رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'دعای'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • خودرو و رانندگی
    • موبایل و پی دی ای
    • کامپیوتر و اینترنت
    • دانشگاه و تحصیل
    • جهانگردی و توریستی
    • اخبار ایران و جهان
    • خانواده و زیبایی
    • فرهنگ و هنر
    • سرگرمی
    • روابط عمومي كام به كام
  • من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو Topics

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی
  • تبلیغات

دسته ها


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

14 نتیجه پیدا شد

  1. elham

    دعای کوروش کبیر

    روزی بزرگان ایرانی و موبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند؛ و ایشان بعد از ایستادن در کنار آتش مقدس اینگونه دعا کردند: خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین بزرگ،سرزمینم و مردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار. بعد از اتمام دعا عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعا نمودید؟ فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی دعا مینمودید؟ کوروش بزرگ فرمودند: برای جلوگیری از خشکسالی انبارهای اذوقه و غلات می سازیم. دیگری اینگونه سوال نمود: برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟ ایشان جواب دادند: قوای نظامی را قوی میسازیم و از مرزها دفاع می کنیم. گفتند:برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا می کردید ؟ پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم و سدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم. و همینگونه سوال کردند و به همین ترتیب جواب شنیدند ... تا این که یکی پرسید: شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟! و کوروش تبسمی نمودند و این گونه جواب دادند : من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟ پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم... که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است.
  2. [h=2]در سیزدهمین روز از بهمن ماه سال۱۳۳۸ متولد شد، باشروع مبارزات حق طلبانه ملت ایران، محمدرضا هم از همان سالها که نوجوان بود شروع به سخنرانی کرد با حرفهای خود اطرافیانش را آگاه و آماده مبارزه کرد، او از تهدیدات هیچ ابایی نداشت.[/h] به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در سیزدهمین روز از بهمن ماه سال1338 در شهر تبریز متولد شد، «محمدرضا » اولین فرزند خانواده باصر بود. سال 1355که وارد دبیرستان شد مصادف با شروع مبارزات حق طلبانه ملت ایران بود، محمد رضا هم از همان سالها که نوجوان بود سخنرانی می کرد و با حرفهای خود اطرافیانش را آگاه و آماده مبارزه میکرد، او از تهدیدات مأموران حکومتی ابایی نداشت. «شهید محمدرضا باصر» پس از چندی در کنکور سراسری در رشته فیزیک دانشگاه علوم کاشان قبول شد و این دوران هم دقیقا زمان اوج گرفتن مبارزات مردم ایران علیه استکبار بود، وی در همان ماههای آغازین تحصیل در دانشگاه، با انسجام دادن به دانشجویان پیرو خط امام، انجمن اسلامی دانشکده را هم راه اندازی کرد تا با حرکات ضد انقلابی در شرق و غرب کشور مقابله بکنند. شهید باصر که خود مداح و ذاکر اهل بیت (ع) بود علاقه عجیبی به حضرت سیدالشهداء(ع) داشت، صدایش سوزناک بود و کافی بود در حضورش نام مبارک امام حسین(ع) را به زبان بیاوری آن وقت شروع میکرد به مرثیه خوانی. به قول دوستانش، صدای محمدرضا خستگی را می زدود و دل هر مشتاقی را به تپش می انداخت.در کاشان که درس میخواند در جلسات اخلاق آیت الله امامی کاشانی حضور فعالی داشت و معتقد بود اگر پشت سر علما و بزرگان دین حرکت نکنیم گمراه میشویم. چنانچه در وصیت نامهاش هم به این موضوع اشاره کرده است که، همیشه و در همه حال از پیروان صدیق ولی فقیه و رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی باشیم. پس از چند ماه تعطیلی دانشگاهها به دلیل انقلاب فرهنگی به تبریز بازگشت و به خاطر علاقهای که به سپاه پاسداران داشت به عضویت سپاه در آمد، آنقدر کوشا و فعال بود که برادران سپاهیاش میگفتند محمد رضا خستگی را هم خسته کرده است. او در آنجا از جمله پایه گذاران هیأت حسینی و پایگاههای مقاومت تبریز بود، هم در تبلیغات سپاه بود و هم نوحه خوانی میکرد.زمان اعزام رزمندگان به جبهه ها در مصلای تبریز مداحی میکرد و اذان می گفت. شهید محمد رضا باصر با دختری پاک دامن ازدواج کرد و چون علاقه داشت خطبه عقدشان را حضرت امام جاری کند و این امر میسر نشد،خطبه عقدش توسط امام جمعه محبوب آن زمان تبریز مرحوم آیت الله ملکوتی خوانده شد. محمد رضا در این مراسم بهترین لباسش را که به گفته خودش همان لباس سبز رنگ سپاه بود بر تن کرد. وقتی فرزندش روح الله شش ماهه بود پدر عازم جبهه شد و در گردان امام حسین(ع) لشکر31 عاشورا در کنار رزم به خواندن دعای کمیل، توسل، ندبه و زیارت عاشورا پرداخت. حاج جلیل نوری از ذاکرین و مداحان و از همرزمان شهید باصر درباره ویژگیها او چنین میگوید: در عملیات بدر به سوی خط مقدم در حال حرکت بودیم، کم کم میان نیزارها گم میشدیم که دیدم محمد رضا چیزی را به آب انداخت، از او پرسیدم که چه بود؟ گفت: عکس پسرم روح الله بود. دیدم خیلی وابستهاش هستم از خداوند خواستم این وابستگی را از من بگیرد تا راحت تر بتوانم در صحنه جنگ عمل کنم . سید نور الدین عافی هم از رزمندگان لشکر31 عاشورا است که کتاب خاطرات او با عنوان «نورالدین پسر ایران» یکی از پرفروش ترین کتابهای چند سال اخیر بوده است. او درباره شهید باصر میگوید: با شهید باصر و چند نفر دیگر برای باز کردن راه کانال انتخاب شدیم تا پس از باز کردن راه نیروها از آنجا پلهای عراق را منفجر کنند، همانجا بود که چند تیر به گلو، شکم و سینه محمد رضا اصابت کرد، محمدرضا همان جا ماند ولی هنوز شهید نشده بود هر از چندی می آمدم که از حالش با خبر شوم، میدیدم هنوز ذکر میگوید و تا صبح زنده بود، نزدیکیهای صبح بود که دیگر صدایش برای همیشه نیامد و به جمع یاران شهیدش پیوست. مادر شهید باصر میگوید: وقتی خبر شهادت پسرم را به من دادند خدا را شکر کردم چون همیشه در هیئتها و مجالس عزاداری که مداحی میکرد آخر سر برای خودش آرزوی شهادت میکرد. پیکر مطهر این عاشق و مداح شهید و دلسوخته امام حسین(ع)، سالها روی خاک کربلای ایران ماند و پس از گذشت سالها در روز 21 ماه مبارک رمضان سال 1372 به آغوش وطن و خانواده بازگشت و در کنار یاران شهیدش با عزت و احترام به خاک سپرده شد.
  3. negar

    قدرت دعای مادر

    ابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟ گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم. به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم. برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان. نایت ملودی
  4. ده نکته از زیارت عاشورا آیا به هنگام خواندن زیارت عاشورا به نکات زیر توجه می کنیم! ۱.زیارت عاشورا به دو قسمت تولی(سلام بر افراد جبهه ی حق) و تبری(لعن بر افراد جبهه ی باطل) تقسیم می شود. 2.در زیارت عاشورا می آموزیم عبادتی که با اطاعت نباشد فریبی بیش نیست زیرا انسان به وسیله عبادت توام با اطاعت است که می تواند به درجه عبد(بندگی)برسد. اباعبدالله 3. در زیارت عاشورا یزید و شمر متهمان ردیف اول نیستند بلکه لعن اول متوجه پایه گذاران ظلم می باشد. پس یاد بگیریم که هر کار ساده یا مهمی که می خواستیم انجام دهیم آینده آن را تصور کنیم و بدون بصیرت هیچ اقدامی نکنیم. زیرا که می تواند موجب لعن خدا بر خود و خاندانمان شود. 4. در زیارت عاشورا آخرین نفرین بر «تابعین»است؛یعنی کسانی که به کشته شدن یاران خدا رضایت دارند. پس مواظب اعمالمان بلکه مواظب تایید کردن ها و رد کردن های زبانی خود باشیم. بدانیم که هر رای و نظر ما در نهایت یا به یاری ولی خدا می انجامد یا به کشته شدن ولی خدا. 5. در زیارت عاشورا کسانی که برای جبهه ی باطل اسب آماده کردند لعنت شده اند. پس مواظب کمک های مادی خود به این و آن باشیم؛زیرا ما
  5. حالِ دلم؛بعد از أَمَّن یُجِیبُ ها هم کوک نیست... ایراد از اصالت این دل است! خـــودت برای دلـم دعا بخــوان دعای تـــو مستجاب مــی شــود . . .
  6. ALI

    دعای نزول باران

    امیر مومنان حضرت علی علیه السلام نحوه دعا کردن برای نزول باران را (با مثبت اندیشی و قانون جذب و امید به زندگی) به ما می آموزند و می فرماید: «بارالها ! بارانى حیات بخش، سیراب کننده، کامل، همگانى، پاکیزه، پربرکت، گوارا و خرّمى بخش از ناحیه خودت بر ما نازل فرما ! بارانى که گیاهانى پربرکت با شاخه هاى پر ثمر و برگهاى سرسبز و پرطراوات برویاند، آن گونه که بندگان ضعیفت را با آن توان بخشى و سرزمینهاى مرده را با آن زنده کنى !» (اللَّهُمَّ سُقْیَا مِنْکَ مُحْیِیَةً مُرْوِیَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَیِّبَةً مُبَارَکَةً، هَنِیئَةً مَرِیعَةً، زَاکِیاً نَبْتُهَا، ثَامِراً فَرْعُهَا، نَاضِراً وَرَقُهَا، تُنْعِشُ بِهَا الضَّعِیفَ مِنْ عِبَادِک، وَتُحْیِی بِهَا الْمَیِّتَ من بلادك) جهت بارش رحمت الهي دعا کنیم
  7. mahsa k

    دعای آخر شب ...

    دعای آخر شب : ↯ ↯ ↯ ↯ ↯↯ خدایا به من قدرتی عطا فرما که بتوانم وای فای را خاموش کرده و بکپم..
  8. NeDa

    ~~~ دعای هرروز ماه مبارک رمضان~~~

    سلام به همه ماه مبارک رمضان شروع شده و از همگی التماس دعا دارم در این پست دعای هرروز ماه رمضان قرار داده میشه تا مورد استفاده روزه داران عزیز قرار بگیره
  9. کد دعای عهد رو اماده کردم میتونید از طریق لینک زیر کد رو کپی کنید و داخل وبلاگتون بزارید برای پخش انلاین و دریافت کد اینجا کلیک کنید
  10. اولین شخصی که وارد رم میشود دعای دعای روز شنبه به نام خداى بخشاینده مهربانبِسْمِ اللّهِ کَلِمَةُ الْمُعْتَصِمینَ وَ مَقالَةُِ الْمُتَحَرِّزینَ وَ اَعُوذُ بِاللّهِ تَعالىبنام خدا سخن پناهندگان و گفتار پناه جویان و پناه مى برم به خداى تعالى -همون روز را در این تایپیک بگذارد.
  11. A young man was getting ready to graduate college. For many months he had admired a beautiful sports car in a dealer’s showroom, and knowing his father could well afford it, he told him that was all he wanted. As Graduation Day approached, the young man awaited signs that his father had purchased the car. Finally, on the morning of his graduation his father called him into his private study. His father told him how proud he was to have such a fine son, and told him how much he loved him. He handed his son a beautiful wrapped gift box جوانی داشت از دانشگاه فارغ التحصیل می شد.مدتهای زیادی بود که یک ماشین اسپرت زیبا در ویترین مغازه یک فروشنده، توجه او را جلب کرده بود و میدانست پدرش از عهده خرید آن بر می آید،و به پدرش گفت آنجه میخواست. وقتی روز جشن فارغ التحصیلی رسید،مرد جوان منتظر بود پدرش ماشین را به او تقدیم کند.سرانجام ،صبح روز فارغ التحصیلی ،پدر او را به اتاق مطالعه اش خواند.پدرش به او گفت که چقدر به داشتن پسری مثل او افتخار میکند،و چقدر او را دوست دارد.او به پسرش جعبه کادویی زیبایی داد. Curious, but somewhat disappointed the young man opened the box and found a lovely, leather-bound Bible. Angrily, he raised his voice at his father and said, “With all your money you give me a Bible?” and stormed out of the house, leaving the holy book Many years passed and the young man was very successful in business. He had a beautiful home and wonderful family, but realized his father was very old, and thought perhaps he should go to him. He had not seen him since that graduation day. Before he could make arrangements, he received a telegram telling him his father had passed away, and willed all of his possessions to his son. He needed to come home immediately and take care things.When he arrived at his father’s house, sudden sadness and regret filled his heart He began to search his father’s important papers and saw the still new Bible, just as he had left it years ago. With tears, he opened the Bible and began to turn the pages. As he read those words, a car key dropped from an envelope taped behind the Bible.It had a tag with the dealer’s name, the same dealer who had the sports car he had desired. On the tag was the date of his graduation,and the words…PAID IN FULL How many times do we miss spirit’s blessings and answers to our prayers because they not arrive exactly as we have expected مرد جوان با کنجکاوی اما کمی ناامید،جعبه را باز کرد و کتاب مقدس انجیل با پوست چرمی را دید .با عصبانیت صدایش را روی پدرش بلند کرد و گفت: با این همه پولت،به من انجیل میدهی؟ و با بجا گذاشتن کتاب مقدس اتاق را ترک کرد سالهاگذشت و مرد جوان در کارش خیلی موفق بود.او خانه ای زیبا و خانواده ای فوق العاده داشت اما پی برد پدرش خیلی پیر شده است و فکر کرد شاید باید سری به او بزند.او پس از روز فارغ التحصیلی،دیگر پدرش را ندیده بود.قبل از اینکه مقدمات سفر را آماده کند،تلگرافی دریافت کرد که خبر داد پدرش فوت کرده و تمام دارایی اش را به پسرش بخشید.او باید فورا به خانه میرفت و مراقبت از اموال را بعهده میگرفت.وقتی به خانه پدرش رسید،یکباره ناراحت شد و از ژرفای وجودش احساس پشیمانی کرد.او شروع به جستجوی مدارک مهم پدر کرد و کتاب انجیل را، دقیقا جایی که سالها قبل آن را گذاشته بود، دید.در حالیکه اشک میریخت،کتاب را باز کرد و شروع به ورق زدن کرد.وقتی کلمات را میخواند ، سوییچ ماشینی از لای ورقهای کتاب به زمین افتاد.روی آن ،برچسبی با نام همان فروشنده بود ،همان فروشنده ای که میخواست ماشین را از او بخرد.روی برچسب،تاریخ فارغ التحصیلی و جمله تماما پرداخت شد، نوشته بود چندین بار ازموهبت های الهی و پاداش عباداتمان(نیایش هایمان) به خاطر اینکه دقیقا آنطور نیستند که انتظار داریم، غافل شدیم
  12. دوستان دست به دعا برمیداریم برای سلامت کامل همسر ali402
  13. mahsa k

    دعای اولین جمعه ی ماه محرم

    پیامبر (ص)قسم یاد کردند: اگر میان پیروان ما طالب حاجتی باشد،خدا به واسطه خواندن {حــــدیث کســــا }در اولــــــــــین جمعه ماه محرم ؛برآورده می کند. التماس دعای فراوان یا علی مدد
  14. ابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟ گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم. به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم. برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان. منبع: مشرق
×
×
  • جدید...