رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'شعر'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • خودرو و رانندگی
    • موبایل و پی دی ای
    • کامپیوتر و اینترنت
    • دانشگاه و تحصیل
    • جهانگردی و توریستی
    • اخبار ایران و جهان
    • خانواده و زیبایی
    • فرهنگ و هنر
    • سرگرمی
    • روابط عمومي كام به كام
  • من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو Topics

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی
  • تبلیغات

دسته ها


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

74 نتیجه پیدا شد

  1. با سلام و درود خدمت دوستان عزیز و علاقمند به شعر و شاعری در صدد شدیم تا محفل شب شعری بزاریم تا هم از کنار با هم بودن لذت بیشتری ببریم و هم یادآور اشعار شاعران کشور عزیزمون باشیم . در ابتدا با غزلیاتی از سعدی آغاز میکنم شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی غنیمتست چنین شب که دوستان بینی به شرط آن که منت بنده وار در خدمت بایستم تو خداوندوار بنشینی میان ما و شما عهد در ازل رفتهست هزار سال برآید همان نخستینی چو صبرم از تو میسر نمیشود چه کنم به خشم رفتم و بازآمدم به مسکینی به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست نیاید و تو به از من هزار بگزینی به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی لگام بر سر شیران کند صلابت عشق چنان کشد که شتر را مهار دربینی ز نیکبختی سعدیست پای بند غمت زهی کبوتر مقبل که صید شاهینی مرا شکیب نمی باشد ای مسلمانان ز روی خوب لکم دینکم ولی دینی
  2. Purple

    شعر عرفانی بادوست

    تو ای یگانه دوست٬ مرا متبرک گردان تا در راه تو گام بردارم. مهر بورزم و بخندم. به همه مهر بورزم٬ هر چند از من بیزار باشند. و در هر شرایطی هر چند ناگوار٬ پیوسته خندان باشم. به من بیاموز٬ در هر موقعیتی به تو تکیه کنم٬ و نوای باشکوهت را بشنوم. چون هر آنکه نوای تو را بشنود٬ با خویشتن و دنیا به آرامش می رسد.
  3. sadegh

    شعر های لیلی و مجنون

    مجنون و سگ کوی لیلی همچو مجنون کو سگی را می نواخت بوسه اش می داد و پیشش می گداخت گرد او می گشت خاضع در طواف هم جلاب شکرش می داد صاف بوالفضولی گفت ای مجنون خام! این چه شیدست این که می اری مدام پوز سگ دائم پلیدی می خورد مقعد خود را به لب می استرد عیب های سگ بسی او برشمرد عیب دان از غیب دان بویی نبرد گفت مجنون تو همه نقشی و تن اندر آو بنگرش از چشم من کین طلسم بسته مولاست این پاسبان کوچه لیلاست این همتش بین و دل و جان و شناخت کو کجا بگزید و مسکن گاه ساخت او سگ فرخ رخ کهف من است بلک او همدرد و هم لهف من است آن سگی کی باشد اندر کوی او من به شیران کی دهم یک موی او
  4. شب یلدا کـــه رفتم ســــوی خـانه گرفتـــــــم پرتقـــــــــــــال و هندوانه خیـــــار و سیب و شیرینی و آجیل دوتـــــا جعبه انــــــــــــــار دانه دانه گـــــــز و خربوزه و پشمک که دارم ز هــــــــر یک خاطراتی جــــــاودانه شب یلدا بــــــــوَد یا شـــــــام یغما و یــــــــــــــا هنگــــــــام اجرای ترانه به گوشم می رسد از دور و نزدیک نوای دلکـــــــــش چنگ و چغــــــانه پس از صرف طعام و چــــای و میوه تقاضــــــــا کردم از عمّـــــــه سمانه که از عهــــــد کهـــــــــن با ما بگوید هم از رسم و رســــــــــوم آن زمانه چه خوش میگفت و ما خوش میشنیدیم پس از ایشان مرا گـــــــل کرد چانه نمی دانم چـــــــرا یک دفعـــــه نامِ- “جنیفر لوپز” آمــــــــــــــــد در میانه عیالم گفت:خواهــــــــــان منی تو و یا خواهــــــــان آن مست چمانه؟ به او با شور و شوق و خنده گفتم عزیزم با اجــــــــازه، هــــــــــر دُوانه!! نمی دانی چه بلوایی به پـــــا شد از آن گفتــــــــــــــــار پاک و صادقانه به خود گفتم که”بانی” این تو بودی که دست همســـــــرت دادی بهانه خلاصه آنچنــــــــــــــان آشوب گردید کـــــــــه از ترسم برون رفتم ز خانه ز پشت در زدم فریـــــــــــاد و گفتم: “مدونا” هم کنارش، هر سه وانه!! و آن شب در به روی مــن نشد باز شدم چـــــــــون مرغ دور از آشیانه شب جمعــــــــــــه برای او نوشتم ندامت نامـــــــــــــه، امّـــا محرمانه نمی دانم پس از آن نامــــــه دیگر عیالم کینه بــــــــــــا من داره یا نِه ولی بگذار- بــــــــــــــا صد بار تکرار- بگویم آخرین حرفــــــــــــــم همانه!! منبع : بیتوته
  5. عجب زمونه ای شُدِس، هرکی می بینی غم دارد به بی خیالی می زِنیم، میگن دیونه س، کم دارد گِرونی که دیگه نگو، این روزا بیداد می کونِد اِسمی پولا که میارم، یه دفه آقام باد می کونِد گوجه کیلویی کلّیا، گوش کیلویی خُدا تومَن کودوم پِسِری عاقلی با این حساب می گیره زن؟! مردا میباس هِی بُدُوَن، زَنا بِچام پا تیلیفون خسّه آ کوفته شب میان، شام چی چیه س؟ یه تیکّه نون بِچه مِچام تا کوچیکن، یا توپ میخوان یا فشفشه جون آدِما بالا میارن، مثلی شیپیش، عِینی پِشه قدّی شُتُرم که میشن، بیکّارا الّاف میتابن پول گیریشون نیمیادا، جیبی اینا اونا میقاپن حشیشیا کِراکی میشن، عاقِبِتیشون تو جوقِس مواد اِز آمریکا میاد، گمرکی مملِکِت بوقِس یکی میرِد بیل میزِنِد هَمِش برا دوزاری پول یکی خونِش قصری طِلاس، زانتیا دارِد با نزول دارِد میمیرِد تویی درد، دکتر می گِد: پولِد کوجاس؟! تا نری بیریزی به حساب، عمل نیمیشِد، خرج بالاس سوریه، مَشَد، کربِلا، سالی دوبار مَکّه میرِد همسایِشون اِز گشنِگی میُفده، راحت میمیرِد میخواد بِرِد زن بیگیرِد، مهریه پول خون آقاشِس خدا جونم خودِد بیا، به دادی آدِما بِرِس یه چیز میگم حقیقِتِس، میخوای رد کون میخوای قِبول خوشبخ میخوای بشی دادا، اینجا فقط پارتیا پول رزیتا کریمی rozitakarimi.persianblog.ir
  6. arash90

    شعر طنز برای کنکوری ها

    شعـر طنـز برای کنـکوری ها! ای عزیزان پشت کنکوری تا به کی داغ و درد و رنجوری ؟ تا به کی تست چند منظوره ؟ تا به کی التهاب و دلشوره ؟ شوخی و طعن این و آن تا چند ؟ ترس و کابوس امتحان تا چند ؟ غرق بحر تفکرید که چی ؟ بی خودی غصه میخورید که چی ؟ گیرم اصلاً شما به طور مثال کشکی، از بخت خوش، به فرض محال زد و شایسته دخول شدید توی کنکور هم قبول شدید یا گرفتید با درایت و شانس مدرک فوق دیپلم، لیسانس گیرم این نحسی است، سعدش چی ؟ اصلاً این هم گذشت، بعدش چی ؟ تازه از بعد آن گرفتاری نوبت رخوت است و بیکاری بعد مستی، خمار باید بود هی به دنبال کار باید بود آنچه داروی دردمندی هاست صفحات نیازمندی هاست گر رضایت دهی تو آخر سر گه شوی منشی فلان دفتر به تو گویند : بعله، دفتر ما هست محتاج آدمی دانا آشنا با اتوکد و اکسل و فری هند و آوت لوک و کورل باید البته لطف هم بکند چای هم، بین تایپ، دم بکند بکشد وانگهی به خوش رویی هفته ایی یک دوبار جارویی این که از این، حقوق هم فعلاً ماهیانه چهل هزار تومن! پس بیایید و عز و جز نکنید بی خودی هی جلز ولز نکنید
  7. به بهانه هفتمین سال درگذشت این شاعر نامدار پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق کوچکی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، کهکشان رعد وبرق شب، طنین خنده اش سیل و طوفان، نعره توفنده اش دکمه ی پیراهن او، آفتاب برق تیغ خنجر او ماهتاب هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان، دور از زمین بود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت هر چه میپرسیدم، از خود، از خدا از زمین، از آسمان، از ابرها زود میگفتند: این کار خداست پرس وجو از کار او کاری خطاست هرچه میپرسی، جوابش آتش است آب اگر خوردی، عذابش آتش است تا ببندی چشم، کورت میکند تا شدی نزدیک، دورت میکند کج گشودی دست، سنگت میکند کج نهادی پای، لنگت میکند با همین قصه، دلم مشغول بود خوابهایم، خواب دیو و غول بود خواب میدیدم که غرق آتشم در دهان اژدهای سرکشم در دهان اژدهای خشمگین بر سرم باران گرز آتشین محو میشد نعره هایم، بی صدا در طنین خنده ی خشم خدا ... نیت من، در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا هر چه میکردم، همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه تلخ، مثل خنده ای بی حوصله سخت، مثل حل صدها مسئله مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر در میان راه، در یک روستا خانه ای دیدم، خوب و آشنا زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟ گفت، اینجا خانهی خوب خداست! گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند با وضویی، دست و رویی تازه کرد با دل خود، گفتگویی تازه کرد گفتمش، پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟ گفت : آری، خانه او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی خشم، نامی از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوست قهر او از آشتی، شیرین تر است مثل قهر مهربان مادر است دوستی را دوست، معنی میدهد قهر هم با دوست معنی میدهد هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست قهری او هم نشان دوستی است... تازه فهمیدم خدایم، این خداست این خدای مهربان و آشناست دوستی، از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر آن خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی، نقش روی آب بود میتوانم بعد از این، با این خدا دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا میتوان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد میتوان درباره ی گل حرف زد صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت با دو قطره، صد هزاران راز گفت میتوان با او صمیمی حرف زد مثل یاران قدیمی حرف زد میتوان تصنیفی از پرواز خواند با الفبای سکوت آواز خواند میتوان مثل علفها حرف زد با زبانی بی الفبا حرف زد میتوان درباره ی هر چیز گفت میتوان شعری خیال انگیز گفت مثل این شعر روان و آشنا: پیش از اینها فکر میکردم خدا گروه اینترنتی پرشین استار
  8. arash90

    شعر از زبان زینب (ع)

    السلام علیک یا زینب کبری سلام الله علیه خودم دیدم که صحرا لاله گون بود زمین از خون یاران غرقه خون بود خودم دیدم فضاى آسمانها پر از انا الیه راجعون بود خودم دیدم که نور چشم زهرا جراحات تنش از حد فزون بود خودم دیدم که بر هر برگ لاله نوشته این سخن با خط خون بود گلى گم کرده ام میجویم او را، به هر گل میرسم میبویم او را خودم دیدم گلوى اصغرش را خودم در بر کشیدم اکبرش را اگر چه از کنار نهر علقم زگریه منع کردم خواهرم را خودم دیدم که زهرا ناله میکرد خودم دیدم سرشک مادرم را مکن منعم اگر با اینهمه داغ زنم بر چوبه محمل سرم را گلى گم کرده ام میجویم او را ، به هر گل میرسم میبویم او را خودم دیدم که دلها مرده بودند خودم دیدم همه افسرده بودند خودم دیدم کبوترهاى معصوم همه در زیر پر، سر برده بودند خودم دیدم که گلهاى نبوت زبى ابى همه پژمرده بودند همان جایى که فرزندان زهرا بجرم عشق سیلى خورده بودند گلى گم کرده ام میجویم او را ، به هر گل میرسم میبویم او را گل من یک نشان در بدن داشت ، یکى پیراهن کهنه به تن داشت
  9. شعر ترکی امام حسین (ع)«استاد شهریار» يا رب منه بو لحظه دى بير عمر ايله يارى عشقونده سنون جان ويرورم هر ندن عارى قان قان ويئن او خلا يا غورى الّى هوادتن اوز اوند روب او خلار منه فنده سنه يارى قربانوى سلما نظر مر حقوننن جان اوسته وارام نعمتوون شكر گذارى گرجام بلاده گنه وار باده خدايا گوندر من عطشانه خمار قويما خمارى دنيا سو اولا من سوسوزى سالماز عطشدن قور تارسا عطشدن منى وصلوندى قوتارى ورديم سنون عشقونده منه گلدى گمانم بير باشعرى قالان عاشقون دار و ندارى بو باشد اسنو نكيدى كه سنديدى امانت ردّ ايلورم ايندى سنه آن قوجا يوخارى دشمن ديدى قول بيعته قوى من ديديم اولماز عشقم ديدى قان قان چا غيرسان ديديم آرى تهيديد ايلينگر منى مرگه نه بو لوگر مرد آننى قانيله يوار اولساغبارى زهرا چراغى مين بيله طوفانيله سونمز حشره كيمى وار مشعلمون نورى ، شرارى من ايستسويورم غرتنى دوشمينمونده نينيم گورورسن دشمنون يوخدى چخارى آخر نفسمدور گل آچوب گلشن جسمم قان اويچره غميم يوخ اورزوم اولسا سنه سارى روحيم قوشى چوخداونديكه قالمو شدى قفسده بيراوخ تو خونوپ قلمبيمه سندردى حصارى اوخ قلبمى داغون ايليوپ توكدى داغتدى وردى جالادى ، قانى يره ، قيردى دامارى زهرا باغنون عنچه لرى گلگرى سولدى تك بير گونون عرضينده خزان اولدى بهارى
  10. شعر ترکی امام حسین (ع)«استاد شهریار» يا رب منه بو لحظه دى بير عمر ايله يارى عشقونده سنون جان ويرورم هر ندن عارى قان قان ويئن او خلا يا غورى الّى هوادتن اوز اوند روب او خلار منه فنده سنه يارى قربانوى سلما نظر مر حقوننن جان اوسته وارام نعمتوون شكر گذارى گرجام بلاده گنه وار باده خدايا گوندر من عطشانه خمار قويما خمارى دنيا سو اولا من سوسوزى سالماز عطشدن قور تارسا عطشدن منى وصلوندى قوتارى ورديم سنون عشقونده منه گلدى گمانم بير باشعرى قالان عاشقون دار و ندارى بو باشد اسنو نكيدى كه سنديدى امانت ردّ ايلورم ايندى سنه آن قوجا يوخارى دشمن ديدى قول بيعته قوى من ديديم اولماز عشقم ديدى قان قان چا غيرسان ديديم آرى تهيديد ايلينگر منى مرگه نه بو لوگر مرد آننى قانيله يوار اولساغبارى زهرا چراغى مين بيله طوفانيله سونمز حشره كيمى وار مشعلمون نورى ، شرارى من ايستسويورم غرتنى دوشمينمونده نينيم گورورسن دشمنون يوخدى چخارى آخر نفسمدور گل آچوب گلشن جسمم قان اويچره غميم يوخ اورزوم اولسا سنه سارى روحيم قوشى چوخداونديكه قالمو شدى قفسده بيراوخ تو خونوپ قلمبيمه سندردى حصارى اوخ قلبمى داغون ايليوپ توكدى داغتدى وردى جالادى ، قانى يره ، قيردى دامارى زهرا باغنون عنچه لرى گلگرى سولدى تك بير گونون عرضينده خزان اولدى بهارى
  11. الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها [h=2][/h]20مهر روز بزرگداشت مرد شعر و ادب پارسی حافظ شیرازی مبارک [گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز][گل قرمز]
  12. بنیامین فرجی

    شعر طنز منت کشی Poetry Humor

    [h=3][/h] چه حاجتى به قاصد و پست و پيك؟ عيال نازنين، سلام عليك با خط و نامه هم اگه بتونم به خدمتت سلام مى رسونم رفتى و دوريتو بهونه كردم سلام گرم و عاشقونه كردم دلت كه سرد و خسته بود و غم داشت سلام گرم و عاشقونه كم داشت هم آشيون من تو اين لونه اى كفتر جَلد بوم اين خونه اى پرهاتو چيدم كه يه وَخ با پرت پر نكشى پيش پدر مادرت تو بى خبر رفتى و پر خريدى تا چشم به هم زدم، يهو پريدى پرزدى و توخونه كاشتى منو دلت اومد تنها گذاشتى منو؟ با اينكه تو همين دهات و شهرى با من دو ماه آزگاره قهرى نيومد از تو نامه اى، كلامى نه تو پيام گيرمون، پيامى بهم ندادى از موارد ذيل نه آى دى و نه پى ام و نه اى ميل هيچ نمى گى شوهرم الان كجاست؟ تاج سرم، سرورم الان كجاست؟ هيچ نمى گى موهاشو كى مى جوره؟ هيچ نمى گى رخت هاشو كى مى شوره؟ هيچ نمى گى خورد و خوراكش چيه؟ وصله رخت چاك چاكش چيه؟ دورى تو، پاك خل و ديوونم كرد بيا و پر بزن به خونه برگرد مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  13. بنیامین فرجی

    شعر طنز عشق Jokes Love

    [h=3][/h] گفتم غم تو دارم دادم نشان زبانی گفتم چرا چنینی؟! گفتا مگر ندانی؟ پرسیدمش مگر چیست؟ گفتا ز عاشقان نیست! گفتم ولی تو عشقی! گفتا بده بمن بیست خندید و رو نهان کرد گفتم مده عذابم گفتا تو خود عذابی! گفتم بیا بخوابم گفتا به نیشخندی بینی مرا بخوابی ! گفتم اسیر عشقم گفتا پی جوابی؟! گفتم سزایم این نیست گفتا جهان چنین است گفتم تو بی وفایی ! گفتا دل تو بشکست؟ گفتم نمانده قلبی گفتا مگر جز این بود؟ گفتم تو دل شکستی گفتا غمت همین بود ! ای داد از این جماعت در عاشقی چه رندند! این بیوفا از اول قلب مرا ز جا کند ! مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  14. شعر طنز عاشقی | خنده دار و باحال [h=3][/h] تو نگات شبیه شیشه عشق من یه تیکه خورشید عشق تو دویست و شیشه من نگام دربدر تو تو حواست پیش بنزه کاش از اول می دونستم توی چشمای تو لنزه تو مال جردنی و من بچه یه جای آبادم آره تو end کلاسی اما من خیلی بی کلاسم زن من نمی شی اما می ری دنبال یه حمال اما چشم به رات می مونم همه سالو با آبسال تو شبای بی ستاره مثل جنگلای دوری تو موهات خیلی قشنگه سرتو با چی می شوری؟ خوب می دونم اگه بازم مانتوی گلی بپوشی جلو پات نگه می داره وانت میوه فروشی !!! مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  15. [h=3][/h] آخر این هفته جشن ازدواج ما به پاست با حضور گرم خود در آن صفا جاری کنید ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است لطفاً از آوردن اطفال خودداری کنید بر شکم صابون زده آماده سازیدش قشنگ معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها پیش فامیل مقابل آبروداری کنید میوه شیرینی شب پاتختی مان هم لازم است پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی دل به حال ما و او سوزانده اخطاری کنید موقع کادو خریدن چرب باشد کادوتان پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر هدیه را هم چرب تر از روی ناچاری کنید در امور زندگی دینار اگر باشد حساب کادو نوعی بخشش است آن را سه خرواری کنید گرم باید کرد مجلس را از این رو گاه گاه چون بخاری بهر تنظیم دما کاری کنید ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک دست و پا را استفاده آن هم ابزاری کنید لامبادا تانگو و بابا کرم یا هرچه هست از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید حرکت موزون اگر در کرد از خود دیگری با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟ با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید در نهایت مجلس ما را مزین با حضور بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  16. خدایا به مردان در خانه ات به آن زن ذلیلان فرزانه ات به آنان که از بیخ و بن زی ذیند شب و روز با امر زن می زیند به آنان که مرعوب مادر زنند ز اخلاق نیکوش دم می زنند به آنان که در بچه داری تکند یلان عوض کردن پوشکند به آنان که با ذوق و شوق تمام به مادر زن خود بگویند مام به آنان که دامن رفو می کنند ز بعد رفویش اتو می کنند به آنان که درگیر سوزن نخند گرفتار پخت و پز مطبخند به تن های مردان که از لنگه کفش چو جیغ عیالانشان شد بنفش که ما را بر این عهد کن استوار از این زن ذلیلی مکن برکنار مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  17. [h=3][/h] شدم با چت اسیر و مبتلایش شبا پیغام می دادم برایش به من می گفت هیجده ساله هستم تو اسمت را بگو من هاله هستم بگفتم اسم من هم هست فرهاد زدست عاشقی صد داد و بیداد بگفت هاله زموهای کمندش کمان ابرو و قد بلندش بگفت چشمان من خیلی فریباست زصورت هم نگو البته زیباست ندیده عاشق زارش شدم من اسیرش گشته بیمارش شدم من زبس هرشب به او چت می نمودم به او من کم کم عادت می نمودم دراو دیدم تمام آرزوهام كه باشد همسر واميد فردام برای دیدنش بی تاب بودم زفكرش بی خور و بی خواب بودم به خود گفتم كه وقت آن رسيده كه بينم چهره ی آن نور ديده به او گفتم كه قصدم ديدن توست زمان ديدن وبوييدن توست زرويارويی ام او طفره می رفت هراسان بود اواز ديدنم سخت خلاصه راضی اش كردم به اجبار گرفتم روز بعدش وقت ديدار رسيد از راه وقت و روز موعود زدم ازخانه بيرون اندكی زود چوديدم چهره اش قلبم فروريخت توگويي اژدهايي برمن آويخت به جاي هاله ي ناز و فريبا بديدم زشت رويي بود آنجا نديدم من اثر از قد رعنا كمان ابرو و چشم فريبا مسن تر بود او از مادر من بشد صد خاك عالم بر سر من زترس و وحشتم از هوش رفتم از آن ماتم كده مدهوش رفتم به خود چون آمدم ديدم كه اونيست دگر آن هاله ي بي چشم ورو نيست به خود لعنت فرستادم كه ديگر نيابم با چت از بهر خود همسر بگفتم سرگذشتم را به راوی به شعر آورد او هم آنچه بشنيد كه تا گیرند از آن درس عبرت سرانجامي ندارد قصه ي چت مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  18. بنیامین فرجی

    شعر طنز چت روم

    [h=3][/h] بی تو آنلاین شبی باز از آن چت روم گذشتم همه تن چشم شدم دنبال آیدی تو گشتم شوغ دیدار تو لبریز شد ادمین وجودم شدم آن یوزر دیوانه که بودم وسط صفحه ی چت روم یاد تو درخشید دینگ صد پنجره پیچید شکلکی زرد بخندید یادم آمد که شبی با هم از روم گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت پی وی نشستیم تاک صاف و روم آرام بخت خندان و زمان رام یادم آید که تو گفتی از این لاو حذر کن لحظه ای چند بر این روم نظر کن چت آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به ایمیلی نگران است باش فردا که دلت با آیدی دگران است تا فراموش کنی چندی از این روم سفر کن با تو گفتم حذر از روم ندانم ترک چت هرگز نتوانم نتوانم روز اول که ایمیلم به تمنای تو پر زد مثل اسپم توی اینباکس تو نشستم تو دیلت کردی ولی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که تو یک هکر و من یوزر مستم تا به دام در افتم همه روم ها می گشتم تو مرا هک بنمودی نرمیدم نگسستم رومی از پایه فرو ریخت هکری ایگنور تلخی زد و بگریخت هارد بر مهر تو خندید سی پی یو از عشق تو هنگید رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر نگرفتی دگر از ان یوزر آزرده خبر هم نکنی دیگر از ان روم گذر هم بی تو اما به چه حالی من از ان روم گذشتم مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  19. بنیامین فرجی

    شعر طنز آفرینش مرد

    به نام خداوند مردآفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین خدایی که از گل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسن الخالقین پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک همچنین رژ و ریمل و خط چشم و کرم تو زیبایی ام را طبیعی ببین دماغ و فک و گونه ام کار اوست نه کار پزشک و پروتز همین ! نداده مرا عشوه و مکر و ناز نداده دم مشک من اشک و فین! مرا ساده و بی ریا آفرید جدا از حسادت و بیخشم و کین زنی از همین سادگی سود برد به من گفت از آن سیب قرمز بچین من ساده چیدم از آن تک درخت و دادم به او سیب چون انگبین چو وارد نبودم به دوز و کلک من افتادم از آسمان بر زمین و البته در این مرا پند بود که ای مرد پاکیزه و مه جبین تو حرف زنان را از آن گوش گیر و بیرون بده حرفشان را از این که زن از همان بدو پیدایشات نشسته مداوم تو را در کمین ! مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  20. بنیامین فرجی

    شعر طنز دماغ عمل نکرده

    [h=3][/h] اگه مثل کلنگه مثل لوله تفنگه با خوشگلیت می جنگه طبیعیه و قشنگه نگو که این یه درده دماغ عمل نکرده اگر که مثل فیله و یا از این قبیله روی نوکش زیگیله غصه نخور که اصیله هی نرو پشت پرده دماغ عمل نکرده یکی می گه درازه خیلی ولنگ و وازه یکی می گه ترازه غصه نخور که نازه ببین خدا چه کرده دماغ عمل نکرده دماغ نگو جواهر سوژه ی شعر شاعر طویل فی المظاهر پدیده ی معاصر آهای تخم دو زرده دماغ عمل نکرده با اون دماغ همیشه عکس تو پشت شیشه تو سینما چی م یشه شکستن کلیشه کاشکی بری رو پرده دماغ عمل نکرده کم باباتو کچل کن یا خودتو مچل کن کی بت می گه عمل کن قصیده رو غزل کن می شی له و لورده دماغ عمل نکرده چه قد دماغ دماغ شد قافیه مون چلاق شد هی یکی چل کلاغ شد تصنیف کوچه باغ شد بره که برنگرده دماغ عمل نکرده مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  21. بنیامین فرجی

    شعر طنز دانشجویی

    من به یک نمره ناقابل ده خشنودم و به لیسانس قناعت دارم من نمی خندم اگر دوست من می افتد من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد اتوبوس کی می آید خوب می دانم برگه حذف کجاست هر کجا هستم باشم تریا ، نقلیه و دانشکده از آن من است چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها رخت ها را بکنیم ، پی ورزش برویم توپ در یک قدمی است و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست و اگر هست چرا یخ زده است بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم کار ما نیست شناسایی مسئول غذا کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم مطالب از سایت نمکستان هست namakstan.ir
  22. مرا ان شب مچل کردی و رفتی رقیبم را بغل کردی و رفتی مرا اهل دوا و چای پر رنگ مرا اهل غزل کردی و رفتی ... حضورت اعتبار بازیم بود چکم را بی محل کردی و رفتی حواسم حین بازی مان کجا رفت اتل کردم متل کردی و رفتی تو هر چه با من بیچاره کردی شب ماه عسل کردی و رفتی من عادت کرده بودم به دماغت دماغت را عمل کردی و رفتی
  23. اين شعر در سازمان ملل، دنيا را لرزاند، اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2012شد که توسط يک کودک آفريقايي نوشته شده و در همان سال در سازمان ملل خوانده شد. وقتي به دنيا ميام، سياهم وقتي بزرگ ميشم، سياهم وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم وقتي مي ترسم، سياهم... وقتي مريض ميشم، سياهم وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم… و تو، آدم سفيد... وقتي به دنيا مياي، صورتي اي وقتي بزرگ ميشي، سفيدي وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي وقتي سردت ميشه، آبي اي وقتي مي ترسي، زردي وقتي مريض ميشي، سبزي و وقتي مي ميري، خاکستري اي… و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟
  24. دیروز مثل سنگ شدم تا که نشکنم امروز می برند مرا جرثقیل ها ... در حسرتِ گذشته ی بر باد رفته ای آینده ی کپی شده ای از فسیل ها! ... پرونده ای رها شده در بایگانی ام از لایه های متن بیا تا بخوانی ام باران نبود، امشب اگر گونه ام تر است بر پشت من نه بار امانت، که خنجر است! از نام ها نپرس، از این بازی زبان! قابیل هم عزیز من! اسمش برادر است از کودکیت، اکثر اوقات درد بود تنها رفیق آن دل تنهات درد بود شاعر شدی به خاطر یک مشت گاو و خر شاعر شدی ولی ادبیّات، درد بود! سید مهدی موسوی
×
×
  • جدید...