رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
COMBECOM

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'زندگی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • انجمن کامپیوترو اینترنت
    • انجمن موبایل و پی دی ای
    • انجمن خودرو و رانندگی
    • انجمن دانشگاه و تحصیل
    • انجمن اخبار ایران و جهان
    • انجمن فرهنگ و هنر
    • انجمن خانواده و زیبایی
    • انجمن جهانگردی و توریستی
    • انجمن سرگرمی
    • انجمن روابط عمومي كام به كام

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی

دسته ها

  • نرم افزار کامپیوتر

دسته ها

  • راهنمای سایت

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

146 نتیجه پیدا شد

  1. رابطه جنسی، مهمترین بخش زندگی زناشویی است. رضایتمندی زوجین از رابطه جنسیشان، باعث میشود، سایر مسائل و مشکلات زندگی را با صبر و بردباری بیشتری حلوفصل نمایند. یکی از دغدغههای رابطه جنسی زوجین، تکراری شدن این رابطه است. هرچقدر شما در رابطه جنسی خود با همسرتان نبوغ و خلاقیت بیشتری داشته باشید که مورد رضایت هر دو باشد، مسلماً رابطهتان لذتبخشتر خواهد بود. محل قرارگیری شما نسبت به همسرتان در هنگام دخول تأثیر بسزایی در لذت و ارگاسم هر دو دارد. مقاله را در لینک زیر بخوانید: http://daninonline.org/Maghalat-Hamsaryabi/positione-rabeteye-jensi/
  2. شاید محل دقیق سر و تهخیاراهمیت چندانى تو زندگى روزمره نداشته باشه،اما وقتى با جمله ى "زندگى به سان ته خیار تلخ است" به زندگى تشبیه مى شه،جاى بحث داره!مثلاً قسمت تلخ خیار که همه به اسم ته خیار مى شناسیم در واقع ته خیار نیست بلکه آغاز زندگى خیاره! چیزى که ما نسبت به عادت اشتباه فکر مى کنیم. ته خیار دقیقا همون قسمتیه که گل پژمرده ى کوچیکى بهش چسبیده،همونجا که خیار دیگه رشد نمى کنه و قد نمى کشه.و این یعنى پایان زندگى خیار! گٌلِش هم دقیقا شبیه همون گلهاییه که روز آخر برامون میآرن.[پفیلا] ته خیار از هوشنگ مراد کرمانی
  3. ghasedak

    بزرگترین درس زندگی

    بزرگترین درس زندگی ترس و وحشت زیردریایی را در برگرفته بود. من آنچنان ترسیده بودم که به سختی نفس میکشیدم. مرتباً به خود میگفتم این مرگ است! مرگ. با وجود اینکه همهی دستگاههای خنک کننده و بادبزنهای برقی را از کار انداخته بودیم و دما به بیش از صد درجه رسیده بود، باز هم میلرزیدم و عرق سرد از سر و صورتم جاری بود و با همهی تلاشی که میکردم قادر نبودم از بههم خوردن دندانهایم جلوگیری کنم. من درچنین شرایطی بودم که یکباره حمله قطع شد. گویا تمام ذخایر کشتی مینانداز تمام شده بود و ترجیح داده بود که حمله را متوقف کند و آنجا را ترک کند. آن پانزده ساعت که مورد حمله قرار گرفته بودیم، برایم 15 ‏میلیون سال طول کشید. تمام خاطرات گذشته و کارهایی را که ‏مرتکب شده بودم مقابل چشمانم مجسم میکردم. مثلاً قبل از اینکه به ارتش ملحق شوم، کارمند بانک بودم و همیشه از حقوق کم، کار زیاد و پیشرفتهای کوچک و محدود نگران بودم. ناراحت از اینکه قادر نبودم بنا به سلیقه وُ میل خود زندگی کنم، چرا قادر به خریدن یک اتومبیل نبودم، چرا نمیتوانستم برای زنم لباسی گرانقیمت تهیه کنم؟ و بدتر از همه اخلاق بد و خشن رئیسم، وضع موجود را برایم طاقتفرسا کرده بود. ‏همهی این ماجراها مثل فیلم از مقابل چشمانم میگذشت. به خاطر میآوردم که چطور شبها خسته و عصبی به خانه میرفتم و به خاطر کوچکترین مسئلهای با زنم بگومگو میکردم. یا هر وقت روبروی آینه قرار میگرفتم، آن زخم کوچک روی صورتم که بر اثر تصادف با اتومبیل به جا مانده بود، چگونه باعث ناراحتیام میشد و غمگینم میکرد. ‏قبل از این ماجرا همهی این مسائل برایم بسیار پررنگ و با اهمیت بود، اما وقتی در اعماق اقیانوس با مرگ دست و پنجه نرم میکردم، به خودم قول دادم که اگر از این مهلکه جان سالم به دربردم و بار دیگر چشمم به خورشید و یا ماه و ستارگان افتاد، دیگر مجالی به نگرانی ندهم و هیچگاه نگران اینگونه مسائل بیاهمیت نباشم. هرگز! هرگز! هرگز!!! ‏بله در آن پانزده ساعت پرمخاطره بسیار بیشتر از آن چهار سالی که در دانشگاه سیکاکیوز مشغول تحصیل بودم و کتابهای زیادی را مطالعه کرده بودم، درس زندگی را آموختم! برگرفته از كتاب: آيين زندگي ـ دیل کارنگی
  4. ترس از تغییر، موفقیت را از شما دور میکند همشهری آنلاین: همیشه توی زندگی افراد چیزهایی برای ترسیدن وجود دارد. ترس هایی که میتوانند جسم، روان و ذهن ما را درگیر خود کنند. این ترسها، حتی زندگی و تصمیم های آدمی را تحت تاثیر قرار داده و خیلی از موقعیت های خوب و موفقیت امیز را از آنها میگیرند. ترس و ترسیدن ها، سد راه خیلی از آدم ها هست.هرچقدر هم که ماجراجو و ریسک پذیر باشید، نمی توانید این حقیقت را انکار کنید که بیشتر ما از تغییر و تحول ترس داریم. ترس از تغییر و تحول چیزی نیست که معمولاً زیاد به آن فکر کنیم اما اگر کمی بیشتر روی این موضوع دقیق شویم متوجه میشویم که از بسیاری تغییرات در زندگی خودداری کرده ایم. هرچند که احتمال منفی بودن این تغییر بسیار پایین باشد. وقتی یک رابطه شروع میشود یا پایان میپذیرد، قصد تغییر مکان زندگی را دارید، شغل جدیدی پیدا میکنید، کسی را که دوست دارید از دست میدهید، این تغییر چه خوب و چه بد باشد عامل ایجاد استرس میشود. در این مطلب سعی میکنیم دلایل این هراس و استرس و راهکارهای احتمالی مبارزه با آن را برایتان ذکر کنیم. واژه "تغییر" بسیار گسترده است و میتواند به بسیاری چیزها تعمیم داده شود. ممکن است، شما تنها قصد اسبابکشی داشته یا در صدد شروع کردن یک شغل تازه باشید و یا اینکه این تغییر اتفاق وحشتناکی مانند از دست دادن یکی از عزیزان باشد و... این تغییرات چه خوب، چه بد، چه بزرگ و چه کوچک باشند، همگی باعث اصلاحات و تنظیماتی در رفتار و زندگی ما خواهند بود. اصلاحات و تنظیماتی که عامل ایجاد استرس میشوند حتی اگر مثبت باشند، فرقی نمیکند. شما هیچوقت نمیدانید چه اتفاقی قرار است برایتان رخ دهد و این موضوع باعث ترس میشود. همسو شدن و وفق دادن خود با تغییرات نیازمند شناخت تغییر و تأثیرات آن است. "تغییر" چیست؟ روگر اس. گیل، یک محقق و مشاور مسائل خانواده درباره "تغییر و تحول" میگوید؛ تغییر در محیط اطراف، موقعیت یا وضعیت روحی یا جسمی یک فرد موجب میشود که چارچوب های فکری و الگووارههای او به چالش کشیده شود. این تعیبر به این معناست که انسان تمایل دارد، اتفاقات و رویدادها را پیش بینی کرده و ببیند که دنیا چگونه پیش می رود. هرگاه اتفاقی در دنیای شخصی یک فرد روی میدهد که با چیزی که انتظار دارد، متناقض است، میگویید؛ تغییر و تحول رخ داده است. "تغییر" به شکلهای مختلفی در زندگی افراد رخ میدهد؛ هر فردی مشکلات دوران بلوغ، جوانی و سپس بیماریهای گریزناپذیر پیری را تجربه خواهد کرد. ازدواج میکنیم، فارغ التحصیل میشویم، شغل هایمان را تغییر میدهیم، نقل مکان میکنیم، ممکن است، تصادفات وحشتناکی داشته باشیم، والدینمان را از دست میدهیم، سرگرمی ها جدیدی کشف میکنیم و گاهی اوقات حتی به رؤیاهایمان دست پیدا میکنیم... هرکدام از این اتفاقات، ممکن است، احساس متفاوتی مانند خوشحالی یا ناراحتی در ما بوجود آورند و سایر مسائل جانبی.. اما این نکته مهم است که بدانید ، خود اتفاقات همیشه تنها عامل تعیین کننده رفتار ما در برخورد با تغییرات خوب و بد نیستند. بلکه مهم عوامل و وجود یک زنجیره پیوستگی بین مثبت ومنفی است که نمیتوان تمامی تغییرات را به عنوان خوب یا بد دسته بندی کرد. در واقع، وجود معیارهای روانشناسی دیگری مانند خلق و خو، حس و حالت و ضریب هوشی تعیین کننده این است که اشخاص مختلف یک تغییر را خوب یا بد تلقی کنند. علاوه بر این، خود رویداد بر روی این که ما استرس داشته باشیم یا خیر تأثیر ندارد؛ اگر چیزی تغییر کند، خواه خوب باشد یا بد، احتمالاً استرس را به همراه خواهد داشت. هر بار با رویدادی مواجه میشویم که با تصوارت و باورهای ذهنی ما ناسازگار و متناقض است با استرس رو به رو خواهیم شد. بنابراین نمیتوان گفت که رویدادهای بد بیشتر از رویدادهای خوب استرس زا هستند. در سال ۱۹۶۷ میلادی دو روانپزشک به نامهای "توماس هولمز" و "ریچارد ری" با بررسی پرونده های بیش از ۵۰۰۰ بیمار خود معیار و مقیاسی برای اندازه گیری استرس بر اساس رویدادهای مختلف تنظیم کردند که به نام "سنجش استرس هولمز و ری" شهرت گرفت. آنها دو جدول یکی برای بزرگسالان و دیگری برای خردسالان طراحی کردند که هر رویداد مهم با عددی مشخص شده است. در این جدول کافیست عدد این رویدادها را با هم جمع کنید تا متوجه شوید چقدر در معرض استرس و یک بیماری روانی قرار دارید. پیشنهاد میکنم این جدولهای جالب را در ویکی پدیا مطالعه کنید. با نگاهی به رویدادهای بالایی در این جدول متوجه میشوید بعضی از اعداد، مربوط به رویدادهای خوبی مانند؛ ازدواج، نامزدی و تولد است. وقتی میخواهیم بدانیم این تغییرات چگونه در زندگیمان اثر میگذارند باید به سه نکته توجه کنیم: اول، خود موقعیت، دوم، خلق و خو و حالت فرد و سوم، میزان تأثیر دیگران روی یک فرد. چرا تغییر اینقدر دشوار است؟ مغز آدمی ثبات را دوست دارد و انتظار دارد بعضی چیزها بدون تغییر باقی بمانند. فرض کنید مسیر همیشگی از پارککردن ماشین تا رسیدن به محل کارتان را درحال قدم زدن هستید؛ ناگهان به یک سازه در حال ساخت ساختمانی میرسید و مجبور به تغییر مسیر میشوید. با نگاهی به اطراف میتوانید یک مسیر انحرافی را بیابید تا به محل کارتان برسید؛ این موقعیت نباید هیچ استرسی ایجاد کند اما مغز ما ناخودآگاه با رویارویی با تفاوت این امر را باعث می شود. از آنجایی که مسیر همیشگی را بارها قدم زدهاید، نگران نیستید که مسیر شما را به کجا میبرد اما وقتی به یک بنبست میرسید، ناگهان اطلاعاتی که به آنها اطمینان داشتید، خراب میشوند: این مسیر به کجا ختم میشود؟ چقدر طول میکشد؟ آیا خطرناک است؟ و... به عبارتی بیشتر مواقع، چیزهایی که نمیدانیم باعث هراس ما میشوند و "تغییر" نیز چیزهای را خلق میکند که ما از آن اطلاعی نداریم. به همین دلیل ما به صورتی بسیار غیرعقلانی و ناخوداگاه، قصد جلوگیری از تغییر را داریم. این معمولاً باعث ایجاد برخی مشکلات اضافه خواهد شد. راجر رواشناس رفتاری معتقد است: طبع، ذات و پرورش انسان در شکلگیری باورهای ذهنی و ریش های آنها از نحوه عملکرد و نقش آنها در دنیا مؤثر است. وقتی عملکرد دنیا یا خود را به یک شکل و روش خاص در طولانی مدت میبینیم در ذهن ما باورها و الگووارههایی شکل میگیرد که زندگی باید اینگونه باشد. این باورها بیشتر در دوران کودکی شکل میگیرند؛ زمانی که ما هنوز دید خاصی نسبت به دنیا نداریم و تجربههای کوچک ما و گفته های بزرگترها تبدیل به باورهایی میشود که در آینده در دنیای واقعی محک میخورند. کودکان معمولاً خیلی راحتتر با تغییرات برخورد میکنند. چرا که الگوهای ذهنی کمتری از گذشته دارند که احتمال تناقض با رویدادهای پیش رو را داشته باشد. بنابراین هرچه بزرگتر میشویم، مغز ما نیز بیشتر در مقابل تغییرات مقاومت میکند. از طرفی اطلاعات جدید یا همان تغییر، مغز ما را آزار میدهد. ما تمایل داریم دوستان و گروههایی را پیدا کنیم که به افکار ما قوت میبخشند. خواه این افکار صحیح و خواه اشتباه باشند. وقتی اشخاص زیادی موضوعی را قبول دارند خیلی راحت میتوان اقلیت مخالف را نادیده بگیرند. این موضوع به دلیل پدیدهای به نام "توهم بینش متقارن"است. دیوید مک رینی، نویسنده کتاب "شما خیلی باهوش نیستید" اینگونه آن را توضیح میدهد:این پدیده باعث میشود، شما اطلاعات متناقض را با تعصب رد کنید و به چیزی که از پیش میدانستید وفادار بمانید. به بیان سادهتر شما به احتمال تغییر حمله میکنید چرا که فکر میکنید بیشتر و بهتر از دیگران میدانید و دوستانتان نیز در این امر شما را یاری میکنند. "توهم بینش متقارن" باعث میشود تصور کنید شناخت شما از دیگران بسیار بیشتر از شناخت آنها از شماست و حتی شما آنها را بهتر از خودشان میشناسید. این توهم در گروهها نیز صادق است و باعث میشود گروهی که شما عضویت آن را دارید، تصور کند شناختش از افراد خارج از گروه و با باورهای مختلف بیشتر از شناخت آنها از گروه است و اینکه شما گروه را از افرادی که به آن تعلق دارد بهتر میشناسید. بیشتر افراد از اینکه حس کنند وقت و تلاششان هدر رفته است، بیزارند. بعضی اوقات تغییر باعث از دست دادن چیزهایی میشود و مغز ما از دست دادن را به هیچ عنوان نمیپسندد. وقتی از لحاظ عاطفی و جسمانی خودمان را وقف چیزی میکنیم تغییر دشوارتر میشود چرا که دوست نداریم تمامی وقت و تلاشمان را هدر رفته ببینیم. به همین دلیل است که بعضی اوقات با اینکه میدانیم یک پروژه در آخر به شکست منجر میشود باز هم به انجام آن ادامه میدهیم. با اینکه در واقع زمانمان تلف نشده و ما تجاربی در این کار کسب کردهایم، با این وجود، مغزما دوست دارد آن را به عنوان زمان هدر رفته تلقی کند تا یک رویداد اجتناب ناپذیر. تحقیقی توسط دو روانشناس به نامهای دانیل کاهنمان و آموس تیویرسکی نشان میدهد نفرت "از دست دادن" اکثر اوقات باعث میشود، انتخاب هایمان را عوض کنیم. حتی اگر گزینه های دیگر مشابه یا یکسان باشند. مک رینی این موضوع را با طراحی یک داستان جالب، ثابت میکند. تصور کنید پایان دنیا نزدیک است. یک بیماری به عنوان مثال؛ تلاش برای درمان کچلی سر باعث کشته شدن بیشتر ساکنان زمین شده است و تنها ۶۰۰ نفر باقی ماندهاند که آنها نیز در معرض خطر هستند. شما به عنوان یکی از بازماندگان با دانشمندی آشنا میشوید که باور دارد درمانی را کشف کرده اما مطمئن نیست؛ او دو نسخه متفاوت از دارویی را تولید کرده و در انتخابشان دچار مشکل شده است. فرض کنید تمامی تخمین های او درست باشد اما انتخاب نهایی را به شما واگذار کرده است. داروی "الف" به طور قطع ۲۰۰ نفر را نجات میدهد. داروی "ب" با احتمال ۳/۱ همه را نجات میدهد اما با احتمال ۳/۲ هیچکس را نجات نخواهد داد. سرنوشت انسانها در دستان شماست؛ کدام را انتخاب میکنید؟ جواب خود را در نظر داشته باشید و حالا به یک مثال متفاوت توجه کنید. این بار با همین شرایط نسل بشر بدون درمان منقرض خواهد شد و دو داروی دیگر به شما پیشنهاد میشود. داروی "ج" به طور قطع ۴۰۰ نفر را خواهد کشت و داروی "د" به احتمال ۳/۱ هیچکس را نخواهد کشت و با احتمال ۳/۲، ۶۰۰ نفر را خواهد کشت. کدام را انتخاب میکنید؟ بیشتر افراد در داستان اول داروی "الف" و در داستان دوم داروی "د" را انتخاب میکنند اما در حقیقت داروی "الف" و "ج" یکسان و داروی "ب" و "د" نیز یکسان هستند. این دو سناریو نشان میدهد چقدر "از دست دادن" برایمان دشوار است و این بر انتخابهایمان تأثیرگذار است. کنار آمدن با تغییر شاید تصور کنید کنارآمدن با تغییر و تحول دشوار است اما در حقیقت این کار آنقدرها هم مشکل نیست. شما نمیتوانید نحوه عملکرد مغزتان را تغییر دهید اما میتوانید از ویژگی هایش به نفع خودتان استفاده کنید. اگر مغزتان به اندازه کافی تغییرات را در زمینه های مختلف تجربه کند کمکم متوجه میشود که تغییر چیزی است که میتواند از آن جان سالم به در ببرد و یا حتی از آن سود کند. به این ترتیب، اطلاعات ثبت شده در مغزتان این نکته را بیان میکند که هراس غیرضروری است و دیگر از تغییرات نخواهید ترسید؛ البته رسیدن به این مرحله چندان ساده هم نیست. راجر روانشانس معروف چندین راهکار برای بهتر کنار آمدن با شرابط متغیر را بیان میکند. او میگوید؛ برای شروع باید بپذیرید که فرار از استرس در هنگام مواجهه با تغییرات امکانپذیر نیست. بنابراین به خود اجازه دهید تا پریشانیهای مربوط به تغییر و تمامی احساسات همراه با آن را احساس و درک کنید. این کار ممکن است کمی آزاردهنده به نظر برسد اما اگر این اجازه را به خود ندهید از حرکت و ادامه کار باز میمانید. اگر این احساسات را پردازش نکنید، مجبور میشوید خود را از تمامی تغییرات استرسزا دور نگه دارید. سعی کنید به تغییر مانند؛ آپدیت کردن یا ارتقا دادن یک نرمافزار نگاه کنید. راجر پیشنهاد میکند که به زندگی به عنوان یک سیستم عامل با انواع نرمافزار نگاه کنید. وقتی دنیا و به تبع آن زندگی و سیستم عامل متحول میشود، نرم افزارهای قدیمی ممکن است دیگر کار نکنند. پس باید آنها را با کد جدید تغییر داد و آپدیت کرد تا با محیط جدید سازگار شوند. شاید رویدادهای زندگی ما مانند تغییرات جزئی فتوشاپ ساده و راحت نباشند اما اساس و اصولی مشابه دارند. نکته دیگر اینکه به خودتان اجازه بدهید تا از تغییرات بعضی اوقات بترسید و سپس راهی برای حرکت مثبت رو به جلو بیابید. به عبارتی بترسید، ولی درست و مثبت عمل کنید. این مورد دشوارترین کاری است که باید در این زمینه به خاطر بسپارید و تمرین کنید چرا که پریشانی روانی حاصل از بعضی تغییرات باعث میشود خوش بینی و مثبت بودن را یک عمل غیرممکن تصور کنید. اشکالی ندارد، هرچه می خواهید گریه کنید، جیغ بکشید، فریاد بزنید، به در و دیوار بکوبید؛ سپس به دنبال راههایی بگردید که بتوانید با آنها موقعیت جدیدتان را لذت بخش تر و قابل زندگی سازید. یادتان باشد، فکر کردن دائم به چیزهایی که در این تغییر از دست دادهاید، امکان تجربه چیزهای خوبی را که این تغییر برایتان حاصل کرده است را از شما میگیرد. هنگام از دست دادن عزیزان، بهترین استفاده از شرایط موجود، پردازش دردهای احساسی و سپس یافتن چشم اندازی برای امید مجدد و امکان خوشحالی دوباره است. تمرین کنید. پس از تمرین کافی، تغییرات دیگر به دشواری گذشته نخواهند بود و دیگر هر بار که در مسیر زندگیتان با تغییرات روبرو شدید، دیگر با بمبی از استرس بیفایده برخورد نخواهید کرد. تنها راه حذف این استرس و ترس، حفظ آرامش و رفتن به استقبال ناشناختههاست. پس از این به بعد سعی کنید به جای هراس از تغییر روی راه کارهای ذکر شده، تمرکز کنید. چرا که پیشگیری از تغییر غیرممکن است و به قولی معروف "تنها ثابت زندگی، تغییر است."
  5. [TABLE] [TR] [TD=width: 45][/TD] [TD=width: 710] ماجراهای تصویری زندگی دانشجویی در ایران زندگی دانشجویی و دوران دانشگاه، دورانی شیرین و پر خاطره و پر از وقایع و اتفاقات ماندگار برای هر کسی است که خیلی از شما عزیزان این دوران را تجربه کرده اید. شوخی های دانشجویی، زندگی در خوابگاه ها و مشکلات آن و ... که بدون شک دورانی را برای شما رقم خواهد زد که هیچگاه از یاد و خاطرتان نمی رود. در این سری ایمیل تصاویری جالب و دیدنی و بعضاً تامل برانگیز از زندگی دانشجویی هموطنان عزیزمان در جای جای ایران را جمع آوری کرده و شما عزیزان را به تماشای آن دعوت می کنیم. لازم به ذکر است که این تصاویر در کمال احترام به تمام دانشجویان عزیز و زحمتکش کشور ارائه میگردد و صرفاً جهت مزاح و یاد آوری مشکلات این نوع زندگی است. تمامی تصاویر از گروه پرشین استار هستند [/TD] [/TR] [/TABLE]
  6. ghasedak

    جواب زندگی

    جواب زندگی پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی!صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی!پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟پاسخ شنید: کی هستی؟پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!باز پاسخ شنید: ترسو!پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟ پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن....و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است.هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد. منبع: برگرفته از میهن بلاگ
  7. به نظرت یه روز زندگی قیمتش چنده؟ راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟ تموم روز رو کار میکنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم! شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید: قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری؟ حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟ پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟ ولی اینم میدونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به گلهای وحشی که کنار جاده دراومدن نگاه کنی بوتههاش ازت پول نمیگیرن! چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار میکنی؟ میترسی برقش بگیرتت؟ نه، اون میخواد ابهتش رو نشونت بده. آخه بعضی وقتها یادمون میره چرا بارون میاد! این جوری فقط میخواد بگه منم هستم فراموش نکن که همین بارون که کلافت میکنه که “اه چه بیموقع شروع شد، کاش چتر داشتم.” بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک میزنه. هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه میکنن؟! اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمیمونه و نابود میشن؟ ابرها رو میگم…! هیچ وقت از ابرها تشکر کردی؟ هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی میکنه و به موجودات زمین میبخشه؟! ماهانه میگیره یا قراردادی کار میکنه؟ تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟ قشنگترین سمفونی طبیعت رو میتونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی. قیمت بلیتش هم دل تومنه! خودتو به آب و آتیش میزنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی میتونی قشنگترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گلهای آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمیشه، بلکه پررنگتر هم میشن! لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک میکنه و میبره. تو که قیمت همه چیز رو با پول میسنجی تا حالا شده از خدا بپرسی: قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بیعیب چقدر میارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟! قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟ خیلی خنده داره نه؟ و خیلی سوالها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه… اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این داراییهایی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه میگیری؟ چی خیال کردی؟ پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی! اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت میذاری تا اونجا که اگه صاحبش بخواد میتونه همه رو آنی ازت پس بگیره. پروردگاری که هر چی داریم از قدرت اوست… اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟ قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟ چقدر باید بابت مکالمه روزانهمون با خدا پول بدیم؟ یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بیمنت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم اون وقت میفهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی ميکنی! قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر به زندگی ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو منبع: سایت لبخند زندگی
  8. با سلام خدمت دوستای خوبم از اسمش مشخصه موضوعش هر درسی که امروز اززندگییاد گرفتین رو اینجا بگید. تا همه ازش استفاده کنیم
  9. صراط: این مرد هنگام تولد دست چپ و بخش عمدهای از شش چپ خود را نداشت. در دوران کودکی، او اصرار داشت که تمام کارها را خودش انجام دهد و کمتر از دیگران کمک میگرفت. به گزارش دیلی میل، لوک اریکسون ماموریت مهمی دارد. او وظیفه خود میداند که به افراد معلول و ناتوان نشان دهد که باید در مسیر دشوار پیش رو باید همواره پشتکار داشته باشند و هرگز تسلیم نشوند. لوک از آنها میخواهند که در بهترین وضعیت ممکن خود قرار گیرند. این ورزشکار در باشگاههای ورزشی با برنامههای کراس فیت (برنامههای تمرینی پلیس و نیروهای نظامی) به تمرین میپردازد و در مسابقات جهانی نیز شرکت کرده است. تواناییِ او در انجام حرکات تمرینی بسیاری از افراد سالم را به شرمساری وامیدارد! او برای اینکه تجربیات و تواناییهای خود را در اختیار دیگران قرار دهد، تصاویری از تمریناتش را منتشر کرده است. لوک اریکسون اهل هاوایی است. هنگام تولد، او دست چپ و بخش عظیمی از شش چپ خود را نداشت او به انحراف ستون فقرات دچار شد و هشت سال پیش، پزشکان دیابت نوع یک را در آزمایشهای او تشخیص دادند. پیادهروی، صخرهنوردی، شنا، موجسواری نیز در برنامههای او جای دارند او در ماه نوامبر تصمیم گرفت که با کمک دوست فیلمبردار خود، اندرو رایزر، پروژه جدیدش رو راهاندازی کند. تصمیم جدیدشان این بود که فیلمی 10 دقیقهای از تمریناتش را برای مسابقات تناسباندام «وُدا پالوزا» در میامی ارسال کند. این ورزشکار معلول که در هاوایی زندگی میکند در صفحه اجتماعی خود نوشت: «من تاثیر داستان خودم و داستان ورزشکاران معلول دیگر بر زندگی و نگرش مردم را دیدهام. در ابتدا، من یک یا دو طرفدار داشتم، اما پس از اولین مسابقه صدها طرفدار جمع کردم و حالا تعداد طرفدارانم به هزاران نفر رسیده است. روزانه پیامها و نامههایی را از طرفدارانم دریافت میکنم. آنها از تأثیرات داستان من بر زندگیشان و اینکه چگونه توانستهاند موانع را پشت سر بگذارند میگویند.» لوک این چنین ادامه میدهد: «در باشگاه، ورزشکاران به من میگویند که چون تلاش من را هنگام تمرین دیدهاند نخواستهاند که تمرین خود را ناتمام بگذارند و زودتر به خانه روند. زمانی که به پیادهروی میروم، مردم از من میخواهند که با هم عکس بگیریم. آنها میگویند که قصد دارند دیگر تمام بهانهها را کنار بگذارند و تلاش خود را بیشتر کنند، چون من همین کار را کردم. افراد معلول دیگر نیز مرتب با من تماس میگیرند.» لوک میگوید همین دلایل باعث شد تا من مستندی از تجربیات خود بسازم: «به همین دلیل، تلاش خودم را بیشتر کردم. برای تمام افرادی که شاید من تلنگری هرچند کوچک در زندگیشان باشم. برای آنها این تصمیم را گرفتم. انتشار این مستند من را مجاب میکند که بیشتر تلاش کنم. این تصاویر به دست هزاران نفر دیگر، از جمله ورزشکاران معلول، میرسد و یقین دارم که دستان زندگی من برای آنها تاتیرگذار خواهد بود. لوک هنگام تولد، دست چپ و بخش عمدهای از شش چپ خود را نداشت. مدتی بعد، به انحراف ستون فقرات دچار شد و هشت سال پیش، پزشکان دیابت نوع یک را در آزمایشهای او تشخیص دادند. لوک میگوید: «در دوران کودکی، اصرار داشتم تا تمام کارهایم را خودم انجام دهم و کمتر از دیگران کمک بگیرم. من هیچوقت قانع نشدم که وقتی کاری را خودم میتوانم انجام دهم، چرا دیگران باید به من کمک کنند. شنا، موجسواری، صخرهنوردی و برنامههای تمرینی کراس فیت را خودم دنبال میکردم. اگر به شدت به چیزی علاقه داشته باشم، حتما راهی برای انجام آن پیدا میکنم.» سالهاست که لوک در باشگاه تمرین میکند، اما دو سال است که برنامهی کراس فیت را دنبال میکند. او میگوید که این تمرینها باعث شده تا بدنش آماده شود. لوک میگوید: «من مجبور بورم اکثر کارها را به شکلی متفاوت انجام دهم. باید وزنهها را کمتر میکردم و در نحوه انجام حرکات ورزشی نیز کمی تغییر وارد میکردم. اما سال گذشته تصمیم گرفتم که محدودیتها را کنار بگذارم و مانند افراد معمولی تمرین کنم. زمانی که میله وزنه را پایین میگذارم و سراغ هالتر میروم تا تمرینهای سنگین را انجام دهم با نگاههای غیرعادی برخی از ورزشکاران دیگر روبهرو میشوم. اما هرگز اجازه نمیدهم که آن نگاهها من را سرد کند.» لوک در ماه نوامبر در مسابقات تناسباندام «ورکینگ ووندد» شرکت کرد. بعد از آن مسابقه با خیل عظیم تشویق و حمایت دیگران روبهرو شد. عکسها و ویدئوهای او بیش از 300 هزار بار دیده شد. از او دعوت شد تا در مسابقات تناسباندام وُدا پالوزا شرکت کند. این مسابقات سهروزه در میامی برگزار میشود که 1100 ورزشکار از هشت کشور در آن به رقابت میپردازند. در چهارم ژانویه، اندرو به هاوایی سفر کرد تا از تمرینات 9 روزه او فیلمبرداری کند. آنها فیلمی را تهیه کردند که در آن لوک تمرینات بدنسازی، صخرهنوردی، شنا و دو را انجام میدهد. او سپس همراه لوک به میامی سفر کرد تا در مسابقات 16 تا 18 ژانویه از لوک فیلم تهیه کند. اندرو که یک سال از آشناییاش با لوک میگذرد، میگوید: « از همان اول متوجه علاقه و اشتیاق او به زندگی شدم.» در یک ویدئوی دیگر، لوک میگوید: «این بدن شماست، پس زندگی شماست. شما از هر کدام فقط یکی دارید، یک بدن و یک زندگی؛ پس از زندگی خود در این دنیا نهایت استفاده را ببرید. چیزی بهتر از سالم بودن و خوشحال بودن در این دنیا وجود ندارد. افراد گوناگون با سلایق متفاوت وجود دارد. برخی از معلولیت جسمانی رنج برده و برخی با مشکلات روانی دیگر دستوپنجه نرم میکنند. آنها همین مشکلات را بهانهای قرار داده تا از تلاش کشیدن دست بکشند. ممکن است علاقه آنها یک شغل باشد، سرگرمی و تفریحشان باشد، یا حتی رابطه عاطفیشان با شخصی دیگر. هر چه که باشد، آنها نباید اجازه دهند که این مشکلات سد راهشان شوند. شما نباید اجازه دهید. هرگز نگذارید که کسی یا چیزی شادی را از شما بگیرد.» منبع: فرارو
  10. معناى لغوى دین، انقیاد، خضوع، پیروى، اطاعت، تسلیم و جزاست و معناى اصطلاحى آن مجموعه‏ى عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى امور جامعه انسانى و پرورش انسان‏ها باشد. گاهى همه این مجموعه، حق و گاهى همه آن باطل و زمانى مخلوطى از حق و باطل است اگر مجموعه حق باشد آن را دین حق و در غیر این صورت آن را دین باطل و یا التقاطى از حق و باطل مى‏نامند. دین حقیقى از آنجا که دین براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسانهاست، هماهنگى قوانین و مقررات آن با نیاز واقعى جامعه و مناسبت آن با تحولات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهرى انسان، میزان حق بودن آن است. قافله‏ى انسانیّت جزئى جدا بافته از تافته‏هاى اجزاى جهان نیست، بلکه جزئى از اجزاى منسجم جهان است که به اندازه‏ى خود در آن اثر مى‏گذارد و از آن اثر مى‏پذیرد. از این رو کسى مى‏تواند انسان را راهبرى کند که او را به خوبى بشناسد و از رابطه او با جهان آفرینش با خبر باشد. کسى که انسان و جهان را نیافرید، نه انسان‏شناسى، راستین و نه جهان‏شناسى اصیل است. پس تنها آن کس که انسان و جهان را آفریده است به انسان و جهان و ربط و پیوند این دو، شناخت و آگاهى تمام داشته و در نتیجه از توان هدایت و راهبرى انسان برخوردار است چنانکه همان مبدأ وحید، تنها مصدر صالح براى هدایت مجموعه‏ى جهان و راهنمایى تمام اجزاى آن خواهد بود به گونه‏اى که هیچکدام از هدف خود محروم نشده و مزاحم رهیابى دیگران به هدف نگردد و آن کس جز ذات اقدس الهى نیست. با این مقدمه دانسته مى‏شود: دین حق، دینى است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل، دینى است که از ناحیه غیر خداوند تنظیم و مقرر شده باشد.[1] شاکله‏ى دین دین آسمانى به طور کلى از دو بخش اعتقادى و عملى مرکب مى‏باشد. بخش اعتقادى، یک رشته اعتقادات اساسى و واقع بینى‏هاست که باید انسان پایه زندگى خود را بر روى آنها گذارد و آنها سه اصل کلى: توحید و نبوت و معاد هستند که با اختلال یکى از آنها پیروى دین صورت نبندد. بخش عملى، یک رشته وظایف اخلاقى و عملى است که مشتمل است بر وظایفى که انسان نسبت به پیشگاه خداى جهان و وظایفى که انسان در برابر جامعه بشرى دارد، و از اینجاست که وظایف فرعى که در شرایع آسمانى براى انسان تنظیم شده بر دو گونه است: اخلاق و اعمال و هر یک از آنها نیز بر دو قسم است: قسمتى اخلاق و اعمالى است که به پیشگاه خداوندى ارتباط دارد مانند خُلق و صفات ایمان و اخلاص و تسلیم و رضا و خشوع و مانند عمل نماز و روزه و قربانى و این دسته به ویژه »عبادات« نامیده مى‏شود و خضوع و بندگى انسان را نسبت به پیشگاه خدایى مسجل مى‏سازد و قسمتى اخلاق و اعمال شایسته‏اى است که به جامعه ارتباط دارد مانند اخلاق و صفات بشر دوستى و خیرخواهى و عدالت و سخاوت، و مانند وظایف معاشرت و داد و ستد و غیر آنها و این قسم به ویژه »معاملات« نامیده مى‏شود.[2] ضرورت دین مرحوم علامه طباطبایى در ساحت ضرورت و لزوم دین از دو طریق استدلال کرده است: طریق اول: 1- انسان موجودى استخدام کننده است. 2- استخدام گرى بشر در طبیعت وى نهفته است. 3- استخدام گرى بشر موجب اختلاف در تمام شئون حیات مى‏شود. 4- نظام تکوین اقتضا مى‏کند که این اختلاف‏ها رفع شود تا انسان به کمال لایق خود برسد. 5- رفع این اختلافات جز به وسیله‏ى قانون امکان‏پذیر نیست، قانونى که زندگانى اجتماعى انسان را اصلاح کند و سعادت وى را تأمین نماید. 6- طبیعت انسان از عهده این کار بر نمى‏آید چون خودش عامل اختلاف است. 7- اختلافات به وسیله‏ى قوانینى که با اندیشه‏ى بشرى وضع شود از میان نمى‏رود. 8- با توجه به مقدمات فوق به این نتیجه مى‏رسیم که ضرورت دارد تا پروردگار از راهى غیر طبیعى به انسان راه را نشان دهد و این راه همان راه وحى است. طریق دوم: 1- انسان یکى از اجزاى جهان آفرینش است. 2- دستگاه آفرینش براى انسان ساختمان مخصوصى تهیه کرده است که زمینه ساز کمال وى مى‏باشد. 3- مقتضاى تجهیزات وى، زندگى اجتماعى است. 4- حیات انسانى حیاتى است جاودان که با مرگ قطع نمى‏شود. 5- انسان باید از راه و روشى در زندگى دنیوى پیروى کند که هم سعادت این سراى گذران را تأمین کند و هم سعادت آن سراى جاودان را. 6- راه و روشى که این هدف را دنبال مى‏کند دین نامیده مى‏شود.[3] اهداف دین دین الهى تنها راه سعادت انسانى و اصلاح کننده‏ى امور حیاتى است، دین است که فطرت را با فطرت اصلاح مى‏کند و قواى مختلفه را هنگام طغیان به حال اعتدال بر مى‏گرداند و رشته‏ى زندگانى دنیوى و اخروى، مادى و معنوى انسان را به نظم در مى‏آورد.[4] حقیقت دین، تعدیل اجتماع انسان در سیر حیاتى آن مى‏باشد و به تبع تعدیل حیاتى یک فرد انسان را هم در بردارد. دین، اجتماع انسانى را در راه فطرت و آفرینش وارد ساخته و به آن موهبت حریّت و سعادت فطرى را چنانکه مقتضى عدل است مى‏بخشد. همچنین به یک فرد، حریّت مطلقه داده تا در انتفاع بردن از جهات حیات، چنانکه فکر و اراده‏اش او را رهبرى مى‏کند - تا جایى که ضررى به حیات اجتماع نرساند - آزاد مى‏گذارد.[5] جایگاه دین در هویت انسان انسان حقیقتى است که از یک سو با طبیعت و زمین و زمان سروکار دارد و از سوى دیگر ملکوت هستى در او جلوه کرده است. تلفیق طبیعت و فراطبیعت در وجود آدمى، او را با مجموعه‏اى از امور انسانى روبرو ساخته که برخى مُلکى است و برخى ملکوتى. اما اینکه کدامیک از این امور در هویت اصیل انسانى دخالت دارد و کدام ندارد، گاه اشتباهاتى براى انسان پیش مى‏آورد که او را یکسره از آسمان ملکوت جدا مى‏سازد و به موجودى کاملاً زمینى و مُلکى تبدیل مى‏نماید. از این رو قرآن کریم با تبیین امور واقعى انسان و جداسازى آنها از امور ظاهرى، هویت حقیقى آدمى را به تصویر مى‏کشد و راه حرکت انسان به سوى این هویت حقیقى را هموار مى‏سازد. امورى که بیرون از حقیقت انسان است همچون: ویژگیهاى اقلیمى، نژادى، زبانى و...، به خودى خود نه بر ارج و اعتبار انسان مى‏افزاید و نه از فضیلت‏هاى او مى‏کاهد، زیرا این ویژگى‏ها اگرچه با انسان هست و در تعامل اجتماعى و تعارف بین المللى او نقش دارد اما هیچ یک از آنها پایدار نبوده و تا ابد آدمى را همراهى نمى‏کند و همین نکته دلیل بر عدم اصالت و نقش نداشتن آنها در هویت پایدار انسان است. چه بسا این ویژگى‏ها در طول عمر آدمى، بارها تغییر کند و انسان با هجرت از سرزمینى به سرزمین دیگر نه تنها زادگاه خود را رها نماید که زبان و نژاد خودش را نیز به فراموشى سپارد و در هر صورت با مرگ او همه این امور، ویژگى خود را از دست مى‏دهد و با ورود به برزخ، نه شرقى یا غربى بودن آدمى در هویّت او تأثیر دارد و نه در فلان سده یا هزاره زیستن او، زیرا با این سفر هم از قلمرو زمین بیرون مى‏رود و هم از حیطه‏ى زمان. بنابراین چیزى در هویّت حقیقى انسان نقش آفرین است که همواره با او باشد و مرگ و برزخ و نیز بهشت و دوزخ آن را از انسان جدا نسازد. قرآن کریم در این باره از سه عنصر اساسى به نام اعتقاد و اخلاق و اعمال، یاد مى‏کندو آنها را از ارکان سازنده‏ى هویّت انسان مى‏شمارد. مجموع این عناصر سه گانه، چهره‏ى ارتباط آدمى با خدا را ترسیم مى‏نماید و در فرهنگ قرآن از آن ربط خاص وجودى به عنوان »تألّه« تعبیر مى‏شود. از این رو، کاملترین بیان قرآنى درباره‏ى وجود آدمى عبارت از »حىّ متألّه« - زنده‏ى خدامدار - است. اگر آن عنصرهاى سه گانه یعنى اعتقاد و اخلاق و اعمال بر اساس آموزه‏هاى پیامبران الهى شکل گیرد، از مجموع آنها با نام »دین« تعبیر مى‏شود و تنها آیین رسمى در پیشگاه خدا یعنى اسلام، حاصل مى‏گردد که به فرموده خداوند در سوره آل عمران آیه 19: »دین در نزد خداوند اسلام است« و کسى که واجد عناصر محورى مزبور باشد انسان خواهد بود. پس هر انسانى در کنار سفره‏ى عقیده و اخلاق و اعمال خود نشسته و هویت اصلى خویش را با آن عناصر تعیین مى‏کند. یعنى آن کس که با ایمان باشد و اخلاق الهى را در جان خود پیاده کند و بر پایه آن ایمان و این اخلاق عمل نماید، در فرهنگ قرآن کریم انسان است و این هویّت انسانى نه تنها در دنیا او را از دیگران جدا مى‏سازد بلکه در برزخ و بهشت نیز همواره ممیز او از دیگران است.[6] -------------------------------------------------------------------------------- [1] جوادى آملى عبداللَّه، شریعت در آینه معرفت، مرکز نشر اسراء، صص 11 - 112. [2] طباطبایى سید محمد حسین، شیعه در اسلام، ص 86. [3] طباطبایى سید محمد حسین، بررسى‏هاى اسلامى، صص 35 - 37 - فرازهایى از اسلام، صص 23 - 25. [4] طباطبایى سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه ج 3، ص 159. [5] همان مصدر، ج 6، ص 97. [6] جوادى آملى عبداللَّه، صورت و سیرت انسان در قرآن، فصل پنجم، صص 339 - 340. * منبعislamquest.net
  11. لینک دانلود مستقیم از سرورهای کام به کام : http://dl.combecom.com/files/uploads/zendege-giahan.zip لینک کمکی : zendege-giahan منبع : konkur.in
  12. علی انصاریان تهیه کننده فیلم "هدیه" با بازی ماه چهره خلیلی است. در پشت صحنه فیلم «هدیه» که دومین فیلم علی انصاریان در مقام تهیه کنندگی است اتفاقات بامزه ای رقم خورد که دلمان خواست شما هم شریک این تصاویر زیبا باشید. از جشن تولد ماه چهره خلیلی که کنار همسرش غرق در شادی بود تا گفتگوی اختصاصی با بازیگر زن خوش اخلاق سینما و تلویزیون ایران که در این گفتگو او برای اولین بار و جلوی دوربین خبر از باردار بودن خود داد و اینکه قرار است به امید خدا در شب سالگرد ازدواجشان، اولین فرزندشان را از خدا هدیه بگیرند. ماه چهره خلیلی دلیل پذیرفتن این نقش را با وجود بارداری واقعی خودش، نزدیکی حس واقعی اش به این نقش بیان می کند. او در این فیلم نقش زن بارداری را بازی می کند که در دوران بارداری مریض است و اتفاقات خاصی در جریان فیلم برای او می افتد او در پاسخ به اینکه چه آینده ای را برای فرزندش متصور است و آیا میخواهد او هم بازیگر شود یا نه؟! می گوید که هنوز به این فکر نکرده که واقعا می خواهد فرزندش چیکاره شود. او که کمتر از یکسال است ازدواج کرده فرزندش دقیقا در روز سالگرد ازدواجشان به دنیا می آید و راجع به انتخاب نام برای پسرش می گوید که می خواهد یک اسم اصیل ایرانی را برای او انتخاب کنند که هنوز تصمیم قطعی برای این نام نگرفته اند. او درباره بازیگری بعد از مادرشدنش هم می گوید که در درجه اول میخواهد وظیفه مادری اش را انجام دهد و اولویت هایش که از 12 سال پیش بازیگری بوده تغییر دهد . به نظر او حس مادری گاهی قابل بیان نیست و هرچه به پایان بارداری اش نزدیک تر می شود بیشتر این حس را درک می کند و دوست دارد هرچه زودتر دوران بارداری اش تمام شود چون به نظر او 9 ماه خیلی طولانی است. در جریان این مصاحبه که در روز تولد ماه چهره خلیلی بود عوامل فیلم هدیه برای او جشن تولدی دوستانه با حضور همسرش برای او گرفته بودند که از جالبی این تولد هدیه هایی بوده که برای او آورده بودند مثل لباس نوزاد و کفش و .. که ماه چهره با دیدن آنها شگفت زده شده بود. اخبار فرهنگی - ریتم زندگی
  13. [h=1] [/h] طحال یك عضو داخل شكمی است كه در سمت چپ قسمت فوقانی شكم، در كنار معده و بالای كلیه چپ قرار گرفته است. طحال كاملا توسط دنده تحتانی قفسهسینه محافظت میشود و در حالت طبیعی، نمیتوان آن را از طریق جدار شكم لمس كرد. وزن طحال، در بزرگسالان 75 تا 150 گرم است و در هر دقیقه، حدودا 300 میلیلیترخون از آن عبور میكند. بنابراین یك بافت كاملا پرخون محسوب میشود. طحال در دورانهای مختلف زندگی وظایف كاملا متفاوتی را بر عهده میگیرد: در دوران جنینی و در ماههای پنجم تا هشتم بارداری، به عنوان یك مركز خونساز عمل میكند و گلبولهای سفید و قرمز خون را میسازد. پس از تولد، مغز استخوان به عنوان مرکز خونسازی عمل می کند و این فعالیت طحال خاموش میشود. در عین حال، قابلیت تبدیل به بافتهای خونساز همواره در طحال باقی میماند و در برخی بیماریها كه مغز استخوان دیگر نمی تواند سلولهای خونی را بسازد، سلولهای طحال مجددا شروع به فعالیت خونسازی میكنند. ولی این فعالیت، معمولا فاقد ارزش بالینی است و تنها موجب بزرگ شدن بیش از حد طحال و بروز عوارض ناشی از آن میشود. [h=2]وظایف طحال چیست؟[/h] پس از تولد و در سنین كودكی، طحال، منبع عمده و محل استقرار سلولهای لنفوسیت B (یک نوع گلبول سفید) محسوب میشود و نقش مهمی را در پاسخهای ایمنی بدن ایفا میكند. لنفوسیتهای B كه در طحال استقرار یافتهاند، در پاسخ به میكروبها و عوامل خارجی، شروع به ترشح پادتن یا آنتی بادی میكنند. سلولهای ماكروفاژی كه در طحال استقرار یافتهاند، خون را از سلولهای غیر طبیعی پاک می کنند. افرادی كه به هر علت، طحال شان برداشته شده است، باید واكسن ضد برخی میكروب های خاص را دریافت كنند. گلبولهای قرمزی که دارای اشكال غیر طبیعی هستند، یا آنهایی كه بیش از اندازه پیر شدهاند و همچنین پلاكتهای غیر طبیعی، توسط طحال از گردش خون برداشته میشوند. هر روز، 20 میلیلیتر گلبول قرمز فرسوده توسط طحال جمعآوری و از گردش خون خارج میشوند. به طور طبیعی، یك سوم از كل پلاكتهای بدن، در طحال ذخیره شدهاند که در موارد لزوم، میتوانند به گردش خون وارد شوند. [h=2]بودن یا نبودن طحال چه فرقی میکند؟[/h] با وجود اعمالی كه طحال انجام می دهد باید گفت که فعالیتهای این عضو در افراد بالغ، توسط اعضای دیگر، نظیر كبد و مغز استخوان هم قابل انجام است، بنابراین برداشتن طحال در بزرگسالان، معمولا عارضه عمدهای ایجاد نمیكند. در كودكان، با توجه به نقش طحال در ایجاد پاسخهای ایمنی، برداشتن طحال باید با دقت بیشتری صورت گیرد، زیرا حذف این عضو در سنین کودکی، با کاهش توانایی ساخت آنتیبادی در بدن، موجب استعداد ابتلا به برخی عفونتهای خاص میشود. [h=2]طحال چگونه آسیب می بیند؟[/h] طحال، كاملا در مجاورت دندههای نهم تا دوازدهم قرار گرفته است. آسیب طحال و پارگی آن، یك مشكل شایع در تصادفات و ضرباتی است كه به سمت چپ شكم و قفسهسینه وارد میشود. مهمترین خطری كه در این موارد بیمار را تهدید میكند، خونریزی شدید از بافت پرخون طحال به داخل شكم است، بدون اینكه خونریزی در سطح بدن دیده شود. تشخیص خونریزی داخلی، در این موارد از اهمیت فوقالعاده زیادی برخوردار است، زیرا در بسیاری از موارد، برای كنترل آن نیاز به اعمال جراحی وجود دارد. در صورت پارگی طحال، گاهی نیاز به برداشتن كامل این عضو پیش میآید. در برخی بیماریها، برداشتن طحال یا اسپلنكتومی، یكی از پایههای درمانی محسوب میشود. این بیماریها یا مستقیما در نتیجه عملكرد غیر طبیعی طحال به وجود می آیند و یا كاركردهای طحال موجب تشدید یا استمرار آنها میشود. [h=2]مواقعی که طحال برداشته میشود[/h] گاهی طحال، عملكرد پاكسازی خون را بیش از حد لازم انجام میدهد و نه تنها سلولهای معیوب و فرسوده را از گردش خون خارج میكند، بلكه بسیاری از سلولهای سالم را نیز از بین میبرد. این حالت كه "هیپراسپلنیسم" نامیده میشود، با برداشتن طحال، بهبود می یابد. در بیماریهای همولیتیك، كه نوعی كمخونی ناشی از متلاشی شدن زودهنگام گلبولهای قرمز خون است، گاهی برداشتن طحال، به كاهش كمخونی كمك میكند. برداشتن طحال در موارد پیشرفته تالاسمی، كمخونی داسیشكل و كمخونیهای همولتیك خودایمنی، به بهبود بیماری كمك میكند. افرادی كه به هر علت، طحالشان برداشته شده است، باید واكسن ضد برخی میكروبهای خاص را دریافت كنند، زیرا حتی در بزرگسالان نیز كاركردهای طحال نباید كاملا بیاهمیت تلقی شود و نقش طحال در دستگاه ایمنی بدن را باید همیشه در نظر داشت. آنتیبادیهایی كه در طحال ترشح میشوند، به خصوص علیه باكتریهایی كه دارای كپسول هستند، موثرند و بیمارانی كه طحال شان برداشته شده است، مستعد ابتلا به عفونت باكتریهایی نظیر پنوموكوك و هموفیلی هستند. واكسیناسیون مناسب و رعایت اصول پیشگیری، احتمال وقوع این عفونت را به میزان قابل توجهی كاهش میدهد. [h=2]بیماریهای طحال[/h] - اسپلنومگالی: بزرگ شدن بیش از حد طحال - هایپراسپلنیسم: فعالیت بیش از حد طحال - آسپلنیسم: نبودن طحال یا فقدان کارکرد آن هفته نامه سلامت
  14. فضاهای مسکونی:این خانه کوچک 23 متری برای یک خانواده 4 نفره است، به این معنی كه آنها فقط یك اتاق كوچك در اختیار دارند تا در آن پیانو بنوازند، با هم گفتگو كنند، بچه ها لگوبسازند، مطالعه كنند، و در كنار دوستان خود به تفریح بپردازند. اما بزرگ ترین حسن كوچك بودن این است که آنها وقت بیشتری را دارند تا در كنار یكدیگر بگذرانند و از با هم بودن لذت ببرند. طراح داخلی این خانه میگوید: «این خانواده برای یك زندگی طولانی مدت در این خانه برنامهریزی كرده بودند و تصمیم داشتند فرزندان خود را نیز در این خانه بزرگ كنند. آنها به دنبال طراحی داخلی بودند كه برای سالها عمر كند و برای انجام این كار بودجه كافی و مناسبی نیز كنار گذاشته بودند.» او در خانهای که طراحی كرد كه اولویتهای هر كدام از اعضای خانواده را در نظر داشت به طوری كه آنها میتوانستند فعالیتهای مورد علاقه خود را در آن انجام دهند. در یك نگاه ساکنان: یك خانواده چهار نفره که دور هم جمع میشوند. مكان: سیاتل. طراح داخلی: شرکت Design Harmony اندازه: 23 متر مربع. فضای اصلی 5/4 در 5/3 متر مربع است، و فضای ساخته شده 2/2 در 2/3 متر مربع است. یكی از چالشهای موجود در طراحی داخلی این خانه استفاده حداكثری از نور طبیعی و در عین حال ایجاد مانع در برابر مناظر ناخوشایند و زشت بود. طراح به یكی از فروشگاههای دستهدوم فروشی رفت تا بتواند در آنجا پنجرههای آنتیكی پیدا كند كه اجازه ورود نور طبیعی به داخل را میدادند، مانعی در برابر مناظر زشت ایجاد میكردند، و همچنین مانند یك اثر هنری زیبا در فضا میدرخشیدند. از آنجایی كه فضای خانه بسیار كوچك بود، آنها مبلهایی با اندازههای كوچك انتخاب كردند تا فضا توسط مبلمان خانه خورده نشود و همچنین فضاهای دیگری نیز برای قرار دادن وسایل دیگر باقی بماند. آنها مبلها و كاناپهای را انتخاب كردند كه فرمی عمودی داشتند و در عین حال برای راحتی بیشتر عمق زیادی داشتند تا هم از فضای عمودی استفاده شود و هم مبلمان كارایی لازم را داشته باشند. همچنین آنها مبلمانی با روكشهای پارچهای انتخاب كردند و چون پردههای مورد استفاده دارای رنگ بسیار روشنی بودند از رنگهای تیرهتر مانند رنگ خاكستری موجود در كاناپه استفاده كردند. همچنین پارچههایی بسیار بادوام برای مبلها انتخاب كردند تا خیال این خانواده چهار نفره از ماندگاری مبلمان خانهیشان راحت شود. طرحها و نقشهای موجود روی پارچه مبلهای تكنفره بسیار مدرن است و خوبی آنها این است كه چركتاب هستند و زود كثیف نمیشوند. طراح میگوید: «ما پارچههایی را برای مبلمان انتخاب كردیم كه ساده باشند و در عین حال با طرحها و نقشهای قالیچه از نظر بصری رقابت نكنند. رنگ مبلها به گونهای انتخاب شد تا كل فضا از نظر بصری یكدست و یكپارچه شود.» از آنجایی كه هزینه زیادی بابت تعویض پنجرهها و همچنین كفپوشها كه از جنس چوب درخت گردو هستند شد، آنها تصمیم گرفت از كوسنهایی ارزان قیمت استفاده كنند. سه پیشنهاد دارند برای کسانی که به دنبال کوسن با کیفیت هستند: مطمئن شوید كه پشت و روی كوسنها با یك پارچه یكسان روكش شده است، مطمئن شوید كه روكشهای كوسنها قابل درآوردن هستند تا بتوان به راحتی آنها را شست، و در نهایت كوسنی بخرید كه درون آن با پَر پر شده باشد نه مواد مصنوعی. پیش از بازسازی: این فضا دارای یك شومینه الكتریكی بود كه فضای زیادی را به خود اختصاص داده بود و در عین حال نه كاربردی بود و نه زیبا. پس از بازسازی: از آنجایی كه مشتریان میخواستند كه پیانو در جای خوب و مناسبی قرار بگیرد، به همین دلیل شومینه را خراب كردند تا فضای كافی برای قرار دادن پیانو در این خانه كوچك ایجاد شود. ضمنا ممكن است كه فكر كنید تلویزیون این خانه در این زاویه كه عكس گرفته شده مشخص نیست، اما واقعیت این است كه اعضای این خانواده آنقدر درگیر فعالیتهای دیگر بودند كه اصلا نیازی به یك تلویزیون نداشتند. قالیچه كه در فضای اتاق قرار گرفت دارای طرحها و نقشهای بسیار بزرگی بود (عكس بالا). از یك آینه دراز استفاده شد تا نور طبیعی وارد شده در فضا منعكس شود. ویز میگوید: «من دوست داشتم از وسایلی با اندازهها و ارتفاعهای مختلف استفاده كنم تا بتوانم از سقف بلند این خانه بیشترین بهره را ببرم. همچنین برای نورپردازی خانه از چراغهای سقفی و همچنین چراغهای دیواری استفاده كردم. فضای ما بسیار كوچك بود، به همین دلیل روشن كردن آن اصلا كار دشواری نبود.» صندلیهایی كه در سمت چپ عكس بالا قرار گرفتهاند نشیمنهای اضافهای هستند كه اعضای خانواده هنگام نیاز از آنها استفاده میكنند. وقتی آنها مهمانی شام در این خانه برگزار میكنند، این صندلیها به شدت به كار میآیند و از آنها به عنوان صندلی میزبان استفاده میشود. همچنین وقتی یكی از اعضای خانواده نیاز به فضای خالی بیشتری برای کارهایشان دارند به راحتی میتواند این صندلیها را از فضا خارج كند. پیش از بازسازی: برای اینكه در ورودی منظره بیرون را بپوشاند و در عین حال مانعی در برابر ورود نور طبیعی به درون خانه ایجاد نكند، از یك چسب شیشهای مات استفاده كرد. این چسبها جایگزینهای ارزانقیمتی برای شیشههای مات واقعی هستند و كسی نگران شكسته شدن آنها نیست. پس از بازسازی:«وسایل و اسباببازیهای زیادی در این خانه وجود دارد اما هیچ كدام از آنها در فضا پخش نیستند.» فضاهای نگهدارنده زیادی در این خانه كوچك طراحی شد تا اعضای این خانواده فضای كافی برای نگهداری از لگوها، اسباببازیها، كتابها، و دیگر وسایل بازی خود در اختیار داشته باشند. از آنجایی كه هزینه زیادی بابت فضاهای نگهدارنده شده بود، برای همین آنها تصمیم گرفتند برای كاهش هزینهها از دستگیرههای برنزی براق كه قیمت چندانی ندارند استفاده كند. آنها همچنین برای زیباتر كردن فرورفتگی داخل فضاهای نگهدارنده از یك كاغذ دیواری قابل تعویض ارزان قیمت اما زیبا استفاده كردند. ساكنان این خانه میتوانند از میزهای كناری به عنوان چهارپایه استفاده كنند. درهای فضاهای نگهدارنده به گونهای طراحی شدهاند كه وقتی باز میشوند فضای پشت آنها كاملا مشخص میشود. همانطور كه در عكس بالا مشاهده میكنید یكی از درها باز شده است و لگوهای بچه های این خانواده ظاهر شدهاند. همچنین وقتی در فضاهای نگهدارنده باز میشوند از سطح آنها میتوان به عنوان میز استفاده كرد. اسباببازیها و كتابها در كشوهای پایینی قرار داده شدهاند. طراح میگوید: »خیلی مهم است كه همه اعضای خانواده بتوانند به راحتی فعالیتهای مورد علاقه خود را انجام دهند. كوچكترها و بزرگترهای این خانه بدون اینكه مزاحم یكدیگر باشند میتوانند به فعالیتهای مورد نظر خود بپردازند.» منبع: چیدانه
  15. « آنها دوستان و شرکای خوبی باقی می مانند». این حرف سخنگوی آنها است؛ ولی اصل خبر این نیست! به گزارش پارس ناز، در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۹۲ طی اعلامیهای سرگئی برین و آنه ووجیسکی بعد از ۶ سال زندگی مشترک و دو فرزند اعلام کردند که از هم جدا شده اند ولی به همکاری شان در زمینهٔ پیشبرد فناوری ادامه خواهند داد. تا اینجای خبر هم شاید برای خانم آنه ووجیسکی مهم باشد؛ ولی نه برای آقای سرگئی برین مهم است و نه اصل خبر را بیان می کند. اصل خبر این است: آقای برین 40 ساله می خواهد با کارمند 26 ساله اش ازدواج کند. این خانم آماندا روزنبرگ نام دارد و مدیر بازاریابی عینک گوگل است. همین!
  16. هر مادر کارمندی به شما خواهد گفت که بزرگ کردن فرزندان و در عین حال رسیدگی به یک کار پرمشغله بسیار سخت و خسته کننده است.بنابراین می توانید این وضعیت را برای مادری به نام آماندا اُون تصور کنید که نه تنها هر روز وظیفه چوپانی 1000 گوسفند را برعهده دارد ، بلکه باید از هفت کودکش نیز مراقبت کند. این خانم چوپان 39 ساله یک چراگاه 2000 جریبی در دهکده ی زیبایی در یورکشایر دالاس را اداره می کند.او و همسرش کلایو به همراه فرزندشان، راون 13ساله، ریوبن 10، مایلز 7، ادیت 7، ویولت 3، سیدنی 2 ساله و آناس 9 ماهه در یک خانه بسیار قدیمی در این دهکده زندگی می کنند. این خانواده از هر گونه مرکز خرید و سرویس های دیگر بسیار دورهستند تا حدی که دو تن از بچه ها در بین مسیر بیمارستان متولد شدند، چرا که با اتومبیل حدود دو ساعت راه در یک جاده پرفراز و نشیب طول می کشد.کودکان این خانواده بسیار به ندرت فروشگاه یا سینما می بینند و به محض آنکه راه رفتن یاد می گیرند در کارهای مزرعه کمک می کنند. آماندا هر روز سه تن از کوچک ترین فرزندانش یعنی آناس، سیدنی و ویولت را با خود به زمین می برد تا در زمان لازم به آنها غذا بدهد. به گزارش پارس ناز این مادر پرمشغله با همسرش کلایو 57 ساله در مزرعه زندگی می کنند و با یکدیگر کارها را انجام می دهند. از جمله کارهای آنها در مزرعه زمان زاد و ولد بره ها در بهار، چراندن گوسفندان، برگرداندن آنها از چرا و نگهداری مزرعه است. منبع:پرشین وی
  17. . غرور مانع یادگیری غرور مانع اصلی یادگیری است. شما حتما این ضرب المثل ایرانی را شنیده اید " پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است" اما خودتان قضاوت کنید چند بار به خاطر حفظ غرورمان از سوال کردن طفره رفته ایم. اغلب کسانی که در رشته های مختلف علمی به پیشرفت رسیده اند کسانی اند که از پرسیدن نمی ترسیدند. 2. تعصب مانع نوآوری هیچ چیز در دنیا بیشتر از تعصب مانع نوآوری و پیشرفت نوع بشر نشده است. به خیلی چیزها چنگ می زنیم و تعصب داریم اما نمی دانیم چرا. اگر در مورد خیلی از باور ها و روش های زندگی مان فکر کنیم فلسفه خاصی برایش نداریم درحالیکه شاید هر روز اجرایش کنیم. هرکسی که توانسته زیان های جبران ناپذیر تعصب بیجا را در زندگی اش کشف کند درهای تازه ای به رویش باز شده و دنیا را از منظر جدیدی دیده است. 3. کم رویی مانع پیشرفت مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. اگر تمام جهان بگویند شما انسان بااستعدادی هستید تا زمانی که عقاید و افکارتان در ذهنتان باقی بماند نمی توانید پیشرفت کنید. دیگران با دیدن چهره موجه و رفتار شما به ارزش های شما پی نخواهند برد. تنها زمانی که لب به سخن بگشایید می توانید به پیشرفت دست یابید. 4. ترس مانع ایستادن ترس مانع اصلی ثابت قدمی و پایبندی انسان بر اعتقاداتش است. ترس از قضاوت دیگران، ترس از طرد شدن، ترس از عدم موفقیت سبب می شود شما هرچقدر هم به درست بودن چیزی ایمان داشته باشید برای داشتن و عمل کردن به آن کاری نکنید. 5. تخیل مانع واقع بینی انسان بی رویا غیر قابل تحمل است چه برای خودش و چه برای دیگران اما زندگی در تخیلات و توهم باعث می شود ما در دنیایی غیر حقیقی زندگی کنیم و زمانی از خواب غفلت بیدار شویم که خیلی دیر است. 6. بدبینی مانع شادی انسان بد بین زندگی را به کام خود و نزدیکانش تلخ می کند. این جور افراد در بهترین قصر ها و زیبا ترین بنا ها به دنبال ترک های دیوار اند. باور کنید این زندگی برای هیچ کس به اندازه خودشان سخت نیست. شما می توانید از آنها پرهیز کنید اما خودشان به هیچ وجه نمی توانند از دست خودشان فرار کنند. 7. خود شیفتگی مانع معاشرت حیات بشر به تعامل با دیگران بستگی دارد. بنابراین ما ناچار هستیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. اما هیچ کس خواهان هم نشینی با انسان خود شیفته نبوده و نخواهد بود. 8. شکایت مانع تلاش گری آنکه دائما در پی مقصر و شکایت و شماتت دیگران است عملا دست از تلاش برداشته چون مشغول یافتن مقصر است! به همین سادگی زندگی تان را هدر ندهید. 9. خود بزرگ بینی مانع محبوبیت همه انسان ها دوست دارند در نظر دیگران به بهترین شکل دیده شوند اما وقتی دائما خودمان را در موضع قدرت و برتری قرار می دهیم سایرین را بیزار می کنیم و از خودمان فراری می دهیم. 10. عادت کردن مانع تغییر عادت مانع تغییر است و باعث می شود سالهای سال در یک مکان ، زمان، موقعیت و شرایط درجا بزنیم. parsnaz.ir
  18. زندگی نامه مقام معظم رهبری آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه ای سید علی حسینی خامنه ای فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینی خامنه ای، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمری در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنه ای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: «پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه گیر [...] زندگی ما به سختی میگذشت. من یادم هست شبهایی اتفاق می افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه میکرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود.» خانه ای که خانواده ی سید جواد در آن زندگی میکردند در یکی از محله های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدری من که در آن متولد شده ام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانه ی ۶۰ ـ ۷۰ متری در محله ی فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه ای! هنگامی که برای پدرم میهمان میآمد -و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت- همه ی ما باید به زیرزمین میرفتیم تا مهمان برود. بعد عدهای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.» khamenei.ir
  19. زندگی نامه مقام معظم رهبری آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه ای سید علی حسینی خامنهای فرزند مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین حاج سید جواد حسینی خامنهای، در فروردینماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمری در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنهای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: «پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشهگیر [...] زندگی ما بهسختی میگذشت. من یادم هست شبهایی اتفاق میافتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه میکرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود.» خانهای که خانوادهی سید جواد در آن زندگی میکردند در یکی از محلههای فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدری من که در آن متولد شدهام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانهی ۶۰ ـ ۷۰ متری در محلهی فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفهای! هنگامی که برای پدرم میهمان میآمد -و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت- همهی ما باید به زیرزمین میرفتیم تا مهمان برود. بعد عدهای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.»
  20. زندگی سگ خوش شانس با این خانم را او یك كمد لباس از یكی از بهترین طراح های مد لباس بریتانیا در اختیار دارد. غذایش همیشه مخصوص خود او پخته و آماده میشودخوش شانس ترین سگ جهان ماله این خانم زیبا است نام این سگ پرنسس است و شاید بتوان او را خوشبخت ترین سگ دنیا نامید. او یك كمد لباس از یكی از بهترین طراح های مد لباس بریتانیا در اختیار دارد. غذایش همیشه مخصوص خود او پخته و آماده میشود و از همه مهمتر صاحبی دارد كه او را از جانش هم بیشتر دوست می دارد. خدا شانس بده تک ناز
  21. negar

    چهار بنیان زندگی

  22. حدیثی گرانبها از پیامبر اکرم (ص) برای زندگی بهتر و محبوب بودن پیش خدا. پیامبراکرم (ص): هیچ دو نفری با هم مصاحبت و زندگی نکردند، مگر این که یک نفر از آن دو نفر پیش خدا محبوبتر است، و آن محبوبتر کیست؟ آن که با همنشینش رفیقتر و نرم خوتر باشد و بیشتر مراعات و مدارا کند. «مَا اصطَحَبَ اثنَانِ إلّا کَانَ أعظَمُهُما أجراً وَ أحَبُّهُما إلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أرفَقَهُما بِصَاحِبِه» کافی – جلد 2 – صفحه120
  23. به گزارش روابط عمومي مجله اينترنتي كام به كام به نقل ازخبرگزاری ایسنا: برای اولین بار در انگلیس یک کرم کدو که چهار سال در مغز یک مرد چینی زندگی کرده بود طی یک جراحی خارج شد. پزشکان انگلیسی پس از خارج کردن کرم کدو از مغز این مرد گفتند: خوشبختانه این انگل از نوع مهاجم نبوده و در صورتی که از گونه مهاجمتر بود امکان تخم گذاری و آسیب دیدن بیشتر مغز بیمار وجود داشت. مرد چینی که حدود 50 سال سن داشت به دلیل سردرد، تشنج و بروز مشکل در قدرت حافظه به پزشک مراجعه کرده بود و پس از بررسیهای لازم برای تشخیص بیماری سل، ایدز و بیماری لایم و منفی بودن تمام این آزمایشها، پزشکان تصمیم گرفتند عمل جراحی روی مغز او انجام دهند که در نهایت متوجه وجود کرم کدویی به طول یک سانتیمتر داخل مغز بیمار شدند. به گزارش ایسنا به نقل از مدیکال دیلی، اسکنهای تهیه شده از مغز این مرد چینی حاکی از این بود این کرم فاصله پنج سانتیمتر را از سمت راست مغز به سمت چپ حرکت کرده است.
×
×
  • جدید...