظمى فرا رسیده بود. حالت ضعف بر امام علیهالسلام مستولى شده بود، هر کس با هر وسیله‏اى که در اختیار داشت به آن حضرت ضربه مى‏زد، ولى هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار مى‏شد، لرزه بر اندامش مى‏افتاد و به عقب بر مى‏گشت. «مالک بن نمیر» نزدیک رفت و شمشیرى بر فرق مبارکش زد که خون از سر آن حضرت جارى شد. امام علیهالسلام فرمود: «هرگز با آن دست، غذا و آب نخورى و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند». در تواریخ آمده است که او پس از آن چون بیچارگان در نهایت فقر و تنگدستى به سر مى‏برد و دستانش از کار افتاد. (انساب الاشراف، ج 3 ص 407) «زُرعة بن شریک» ضربه‏اى بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت. «سنان بن انس» با دو سلاح نیزه و شمشیر ضرباتى بر حضرت وارد ساخت، و به آن افتخار مى‏کرد! زمان به کندى مى‏گذشت و جهان در انتظار حادثه‏اى عظیم بود. عمر سعد مى‏خواست که کار سریعتر تمام شود و انتظار به پایان رسد. به خولى بن یزید که در کنارش بود دستور داد که کار حسین علیهالسلام را تمام کند. وى پیش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت. «سنان بن انس»- بنا به نقلى- جلو رفت و شمشیرى را حواله گلوى مبارک امام کرد و گفت: «ترا مى‏کشم و سر از بدنت جدا مى‏کنم در حالى که مى‏دانم تو پسر رسول خدایى و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند!» پس سر مبارک امام را از بدن جدا کرد. (کامل ابن اثیر ج 4 ص 78 ؛ انساب الاشراف، ج3 ص 409) در روایت دیگر، شمر بن ذى الجوشن در خشم شد و روى سینه مبارک امام علیهالسلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: آیا مرا مى‏کشى در حالى که مى‏دانى من کیستم؟ شمر گفت: آرى، تو را خوب مى‏شناسم، مادرت فاطمه زهرا و پدرت على مرتضى و جدت محمد مصطفى است، تو را مى‏کشم و باکى ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیهالسلام را از بدن جدا ساخت. (بحارالانوار ج 45 ، ص56) دگرگونى عالَم طبیعت‏ پس از شهادت امام علیهالسلام طبق نقل تواریخ بعد از شهادت آن حضرت، دگرگونى‏هایى در عالم تکوین رخ داد که خبر از وقوع حادثه عظیمى مى‏داد. روایات مربوط به دگرگونى‏هاى عالم را، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کرده‏اند از جمله: بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف: در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت، سپاه ابن سعد وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده است. (عاشورا ریشه‏ها، انگیزه‏ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ص 500) «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏» آنها که ستم کردند به زودى مى‏دانند که بازگشتشان به کجاست! (سوره شعرا / 227) فان پاتوق
  18. [h=1]تصاویر مراسم عزاداری و نماز ظهر عاشورا در میدان امام حسین (ع)[/h] جمع کثیری از عزاداران سیدالشهدا(ع) در قالب هیئتهای عزاداری در میدان امام حسین(ع) در تهران حضور پیدا کرده و در سوگ آن حضرت به عزاداری پرداختند. عکسهای همکارمان مهدی بیات از این رویداد: فان پاتوق
  19. حسین سپهری در تیر ماه سال ۱۳۵۲ شمسی در خانواده ای از قشر مستضعف اما مقید به اصول و عقاید انسانی در بیمارستان ۲۵ شهریور شهرستان آبادان از شهرهای استان جنگ دیده و مظلوم خوزستان متولد شد . پدرش کارگر و با در آمدی نه چندان مناسب در شرکت ایران زاپن مشغول بود . داستان زندگی او مانند بسیاری از هموطنان همراه با زجر فراوان بوده است . از سال ۱۳۷۲ اقدام به سرودن شعر نموده است که متاسفانه به علت نداشتن آشنا و استطاعت مالی نتوانسته است اشعارش را به چاپ برساند . سری اول اشعارش ۸۶ قطعه ودر ۱۸۶ صفحه آرمیده اند . البته جای نگرانی نیست چرا که ما بعد از مرگ یاد شاعران ونویسندگان و دانشمندان بی آشنا خواهیم افتاد. بلوگفا
  20. مادر که برود نظم خانه بهم میریزد... علی نجف..... حسن بقیع..... حسین کربلا.... زینب دمشق..... . . . و مهدی را نمیدانم کجا بیابم!!!
  21. [h=3] [/h] حسین علیزاده و گروه هم آوایان در دو نوبت در روز ۱۳ مهرماه در سینما سپهر ساری به اجرای برنامه خواهند پرداخت. به گزارش همشهری آنلاین به نقل از هنرآنلاین سیامک جهانگیری، آهنگساز و نوازنده نی و عضو گروه همآوایان گفت: گروه "هم آوایان" به سرپرستی و نوازندگی حسین علیزاده 13 مهرماه سال جاری در سینما سپهر ساری در دو سانس 18:30 و 21:30 به اجرای برنامه میپردازد.گ این نوازنده درباره این کنسرت خاطرنشان کرد:این کنسرت شامل دو بخش است که در بخش اول هشت قطعه و در بخش دوم هفت قطعه برای مخاطبان اجرا میشود. همچنین بخشی از این کنسرت به تکنوازی و گروه نوازی اختصاص دارد. جهانگیری افزود: در این کنسرت محمد معتمدی به عنوان خواننده حضور دارد که در بخش اول این کنسرت پیش درآمد بیات شیراز، ساز و آواز، عشقیم گل، بداهه نوازی، ساری گلین، بداهه نوازی، سن سیز و گل اوینا برای مخاطبان اجرا میشود. این نوازنده نی درباره بخش دوم این کنسرت گفت: همچنین بخش دوم این کنسرت به اجرای قطعات سماع، مثنوی، سرمست، بداهه نوازی، نغمه جانسوز، هنگام و باده توئی با شعری از مولانا اختصاص دارد. همچنین موسیقی تمامی قطعات از حسین علیزاده است. در این کنسرت حسین علیزاده (تار/ شورانگیز)، پژمان حدادی (نوازنده تنبک/ سازهای کوبهای)، علی بوستان (سه تار)، سینا جهان آبادی (کمانچه)، بهنام سامانی (دف/ سازهای کوبهای)، نگار بوبان (عود)، پریچهر خواجه (قانون)، رادمان توکلی (تار)، سیاوش برهانی (بم تار) و محمد انشائی (قیچک) از اعضا و نوازندگان گروه هم آوایان هستند. قیمت بلیتهای این کنسرت 15، 25، 40، 50 و 60 هزار تومان است. حسین علیزاده حدود یک دهه پیش با راه اندازی گروه هم آوایان اجراهای موفقی را در راستای شناساندن موسیقی مناطق و نوگرایانه موسیقی سنتی ایرانی داشته است.
  22. ﻭﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ ۲۵ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ. ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ. ﺣﺎﻻ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ. ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ… “شهید حسین خرازی”
×
×
  • جدید...