رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
COMBECOM

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'حضرت'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • انجمن کامپیوترو اینترنت
    • انجمن موبایل و پی دی ای
    • انجمن خودرو و رانندگی
    • انجمن دانشگاه و تحصیل
    • انجمن اخبار ایران و جهان
    • انجمن فرهنگ و هنر
    • انجمن خانواده و زیبایی
    • انجمن جهانگردی و توریستی
    • انجمن سرگرمی
    • انجمن روابط عمومي كام به كام

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی

دسته ها

  • نرم افزار کامپیوتر

دسته ها

  • راهنمای سایت

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

63 نتیجه پیدا شد

  1. گنجینه معارف [h=1]تواضع و فروتنی پیامبر(ص)[/h] تاریخ انتشار : 1389/9/27 بازدید : 3067 تواضع راز رفعت و محبوبیت است، رسول اکرم(ص) فرمود: «... انّ التواضع یزید صاحبه رفعة فتواضعوا یرفعکم اللّه...؛(21) تواضع و فروتنی وسیله سربلندی و سرافرازی است، تواضع کنید تا خدای متعال مقام شما را بلند گرداند.» ملای رومی گوید: [TABLE=width: 95%, align: right] [TR] [TD] آب از بالا به پستی در رود[/TD] [TD] آنگه از پستی به بالا بر رود[/TD] [/TR] [TR] [TD] گندم از بالا بزیر خاک شد[/TD] [TD] بعد از آن او خوشه چالاک شد[/TD] [/TR] [TR] [TD] دانه هر میوه آمد در زمین[/TD] [TD] بعد از آن سرها برآورد از دفین[/TD] [/TR] [TR] [TD] از تواضع چون به گردون شد به زیر[/TD] [TD] گشت جزو آدمی حیّ دلیر[/TD] [/TR] [TR] [TD] پس صفات آدمی شد آن جماد[/TD] [TD] بر فراز عرش پرّان گشت شاد[/TD] [/TR] [TR] [TD] کز جهان زنده زاول آمدیم[/TD] [TD] باز از پستی سوی بالا شدیم(22)[/TD] [/TR] [/TABLE] پیامبر اکرم(ص) در قلّه تواضع قرار داشت. «کان صلی اللّه علیه و آله اشدّ الناس تواضعاًفی علوّ منصبه»(23) با اینکه حضرت از مقام فوق العاده والائی برخوردار بود در عین حال بیشترین تواضع را داشت. او در حقیقت امر خداوند را امتثال می کرد که: «واخفض جناحک للمؤمنین»(24)... و بال عطوفت خود را برای مؤمنین فرودآر. «واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(25) بال محبت و مهرت را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر. تعبیر «خفض جناح» کنایه زیبائی از تواضع و محبت و ملاطفت است همانگونه که پرندگان به هنگامی که می خواهند نسبت به جوجه های خود اظهار محبت کنند آنها را زیر بال و پر خود می گیرند و هیجان انگیزترین صحنه عاطفی را مجسم می سازند آنها را در مقابل حوادث و دشمنان حفظ می کنند و از پراکندگی نگه می دارند. تواضع پیامبر آنچنان بود که همگان خود را نزد پیامبر(ص) محبوب می دیدند تا آنجا که گاه دختر بچه ای که در مدینه متولد شده بود دست پیامبر(ص) را می گرفت و رها نمی کرد مگر آنکه پیامبر را به آنجا که می خواست می برد: «کانت الولیدة من ولائد المدینة تأخذ بید رسول اللّه و لا ینزع یده منها حتی تذهب به حیث شاءت»(26) پیامبر(ص) به همه سلام می کرد و آغازگر آن بود. ابن شهرآشوب می نویسد: «...ویبرأ من لقیه بالسلام»(27) پیامبر(ص) به هر کس برخورد می کرد آغازگر سلام بود. حضرت عنایتی خاص به سلام بر کودکان داشت تا به امّت بیاموزد که شخصیّت کودکان نیز پاس داشتنی است، فرمود: «خمس لاادعهن حتی الممات... و التسلیم علی الصبیان لتکون سنة من بعدی»(28) پنج خصلت را تا هنگام مرگ ترک نخواهم کرد... از جمله آنها سلام کردن برکودکان است تا پس از من روش عمومی باشد(و به عنوان سنت اسلامی مردم به آن رفتار کنند). پیامبر خوش نمی داشت که کسانی پشت سر حضرت راه بیفتند و می فرمود این زمینه ساز کبر است.»(29) او با همگان غذا می خورد و دعوت همگان را برای این امر می پذیرفت ولو فقیرترین باشند.(30) کارهای شخصی درون خانه را خودش انجام می داد، شتر را تغذیه می کرد، خانه را جارو می زد، شیر گوسفند را می دوشید، کفشش را تعمیر می کرد، لباسش را وصله می زد و...(31) تواضعهای ناپسند با این همه پیامبر تواضع از جایگاه عزت را ارزش می دید، نه تواضع از جایگاه ذلت، یا غیر خدائی و در یک کلمه پیامبر تواضع نابجا را نکوهیده می دانست. بر این اساس اجازه تواضعهای ذیل را نمی داد: 1 تواضعی که بوی ذلّت بدهد پیامبر(ص) فرمود: «طوبی لمن تواضع للّه فی غیر منقصته»(32) خوشابحال کسی که تواضعش از سر ذلت نباشد. 2 تواضع در برابر متکبران حضرت فرمود: «اذا رأیتم المتواضعون من امتی فتواضعو لهم و اذا رأیتم المتکبرین من امتی فتکبروا علیهم فان ذلک لهم مذلة و صغاء»(33) هرگاه متواضعان امت مرا دیدید در مقابلشان تواضع کنید و زمانی که با متکبران برخورد کردید بر آنها تکبر کنید که این رفتار موجب ذلت و خواری متکبران می شود. 3 تواضع در برابر ثروتمندان بخاطر ثروتشان پیامبر(ص) فرمود: «من اتی ذامیسرة فتخشع له طلب ما فی یده ذهب ثلث دینه»(34) آنکس که سراغ ثروتمندی بیاید و برای بدست آوردن ثروتش در برابرش تواضع کند دو ثلث دینش بر باد رفته است. 4 تواضع در مقابل کافران مؤمنان در برابر کافران: «اشداء علی الکفار»(35) بر آنان سخت اند «...اعزّة علی الکافرین...»(36) در برابر کافران عزیز و نیرومند. در روایتی آمده است ابودجانه انصاری ژست متکبرانه گرفته در برابر کافران راه می رفت، پیامبر(ص) فرمود: «انّ هذه لمشیة یبغضها اللّه تعالی الّا عند القتال»(37) خداوند این شیوه راه رفتن(متکبرانه) را مبغوض می دارد مگر در جنگ (چون در جنگ باید در مقابل کافران ژست متکبرانه داشت.» بنابراین باید از پیامبر بزرگ آموخت کجا جای تواضع پسندیده است و کجا جای تواضع ناپسند و هر کدام را در جای خود به کار بست. [TABLE=width: 95%, align: right] [TR] [TD] جهان چون خط و خال و چشم و ابروست[/TD] [TD] که هر چیزی بجای خویش نیکوست[/TD] [/TR] [/TABLE] مشورت با مردم مشورت با مردم علاوه بر آنکه استفاده از عقل و اندیشه دیگران در کارهاست، مولی علی(ع) فرمود: «من استبد برأیه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها»(38) کسی که استبداد به رأی داشته باشد هلاک می شود و کسی که با مردان مشورت کند در عقل آنها شریک شده است. نوعی تکریم شخصیت طرف مشورت هم هست، معنای مشورت اینست که او را صاحب نظر دیده قابل مشورت و نظرخواهی می داند، مشورتهای فراوان پیامبر اکرم(ص) که برخی از محققان آنرا تا 11 مورد نقل کرده اند.(39) هرگز برای استفاده از اندیشه دیگران در کارها نبوده است زیرا حضرت «عقل کل» بوده و نیازی به مشورت با مسلمانان نداشته بلکه مشورتهای حضرت دو انگیزه را دنبال می کرده است، یکی تکریم شخصیت یاران و دوم اسوه قرار گرفتن این امر تا آنها که در مقامات بالا قرار دارند مشورت کردن را دون شأن خود ندانند.(40) «...و شاورهم فی الامر...»(41) با آنان در آن کار مشورت کن. این امری که پیامبر مأمور به مشورت در آن عرصه بود، امر جنگ و شیوه دفاعی و امثال آن بود، یعنی در اموری که مربوط به مردم است با آنان مشورت کن نه در احکام الهی اینها امور خدائی است و ربطی به مردم ندارد و این از مسلّمات سیره نبوی(ص) است که پیامبر اکرم(ص) هرگز در احکام الهی با مردم مشورت نمی کرد و صرفاً تابع وحی بود، لذا مسلمانان هرگز به خود اجازه نمی دادند در مورد یک حکم الهی اظهار نظر کنند، آری در تطبیق آن اظهار نظر می کردند. این نکته گفتنی است که در مشورتها تصمیم گیرنده نهائی شخص نبی اکرم(ص) بود، «فاذا عزمت فتوکل علی اللّه...»(42) به هنگام تصمیم نهائی باید توکّل بر خدا داشته باشی. این گویای آن است که بررسی مطالعه جوانب مختلف مسائل اجتماعی باید به صورت دست جمعی انجام گیرد اما هنگامی که طرحی تصویب شد، باید اجرای آن اراده واحدی به کار افتد در غیر اینصورت هرج و مرج پدید خواهد آمد. زیرا اگر اجرای یک برنامه به وسیله رهبران متعدد بدون الهام گرفتن از یک سرپرست صورت گیرد قطعاً مواجه با اختلاف و شکست خواهد شد به همین جهت در دنیای امروز نیز مشورت را به صورت دست جمعی انجام می دهند اما اجرای آن را به دست دولتهائی می سپارند که تشکیلات آنها زیر نظر یک نفر اداره می شود.(43) نمونه های دیگری از رفتار مردمی پیامبر در قرآن هست که به علّت ضیق مجال بهمین مقدار بسنده می کنیم. پی نوشت ها: 44. التبرک، ص 61 تألیف مرحوم آیة اللّه احمدی میانجی، در این کتاب نمونه های فراوانی دراین عرصه آورده است مراجعه شود. 45. سیره ابن هشام، ج 2، ص 314؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 274 و 275، فروغ ابدیت، ج 2، ص 189. 46. سوره مریم، آیه 96. 47. فی ظلال القرآن، ج 5، ص 454. 48. نهج البلاغه، حکمت 10. 49. سوره قلم، آیه 4. 50. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 391، حدیث 23. 51. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 389، حدیث 12. 52. این مضمون با عبارات مختلف از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است. از جمله: الف «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام. (کنزالعمال، ج 3، ص 16). ب «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق» (همان). ج «بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها» (بحار الانوار، ج 66، ص405). 53. معانی الاخبار، ص 83 «باب معانی الفاظ وردت فی صفة النبی»حدیث 1. 54. سوره توبه، آیه 128. 55. بنابر یک تفسیر. 56. ارشاد القلوب، ج 2، ص 407 ؛ بحارالانوار، ج 16، ص 342، حدیث 33. 57. سوره کهف، آیه 6. 58. سوره شعراء، آیه 3. 59. مقائیس اللّغة، ج 1، ص 206. 60. سوره آل عمران، آیه 159. 61. نهج البلاغه، حکمت 176. 62. سوره توبه، آیه 61. 63. بحارالانوار، ج 22، ص 95، حدیث 38 و جلد 22، ص 38 و 39؛ درالمنثور، ج 3، ص 253 (دارالمعرفة) ؛ مجمع البیان ذیل آیه فوق ؛ تفسیر المیزان، ج 9، ص 323. 64. بحارالانوار چاپ بیروت، ج 72، ص 119. 65. مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 404. 66. المحجة البیضاء، ج 4، ص 151. 67. سوره حجر، آیه 88. 68. سوره شعراء، آیه 115. 69. مرآة العقول، ج 8، ص 199. 70. مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 147. 71. بحارالانوار، ج 16، ص 220، خصال شیخ صدوق، ج 1، ص 246. 72. کنزالعمال، ج 8878. 73. مرآة العقول، ج 8، ص 209. 74. همان. 75. بحارالانوار، ج 77، ص 90. 76. جامع السعادات، ج 1، ص 363. 77. بحارالانوار، ج 73، ص 165. 78. سوره فتح، آیه 29. 79. سوره مائده، آیه 54. 80. بحارالانوار، ج 73، ص 202. 81. نهج البلاغه، حکمت 162. 82. معالم الحکومة الاسلامیه فصل ششم «خصائص الحکومة الاسلامیة و میزانها». 83. مجمع البیان، ج 1، ص 527. 84. سوره آل عمران، آیه 159. 85. همان. 86. تفسیر نمونه، ج 3، ص 188.
  2. سلام دوستان حتما می دونید که سال هاست مسلمان های جهان بخصوص شیعیان به دنبال پیدا کردن قبر حضرت زهرا هستند و از آنجا که من می دونم شما هم این مسئله تو ذهنتون هست این مطلب رو گذاشتم امیدوارم استفاده کنید در پايان نقل يك قضيه خالي از لطف نيست: مرحوم آيت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سيد محمود مرعشى نقل مى‏كردند كه آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيله‏اى كه ممكن باشد، محل دفن‏حضرت زهرا را به دست آورد، به اين منظور ختم مجربى را آغاز مى‏كند و چهل شب آن را ادامه مى‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏ حضرت باقر و يا حضرت صادق عليهما السلام شرفياب مى‏شود، امام(ع) به ايشان مى‏فرمايد: «عليك بكريمه اهل البيت‏» به دامن كريمه اهلبيت پناه‏ ببريد. عرض مى‏كند: بلى من هم اين ختم را براى اين منظور گرفته‏ام كه قبر شريف ‏بى‏بى را دقيقا بدانم و به زيارتش بروم. امام(ع) فرمود: منظور من قبر شريف حضرت معصومه در قم مى‏باشد. سپس ادامه داد: براى مصالحى خداوند اراده فرموده كه محل دفن حضرت فاطمه‏ همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه را تجليگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى كه براى‏ قبر شريف حضرت زهرا مقدّر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت ‏را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است. (كريمه اهل بيت، ص٤٣).
  3. تمام هـسـتی من خاک پایتان بانو / و جان عالم هـسـتی فدایتان بانو کـویـر جسم زمین پر شکوفه میگردد / که مـیوزد نـفـس دلگـشـایـتان بانو هـزار مرتبه گفـتم و باز میگویم /تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو روز میلاد بانوی بزرگ اسلام، پرستار تمام نیکی ها پرستار ارزش های مقدس عاشورا، زینب کبری علیها السلام بر همه دوستان و پیروانش مبارک باد روابط عمومی انجمن
  4. دوستی مبتنی بر خوبی ها، بردباری و ایثار است و اگر از یکدیگر لغزشی ببینند با کمال ادب به یکدیگر می گویند وطرف مقابل نیز با کمال ادب آن را می پذیرد. هر چیزی در زندگی محدود به حد و حدودی است و اگر از حد خود فراتر رویم به دوستی وفادار نمانده ایم؛ برای اینکه از مرز دوستی خارج نشویم و در مرز آن قرار بگیریم لازم است مرزهای اخلاقی دوستی را آشکار سازیم. "دوستی حد و مرز دارد" و کسی که این حدود را رعایت نکند او را نمی توان به کمال دوستی نسبت داد. نخستین مرز دوستی این است که ظاهر و باطن انسان با دوست یکی باشد. در میان دوستان هیچ چیز نباید مانع روابط صمیمی شود میان دوستان خوب چاپلوسی و دروغ و نفاق وجود ندارد و دل و زبانشان یکی است. برای فرد مسلمان در دوستی حقوقی است که هر فرد مسلمان باید آن را مراعات کند و حدودی است که نباید از آن تجاوز کرد وگرنه رشته دوستی را در معرض بریدن و پیوندها را در آستانه گسستن قرار می دهد و این گناه بزرگی است که عقل سلیم آن را اجازه نمی دهد و شرع آن را تایید نمی کند. حضرت علی (ع) فرموده است: "همان حقی را که تو بر دوست خود داری، دوستت بر تو دارد." از دوستی به دور است که آدمی در دوستش عیبی ببیند و سکوت کند و بگذراد آن عیب در او رشد کند و بگوید آن عیب در اوست و به من هیچ ربطی ندارد این کار از حدود دوستی نیست؛ حد دوست آن است که عیب او را عیب خود و آراستگی و خوبی او را آراستگی و خوبی خود بداند. دوست صمیمی دوستی است که اگر در زندگی پیشرفتی کرد و مقامی یافت دست دوستانش را هم بگیرد. یکی دیگر از حدود و مرز دوستی این است که مال و جاه در دوستی او با تو تغییری ایجاد نکند. بعضی از دوستان را می توان دوستان فقر خواند تا زمانی که فقیرند دم از دوستی و رفاقت می زنند، اما همین که جاه و مقامی می رسند هیچ کس را نمی شناسند و دوستان خود را به کلی فراموش می کنند اینگونه افراد خارج از مرزهای دوستی هستند و اسلام این گونه افراد را به عنوان دوست به رسمیت نمی شناسد. یکی دیگر از مرزهای دوستی این است تا می تواند در مشکلات و سختی ها دوست خود را تنها نگذارد و از کمک و یاری رساندن به تو دریغ نورزد. ارزش دوست در زمان آسایش و آرامش و رفاه آدمی معلوم نمی شود، بلکه وقتی انسان بدلیل مشکلات و گرفتاری ها به کمک نیاز دارد مشخص می گردد. در دوستی اگر امکاناتی داریم و می توانیم از عهده انجام آنها برآییم از دوستانمان نباید دریغ ورزیم و در راه کمک به او از خود گذشتگی نشان دهیم زیرا این کار رشته دوستی را محکم تر می سازد چه آسان است دوستی در رفاه و چه دشوار است دوستی در سختی ها! امام کاظم (ع) فرموده است: حق دوست خود را به اطمینان رابطه ای که میان تو و اوست ضایع مکن چه آن که حقش را ضایع کرده ای دوست تو نیست، و نباید دوست تو بر بریدن از تو قویتر از تو بر پیوند با او باشد. اوامر متواتر و تاکیدی از پیامبر خدا (ص) و ائمه اهل بیت (ع) در دست است که انسان را به حسن معاشرت و پرهیز از کوتاهی در ادای حقوق آن و اظهار دوستی با مردم و نیکی و احسان به آنها تشویق می کند.
  5. سالروز وفات کریمه اهل البیت حضرت فاطمه معصومه علیها سلام را تسلیت عرض میکنم روابط عمومی انجمن کام به کام
  6. [h=1]ایسنا:حضرت معصومه (س)از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکوسرشت به شمار میرفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکانداران کشتی انسانیت بودند. دهم ربیعالثانی (سال 201) مصادف است با سالروز شهادت حضرت معصومه (س) بزرگ بانوی ایران زمین. حضرت فاطمه معصومه (س) پس از ورود به شهر قم، تنها 17 روز در قید حیات بود و شبانه روز مشغول عبادت بود و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی بهشت برین پرواز کرد. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمهاش حضرت نجمه خاتون (س) است. آن بانو مادر امام هشتم نیز است؛ لذا حضرت معصومه(س) با امام رضا(ع) از یک مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است همچنین لقب کریمه اهل بیت(ع) از سوی امام صادق(ع) به ایشان اطلاق شد. دلیل مهاجرت حضرت به ایران: مأمون عباسی در سال 200 هجری قمری، با نامهها و پیامهای بسیار، حضرت رضا(ع) را به خراسان دعوت کرد، آن بزرگوار، ناگریز از روی اکراه، این دعوت را پذیرفت و با کاروانی که مأمون فرستاده بود، بهسوی خراسان آمد. حضرت معصومه(س) هم یک سال بعد (سال 201) بهشوق دیدار برادرش حضرت رضا(ع) عازم خراسان شد و با همراهان حرکت کردند، ولی حقیقت این است که این حرکت، هجرت معنیدار و عظیم حضرت معصومه(س) برای حمایت از ولایت امام علیبن موسی الرضا(ع) و تقویت مسأله رهبری بود، که در ظاهر بهصورت سفر برای دیدار برادر عنوان میشد. حضرت (س) به همراه عدهای از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع میشد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مومن و مسلمان میرساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حکومت حیلهگر بنی عباس اظهار میکرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عدهای از مخالفان اهل بیت(ع) که از پشتیبانی ماموران حکومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت معصومه(س) را نیز مسموم کردند. به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که میفرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش میکشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده میشود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد. آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است. امام رضا (ع) و لقب معصومه(س): حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتیها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پارهای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در این باره میگوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است». پس از دفن حضرت معصومه(س) موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوی بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع) و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد. تعدادی از روایات و احادیث در شان حضرت معصومه علیها السلام: امام صادق علیه السلام فرمودهاند: خداوند حرمی دارد که مکه است، پیامبر حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی (ع) حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز میشود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا میرود که اسمش فاطمه دختر موسی (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت میشوند. امام جواد (ع) فرمودند: « کسی که عمهام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است.» امام صادق (ع) فرمودند: « کسی که آن حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت میرود.» امام صادق (ع) فرمودند: «آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است.» منابع: ناسخ التواریخ، ج ٣ ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع) کامل الزیارة بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧ بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ [/h]
  7. [R]فارسی① 󾮛من حضرت محمد را دوست دارم. 󾬌󾬌󾬌 [A]عربی② 󾮛أنا أحب النبي محمد. 󾬌󾬌󾬌 انگلیسی③ 󾮜I love the Prophet Mohammad. 󾬌󾬌󾬌 فرانسوی④ 󾮜Je aime le Prophète Muhammad. 󾬌󾬌󾬌 آلمانی⑤ 󾮜Ich liebe den Propheten Muhammad. 󾬌󾬌󾬌 [T][R]ترکی⑥ 󾮜Ben Muhammed seviyorum. 󾬌󾬌󾬌 󾬢ارمنی⑦ 󾮜Ես սիրում եմ Մուհամեդ մարգարեին. 󾬌󾬌󾬌 روسی⑧ 󾮜Я люблю Пророка Мухаммада. 󾬌󾬌󾬌 اسپانیایی⑨ 󾮜Me encanta el Profeta Muhammad. 󾬌󾬌󾬌 [R]پرتغالی⑩ 󾮜Eu amo o Profeta Muhammad. 󾬌󾬌󾬌 ایتالیایی⑪ 󾮜Amo il Profeta Muhammad. 󾬌󾬌󾬌 [C][R]تایلندی⑫ 󾮜ฉันรักศาสดามูฮัมหมัด. 󾬌󾬌󾬌 󾬢آزربایجانی⑬ 󾮜Mən Peyğəmbər sevgi. 󾬌󾬌󾬌 ژاپنی⑭ 󾮜私は、預言者ムハンマドを愛し. 󾬌󾬌󾬌 کره ای⑮ 󾮜나는 예언자 무하마드 를 사랑. 󾬌󾬌󾬌 󾬢مجاری⑯ 󾮜Szeretem a Mohamed próféta. 󾬌󾬌󾬌
  8. اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ خدایا از تو امان خواهم در آن روزى که سود ندهد کسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن کس که دلى پاک به نزد خدا آورد وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً واز تو امان خواهم در آن روزى که بگزد شخص ستمکار هر دو دست خود را و گوید اى کاش گرفته بودم با پیامبر راهى وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ و از تو امان خواهم در روزى که شناخته شوند جنایتکاران به سیما و رخساره شان و بگیرندشان به پیشانیها و قدمها وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ و از تو امان خواهم در آن روزى که کیفر نبیند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى کیفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ و از تو امان خواهم در آن روزى که سود ندهد ستمکاران را عذرخواهیشان و بر ایشان است لعنت و ایشان را است بدى آن سراى وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ و از تو امان خواهم در روزى که مالک نیست کسى براى کسى دیگر چیزى را و کار در آن روز بدست خدا است وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ و از تو امان خواهم در آن روزى که بگریزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش براى هرکس از ایشان در آن روز کارى است که (فقط) بدان پردازد وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدى مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخیهِ وَفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤْویهِ وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنْجیهِ کَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى و از تو امان خواهم در آن روزى که شخص جنایتکار دوست دارد که فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش و خویشاوندانش که او را در پناه گیرند و هر که در زمین هست یکسره که بلکه او را نجات دهد، هرگز که جهنم آتشى است سوزان که پوست از سر بکند مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى مولاى من … تویى سرور و منم بنده و آیا رحم کند بر بنده جز سرور او ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِکُ وَاَ نَا الْمَمْلُوکُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ اِلا الْمالِکُ مولاى من اى مولاى من ، تویى مالک و منم مملوک و آیا رحم کند بر مملوک جز مالک ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَاَ نَا الذَّلیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ مولاى من اى مولایم تویى عزتمند و منم خوار و ذلیل و آیا رحم کند بر شخص خوار جز عزیز ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ مولاى من اى مولاى من تویى آفریدگار و منم آفریده و آیا رحم کند بر آفریده جز آفریدگار ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظیمُ وَاَ نَا الْحَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْحَقیرَ اِلا الْعَظیمُ مولاى من اى مولاى من تویى بزرگ و منم ناچیز و آیا رحم کند بر ناچیز جز بزرگ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعیفُ وَهَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِىُّ مولاى من اى مولاى من تویى نیرومند و منم ناتوان و آیا رحم کند بر ناتوان جز نیرومند ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْفَقیرَ اِلا الْغَنِىُّ مولاى من اى مولاى من تویى بى نیاز و منم نیازمند و آیا رحم کند بر نیازمند جز بى نیاز ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى مولاى من اى مولاى من تویى عطابخش و منم سائل و آیا رحم کند بر سائل جز عطاکننده ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَیِّتُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَیِّتَ اِلا الْحَىُّ مولاى من اى مولاى من تویى زنده و منم مرده و آیا رحم کند مرده را جز زنده ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى مولاى من اى مولاى من تویى باقى و منم فانى و آیا رحم کند بر فانى جز خداى باقى ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ مولاى من اى مولاى من تویى همیشگى و منم زوال پذیر و آیا رحم کند بر زوال پذیر جز خداى همیشگى ؟ مَوْلا ىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ مولاى من اى مولاى من تویى روزى ده و منم روزى خور و آیا رحم کند روزى خور را جز روزى ده ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْبَخیلَ اِلا الْجَوادُ مولاى من اى مولاى من تویى سخاوتمند و منم بخیل و آیا رحم کند بر بخیل جز سخاوتمند ؟ مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى مولاى من اى مولاى من تویى عافیت بخش و منم گرفتار و آیا رحم کند بر شخص گرفتار جز عافیت بخش ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْکَبیرُ وَاَ نَا الصَّغیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الصَّغیرَ اِلا الْکَبیرُ مولاى من اى مولاى من تویى بزرگ و منم کوچک و آیا رحم کند بر کوچک جز بزرگ ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ یَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى مولاى من اى مولاى من تویى راهنما و منم گمراه و آیا رحم کند بر گمراه جز راهنما ؟ مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ مولاى من اى مولاى من تویى بخشاینده و منم بخشش پذیر و آیا رحم کند بخشش پذیر را جز بخشاینده ؟ مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ اِلا السُّلْطانُ مولاى من اى مولاى من تویى سلطان و منم گرفتار آزمایش و آیا رحم کند به بنده گرفتار آزمایش جز سلطان ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّلیلُ وَاَ نَا الْمُتَحَیِّرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُتَحَیِّرَ اِلا الدَّلیلُ مولاى من اى مولاى من تویى دلیل و راهنما و منم متحیر و سرگردان و آیا رحم کند سرگردان را جز راهنما ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ مولاى من اى مولاى من تویى آمرزنده و منم گنهکار و آیا رحم کند گنهکار را جز آمرزنده ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ مولاى من اى مولاى من تویى غالب و منم مغلوب و آیا رحم کند بر مغلوب جز غالب ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ مولاى من اى مولاى من تویى پروردگار و منم پروریده و آیا رحم کند پروریده را جز پروردگار ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَکَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَکَبِّرُ مولاى من اى مولاى من تویى خداى با کبریا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آیا رحم کند بر فروتن جز خداى بزرگمنش ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِکَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ وَفَضْلِکَ مولاى من اى مولاى من به من رحم کن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و کرم و فضل خود یا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان التماس دعا
  9. وفات حضرت سكينه بنت الحسين(ع) (117 ق) حضرت سكينه بنت الحسين(ع) از زنان بزرگ اسلام و نواده‏ي امام علي(ع)، در حدود سال 42 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد. آن حضرت داراي اخلاقي فاضله، صفاتي حميده، بلاغت، فصاحت و جود و كَرَم بود. آستان بيانش، مرجع ادبا و فضلا و شعراء و ارباب كمال بود و در شعر و ادب مهارت داشت. او همسر عبداللَّه ... • افتتاح مدرسه‏ي "دارالفنون" به همت اميركبير در زمان "ناصرالدين شاه" (1268 ق) دارالفنون اولين دانشگاه ايراني به سبك نوين بود كه در زمان پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار و به همّت و پشتكار ميرزا تقي خان اميركبير صدراعظمِ بادرايتِ وي داير شد. هدف از ايجاد اين مدرسه، دستيابي به صنايع و علوم جديد در آن عصر بود. فعاليت علمي مدرسه‏ي دارالفنون، در آغاز در رشته‏هاي پياده ... • درگذشت حجت ‏الاسلام شيخ "مهدي واعظ خراساني" (1370 ق) وی حدود سال ۱۲۸۶ (قمری) در مشهد به دنیا آمد. پدرش شیخ احمد واعظ ، فرزند شیخ محمد حسین واعظ مشهدی بود. در چهارده سالگی پدرش را از دست داد و در محضر حاج فاضل خراسانی و حاج سید عباس شاهرودی فقه و اصول، تفسیر و حکمت آموخت و تحت ارشاد شیخ مهدی کبیر و آخوند بمانعلی به تمرین وعظ و خطابه ایران مطلب
  10. خراسان میدهد بوی مدینه خراسان کوه غم دارد به سینه خراسان را سراسر غم گرفته در و دیوار آن ماتم گرفته شهادت غریب الغربا آقا امام رضا علیه السلام بر شما محب آن حضرت تسلیت و تعزیت باد. روابط عمومی انجمن
  11. روز محشر، سربلند و شاعر این مطلبیم دیـوانـه ی رقـیه و دلـدادگـان زیـنـبـیـم ! شهادت خانم حضرت رقیه (سلام الله علیه) را خدمت امام زمان (عج) و تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم ... روابط عمومی انجمن
  12. چند حدیث از حضرت امام سجاد (ع) : إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللهِ لَمَنزِلَهٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهَداءِ يَومَ القيِامَهِ عباس را نزد خدا منزلتي است كه روز قيامت همه شهيدان بر آن رشك مي برند. الخصال، ج 1، ص 68 خَفِ اللهَِ تَعالي لِقُدرَتِهِ عَلَيكَ وَ اسْتَحيِ مِنهُ لِقُربِهِ مِنكَ از قدرت خداي بزرگ بر خود، انديشه كن و از نزديكي اش به تو، شرمگين باش. بحارالانوار، ج 78، ص 160 هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حَكيمٌ يُرشِدُهُ هلاك شد آن كه راهنماي حكيمي ندارد تا ارشادش كند. بحارالانوار، ج 78، ص 159 مَن رَمَي النَّاسَ بِما فيهم، رَمَوهُ بِما لَيسَ فيه هر كه به مردم نسبتي دهد كه در آنها هست، نسبتي به او دهند كه دراو نيست. بحارلانوار، ج 75، ص 261 نَظَرُ المُؤمِنِ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّهِ وَ المَحَبَّهِ لَهُ عِبادهُ نگاه مومن به چهره برادر مومن خود از روي دوستي و محبت به او، عبادت ا ست. تحف العقول، ص 282 إنَّها (الصَّدَقهَ) تَقَعُ في يَدِ اللهِ أن تَقَعَ في يَدِ السّائلِ صدقه قبل از اين كه دردست نيازمند قرار گيرد، در دست خداوند قرار مي گيرد. عّده الّداعي، ح 121 أنتِ بِحمدِاللهِ عالِمَهٌ غَيرُ مُعَلَّمَهٍ و فَهِمَهٌ غيرُ مُفَهَّمهٍ (اي زينب) تو بحمد الله ـ عالمي هستي كه نزد كسي تعليم نديدي و دانايي هستي كه نزد كسي نياموختي. بحارالانوار، ج 45، ص 164 المًؤمنُ يَصمُتُ لِيَسلَمَ وَ يَنطِقُ لِيَغنَمَ مومن سكوت مي كند تا سالم ماند و سخن مي گويد تا سود برد. الكافي، ج 2، ص 231 إنّ حُبَّنا أهلَ البَيتِ يُساقِطُ عَنِ العِبادِ الذّنوبَ كَما يُساقِطُ الرّيحُ الورَقَ مِنَ الشَّجَرِ محبت ما، اهل بيت، گناه بندگان را فرو مي ريزد. چنانكه باد، برگ درخت را. بشاره المصطفي، ص 3 إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللهُ عَن شيعَتِنا العاهَهَ و جعلَ قُلوبَهُم كَزُبَرِ الحَديدِ آن گاه كه قائم ما قيام كند، خداوند آفت را از شيعيان ما بزدايد و دل هايشان را چون پاره هاي آهن گرداند. الخصال. ص 541 إنَّ الحَسَنَ بنَ عليٍّ (ع) كانَ أعبَدَ النّاسِ في زَمانِهِ و أزهَدَهُم و أفضَلَهُم امام حسن (ع) در زمان خود عابدترين، زاهدترين و برترين مردم بود. امالي صدوق، ص 150 اَلمُنتَظِرونَ لِظهُورهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ منتظران ظهور امام مهدي (عج) برترين اهل هر زمان اند. بحارالانوار، ج 52، ص 122 كَفي بِنَصرِاللهِ لَكَ أن تَري عَدُوَّكَ يَعمَلُ بِمَعاصِيِ اللهِ فيكَ تو را ياري خدا همين بس كه مي بيني دشمنت به قصد تو خدا را نافرماني مي كند. بحارالانوار. ج 78، ص 136 رَحِمَ اللهُ العَبّاسَ آثَرَ و أبلي و فَدي أخاهُ بِنَفسِهِ رحمت خدا بر عباس! ايثار كرد و كوشيد و جان فداي برادرش كرد. بحارالانوار، ج 22، ص274 ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلي اللهِ مَن يَقتَدي بِسُنَّهِ إمامٍ و لا يَقتَدي بأَعمالِهِ هشدار كه منفورترين مردم نزد خداوندكسي است كه سيره امامي را برگزيند، ولي از كارهاي او پيروي نكند. الكافي، ج 8، ص 234
  13. به گزارش روابط عمومي مجله كام به كام:دیدار آیت الله طاهری قمی از محضر شریف حضرت ایت الله شریعتمداری در شهر مقدس مشهد سال 1351 شمسی تهیه مطلب و گرداورنده (یاسی) منبع combecom.com
  14. ✅همسر حضرت عباس علیه السلام✅ حضرت عباس(ع) تنها با یک زن ازدواج کردند. او لبابه دختر عبیدالله بن عباس بود. لبابه زنی بسیار شایسته پاکدامن و از خاندانی شریف بود. او از بهترین زنان زمانه خود و از محبان امام علی ع بود. لبابه از حضرت ابوالفضل ع پنج پسر و یک دختر بدنیا اورد. لبابه در کربلا حضور داشت. یکی از پسران او بنام قاسم در کربلا شهید شد. خود او نیز اسیر شد. همراه با سایر اسرا زجر و شکنجه ها را تحمل کرد. پس از ازادی اسرا او به مدینه برگشت. لبابه روز و شب گریه میکرد چندان که بیمار شد و در سن ۲۸ سالگی از دنیا رفت. خدای رحمتش کند. فرزندان او مدتی توسط مادربزرگ پاکشان ام البنین سلام الله علیها تربیت شدند اما اوهم دوسال بعد از واقعه کربلا از دنیا رفت و سرپرستی فرزندان به امام سجاد علیه السلام منتقل شد. گفتنی است هر گاه یکی از فرزندان حضرت عباس ع نزد امام سجاد ع می آمد اشک بر گونه های حضرت جاری می شد. منبع: سید بن طاووس اقبال الاعمال ص ۲۸
  15. [h=1][/h] دومین شب مراسم عزاداری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفای ایشان در حسینیه امام خمینی(ره)، با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار شد. به گزارش گروه چند رسانهای باشگاه خبرنگاران، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری،دومین شب مراسم عزاداری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفای ایشان در حسینیه امام خمینی(ره)، با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار شد.
  16. به گزارش سرویس مقاومت جام نیوز، در دوران دفاع مقدس اتفاقات ریز و درشت بسیار جالب و شنیدنی اتفاق افتاده که برخی از آنها بسیار تعجب آور است. سرهنگ علی اکبر خالقی یکی از این حوادث بهت آور را روایت کرده است : در مدتی که در خدمت شهید زین الدین بودم، ایشان مسئولیت انرژی اتمی را به من واگذار کردند. انرژی اتمی را مردم نمیشناسند. اطرافش پر از قبر بود؛ بچهها این قبرها را حفاری میکردند و شبها داخل این قبرها میخوابیدند. حالت عجیبی بود. گفته بودیم هر کسی وارد لشکر میشود، چه از بچههای بسیجی و چه از بچههای رسمی، در برگهای مشخصات اولیهاش را از نظر پرسنلی پر کند و یک برگه ضمیمه هم بگیرد و هر کس یک خاطره خوب از جنگ بنویسد. بچهها خاطرهها را مینوشتند و من شبها داخل اتاقی مینشستم و این خاطرات را میخواندم، ولی متأسفانه چندین کارتن از این خاطرات در آتشسوزی انرژی اتمی که کل امکانات لشکر در آنجا سوخت از بین رفت. یکی از شبها خاطره خیلی عجیبی از یک رزمنده خواندم و آن شب تا صبح خوابم نبرد. آن شخص اکنون یکی از دوستانم است. ایشان اینطور نوشته بود: من مجروح شدم. مرا به بیمارستان اهواز انتقال دادند. دکتر که معاینه کرد ، گفت: کارش تمام شده او را به داخل سردخانه معراج شهدای داخل بیمارستان ببرید. دیدم ملافهای را روی صورتم کشیدند و احساس کردم مرا داخل پلاستیک میکنند. صدای پلاستیک را میشنیدم و میدیدم دورم پلاستیک میپیچند؛ من خیلی ناراحت شدم. تمام حرفهایشان را میشنیدم ولی نمیتوانستم هیچ حرکتی کنم و حرفی بزنم؛ زیرا خون خیلی زیادی از من رفته بود. وقتی مرا بلند کردند و روی برانکارد گذاشتند تا ببرند، یک لحظه به حضرت زهرا(س) متوسل شدم. حالت عجیبی داشتم. گفتم: « یا حضرت زهرا من زنده هستم، ولی میخواهند مرا زنده به گور کنند. اینان میخواهند مرا داخل سردخانه بگذارند؛ خوت مرا کمک کن!» یک دفعه در پی ارتباط عجیبی که با حضرت زهرا(س) برقرار کردم، نمیدانم در آن وضعیت چه طوری توانستم یک «الله اکبر» بگویم؟ وقتی «الله اکبر» گفتم ، درد شدیدی در بدنم احساس کردم. آنهایی که مرا به سردخانه میبردند، یک دفعه ترسیدند و مرا در همان حال رها کردند و بلند گفتند: «شهید زنده شد، شهید زنده شد!» دیگر چیزی حس نکردم و بعداً در یکی از بیمارستانهای تهران که به هوش آمدم، فهمیدم من دو ماه در حالت بیهوشی به سر میبردم و نصف بدنم فلج شده بود. شهدای ایران
  17. تصاویری از چشمه آب زلالی كه صدها سال است گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام در زیر حرم مطهرش در كربلا طواف میكند و این است اجر تشنهماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر. به گزارش «پایگاه تخصصی امام حسین علیه السلام»، این ها تصاویری است از چشمه آب زلالی كه صدها سال است گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در زیر حرم مطهرش در كربلا طواف میكند و این است اجر تشنهماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر. همان آبی كه بر فرزندان پیامبر در ظهر عاشورای 14 قرن پیش بستند، امروز در حرم قمر بنی هاشم علیهالسلام، به طرز معجره آسایی نابینا را بینا میكند، بیمار سرطانی را شفا میدهد و از 50 سال قبل تاكنون این آب در یك سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده میشود نه كم و نه زیاد میشود. شیخ عباس 74 ساله، كه 36 سال خادم حرم حضرت عباس علیه السلام است، در مورد جریان آب دور قبر علمدار كربلا گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت كه از 400 سال قبل كه آب لوله كشی نبود این آب مرتب میجوشیده و از یك طرف وارد و از طرف دیگر خارج میشد كه مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت. مردم میآمدند و از آن آب به عنوان تبرك استفاده میكردند و آب در تابستان خنك و در زمستان گرم بود. از 50 سال قبل تاكنون این آب در یك سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده میشود نه كم و نه زیاد میشود. وی ادامه داد: شما به خوبی میدانید اگر آب به مدت 10 روز در یك جا بماند گندیده میشود، اما این آب با وجود اینكه درب ورودی آن بسته شده مانند گلاب میماند و در اطراف قبر مطهر حضرت قمربنی هاشم علیه السلام حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است. شیخ عباس ادامه داد: این آب به ارتفاع یك متر بالاتر از قبر قرار دارد، اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده و من اینها را به چشم خود دیده ام و بارها شاهد بوده ام چقدر افراد كور وارد حرم شده و چند قطره از این آب در چشمان آنها ریخته شده و بینا شده اند و یا افرادی دارای امراض پوستی و سرطانی با استفاده از این آب شفا پیدا كرده اند. وی ادامه داد: مگر آب دریای رحمت آقا تمام میشود. هم اكنون در بخش درب صاحب الزمان مرقد مطهر ابوالفضل علیه السلام پنجره كوچكی قرار دارد كه وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه كنید از آن مرتب بوی گلاب میآید و این همان آبی است كه متأسفانه خادمان كنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته اند. منع سایت امام حسین
  18. [h=1]نحوه شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام[/h] شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام عمه، بابایم کجاست؟ اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا… امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟…» لحظه های بی قرار این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد. گل نازدانه پدر رقیه …رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه! رقیه… رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند. رقیه… رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد. غربتِ خرابه یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم! باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند. آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی. متاب ای ماه، متاب! امشب، غم گین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه، متاب! آرام نازنین عمه آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت! اندوه هجرت امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند. امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه امان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید. تو را چه بنامم تو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی. میلاد نوگل امام حسین علیه السلام امام حسن مجتبی علیه السلام ، به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود که با ام اسحاق که همسرش بود وصلت کند. امام حسین علیه السلام به سفارش برادر عمل کرد و ثمره آن ازدواج، دختر نازدانه ای به نام رقیه شد. با تولد حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 57 قمری، مدینه نور دیگری گرفت و خانه کوچک امام، گرمای تازه ای یافت. دیری نپایید که ام اسحاق جان به جان آفرین تسلیم کرد و رقیه کوچک از نعمت مادر محروم شد. امام حسین علیه السلام او را در آغوش پر مهر خویش، بزرگ کرد و پیوسته به خواهرش زینب علیهاالسلام سفارش می فرمود که برای رقیه علیهاالسلام مادر باشد و به او محبّت کند. بی مادری حضرت رقیه علیهاالسلام ، پرستاری های حضرت زینب علیهاالسلام و سفارش های حضرت امام حسین علیه السلام باعث شده بود، پیوندی عمیق، بین حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت رقیه علیهاالسلام پدید آید. رقیه در کربلا از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید: من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت. رقیه و سجاده پدر گاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت. رقیه در راه شام کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت. رقیه در خرابه شام بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد. رقیه و خواب پدر سختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند. این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود. پرواز به سوی پدر وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید. وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت. زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است. راز دل با پدر هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند: پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟ پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟ پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟ پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟ پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند. شام، حرم یادگار حسین علیه السلام رقیه کوچک و یادگار حسین علیه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد. نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است. فان پاتوق
  19. از امير المومنين درباره ي شجاعت مالک اشتر سوال پرسيدند حضرت با اين تعبير جواب داد. ميفرمايد مالک کسي است که اگر تنها در تاريکي شب و بدون نور مهتاب در بياباني راه برود و در ان بيابان سگي زايمان کرده باشد و بر اساس غريزه اين سگ ماده به شدت از فرزندانش دفاع ميکند ،و مالک نا خواسته پا به روي نرمي شکم سگ بگذارد و سگ در واکنش ،به صورت غير منتظره پارس کند او لحظه اي دلش تکان نخواهد خورد... از خود مالک اشتر سوال پرسيدند ايا تا به حال در عمرت ترسيده اي؟ مالک جواب داد فقط يک بار تمام وجودم را ترس فرا گرفت،با تعجب پرسيدند ان چه بوده است؟ فرمود در جنگ سفين براي مشورت و دستور حمله به خيمه ي امير المومنين رفتيم بعد از مشورت حضرت دستور حمله ي داد، در ان زمان حضرت عباس نوجواني سيزده ،چهارده ساله بودند ايشان از پدرشان اجازه ميخواست همراه ما بيايد ،او که طلب اجازه ميکرد من به اميراامومنين ميگفتم او نوجوان است و بي تجربه اگر اجازه ندهيد او با ما باشد بهتر است ،چند باري او از حضرت درخواست کرد و من حرفم را تکرار ميکردم .به ناگاه ابالفضل با غضبي به چشمانم نگريست که تمام وجودم را ترس فرا گرفت...
  20. امشب شب جاری شدن اشکهای پسر فاطمه است. امشب اشکهای خونین شیعیان در دریای نبوت روانه اس، آری شب شهادت یکی از بهترین مخلوقین خلقت است. انجمن کام به کام این مصیبت را به همه شیعیان جهان تسلیت و تعزیت میگوید. السلام علیک یا ابن رسول الله یا امام محمد باقر( ع). روابط عمومی انجمن کام به کام
  21. پيش بيني حضرت علي در مورد داعش در هزار و چهارصد سال پيش... زماني که پرچم هاي سياه را ديديد از جاي خود حرکت نکنيد. سپس قومي ضعيف ظاهر مي شوند که قلب هايشان مانند براده هاي آهن سخت است، آنها وفادار به هيچ عهدي نيستند، به حق فرا مي خوانند در حاليکه از حق نيستند، اسامي شان، کنيه و نسبت هايشان از نام شهرها گرفته شده؛ تا اينکه در بين خود اختلاف نظر پيدا مي کنند و خداوند حق را به کسي که بخواهد عطا مي کند" (1)( نقل از کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل ج 29 ص 410)... گفته مي شود اين سخن و مفهوم آن تماما با تروريست هاي "داعش" منطبق است: 1. کساني که پرچم هاي سياه دارند. 2. اسامي شان، کنيه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." 3. نسبت هايشان به شهرها مي رسد مانند "البغدادي، الحراني و...".
×
×
  • جدید...