رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
COMBECOM

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'علی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • انجمن کامپیوترو اینترنت
    • انجمن موبایل و پی دی ای
    • انجمن خودرو و رانندگی
    • انجمن دانشگاه و تحصیل
    • انجمن اخبار ایران و جهان
    • انجمن فرهنگ و هنر
    • انجمن خانواده و زیبایی
    • انجمن جهانگردی و توریستی
    • انجمن سرگرمی
    • انجمن روابط عمومي كام به كام

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی

دسته ها

  • نرم افزار کامپیوتر

دسته ها

  • راهنمای سایت

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

109 نتیجه پیدا شد

  1. سه شنبه 12 اسفند 1393 [h=3] [/h] علی انصاریان از مشهورترین بازیکنان ۲دهه از فوتبال ایران و خصوصا پرسپولیس است و برای معرفی او نیازی به توضیحات اضافه نیست. خبرنگاران زيادي در سالهاي گذشته با انصاريان مصاحبه كردهاند كه اكثر آن مصاحبهها درباره تجارب فوتبالي و البته سينمايي و تلويزيوني او بوده است. اما اين بار بهانه ما براي گفتوگو با او موضوعي بود كه نه به بازيگري مربوط است و نه به فوتبال. با علي انصاريان گفتوگويي ترتيب داديم درباره آدمهايي كه دخلو خرجشان با هم جور درنميآيد و در از بين بردن پول در صدم ثانيه تبحر خاصي دارند. انصاريان كه چند سال از زندگياش را به اين شيوه گذرانده است خاطرات و توصيههاي جالبي از آن دوره دارد. يادتان هست نخستين حقوقي كه گرفتيد چقدر بود؟ بله. سال 69نخستين حقوق من ماهي هزار تومان بود. چقدر طول كشيد تا اين مبلغ بالا رفت؟ مدت كوتاهي طول كشيد تا اينكه رسيد به ماهي 30هزار تومان و بعد بالاتر رفت. اولين خرج بزرگي كه كرديد چه بود؟ در شرايط سني و فوتبالي كه من داشتم، بيشترين دغدغهام خريد ماشين بود. البته نهتنها من كه آن زمان بهعلت فوتبال بازي كردن شهرت داشتم بلكه افراد زياد ديگري كه در شرايط سني من بودند به نخستين چيزي كه فكر ميكرد خريد ماشين بود. حالا فكرش را بكنيد كه من آدم مشهوري بودم در يك تيم بزرگ به اسم پرسپوليس. فكر ميكردم اگر يك ماشين خوب داشته باشم حال من را خوب ميكند. من براي همان حال خوبي كه فكر ميكردم با خريد ماشين به من دست ميدهد تمام تلاشم را كردم تا بتوانم ماشين بخرم. خريد ماشين آن زمان عاقلانه بود؟ خريد ماشين عاقلانه بود اما اينكه هزينهاي براي خريد ماشين درنظر بگيرم كه چندين برابر در آمدم بود بهنظر عاقلانه نميآمد. من و خيلي از همدورهايهاي من فكر ميكرديم چون تا حدي مشهور شدهايم بايد بهترين ماشين را سوار بشويم. حتي دوستاني كه از شهرهاي مختلف به تهران ميآمدند هم به تنها چيزي كه فكر ميكردند خريد ماشين خوب بود. اين ماشين گره خورده بود به زندگي تمام ما و نميتوانستيم لحظهاي از فكر آن خارج شويم. يك جورهايي انگار ماشين تبديل شده بود به برند ما، ميخواستيم به ديگران بگوييم كه ما. اين ماشين را سوار ميشويم چون فلاني هستيم؛ ماشين مشخصه و به نوعي هويت ما شده بود. بيشترين ضرر مالي كه تجربه كردي در خرج كردن براي چه چيزي بود؟ صددرصد ماشين. ما هر بار كه ماشين ميخريديم با ضرر بسيار زيادي مجبور به فروش آن ميشديم يا عوضش ميكرديم. چون از نظر ما نميشد يك ماشين را چند سال پشت سر هم سوار شويم. من فكر ميكردم در ماشين خريدن هم بايد مثل لباس و چيزهاي ديگر تنوع به خرج دهم. تازه خيلي وقتها خريد ماشين كفاف نميداد. من بارها براي اينكه ماشين خوبي داشته باشم به فكر واردات ميافتادم. ماشينهاي زيادي وارد كردم و سوار شدم كه هر كدام برايم هزينههاي زيادي دربرداشت. من با خريد ماشين سال به سال ضرر ميكردم و به جاي اينكه پولم بيشتر شود، هر سال كمتر ميشد. گاهي اوقات پيش ميآمد كه در يك سال چندبار ماشين عوض ميكردم و الان كه فكر ميكنم افسوس ميخورم.آن زمان ذهنيت اشتباهي داشتم و بهنظرم تمام مشكلاتي كه براي خودم ايجاد كردم نتيجه همين ذهنيت اشتباه بود. شايد اگر پول ماشين و خرجهاي اضافه را براي يك كار سرمايهگذاري ميكردم الان وضعيت مالي بسيار عالياي داشتم. حتي اگر قسمتي از دستمزدم را بهعنوان سپرده در بانك ميگذاشتم تا الان سرمايهام چندين برابر شده بود. خرج كردن اين پولها براي شما اسم و رسم ميآورد يا براي خرج كردنشان دليل ديگري داشتيد؟ فقط در آن لحظه حال خوبي داشتم. حال خوبت ميارزيد به اين همه ضرر؟ مسلما نه. آن زمان البته اينطور فكر نميكردم و برايم مهم نبود چه چيزي را از دست ميدهم. همين كه حس ميكردم به واسطه هزينهاي كه كردهام حالم خوب است، روبه راه ميشدم. مسافرتها، بيرون رفتنها، مهماني گرفتنها و خرجهايي كه براي اين كارها انجام ميدادم ميتوانست خيلي كمتر و جمعوجورتر باشد. اگر درست هزينه ميكردم هم حال خوبي بهدست ميآوردم و هم ميتوانستم الان شرايط بهتري داشته باشم. آن زمان كسي نصيحتتان ميكرد كه اين پولها را خرج نكن؟ بله. خدا بيامرز پدرم هميشه ميگفت علي جان حواست باشد كه پولهايت را چطور خرج ميكني. بايد يك مقداري هم پسانداز داشته باشي. هميشه حواسش به من بود كه چه ميكنم اما خب نتيجهاي نداشت. فكر ميكرديد درست نميگويد؟ اتفاقا مطمئن بودم كه صددرصد حق با پدرم است اما براي اينكه همان حال خوب را داشته باشم كار خودم را ميكردم. به حرفهايش گوش ميدادم اما در نهايت تصميمي را ميگرفتم كه اشتباه بود و آن زمان بهنظرم ميرسيد كه بهترين تصميم است. فقط خرجهاي اضافي، تو را از زندگي عقب انداخت يا چيزهاي ديگري هم بود؟ يكي از كارهايي كه انجام دادم و از آن پشيمان هستم مربوط به پولهايي است كه در شرايط سخت خرج دوستانم كردم و آنها نهتنها پول را برنگرداندند كه بعد از ماجرا، غيبشان هم زد و ديگر خبري از آنها نشنيدم اما در شرايط سنياي كه من داشتم و چارچوب اخلاقي كه به اشتباه براي خودم چيده بودم به اين مسائل اهميت نميدادم و با يك فداي سرم و ديگر از اين كارها نميكنم، خودم را قانع ميكردم.درخصوص خريد ماشين هم بايد بگويم مسئله فقط خريد ماشين و هزينهاي كه صرف آن ميكني نبود، ماشين خوب خرج تعميرگاه زيادي دارد. من آن زمان كه بيام و داشتم براي رفتن به تعميرگاه حداقل بايد 3ميليون تومان پول همراه خودم ميبردم. كوچكترين كاري كه براي ماشين انجام ميدادند صدها هزار تومان خرج داشت. زمانيكه در تعميرگاه پول را ميدادم اصلا به اين فكر نميكردم كه ميتوانم اين پول را پس انداز كنم، نگاهم بيشتر به اين بود كه در اين لحظه عشق كنم و خلاص. اصلا به فكر آينده نبودم. چه شد كه علي انصاريان به اين فكر افتاد كه بايد دخلوخرجش را با هم جور كند؟ 30سال را كه رد كني خودبهخود به اين فكر ميافتي (خنده). در اين سن بهخودت ميآيي و ميبيني هيچ سرمايه و اندوختهاي نداري جز يك ماشين. خيلي از همصنفهاي من بعد از 30سالگي نميتوانند فوتبال بازي كنند و به واسطه خرجهاي نامعقول زندگيشان را از دست ميدهند.حالا خدا را شكر من بعد از سالهايي كه مجاني(!!) بازي كردم، مدتي به تبريز رفتم و دستمزد گرفتم و توانستم كمي از خرجهايم را كم كنم و به زندگيام سر و ساماني بدهم. خدا را شكر نزديك به 5سال بازي كردم و سرمايهاي بهدست آوردم كه مجبور نباشم يك وقت دستم را جلوي كسي دراز كنم.اولين چيزي كه بعد از 30سالگي از سرم افتاد ماشينبازي بود. با يك 206در شهر تردد ميكنم. هم ماشين راحتي است و هم وسايلش همه جا پيدا ميشود. ديگر برايم مهم نيست كه بايد سوار چه ماشيني شوم تا حالم در لحظه خوب شود. حالم با همين ماشين عالي است. من يك زماني در سرماي زمستان با دوچرخه و موتور سر تمرين پرسپوليس ميرفتم و خدا را شكر ميكنم كه الان همين ماشين را دارم. غير از ماشين براي چه چيز ديگري هزينه ميكرديد؟ كلا وقتي آدم معروف ميشود بهدنبال تجملات هم ميرود؛ مثلا هميشه پول زيادي بابت موبايل و ساعت پرداخت ميكردم. من يك زماني خيلي درگير ساعت بودم. اصلا نميتوانستم خودم را در مقابل خريد ساعت كنترل كنم. الان ديگر وسوسه نميشويد؟ چرا، گاهي اوقات وسوسه ميشوم اما سعي ميكنم جلوي خودم را بگيرم و به جاي خريد چند ساعت، يك ساعت ميخرم و از آن استفاده ميكنم. دلتان براي پولي كه ميداديد نميسوخت؟ آن زمان كه 14سالم بود و در بازار و تراشكاري كار ميكردم تا بتوانم سر تمرين فوتبال بروم قدر ريال به ريال پولم را ميدانستم اما زماني كه پول زيادي دستم آمد و دستمزدم از فوتبال بيشتر شد، برايم مهم نبود. خريد 5ميليون تومانيام متاسفانه مثل اين بود كه يك كيلو شلغم خريدهام و مهم نبود. من قدر پول را نميدانستم اما الان اگر به گذشته برگردم هيچكدام از كارهاي قبليام را انجام نميدهم. آن زمان پيش آمده بود كه پول كم بياوريد؟ بارها. يادم است وقتي ماشين را تعميرگاه ميبردم گاهي مجبور ميشدم از دوستانم قرض كنم يا چك بدهم و وقتي حقوقم را گرفتم پولش را بدهم. بارها در اين خصوص با صاحبخانهام نيز به مشكل برخوردم و تمام اين اتفاقات به اين دليل رخ داد كه من به فكر پولي كه درميآوردم نبودم. فكر ميكردم هميشه جوان هستم، هميشه ميتوانم كار كنم، هميشه همينقدر پول درميآورم و زندگيام هميشه همينقدر خوب است. حتي بعضي اوقات پول بنزين ماشينم را هم نداشتم كه بدهم. الان كسي را نصيحت ميكنيد؟ چون خودم اين دوره را گذراندهام خيلي زياد همه را نصيحت ميكنم. گوش ميدهند؟ مگر من گوش دادم؟ نه آنها هم فقط ميشنوند و مثل من گوش نميدهند. يادم است كه آن سالها بهروز رهبريفرد كه 6سال از من بزرگتر بود هميشه ميگفت: «علي به فكر فردات باش. هميشه اينقدر جوون نيستي و نميتوني فوتبال بازي كن» اما من گوش نميدادم. يادم هست هزار بار كريم باقري در اين خصوص من را نصيحت كرد اما كارساز نبود (خنده). اما من هنوز هم خيلي از آدمهايي كه دوستشان دارم و برايم مهم هستند را نصيحت ميكنم و تجربياتم را با آنها در ميان ميگذارم. من ميدانم كه همه دوست دارند ماشين خوب داشته باشند، حتي كسي كه دوچرخه سوار است دلش ميخواهد پشت فرمان بنز بنشيند اما خب بايد هر چيزي را به جاي خودش خرج كرد. نميشود آدم تمام سرمايهاش را بكند بنز و بيامو و بعد جايي براي خوابيدن نداشته باشد. قبلا فقط آدمهاي مشهور در قيد و بند ماشين بازي بودند اما الان شهرت معنايي ندارد و خيليها با پرداخت پولهاي كلان و به سختي انداختن خود اقدام به خريد ماشين ميكنند. با اين آدمها ملاقات داشتهايد؟ تا دلتان بخواهد. آدمهايي را ميشناسم كه وام ميگيرند تا ماشين بخرند. بعد نميتوانند قسط وامشان را بدهند. همين ميشود كه ماشين را با ضرر ميفروشند و خودشان را به دردسر مياندازند. مشكلي كه ما داريم اين است كه قانع نيستيم. نميگويم كه نبايد اهداف بلند داشته باشيم، نه؛ اتفاقا بلندپروازي هم خوب است، آدم بايد بلندپروازي كند تا به نتيجه برسد اما اينكه توقع بيش از حد از خودش داشته باشد، حتما با مشكل مواجه ميشود. آن زمان كه خرجهاي هنگفت داشتي، چه چيزي باعث ميشد راضي به پول دادن بشوي؟ دقيقا يادم است آن زمان يكي از بچهها ميآمد و ميگفت فلان گوشي مد شده است؛ مثلا گوشياي آمده كه پيغامگير دارد. فردا صبح تمام 15نفر داخل رختكن اين گوشي را ميخريدند. حتي شايد ربطي به چشم و همچشمي نداشت، جو آن موقع اينطور بود. البته الان هم هست. يادم است يك دورهاي ماشين اپل كورسا مد شده بود. همه ما رفتيم و اين ماشين را خريديم و اين حركت براي مان خيلي جالب بود. نصيحتتان به آدمهايي كه مصاحبه ات را ميخوانند چيست؟ خيلي دوستانه به آنها ميگويم كه خوب بگردند، خوب بچرخند، براي خودشان خرج كنند اما در حد و انداز ه معقول. اگر ماهي 100تومان درميآورند نصف آن را در بانك بگذارند و براي خودشان سرمايه كنند. فكر ميكنيد در اين خرجهاي بيرويه چه عاملي از بقيه مؤثرتر است؟ اول از همه خود فرد مهم است. نميتوان چنين رفتاري را فقط به اجتماع ربط داد. خود فرد است كه تصميم ميگيرد چقدر هزينه كند و پايش را به اندازه گليمش دراز كند. من بعد از 30سالگي متوجه شدم كه اگر در موقعيت خاصي هم قرار ميگيرم نبايد خودم را در مسير اشتباه قرار دهم اما اگر 10سال قبل بود و يك نفر درباره آپشنهاي يك ماشين با من صحبت ميكردم، سريع تأثير ميگرفتم و نميتوانستم خودم را در مقابل وسوسه خريد كنترل كنم. الان ياد گرفتهام كه نصف درآمدي كه دارم را براي خودم در گوشهاي نگهدارم و به زخمي بزنم. معتقد نيستم كه كسي براي خودش خساست به خرج بدهد اما خرج بيرويه هم كار درستي نيست. همشهری انلاین
  2. خبرگزاری نسیم با انتشار مصاحبه ای از دکتر علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی نوشت: علی مطهری فرزند یکی از اصلیترین تئوریسین های انقلاب اسلامی ایران است. شخصیت فرهیخته و دانشمندی که نامش با نام انقلاب اسلامی عجین شده و به عنوان محور و نمادی از آرمانها و باورهای اصیل انقلاب اسلامی مطرح است. شهید علامه مرتضی مطهری بعنوان یکی از تاثیرگذارترین افراد در فرآیند شکلگیری، پیدایش و پختگی انقلاب اسلامی، نقش مهمی در تحولات منجر به انقلاب داشته است؛ بویژه در تحولات سیاسی یکسال پس از پیروزی انقلاب، نام شهید مطهری در همه وقایع مهم آن روزها دیده میشود. به بهانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و با هدف تببین و ترسیم وقایع مهم تاریخی کشور در دهه ۵۰ و نقش شهید مطری در این تحولات، به سراغ دکتر علی مطهری رفتیم. یکی از فرزندان شهید مطهری که اتفاقا این روزها در کانون مباحث سیاسی فرهنگی کشور قرار دارد و گاه گاه با اظهارنظرات خود فضای سیاسی و فرهنگی کشور را تحت تاثیر قرار میدهد. این گفتگو به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب انجام شد و بنا بود در ایام دهه فجر منتشر شود، اما به دلیل تاخیر آقای مطهری در تائید نهایی متن، این گفتگو در زمان فعلی آماده انتشار شده است. - زمینههای مخالفت و اعتراض به حکومت پهلوی به ویژه حکومت محمدرضا پهلوی از کجا و با چه دلایلی شروع شد و چه شد که به صورت جدی مردم خواهان تغییر بودند؟ اگر بخواهید یک نقطه اصلی و اساسی به عنوان استارت انقلاب بگویید آن را کدام نقطه میدانید. * مجاهدین خلق ابتدا تحت عنوان یک گروه اسلامی وارد شدند بعد تغییر ایدئولوژی دادند «مطهری»: حرکتها علیه رژیم پهلوی از دوره محمدرضا شاه و از سال ۳۲ شروع شد. گرچه در دوره رضاخان هم حرکتهایی مثل آنچه شهید مدرس انجام میداد وجود داشت. در نهضت ملی شدن صنعت نفت و دولتی که مصدق به کمک روحانیت تشکیل داد، جبهه ملی به تنهایی نمیتوانست یک حرکت فراگیر ایجاد کند اما کلاً حرکت مثبتی بود ولی پایان خوبی نداشت.این دوره منجر به بازگشت شاه به کشور شد اما به هر حال در مقایسه با زمانی که پای مذهب به میان آمد هیچوقت نهضتی جدی علیه رژیم گذشته بپا نشد و هیچگاه فراگیر نشد. در واقع نقطه آغاز نهضت اسلامی همان ۱۵ خرداد سال ۴۲ است و البته در این فاصله تا پیروزی انقلاب در سال ۵۷ قطعاً گروههای غیر مذهبی هم حضور و نقش داشتند، چه حزب توده که حرکتهای فکری و اجتماعی داشت و چه سایر گروههای چپ که معتقد به قیام مسلحانه بودند که بعداً مجاهدین خلق هم به اینها ملحق شدند. در واقع مجاهدین خلق ابتدا به عنوان یک گروه اسلامی وارد شدند و بعد تغییر ایدئولوژی دادند و همان راه گروههای چپ را رفتند که معتقد به قیام مسلحانه بودند. گروههای چپ و مخصوصاً مجاهدین خلق که یک وجهه اسلامی هم داشتند به دلیل همین حرکت مسلحانه، از ابتدا یک شور و هیجانی در کشور و یک پایگاه اجتماعی برای خودشان ایجاد کردند. حتی در بین روحانیون، مجاهدین خلق توانستند طرفدارانی پیدا کنند. ولی چپ بودن اینها و اینکه گرایش به مارکسیسم داشتند خودش منشأ نگرانی برای مردم بود. یعنی در مجموع میتوانیم بگوییم نقش گروههای چپ نقش منفی بود، چون مردم تصور میکردند که اگر اینها روی کار بیایند چه حکومتی تشکیل خواهد شد. تصورشان از کمونیستها و یک حکومت کمونیستی مسئله بیخدایی و بی‎اخلاقی و بیتوجهی به دین بود، لذا حرکتهای اینها در مجموع به نظر من نقش بازدارنده داشت و مردم را از پیوستن به نهضت باز میداشت. *در قیام ۱۵ خرداد فقط بخشی از مردم وارد میدان شدند/اگر مردم درسال ۴۲ پیروز میشدند کادر لازم برای تشکیل یک حکومت اسلامی وجود نداشت/ عامل اصلی و موتور محرکه نهضت و انقلاب اسلامی عامل مذهب بود زمانی که مردم ندای اسلام را از آن سرچشمه واقعی شنیدند آن موقع بود که اعتماد کردند و وارد میدان شدند. در قیام ۱۵ خرداد چون مقدمات و زمینه کافی فراهم نبود فقط بخشی از مردم وارد میدان شدند مثلاً قشر تحصیلکرده و دانشگاهی هنوز آمادگی ورود به این نهضت را نداشت و فرضاً اگر مردم سال ۴۲ پیروز میشدند کادر لازم برای تشکیل یک حکومت اسلامی وجود نداشت. در سال ۵۷ میبینید که قشر دانشگاهی و تحصیلکرده به راحتی وارد میدان شدند و این نتیجه تلاشهای برخی علما و روشنفکران مسلمان بود که به نظر من در رأس آنها شهید مطهری بود. افرادی مثل مهندس بازرگان، آیتالله طالقانی و دکتر شریعتی (علیرغم انتقادهایی که به وی هست) نیز در ایجاد شور و هیجان و این که قشر دانشگاهی به صحنه بیاید و به نهضت و انقلاب بپیوندد نقش داشتند. بنابراین آن عامل اصلی و موتور محرکه نهضت و انقلاب اسلامی عامل مذهب بوده و محرومیتهای مادی در اولویت دو و سه قرار دارد. * در آغاز نوروز سال ۱۳۵۵ که تاریخ به ۲۵۳۵ شاهنشاهی تبدیل شد، شهید مطهری گفت اگر مردم میفهمیدند چه اتفاقی افتاده به جای عید عزا میگرفتند آنچه که مردم را خیلی سریع وارد میدان کرد این بود که عواطف مذهبی مردم جریحهدار شده بود. مثلاً تغییر تاریخ اسلامی به تاریخ شاهنشاهی، تأثیر شگرفی داشت در ورود مردم به صحنه انقلاب و یک اشتباه بزرگ شاه بود. شاه تقریباً خیالش از ناحیه هر دو گروه چپ و مذهبی راحت شده بود، هم از کمونیستها دیگر ترسی نداشت و فکر میکرد که همه را سرکوب کرده و هم از مبارزان مسلمان که فکر میکرد همه سرکوب شدهاند و دیگر کسی باقی نمانده، لذا با خیال راحت آمد تاریخ هجری اسلامی را تبدیل به تاریخ شاهنشاهی کرد.آن روزها شاید مردم متوجه نشدند که چه اتفاق بزرگی افتاده ولی به مرور که اینها برای مردم توضیح داده شد مردم تازه بیدار شدند. یادم هست که در آغاز نوروز سال ۱۳۵۵ که تاریخ ما به ۲۵۳۵ شاهنشاهی تبدیل شد، پدرم میگفتند اگر مردم میفهمیدند چه اتفاقی افتاده است، امسال به جای عید عزا میگرفتند. اشاعه فساد و فحشاء در کشور که سیاست رژیم شاه بود عامل دیگر حرکت اسلامی در سطح جامعه بود. اشاعه این مفاسد با طبیعت خیلی از افراد ممکن است سازگار باشد ولی وقتی به نقطه افراط میرسد حتی خیلی از افراد غیر مذهبی یا سهلانگار در امور دینی هم حاضر نیستند که مثلاً بچههایشان به هر امکانی دسترسی داشته باشند، چون آنها هم برای خودشان ضوابطی دارند. در دوران شاه فساد و فحشاء رو به گسترش بود. مخصوصاً اشرف، خواهر دوقلوی شاه، تأکید زیادی بر این موضوع داشت. در سال ۵۶ اینها تصمیم داشتند که از ورود دختران محجبه به دانشگاهها جلوگیری کنند و حتی تصمیم داشتند در تهران دبیرستانهای مختلط تأسیس کنند. یک برنامه حساب شده برای اشاعه فساد و فحشاء وجود داشت که البته چون دیگر نهضت شروع شده بود موفق به این کارها نشدند. * رژیم شاه از قدرت روحانیت غافل بود/ هنر امام این بود که اساساً دخالت در سیاست را به عنوان یک تکلیف شرعی معرفی کردند معتقدم رژیم شاه از قدرت روحانیت غافل بود. این رژیم، ظاهر جامعه را میدید و خطری احساس نمیکرد ولی لطف خفی الهی در قضیه رحلت فرزند امام شامل حال ملت شد و در تهران مراسمی برگزار شد و به دنبال آن مقاله توهینآمیز نسبت به امام نوشته شد، بعد در قم حرکتی ایجاد شد. خلاصه با حوادث مربوط به فوت حاج آقا مصطفی خمینی در واقع وجدان مذهبی مردم یکدفعه بیدار شد. روحانیت هم با اینکه تشکیلات رسمی مثل احزاب نداشت ولی عملاً در کل کشور در همه شهرها و روستا پخش شده بود. اینها همه دست به کار شدند و مساجد و منابر نقش بسیار قوی داشتند. روحانیت قدرت موجآفرینی فراوانی داشت و در واقع توده مردم و به دنبال آن قشر دانشگاهی وارد میدان شدند و هنر امام این بود که اساساً دخالت در سیاست را به عنوان یک تکلیف شرعی معرفی کردند؛ یعنی همین طور که ما مکلف هستیم نماز بخوانیم و روزه بگیریم و احکام دینی را اجرا کنیم، دخالت در سرنوشت خودمان و جامعهمان هم یک وظیفه دینی است نه اینکه دلبخواهی و یک امر تفننی باشد. امام اینطور به مردم القا کردند که اساساً مشارکت سیاسی یک وظیفه دینی است و بانوان هم چنین وظیفهای دارند و حضور خانمها در تظاهرات را امام نه تنها منع نکرد بلکه لازم دانست. این حرکتها در تشدید نهضت اسلامی بسیار موثر بود و لایه زیرین جامعه خودش را نشان داد. * غربی ها در سال ۵۵ اعلام کردند که تهران در بی حجابی از ما جلو افتاده اگر کسی در دوره شاه حدود سال ۵۵ و ۵۶ ظاهر جامعه را نگاه میکرد و اگر شمال تهران را ملاک قرار میدادیم ما یک جامعه شبه اروپایی مثل لندن و پاریس داشتیم. در مسئله بیحجابی، خود غربیها اعلام کردند که تهران از ما جلو افتاده است. یادم هست دو هنرپیشه ایتالیایی به تهران آمدند و استقبالی از آنها در فرودگاه مهرآباد شد که بینظیر بود و خود اینها گفتند که ما به کشورهای زیادی رفتهایم ولی در هیچ جا مثل تهران از ما استقبال نشد. بعد حالا در مراسمی که در تهران داشتند چه فجایعی رخ داد و چه کارهایی شد به جای خود، که بعد اینها گفته بودند درخواست میکنیم اقامت ما در تهران یک هفته تمدید شود. میخواهم بگویم یک حالت خودباختگی نسبت به غرب و اروپا در بخشی از جامعه قبل از انقلاب ما وجود داشت. ظاهر این بود و کسی که ظاهر جامعه را میدید وقوع یک نهضت اسلامی در این کشور را محال میدانست. ولی لایههای زیرین جامعه دیده نمیشد و اعتقاد مذهبی مردم و قدرت روحانیت زمینه ظهور و بروز پیدا نکرده بود. وقتی امام ندا سر داد که این وظیفه همه است که وارد میدان شوند و حضور مردم در صحنه انقلاب را یک تکلیف شرعی تلقی کردند، میبینید که به یکباره این جمعیت مذهبی به خیابان آمدند و خانمهای چادری که اصلاً به چشم نمیآمدند حضوری چشمگیر در انقلاب پیدا کردند. * اگز شاه حرمت اسلام را نمی شکست و تاریخ را تغییر نمی داد انقلاب به این زودی به پیروزی نمی رسید معتقدم که اگر رژیم شاه این دو خطا را نمیکرد، اولاً تا حدودی حرمت احکام اسلام را نگاه میداشت و ثانیاً تاریخ هجری شمسی را به تاریخ شاهنشاهی تبدیل نمیکرد، انقلاب ما به این زودی به پیروزی نمیرسید و سرنگونی شاه به این راحتی رقم نمیخورد. شاه اگر سیاست به خرج میداد و مقداری رضایت روحانیت را در این زمینهها به دست میآورد، کار نهضت اسلامی خیلی سختتر میشد. - آیا شما ریشه انقلاب را فرهنگی میدانید و مسائل اقتصادی و سیاسی را جزو عوامل اصلی نمیدانید؟ * نهضت اسلامی ما یک حرکت پیامبرانه بود «مطهری»: بله. ریشه انقلاب، فرهنگی بود و مسائل اقتصادی و سیاسی در درجات دوم و سوم قرار داشتند. محرومیتهای مادی، همچنین استبداد و نبود آزادی را عوامل درجه دو و سه حدوث انقلاب میدانم. شما در انقلاب دیدید که اصلاً اینطور نبود که صرفاً قشر محروم حضور داشته باشد. در انقلاب ما همه اقشار، هم قشر مرفه و بالا شهری و هم پایین شهری بودند یعنی همه وارد شده بودند و اصلاً هنر اسلام همین است. در صدر اسلام هم همین طور بوده. اساساً نهضت اسلامی ما یک حرکت پیامبرانه بود و با فطرت الهی مردم سر و کار داشت و آن خودآگاهی الهی مردم را بیدار و زنده کرد. در صدر اسلام نیز کسی مثل مصعب از یک خانواده ثروتمند بود و بعد به اسلام گرایش پیدا کرد و پیغمبر او را به عنوان مبلّغ به مدینه فرستاد. پس انقلاب صدر اسلام هم منحصر به محرومین نبود. البته محرومین همیشه آمادهترند چون دلبستگیهایشان به دنیا کمتر است و آمادگی و انگیزه بیشتری دارند ولی انقلاب ما با انقلاب مثلاً اکتبر روسیه که در آن صرفاً مسئله حقوق و محرومیتهای مادی و عدالت مطرح بود متفاوت است. - شما میگویید شاه استقلال سیاسی نداشته. سوال این است: چرا استقلال سیاسی نداشت؟ در طرف مقابل رسانههای معاند میگویند که شاه وابسته نبوده و حتی یک تنه جلوی اوپک ایستاد و قیمت را بالا نگه داشت و در تعطیلات زمستانی در سوئیس، وزرای خارجه کشورهای قدرتمند جهان به شاه مراجعه کردند که قیمت نفت را تعدیل کند و شاه باز هم قبول نکرد. یک چنین تصویر مقتدر که با تفسیر ما که میگوییم شاه یک عنصر وابسته بود خیلی فاصله دارد. این را تفسیر کنید. * شاه مثل صدام بلند پروازی هایی داشت/آمریکا در تمام زمینه ها دخالت مستقیم داشت «مطهری»: ممکن است شاه در جایی یک خودی نشان داده باشد ولی به طور کلی اینکه نفت ما را میبردند و در مقابلش اسلحه میدادند یا ما را ژاندارم منطقه کرده بودند و دستور میدادند که فلان جا مثلا ظفّار نیرو بفرستید یا در حوزه اقتصاد دخالت میکردند که شما امسال این مقدار گندم باید بکارید و این مقدارش را باید از آمریکا وارد کنید یا اینکه برنجتان باید چگونه باشد و... این دخالتهای مستقیم را داشتند و از نظر فرهنگی هم روشن است که دربست تسلیم غربیها بودند و سیاست آنها را اجرا میکردند. در جایی ممکن است شاه یک بلندپروازی داشته است، همان طور که صدام آدمی بود که بلندپروازیهایی داشت و یک نوکر حلقه به گوش به این معنا که کاملاً مطیع باشد نبود. به خیال خودش میخواست قوم عرب را به آقایی برساند، تصمیم گرفت کویت را بگیرد که جلوی وی ایستادند. - نکته خوبی گفتید، مهمترین و اصلیترین عنصری که باعث ایجاد و شکلگیری انقلاب و تداوم جنبش شد عنصر دین بود. نقش جریان روشنفکری و جریان بالاخص ملی مذهبی در انقلاب چه بود؟ * نهضت آزادی در نهضت ما نقش داشت اما قدرت بسیج توده مردم را نداشتند/ حرکت روحانیت و حرکت روشنفکران مسلمان و گروههایی مثل نهضت آزادی در واقع مکمل یکدیگرند «مطهری»: روشنفکران مسلمان در حدوث انقلاب نقش داشتند. مثلاً نهضت آزادی چون صبغه اسلامی داشت قطعاً در نهضت ما نقش داشته است. از همان سالهای بعد از نهضت ملی شدن صنعت نفت اینها فعال شدند و مخصوصاً در بیداری و تحریک قشر تحصیلکرده و دانشگاهی نقش مهمی داشتند. روشنفکران مسلمان سهمی در نهضت اسلامی داشتند و زمینه را برای پیوستن قشر تحصیلکرده به امام فراهم کردند و این یک مسئلهای است که باید قبول کنیم که هر مقدار هم ادامه میدادند در نهایت نمیتوانستند توده مردم را وارد میدان کنند. من معتقدم حرکت روحانیت و حرکت روشنفکران مسلمان و گروههایی مثل نهضت آزادی در واقع مکمل یکدیگرند. البته روحانیت هم با قشر دانشگاهی مرتبط بود. افرادی مثل شهید مطهری در وسط میدان دانشگاه بودند اما قطعاً افرادی مثل آقای بازرگان نیز در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام نقش داشتند و نمیتوانیم نقش آنها را نادیده بگیریم. - میگویند که زندانیان شاخص آن دوران مارکسیستها بودند. در دانشگاهها هم که مارکسیستها و کمونیستها و... شعبه و فعالیت داشتند و آنها بودند که مبارزه مسلحانه میکردند و کارهای جدی انجام میدادند. میگویند که شاید مثلاً دانشجوها میآمدند این وسط و کاری را انجام میدادند، اینها مسلمان بودند و ریشه در خانوادههای اسلامی داشتند اما تئوری مبارزه و آن کسی که آن وسط میدان عملیات میکرد مخصوصاً توی دانشگاهها، کمونیستها و مارکسیستها و لیبرالها بودند چون آن موقع اسلام و روحانیت خیلی داخل دانشگاهها نبود که بخواهد تئوری به دانشجویان و حرکت جوانان بدهد. این را چطور تحلیل میکنید؟ * فعالیت گروه چپ در دانشگاهها برای تشکیل حکومت کمونیستی بود/در بین روحانیون افرادی داشتیم که گرایش به مارکسیسم داشتند/برخی ها کمونیست ها را رقیب نهضت می دانستند «مطهری»: گروههای چپ در دانشگاهها فعال بودند ولی آنها در یک مسیر دیگری فعال بودند. آنها برای تشکیل یک حکومت کمونیستی فعالیت میکردند که اگر روی کار بیایند اساساً با مذهب مبارزه کنند. بنابراین ما آن حرکتها را اساساً تضعیف کننده نهضت اسلامی میدانیم. آنها مردم را میترساندند یعنی باعث میشدند که مردم وارد میدان نشوند چون مردم با خود میگفتند اگر بنا است حکومت دست اینها بیفتد همان بهتر که شاه بماند. این اواخر، مارکسیسم در بعضی از انقلابیون مسلمان نفوذ کرده بود. بین انقلابیون مسلمان عدهای بودند که میگفتند که ما مارکسیسم را به عنوان علم مبارزه پذیرفتهایم و ضمن اینکه مسلمان هستیم از مارکسیسم به عنوان یک ابزار برای مبارزه استفاده میکنیم. در حالی که این دو با هم سازگار نبود. کسی که مارکسیسم را بپذیرد اساساً دیگر دین و مذهب و خدا را نمیتواند قبول کند. حتی در بین روحانیون افرادی داشتیم که اینها گرایش به مارکسیسم داشتند و میگفتند ما باید با مارکسیستها همکاری کنیم زیرا هدف ما یکی است. تز اینها این بود که باید در سرنگونی شاه با هم همکاری کنیم و بعداً فکری به حال مارکسیسم خواهیم کرد. بعضیها میگفتند که ما یک دشمن داریم و یک رقیب، دشمن ما رژیم شاه است و رقیب ما کمونیستها. ما باید با این رقیب همکاری کنیم تا رژیم شاه سرنگون شود. ولی آن کسی که در داخل کشور محکم در مقابل اینها ایستاد شهید مطهری بود. ایشان می گفت ما دو دشمن داریم: شاه و کمونیستها. از همان ابتدای سال ۴۹ و ۵۰ که این بحثها شروع شده بود خیلی از انقلابیون مسلمان تفکرشان این بود که ما یک هدف مشترک داریم و باید شاه را سرنگون کنیم و بعد فکری به حال کمونیستها میکنیم. این یک مسئله مهمی شده بود و حتی بعضی از روحانیون بنام، طرفدار این تز بودند و میگفتند فعلاً وقت آن نیست که ما مثلا به مجاهدین خلق بپردازیم و وحدت را از بین ببریم. * شهید مطهری در سال ۵۶ گفت که به مردم بگوییم که راه ما از راه مجاهدین خلق جداست؛ شهید بهشتی مخالفت کرد و گفت نباید وحدتمان را از دست بدهیم/ امام فرمودند حق با مطهری است واسلام منهای روحانیت مثل مملکت بدون طبیب است در سال ۵۶ جلسه مشترکی بین جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران برگزار شد و بنا بود یک اعلامیه مشترک صادر شود تا برای مردم روشن گردد که هدف روحانیت از این نهضت اجتماعی چیست و اصلاً موضوع چیست. آنجا شهید مطهری فرمود ما از همین حالا باید اعلام کنیم که راه ما غیر از راه مجاهدین خلق است و غیر از راه طرفداران تز «اسلام منهای روحانیت» است. مرحوم آقای طاهری خرمآبادی میگوید آقای بهشتی آنجا مخالفت کرد و گفت ما نباید وحدتمان را از دست بدهیم و تا سرنگونی رژیم شاه باید وحدت داشته باشیم. اختلاف شد، یک عده طرفدار این نظر و یک عده طرفدار آن نظر شدند و نهایتاً نتوانستند اعلامیهای صادر کنند. آقای طاهری خرمآبادی میگوید که آنجا من مسئول شدم به نجف بروم و موضوع را با امام در میان بگذارم. با زحمت به نجف رسیدم و موضوع را به امام گفتم که دو نظر وجود دارد و... امام فرمودند حق با آقای مطهری است، ما از همین الآن باید راهمان را از اینها یعنی مجاهدین خلق و طرفداران تز «اسلام منهای روحانیت» جدا کنیم و اسلام منهای روحانیت مثل مملکت بدون طبیب است. مسئله مجاهدین خلق مثل امروز این طور روشن نبود که امروز ما میگوییم «منافقین» و همه میدانند که داستان از چه قرار است. سال ۵۶ دوره جدید نهضت اسلامی تازه شروع شده بود، شاه هم در اوج قدرت بود. آن موقع حتی برای برخی انقلابیون اصیل مسئله حل نبود یعنی میگفتند فعلاً باید با هم باشیم تا شاه را سرنگون کنیم، بعد راهمان را جدا میکنیم. اما شهید مطهری میگفت از همین حالا باید راهمان را جدا کنیم. لذا ایشان اصلاً نقش مجاهدین خلق و کمونیستها را منفی میدانند و میگویند بله برخی از اینها زحمت کشیدند، زندان رفتند و کشته دادند ولی ما نمیتوانیم اینها را شهید بنامیم چون کسی که خدا را قبول ندارد نمیتوان او را شهید نامید. در واقع اینها مانعی هستند در سر راه نهضت اسلامی چون مردم وحشت میکنند و میگویند اگر کمونیستها بخواهند سر کار بیایند ما کمک نمیکنیم. بنابراین درست است که اینها مبارزه کردند و زندانی دادند و شکنجه شدند ولی همه اینها به نظر من عامل بازدارنده و عقبگرد بود. - یک مسئله خیلی جدی و مهمی که مطرح است این است که آیا امام و انقلابیون و مشخصاً امام از قبل فکری برای تشکیل حکومت اسلامی با مدل فعلی و ولایت فقیه با این ساختار کرده بودند یا بعد از اینکه انقلاب پیروز شد این مدل حکومت را تشکیل دادند؟ * امام از قبل از نهضت طرح و برنامه های حکومت اسلامی و ولایت فقیه را داشتند/ امام کادر خیلی خوبی داشت «مطهری»: شهید مطهری در سال ۵۵ سفری به نجف داشت و در این سفر با امام و برخی دیگر از مراجع مثل آیتالله خوئی ملاقاتهایی داشتند و درباره مسائل حوزه علمیه قم و نهضت اسلامی تبادل نظر کردند که سفر موفقی بود. بعدها خیلیها نقل کردند که بعد از اینکه شهید مطهری به تهران بازگشت عدهای را خواست و پیغام امام را به آنها رساند که امام فرمودند ریشه این شجره خبیثه از خاک بیرون مانده و فقط یک حرکت و یک وحدت و اتحاد لازم است تا این ریشه را از خاک بیرون بیاوریم. این نشان میدهد که احساس این بوده که سرنگونی رژیم شاه نزدیک است و طبعاً امام با آن بحثهای حکومت اسلامی و ولایت فقیه که سالها قبل القا کرده بودند طرح و برنامه داشتند. ایشان در آن بحثها ضرورت وجود حکومت اسلامی را اثبات کردهاند که اساساً اجرای برخی احکام اسلامی بدون حکومت اسلامی امکانپذیر نیست. همچنین به سیره پیغمبر اکرم استناد کردهاند. علاوه بر این، امام کادر خیلی خوبی داشت. ایشان در سالهای ۵۶ و ۵۷ روحانیون عالم روشنفکر بسیار خوبی به عنوان بازوهای بسیار توانا داشت. امام اگر در ایران نبود، به جای خود کسانی مثل آیتالله مطهری و منتظری و آیتالله صدوقی و آیتالله بهشتی را داشت. کسانی مثل آقای هاشمی، رهبر انقلاب و مرحوم آقای مهدوی کنی و سایر روحانیون باسواد روشنبین و توانا همراه امام بودند. در شهرستانها روحانیونی مثل آیتالله دستغیب، آیتالله اشرفی اصفهانی و آیتالله قاضی طباطبایی وجود داشتند. بنابراین امام مقدمات و ابزارهای لازم برای تشکیل حکومت اسلامی را در اختیار داشت. حال امام با این کادر خوبی که داشت، مینشیند فکر کند که میخواهدچه بکند؟ کسی مثل شهید مطهری کنار ایشان است و امام روی شهید مطهری خصوصا به عنوان پشتوانه حوزههای علمیه خیلی حساب کرده بودند. امام حسابشده به میدان آمد. از طرف دیگر بین روشنفکران افراد زیادی طرفدار امام بودند. بازرگان، امام را قبول داشت. اینکه در اجرا اختلاف نظر پیدا کردند بحث دیگری است ولی در مجموع امام را قبول داشت. در قشر دانشگاهی ایشان هواداران زیادی داشتند. لذا امام خیلی حسابشده کار کرد و بیگدار به آب نزد. اینکه اصل ولایت فقیه از همان ابتدا میخواست به شکل ولایت مطلقه فقیه باشد خیلی روشن نیست چون ظاهراً امام پیشنویس قانون اساسی را که اصل ولایت فقیه در آن نبود پذیرفته بودند ولی بعد در مجلس خبرگان اضافه شد. شاید امام فکر میکردند که این اصل بین مردم پذیرفته است و نیازی نیست که در قانون اساسی بیاید چون بالاخره مردم این مسئله را قبول دارند. به هرحال اینطور نیست که بگوییم با پیروزی انقلاب اینها غافلگیر شدند. البته در اینکه انقلاب زود پیروز شد تردیدی نیست. خیلیها و شاید حتی خود امام فکر میکردند که انقلاب به این زودیها پیروز نمیشود ولی خب مردم به آن شکل به میدان آمدند و این نهضت در همه ارکان و پایههای نظام پهلوی حتی ارتش رسوخ کرد. اما اینکه بگوییم هیچ طرحی نداشتند نه، قطعاً طرحی وجود داشت. - چه شد که با پیروزی انقلاب همان کسانی که بعضاً با امام زاویه اندکی داشتند آمدند و حکومت را به دست گرفتند یعنی امام اینها را برای دولت موقت منصوب کرد. من جایی خواندم که پیشنهاد انتصاب بازرگان از طرف شهید مطهری بود. * سحابی در آبان ۵۷ پیشنهاد داد که ولیعهد جای شاه را بگیرد تا از بن بست خارج شویم «مطهری»: مهندس بازرگان و دکتر سحابی شاید فکر نمیکردند که بتوانند شاه را سرنگون کنند. اگر احساس میکردند که میتوانند سرنگون کنند طبعا طرفدار همین کار بودند و همان روش امام را پیش میگرفتند. فکر میکردند که سرنگونی شاه امکانپذیر نیست لذا میگفتند که شاه سلطنت کند نه حکومت. حتی من یادم هست در مهر یا آبان سال ۵۷ یک روز من همراه پدرم منزل دکتر سحابی بودیم. در آنجا ایشان پیشنهاد میداد که برای خروج از بنبست موجود، شاه برود و ولیعهد جانشین او شود. او میگفت این موضوع با امام مطرح شود تا ما از این بنبست خارج شویم. این پیشنهاد به این دلیل بود که اساساً اینها فکر پیروزی نهضت را و اینکه رژیم شاه بتواند ساقط شود نمیکردند. یعنی فکر میکردند که آمریکا اصلاً اجازه نمیدهد این موضوع اتفاق بیفتد. نه اینکه اینها با ساقط شدن شاه مخالف بودند بلکه فکر میکردند که امکانپذیر نیست. بنابراین مخالف راه امام نبودند ولی نظرشان در واقع این بود که چون راه امام نشدنی است بنابراین فشار بیاوریم تا شاه سلطنت کند نه حکومت، یعنی حکومت مشروطه واقعی داشته باشیم و شاه یک مقام تشریفاتی باشد و قانون رعایت شود. قانون اساسی مشروطه قانونی مترقی بود و اگر درست اجرا میشد همان هم خیلی از خواستهها را برآورده میکرد. * تاکید امام و شهید مطهری برای دولت موقت این بود که روحانیون پست اجرایی دولتی نگیرند در آن دوره این طور نبود که افراد زیادی بودند که شایسته پست ریاست دولت موقت باشند. تصمیم بر این بود که روحانیون پست اجرایی نگیرند. این امر، هم تأکید امام بود و هم تأکید شهید مطهری. اینها به شدت معتقد بودند که روحانیون پست اجرایی دولتی نگیرند و روحانیت همچنان در کنار مردم باشد و استقلال خود از دولتها و آن قدرت هدایت و نظارت بر دولتها را همچنان حفظ کند و روحانیون کار خودشان را انجام بدهند. بنابراین باید از بین غیر روحانیون کسی انتخاب میشد و در بین غیر روحانیون بهتر از بازرگان از نظر سابقه مبارزه و علم و تقوا و مدیریت اجرایی نداشتیم. * بازگان یک شخصیت معتدل بود و انتخابش حساسیت غربی ها را کمتر می کرد «مطهری»: بازرگان انسان بسیار متدینی بود. اهل نماز شب بود و امام این چیزها را میدانست و از این نظرها ایشان را قبول داشت. در ضمن بازرگان سابقه وزارت در دولت مصدق را هم داشت. البته به نظر من یک تبلیغ خوبی هم بود. قبل از پیروزی انقلاب وقتی ایشان معرفی میشد همه بازرگان را به عنوان یک شخصیت معتدل میشناختند و حساسیت غربیها کمتر میشد و طبعاً مقاومت کمتری در مقابل انقلاب میکردند. به علاوه در آن زمان بختیار که از مبارزان جبهه ملی بود و ارتباطاتی با بازرگان داشت نخست وزیر بود که طبعاً امکان همکاری بختیار بیشتر میشد. در مجموع به نظر من انتخاب و تدبیر خوبی بود برای دولت موقت. اصطکاک بازرگان با امام خیلی زود شروع شد. بازرگان تقریباً معتقد بود که امام در امور اجرایی دخالت نکنند و در این حوزه دولت را آزاد بگذارند. ولی طبیعت انقلاب به گونهای بود که آن اوایل لازم بود در جاهایی امام وارد شود و شرایط آن روز یعنی آن شورشها و حرکتهایی که در گنبد و کردستان رخ داد امام را مجبور میکرد ورود کند. * شهید مطهری در روز شهادتش گفت که امام از بازرگان راضی نیست و همین روزها دولت را تغییر می دهیم روزی که شهید مطهری در شب آن روز شهید شد، سر سفره ناهار صحبت از بازرگان شد. ایشان گفتند امام خیلی از آقای بازرگان راضی نیست و همین روزها میخواهیم دولت را تغییر دهیم. معتقدم اگر شهید مطهری بود همان ایام تغییر صورت میگرفت و یا بالاخره هماهنگی ایجاد میشد و کار به تسخیر سفارت آمریکا نمیرسید. - اگر ماجرای تسخیر لانه جاسوسی اتفاق نمیافتاد باز هم دولت استعفا میکرد؟ «مطهری»: ظاهراً علت اصلی استعفای دولت موقت همین بود. - نسبتِ وضع موجود (چه به لحاظ ساختاری و چه از نظر افرادی که الآن مسئولیت اجرایی و غیر اجرایی دارند) با شرایط انقلاب از نظر ایدهها و آرمانها و با آنچه که برایش انقلاب کردیم چیست؟ «مطهری»: انقلاب ما آرمانهایی داشت که در یک کلام اسلام بود و میخواست اسلام را مستقر کند، حکومت اسلامی را تشکیل دهد و بعد هم گسترش دهد. این انقلاب از ابتدا نمیخواست محصور در ایران باشد. ولی اگر بخواهیم این آرمانها را ریز کنیم باید بگوییم عدالت، استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و همینطور مسئله اخلاق و معنویت و حقوق مردم و ارتقای جایگاه واقعی زن از اهداف انقلاب ما بود. * تاثیر انقلاب ما در منطقه کاملا مشهود است/ امروز دنیا نمیتواند تصمیمی درباره خاورمیانه بدون حضور ایران بگیرد اگر بخواهیم ارزیابی کنیم باید ببینیم در این آرمانها چقدر پیش آمدهایم. در مسئله گسترش نهضت اسلامی که گاهی با عنوان صدور انقلاب مطرح میشود توفیقات خوبی داشتیم. تأثیری که منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی از انقلاب ما پذیرفتهاند کاملاً مشهود است. قدرتی که جمهوری اسلامی در منطقه خاورمیانه دارد کاملاً مشهود است. امروز دنیا نمیتواند تصمیمی درباره خاورمیانه بدون حضور ایران بگیرد. اینها پیشرفتهایی است که حاصل شده است. امروز وضعیت اسرائیل را با زمان انقلاب مقایسه کنید که واقعاً چقدر تغییر کرده است. در آن دوره با یک تشر، همه کشورهای اسلامی عقبنشینی میکردند و اسرائیل با یک حمله، خاک شش کشور عربی را میگرفت ولی امروز نمی‎تواند از جایش تکان بخورد و نگران این است که یک وقت به وی حمله نشود و میداند که اگر حمله کند متقابلا به وی حمله میشود. در بحث استقلال سیاسی طبعاً ما موفق بودیم. ایران شاید تنها کشوری در دنیاست که خودش برای خودش تصمیم میگیرد. دیگر سفیر آمریکا و انگلیس و روسیه برای ما تصمیم نمیگیرند. یا در استقلال اقتصادی، اینکه خودمان برای خودمان تصمیم میگیریم ارزشمند است. البته در مدیریت اقتصادی ضعفهایی داشتهایم ولی اینکه خودمان هستیم که برای خودمان تصمیم میگیریم و استقلال اقتصادی داریم ارزشمند است. * در خصوص استقلال فرهنگی پیشرفتهایی داشتهایم ولی در حد مطلوب نیستیم/ خودباختگی نسبت به فرهنگ غربی هنوز در برخی از ما وجود دارد/ مردم، هم از نظر تقید به احکام اسلامی و هم از نظر روحی و معنوی از بعد انقلاب دیندارتر شدند در خصوص استقلال فرهنگی و عدم خودباختگی فرهنگی نسبت به فرهنگهای بیگانه و خصوصاً فرهنگ غربی در مجموع موفق بودهایم و پیشرفتهایی داشتهایم ولی در حد مطلوب نیستیم. تأثیرپذیری از فرهنگ غربی و سبک زندگی غربی و خودباختگی نسبت به فرهنگ غربی هنوز در برخی از ما وجود دارد و مظاهرش را هم در سطح کشور میبینیم. در مسئله عدالت در توزیع امکانات و مواهب کشور در مجموع خوب بودهایم. آن مقداری که ما در طول این ۳۶ سال به روستاها رسیدیم بسیار خوب بوده و روستاها نسبت به دورة رژیم گذشته پیشرفت بسیار زیادی کردهاند ولی هنوز آن مقداری که به شهرهایی مثل تهران و چند شهر بزرگ دیگر رسیدگی میشود به شهرهای دیگر و روستاها رسیدگی نمیشود. در مسئله دین و معنویت هم در مجموع پیشرفت داشتیم، یعنی بر خلاف نظر بعضی افراد که میگویند بعد از انقلاب مردم دیندارتر نشدند من این را قبول ندارم. مردم، هم از نظر تقید به احکام اسلامی و هم از نظر روحی و معنوی در مجموع دیندارتر شدند ولی هنوز در میانه راه هستیم و به آن نقطه ایدهآل نرسیدهایم. - به همان نسبت که پیشرفت داشتهایم تهدیدات نسبت به ما خیلی بیشتر شده یعنی حملات فرهنگی نسبت به اوایل انقلاب افزایش یافته است. این را چگونه تفسیر میکنید؟ «مطهری»: بله ما در معرض تهاجم فرهنگی هستیم و این تهاجم بسیار جدی است، خصوصا که ابزارهای تهاجم فرهنگی بسیار کارآمدتر شده است. البته این ابزار در اختیار ما هم هست. در این بین دچار یک آسیبهایی هم شدیم. گاهی در عالم سیاست، اخلاق را رعایت نکردیم که اینها به اعتماد مردم آسیب میرساند. اگر ما باطن و ظاهرمان یکی نباشد، زبان و قلبمان یکی نباشد، حرفی بزنیم و جور دیگر عمل کنیم، مخصوصاٌ اگر مسئولان کشور این طور باشند، طبعاً در مردم ما اثر میگذارد. اگر برای خارج کردن رقیب از میدان سیاست از هر وسیلهای ولو نامقدس و نامشروع استفاده کنیم اعتماد مردم کم میشود. - به نظر شما ایراد از ساختار است یا ایراد از افراد است؟ «مطهری»: ایراد از ساختار نیست بلکه از افراد است. باید به مسئله معنویت و خلوص نیت اهمیت بیشتری بدهیم. همانطور که اصل انقلاب از روی خلوص نیت انجام شد ادامهاش هم باید همینطور باشد. جملهای از شهید مطهری هست که میگویند یک انقلاب مذهبی اگر از خلوص نیت و اخلاق و معنویت دور شود زود از بین میرود چون اساساً از همان ابتدا با ادعای اخلاق، معنویت، دین، خدا و پیغمبر به میدان آمده و وقتی آن خلوص نیت را از دست بدهد زود آسیب میبیند. * در رقابتهای سیاسی نباید اخلاق را زیر پا بگذاریم/ قتلهای زنجیرهای که پیش آمد، ناشی از اشتباه در منطق "حفظ نظام" بود/ نوع برخورد ما با مخالفان و منتقدان گاهی خشونتآمیز بوده است در رقابتهای سیاسی، اخلاق را زیر پا نگذاریم. از وسیله نامقدس برای هدف مقدس استفاده نکنیم. گاهی ما اشتباه میکنیم و فکر میکنیم برای حفظ نظام میتوانیم از هر وسیلهای استفاده کنیم، در حالی که واقعاً اینطور نیست. نمیتوانیم دروغ بگوییم، نمیتوانیم آبروی مردم را ببریم، نمیتوانیم ظلم بکنیم. اینها آفات و آسیبهایی است که به انقلاب ما وارد شده است. نگاهمان به حفظ نظام باید عوض شود. آن مأموری که فکر میکند با شکنجه و قتل ستار بهشتی به نظام خدمت میکند باید بداند که خیانت میکند. نیاز به چنین کارهایی نیست. ما نمیگوییم که قصد آن مأمور کشتن ستار بهشتی بوده ولی نباید این طور فکر کند که با این عمل خود در حال دفاع از نظام است. اینها متأسفانه در انقلاب ما پیدا شد. مثلاً قتلهای زنجیرهای که پیش آمد، ناشی از اشتباه در منطق حفظ نظام بود و از جمله آسیبهایی است که باید اصلاح کنیم. در بحث آزادی بیان، در برخی مقاطع انقلاب خوب عمل کردیم و قابل قبول بوده ولی در برخی مقاطع هم خوب عمل نکردیم. نوع برخورد ما با مخالفان و منتقدان گاهی خشونتآمیز بوده است. - خوب عمل کردن در چه دورهای بود؟ «مطهری»: مسئله آزادی بیان در دوره اصلاحات در مجموع خوب بود. - شما یکی از منتقدین دولت اصلاحات بودید. «مطهری»: انتقاد من به نوع نگاه دولت اصلاحات به مسائل فرهنگی بود ولی نمیگفتیم که نگویید و حرف نزنید، اگرچه افراط هم شد و در مواردی سوءاستفاده هم کردند. - از ابتدای مصاحبه گفتید که انقلاب، بیشتر فرهنگی بود و کمی جلوتر روی اخلاق تأکید میکنید. چه فکری باید به حال این دو مقوله کرد. آیا این دو مقوله واقعاً پاشنه آشیل است؟ یعنی ممکن است الآن از مسئله فرهنگ ضربه بخوریم؟ * در حال حاضر یک گروه میخواهند" تجددگرایی افراطی"را در کشور ترویج دهند «مطهری»: ضربه فرهنگی از دو جهتِ تغییر سبک زندگی و عدم وجود آزادی بیان حادث میشود. اگر تجربه آندلس در کشور ما زنده شود و ما کمکم بخواهیم مسائل خانوادگی را ناچیز جلوه دهیم، روابط آزاد را ناچیز جلوه دهیم، مسئله پوشش و حجاب را ناچیز جلوه دهیم و احکام اسلام را به اصطلاح بخواهیم باب طبع زمان کنیم و بگوییم که دنیای امروز نمیپسندد یعنی همان تعبیر «تجددگرایی افراطی» که شهید مطهری به عنوان یکی از آفتهای نهضت اسلامی نام میبرد، ممکن است نهضت دچار مشکل جدی شود. در حال حاضر یک گروه میخواهند همان روش قبل از انقلاب را در کشور ترویج کنند، با این بیان که اصلاً روش درست این است که همه راحت و آزاد باشند و اختلاط باشد، زن و مرد راحت باشند وحجاب اختیاری باشد. از این گروه یک عده هستند که واقعاً از روی عقیده این حرفها را میزنند و میگویند که سبک غربی بهتر است و عدهای هم از روی هوس. ولی اکثر مردم میگویند که احکام اسلام باید رعایت شود و سبک زندگی خودمان را باید داشته باشیم. این نزاع همچنان جریان دارد. * اجازه بدهیم درباره مسئله حصر حرف زده شود؛ حتی اگر آن حرف اشتباه باشد آسیب دیگر این است که ما به مسئله آزادی بیان اهمیت کمی بدهیم و برخورد خوبی با منتقد نداشته باشیم. اینها همه آسیبهای فرهنگی است. این از آرمانهای انقلاب بوده که گفتیم هر کسی آزاد است حرف خودش را بزند. شهید مطهری قبل از پیروزی انقلاب میگوید که در جمهوری اسلامی حتی احزاب غیر اسلامی مجاز به فعالیت هستند، مشروط به اینکه با تابلوی خودشان فعالیت کنند و از اسلام به عنوان وسیله استفاده نکنند. امام(ص) قبل از پیروزی انقلاب گفتند که در جمهوری اسلامی کمونیستها هم آزادند که حرفشان را بزنند. اگر شما آن حرفها را با آنچه عمل شده و میشود مقایسه کنید میبینید امروز اینگونه نیست و ما در موارد زیادی جلوی آزادی بیان را میگیریم. من نامهای نوشتم به رئیس قوه قضائیه و در آن نامه سخن ایشان را که حصر خانگی مطابق با قانون اساسی است نقد کردم و دلیل آوردم که این کار خلاف قانون اساسی است و حصر در شرایط عادی در حالی که دیگر آشوبی نیست نیاز به حکم قضایی دارد. اما روزنامهای را به خاطر چاپ این نامه توقیف کردند و یا تذکر دادند. این یک اظهار نظر است، حتی اگر غلط باشد هر کسی باید آزاد باشد که حرفش را بزند. اینکه بگوییم حصر تصمیم نظام است و بنابراین هیچ کس نمیتواند حرفی بزند، این حرف غلطی است. ما باب گفتگو را نبندیم و مثل قضیه هلوکاست در غرب نشود که هیچ کس حق ندارد تحلیل متفاوتی داشته باشد و همه باید یک چیز بگویند. ما میگوییم اینها برای انقلاب آسیب است و اینکه تصور شود با جلوگیری از آزادی بیان به نظام خدمت میشود امر نادرستی است. * هنوز نمی دانم که برای مجلس آینده کاندید می شوم یا نه/اکثریت مجلس آینده اصلاح طلب نخواهند بود/ تیپ ما که تفکرش از نظر سیاسی به دولت نزدیکترست، کم است «نسیم»: اگر این اظهار نظر باعث تهدیدات امنیتی و یا باعث جنجال و آشوب شود، آنوقت چه اتفاقی میافتد؟ یک عده بعد از اصرار شما روی موضوع رفع حصر این ذهنیت برایشان به وجود آمد که آقای مطهری برآوردش این است که مجلس آینده قرار است متمایل به چپ شود و از الآن دارد پالسهایی به جامعه میدهد، تفسیر شما از این دیدگاه چیست؟ «مطهری»: اولاً این گونه اظهارنظرها باعث تهدید امنیتی نیست و مردم ما از رشد کافی اجتماعی و سیاسی برخوردارند. ثانیاً اصلاً مشخص نیست که من در مجلس بعد کاندیدا شوم یا نشوم. خودم هنوز نمیدانم که میخواهم بیایم یا نه. علاوه بر این با نوع رفتاری که شورای نگهبان دارد احتمال اینکه یک مجلس با اکثریت اصلاحطلب تشکیل شود ضعیف است. شاید یک اقلیت قوی اصلاحطلب به مجلس راه پیدا کنند اما اینکه بگوییم مجلس آینده اکثریت اصلاحطلب خواهد داشت قاعدتاً اینطور نخواهد شد. تیپ ما که تفکرش از نظر سیاسی به دولت نزدیکتر و از نظر فرهنگی کمی فاصله دارد به طور کلی کم هستند. بالاخره یا اصلاحطلب هستند یا اصولگرا ولی این تیپ کم هستند. من مرزبندی اصلاحطلب و اصولگرا را خیلی قبول ندارم. فضا باید باز باشد. البته در این فضای باز بالاخره شروطی هم باید رعایت شود. این طور نباشد که کسی توهین کند. اگر کسی نظری مخالف نظر رهبری دارد باید بتواند حرفش را بزند اما با حفظ احترام و جایگاه ایشان. همانطور که خود ایشان هم چند ماه پیش در دیدار با دانشجویان گفتند که یک عده فکر کردهاند فقط باید حرفهای من را تکرار کنند نه، هر کسی حرف خودش را بزند. ایشان این را با صراحت گفتند. * رفع حصر شود؛ اگر دوباره آشوب به پا کردند، خود من جلویشان میایستم نسیم: برگزاری دادگاه سران فتنه ممکن است جامعهای را که پس از ۵ سال بعد از فتنه به یک آرامش رسیده متشنج کند. «مطهری»: این چه آرامشی است که برخی رجال جامعه هم به حصر اعتراض دارند ولی جرأت نمیکنند بگویند. در محافل خصوصی، بسیاری میگویند حرفهای شما را قبول داریم ولی نمیتوانیم بگوییم. این که فایده و ارزشی ندارد که بترسند و نتوانند نظر خودشان را بگویند. حرف من این است که حصر در شرایط ویژه و اضطراری اشکالی ندارد که وقتی کشور در حال آشوب است، فردی را یک مدتی جدا از جامعه قرار میدهند تا فضا آرام شود. اما بعد از اینکه جامعه آرام شد یا باید آزاد شود یا محاکمه. اگر بنا است حصر ادامه پیدا کند باید با حکم قضایی باشد. از آزادی آنها نباید بترسیم. به عنوان نمونه آیتالله منتظری آزاد شد، هیچ اتفاقی هم نیفتاد. اگر نمیخواهند این افراد را محاکمه کنند، آزادشان کنند. همین چهار پنج سالی که در حصر بودند که بدتر از حبس است به عنوان مجازاتشان محسوب شود. هیچ اتفاقی نمیافتد. فرض کنید ۱۰ روز، عدهای برای دیدن اینها بروند و بعد هم هیچ خبری نمیشود. مگر آقای منتظری آزاد شد اتفاقی افتاد؟ اگر بعد از آزادی به فرض محال بخواهند آشوبی ایجاد کنند اولین کسی که در مقابل آنها خواهد ایستاد خود من هستم. خود آنها پیغام دادهاند که ما به دولت کمک میکنیم. - در حوزه فرهنگ به معنای خاص نگرانی جدی داریم. موضعگیری‎های شما در این حوزه مشخص است و با هیچ کسی هم تعارف نداشتید. اگر بخواهیم این دغدغه را خیلی پررنگتر کنیم چکار باید کنیم؟ رهبری اسم سال را فرهنگ میگذارد در صورتیکه همه پیشبینیها بر این است که ایشان سال را اقتصادی و در حول مذاکرات نامگذاری کنند. مراجع در مورد فرهنگ خیلی حساس هستند. روی این قضیه بدنه اجرایی کشور، بدنهای از سیاسیون گرفته تا متولیان فرهنگ مثل وزارت ارشاد و حتی حوزه علمیه هیچ نسبتی با این هشدار ندارند. شما به عنوان عضو کمیسیون فرهنگی و به عنوان یک شخصیت دغدغهمند یک راهکاری پیش رو بگذارید که واقعاً چه باید کرد؟ «مطهری»: فرهنگ چیزی است که بخش عمدهاش باید با اختیار خود مردم انجام شود. باید کاری کنیم که مردم به میل و رغبت این مسیر را انتخاب کنند. بخش زیادی از این وظیفه به مربیهای جامعه بر میگردد که شامل روحانیت میشود و روحانیت در اینجا نقش اساسی دارد. این وظیفه متوجه آموزش و پرورش، آموزش عالی، صدا و سیما و پلیس هم میشود، چون پلیس هم یکی از مربیهای جامعه است. *روحانیت باید در بحث فرهنگ ورود کند ضمناً فرهنگ، منحصر به حجاب نیست، شامل رعایت رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی و آشغال پرت کردن از داخل خودرو هم میشود، شامل نوع معاشرتی که ما با هم در سطح جامعه داریم هم میشود، شامل عبوس بودن و شاد نبودن مردم ما هم میشود. این مسائل را با گفتن و موعظه و آموزش در مساجد و منابر و صدا و سیما و مدارس و دانشگاهها تا حد زیادی میتوان حل کرد. روحانیت باید وارد این فضا شود که متأسفانه نمیشود. گاهی افرادی وارد این حوزه میشوند ولی تعداد آنها کم است. در حوزه مسائل جوانان و مسائل اخلاقی و روابط دختر و پسر و مانند اینها باید با مردم راحت صحبت کنیم و این هم باز در درجه اول وظیفه روحانیت است. اگر روابط بین دختر و پسر زیاد شده و سن ازدواج بالا رفته اولاً علت اصلی آن این است که روابط آزاد زیاد شده یعنی فرد وقتی احساس کند که این نیاز خود را میتواند از راه روابط آزاد در سطح جامعه برطرف کند سراغ ازدواج نمیرود یعنی همان وضعیتی که در دنیای غرب حاکم است. تا مثلا ۳۵ سالگی با افراد مختلف هستند سپس با یک نفر ازدواج میکنند و این خیلی وضعیت بدی است که در حال رایج شدن در بین ما است. در درجه اول باید تسهیلاتی برای ازدواج دائم فراهم کنیم. میدانید که با این وضعیت اقتصادی و نیز آداب و رسوم غلطی که داریم ازدواج سخت است. پس یک عده این وسط میمانند که امکان ازدواج دائم برایشان نیست. بین بلوغ طبیعی تا بلوغ اجتماعی آنها ۱۰ سال فاصله است یعنی فرد در سن ۱۵ سالگی از نظر طبیعی بالغ شده و میل به جنس مخالف دارد ولی هنوز بلوغ اجتماعی ندارد، یعنی توان تشکیل خانواده ندارد. ده سال باید صبر کند. در این بین یکی با ورزش خود را مشغول میکند، یکی با درس و چندان احساس نیاز نمیکند. میرسیم به عدهای که احساس نیاز دارند. ممکن است که روابطی هم داشته باشند. بعد میبینیم خانوادهها هم اطلاع دارند که فرزندشان دوستی از جنس مخالف دارد که با هم مثلاً کوه میروند و میآیند. * ما جامعه را رها میکنیم و بعد میخواهیم جامعه منحرف نشود/ متأسفانه دولتها زیر بار نمیروند چون یک نگاهی همیشه به انتخابات آینده دارند و نگران این هستند که رأیشان کم بشود خیلی از خانوادهها نمیدانند که این یک راه شرعی هم دارد. به پدر و مادرآموزش دهیم که این ارتباطها در چارچوب شرع قرار بگیرد و ازدواج موقت صورت پذیرد، مدت و مهریه داشته باشد. باید این موضوع برای مردم و جوانان توضیح داده شود. راه حل این مسائل در خود اسلام وجود دارد ولی ما جامعه را رها میکنیم و بعد میخواهیم جامعه منحرف نشود. رسیدگی به این مسائل به مربیان جامعه مربوط میشود. روحانیت خیلی کم وارد این مسائل میشود. دین شامل این مسائل است و برای آنها راه حل دارد. در دین نباید به گفتن کلیات اکتفا نماییم یا دین را منحصر به سینهزنی و زنجیرزنی کنیم. اگر مردم احساس کنند که دین با غریزه آنها در تضاد است دین را رها میکنند و به دنبال غریزه میروند. همان اتفاقی که در اروپا افتاد. بخشی از این وظیفه که قسمت اجرایی آن است به عهده دولتهاست و متأسفانه دولتها زیر بار این وظیفه نمیروند چون یک نگاهی همیشه به انتخابات آینده دارند و نگران این هستند که رأیشان کم بشود. بالاخره قشر زیادی هستند که از این نظارتها مثلاً امر به معروف و نهی از منکر و... خوششان نمیآید ولی به نظر من اگر دولتی معتقد باشد که روش درست همان است که اسلام گفته و آن را مدبرانه اجرا کند، بسیاری از مشکلات فرهنگی قابل حل است. * معتقد نیستیم که همه زنان و مردان آن حجاب ایدهآل را باید داشته باشند/ در زمان حکومت امام زمان(عج) هم شاید این طور نشود/اصلاح طلبان مرا در زمینه طرح مساله ساپورت مسخره کردند برخی از مظاهر ناهنجاری فرهنگی که گاهی در سطح جامعه پیدا میشود قابل پیشگیری است مشروط به اینکه واقعاً ارادهای برای این کار وجود داشته باشد. ما معتقد به سختگیری نیستیم. مثلاً در همین مسئله حجاب معتقد نیستیم که همه زنان و مردان آن حجاب ایدهآل را باید داشته باشند زیرا اساساً امکان ندارد. در زمان حکومت امام زمان(عج) هم شاید این طور نشود ولی باید با آن پدیدههای ناهنجار مبارزه کرد. باید با پدیدههایی که تحریک کننده است و نظام خانواده را سست میکند مبارزه شود. ولی شما ببینید هر وقت کسی تصمیم میگیرد با این مصادیق مبارزه کند عدهای شروع میکنند به تمسخر و جوسازی. سال پیش من بحث ساپورت را مطرح کردم و گفتم کاری نکنید که این پوشش رسمیت پیدا کند. اصلاحطلبها شروع کردند به مسخره کردن که حالا فقط همین ساپورت مانده بود! این طرف یعنی اصولگرایان هم خیلی جدی نگرفتند، حتی وزیر کشور گفت من اصلاً نمیدانم ساپورت چه هست؟ و دیدیم که گسترش پیدا کرد. میخواهم بگویم وقتی ارادهای نباشد، این مسائل حل نمیشود. اما اگر مثلاً دولت بگوید ما به خانمها اجازه ورود به ادارات دولتی را با این نوع پوشش نمیدهیم، بالاخره آن خانمی که از خانه میخواهد بیرون بیاید رعایت میکند و ۵۰ درصد مشکل حل میشود. البته یک مقداری هم دیگر از دست ما خارج است. * بینابین حرکت کردن وزارت ارشاد در موضوعات فرهنگی درست نیست - سر قضیه تکخوانی زن، ما مراجعه میکنیم به کمیسیون فرهنگی مجلس، میگویند که ما اصلاً اطلاع نداریم. «مطهری»: لوح فشرده این تکخوانی را به کمیسیون آوردند. من گوش ندادم ولی آقای آقاتهرانی که گوش کرده بودند گفتند مصداق تکخوانی نیست. در اینجا اختلاف دیگری هم هست. بعضی از این مسئولان معتقد هستند که اساساً تکخوانی زن اشکالی ندارد.گاهی خواندن در بین خانمها است که اشکالی ندارد ولی گاهی در بین آقایان است که طبق فتوای علما و خود رهبر انقلاب، اگر مفسدهای نداشته باشد اشکالی ندارد. پس به خود مستمع واگذار شده است. بنابراین اگر سیدی برای خانمها منتشر میشود که اشکالی ندارد و آقایان هم اگر احتمال میدهند که مفسدهای دارد گوش ندهند. حال ممکن است که از نظر فقهی این طور توجیه شود که این تکخوانی ممکن است لوازمی داشته باشد که بعد قابل جلوگیری نباشد، یعنی دیگر همه نوع تکخوانی رواج پیدا کند و شما نمیتوانید جلوی عواقب بعدی را بگیرید. از این نظر، اشکال دارد. مثلاً بعضی از مراجع هستند که وزارت را برای زن حرام میدانند و این حرمت را این گونه توجیه میکنند که نفس اینکه خانمی وزیر شود اشکال ندارد ولی لوازم و تبعاتی دارد که مفسدهانگیز است، چون این وزیر بالاخره باید برای بازدیدها و سرکشیها در مناطق مختلف به همراه آقایان چند روزی را بیرون از منزل باشد و به طور کلی اختلاط زیاد با مردان پیدا میشود، لذا میگویند حرام است. در مورد تکخوانی زن هم ممکن است یک چنین چیزهایی باشد ولی به نظر من تکلیفش باید معلوم باشد. این بینابین حرکت کردن خوب نیست و وزارت ارشاد اگر میخواهد جلوگیری کند باید درست جلوگیری کند.
  3. [h=1]به گزارش انجمن ورزش کام به کام و به نقل از ایفنام ، پنت هاوس علی دایی و کریم باقری در شمال تهران و محله ای اعیان نشین را در ادامه مشاهده می کنید. اسطوره های تیم فوتبال پرسپولیس در خانه ای رویایی در شمال تهران زندگی می کنند. [/h] تصاویری از منزل علی دایی: تصاویری از منزل کریم باقری:
  4. مذاکرات فنی هسته ای بعد ظهر امروز در قالب مذاکرات عالی فنی میان ایران و آمریکا در شهر ژنو سوییس برگزار می شود. به گزارش «انتخاب»، این نشست ساعت 14 امروز باحضور «علی اکبر صالحی» ، رییس سازمان انرژی اتمی ایران و و «ارنست مونیز »، وزیر انرژی آمریکا در هتل ویلسون شهر ژنو برگزار می شود . گفته می شود در این نشست معاونان و کارشناسان وزارت امورخارجه دو کشور حضور دارند. پیوستن حسین فریدون به مذاکرات ژنو حسین فریدون دستیار ویژه رئیس جمهور به مذاکرات ژنو پیوست. محمد علی حسینی مدیرکل دیپلماسی رسانه ای وزارت خارجه، «انجام مشورتها و هماهنگ های لازم در طول مذاکرات فعلی» را دلیل سفر فریدون به ژنو عنوان کرده است. در همین حال یک منبع نزدیک به مذاکرات گفت: در برخی از موارد اختلافات میان ایران و پنج بعلاوه یک حل شده اما هنور در برخی موارد اختلافات پابرجاست. در حالی که پیشتر قرار بود ظریف شنبه شب به تیم مذاکره کننده ایران بپیوندد، او امروز به ژنو سفر کرد. مذاکرات هسته ای میان ایران و فردا در سطح وزیران ادامه می یابد. حضور بی سابقه صالحی در مذاکرات آسوشیتدپرس گزارش داد: مقامات غربی می گویند پس از آنکه ایران اعلام کرد صالحی به این مذاکرات خواهد پیوست ، تصمیم گرفتند مونیز را برای ملحق شدن به این نشست اعزام کنند. حضور صالحی و مونیز می تواند شانس دستیابی به یک موافقتنامه را از طریق حل سریعتر جزئیات فنی پیچیده در زمینه محدود شدن برنامه هسته ای ایران که برای تهران نیز قابل قبول باشد ، افزایش دهد. پیش بینی می شود آنها درباره تعداد سانتریفوژهایی که ایران می تواند فعالیت آنها را برای غنی سازی اورانیوم ادامه دهد ، میزان اورانیوم غنی شده که ایران می تواند ذخیره کند ، فعالیت های تحقیق و توسعه که ایران قادر خواهد بود در زمینه غنی سازی دنبال کند و همچنین درباره آینده رئاکتور آب سنگین برنامه ریزی شده ایران گفتگو کنند. از رئاکتور آب سنگین می توان پلوتونیوم به دست آورد و پلوتونیوم نیز مانند اورانیوم غنی شده یک ماده بالقوه برای ساخت تسلیحات هسته ای است.
  5. دوستی مبتنی بر خوبی ها، بردباری و ایثار است و اگر از یکدیگر لغزشی ببینند با کمال ادب به یکدیگر می گویند وطرف مقابل نیز با کمال ادب آن را می پذیرد. هر چیزی در زندگی محدود به حد و حدودی است و اگر از حد خود فراتر رویم به دوستی وفادار نمانده ایم؛ برای اینکه از مرز دوستی خارج نشویم و در مرز آن قرار بگیریم لازم است مرزهای اخلاقی دوستی را آشکار سازیم. "دوستی حد و مرز دارد" و کسی که این حدود را رعایت نکند او را نمی توان به کمال دوستی نسبت داد. نخستین مرز دوستی این است که ظاهر و باطن انسان با دوست یکی باشد. در میان دوستان هیچ چیز نباید مانع روابط صمیمی شود میان دوستان خوب چاپلوسی و دروغ و نفاق وجود ندارد و دل و زبانشان یکی است. برای فرد مسلمان در دوستی حقوقی است که هر فرد مسلمان باید آن را مراعات کند و حدودی است که نباید از آن تجاوز کرد وگرنه رشته دوستی را در معرض بریدن و پیوندها را در آستانه گسستن قرار می دهد و این گناه بزرگی است که عقل سلیم آن را اجازه نمی دهد و شرع آن را تایید نمی کند. حضرت علی (ع) فرموده است: "همان حقی را که تو بر دوست خود داری، دوستت بر تو دارد." از دوستی به دور است که آدمی در دوستش عیبی ببیند و سکوت کند و بگذراد آن عیب در او رشد کند و بگوید آن عیب در اوست و به من هیچ ربطی ندارد این کار از حدود دوستی نیست؛ حد دوست آن است که عیب او را عیب خود و آراستگی و خوبی او را آراستگی و خوبی خود بداند. دوست صمیمی دوستی است که اگر در زندگی پیشرفتی کرد و مقامی یافت دست دوستانش را هم بگیرد. یکی دیگر از حدود و مرز دوستی این است که مال و جاه در دوستی او با تو تغییری ایجاد نکند. بعضی از دوستان را می توان دوستان فقر خواند تا زمانی که فقیرند دم از دوستی و رفاقت می زنند، اما همین که جاه و مقامی می رسند هیچ کس را نمی شناسند و دوستان خود را به کلی فراموش می کنند اینگونه افراد خارج از مرزهای دوستی هستند و اسلام این گونه افراد را به عنوان دوست به رسمیت نمی شناسد. یکی دیگر از مرزهای دوستی این است تا می تواند در مشکلات و سختی ها دوست خود را تنها نگذارد و از کمک و یاری رساندن به تو دریغ نورزد. ارزش دوست در زمان آسایش و آرامش و رفاه آدمی معلوم نمی شود، بلکه وقتی انسان بدلیل مشکلات و گرفتاری ها به کمک نیاز دارد مشخص می گردد. در دوستی اگر امکاناتی داریم و می توانیم از عهده انجام آنها برآییم از دوستانمان نباید دریغ ورزیم و در راه کمک به او از خود گذشتگی نشان دهیم زیرا این کار رشته دوستی را محکم تر می سازد چه آسان است دوستی در رفاه و چه دشوار است دوستی در سختی ها! امام کاظم (ع) فرموده است: حق دوست خود را به اطمینان رابطه ای که میان تو و اوست ضایع مکن چه آن که حقش را ضایع کرده ای دوست تو نیست، و نباید دوست تو بر بریدن از تو قویتر از تو بر پیوند با او باشد. اوامر متواتر و تاکیدی از پیامبر خدا (ص) و ائمه اهل بیت (ع) در دست است که انسان را به حسن معاشرت و پرهیز از کوتاهی در ادای حقوق آن و اظهار دوستی با مردم و نیکی و احسان به آنها تشویق می کند.
  6. به گزارش روابط عمومی مجله کام به کام و به نقل ازمشرق: علی دایی و غلامحسین دین محمدی باشگاههای تهران دیدار بانک تجارت و پورا - سال 72
  7. برخی از ارسال ها چه داستان ها چه متن ها و چه عکس ها از سایت های ویکی وی بی تاپیک زنگ تفریح برداشته شده هست با تشکر از تمامی دوستانی که مطالب زیبا را در انجا قرار دادند . گريه نکن پدر همين " نان حلال " که در دست داري مي ارزد به تمام سفره هاي رنگين حرامي که بعضي ها دارند اين روزها نان حلال در آوردن عرضه ميخواهد...
  8. «سالواتوره اسکیلاچی»! این اسم را باید با صدای صالحنیایی که جام جهانی 1990 را گزارش میکرد میشنیدید. وقتی سالواتوره را غلیظ ادا میکرد و بعد اسکیلاچی را میکشید. وقتی به تیم ملی ایتالیا دعوت شد، تازه یک سال بود که برای یووه بازی میکرد. خودش هم برای خودش شانسی برای بازی در ترکیب میزبان 1990 قایل نبود اما وقتی ویالی در همان بازی اول مصدوم شد و جام را از دست داد، اسکیلاچی تا آخرین روز بازیها در ترکیب اصلی جا گرفت و بعد هم هرگز بیرون نرفت. او ناگهان قهرمان ایتالیاییهایی شد که با گلزنیهای او تا سکوی سومی رسیده بودند. اسکیلاچی از همان سالها، معنی پدیده را در فوتبال اروپا تغییر داد. یک ناامید که تمام امید ایتالیاییها بود. الان که به سال 1990 میلادی و آن جام جهانی و موسیقی بینظیری که پاواروتی برایش ساخته بود و تلفظ منحصر به فرد صالح نیا از نام بازیکنان و زلزله رودبار برمیگردیم، باز هم باورمان نمیشود که میان آن همه گلزن و ستاره، نوبت به اسکیلاچی رسیده باشد. گاهی وقتها، پشت درد مصدومیت، رازهایی خوابیده. رازی مثل اسکیلاچی، رازی شبیه به مرتضی پورعلی گنجی! میرویم سر اصل مطلب. میان تمام این مدعیان امروزی نیمکت تیم ملی، کدام یک حاضر بودند نام «مرتضی پورعلی گنجی» را در سیاهه مسافران جام جهانی قرار دهند؟ تمام این مربیان منحصر به فردی که پیشتر انتخابهایشان را میان گزینههای اسم و رسمدار برای تیمهای ملی و باشگاهی دیده بودیم، حتی به مخیلهشان هم نمیرسید که میتوان به جای منتظری مصدوم، از پورعلی گنجی جوان استفاده کرد. چه برسد به اینکه او را در ترکیب اصلی و در حساسترین پست ممکن بگذارند. مرتضی پورعلی گنجی، حیرت نابغهای مانند مجتبی محرمی را با این جمله برمیانگیزد: «این گنجی فوقالعاده است. این پسر تا حالا کجا بود؟» مجتبی دقیقا بهخاطر همین رکگوییهایش دوست داشتنی و قابل احترام میشود. به راحتی میپذیرد که او را ندیده، نامش را هم نشنیده! پورعلی گنجی بیتردید زاده نسل جدید و جوان مربیان ایرانی و البته نگاه کارلوس کروش است. او را فقط امثال منصوریان و گل محمدی میبینند و فقط یکی مثل کروش در تیم ملی به او بازی میدهد. پورعلی گنجی امروز در پایان دور گروهی رقابتها، میان تمام ستارههای جام و لابهلای تک تک مهرههای ایرانی، تنها نماینده ما میشود در تیم منتخب بازیها. این را نه ما، که کارشناسان بازیها براساس دیدههایشان میگویند. یک تازه وارد، بدون اشتباه، جسور و البته پدیده. او عین اسکیلاچی است. شاید یک گزارشگر ایتالیایی میتواند با تلفظی خاص از نام او، مرتضی را در یادها نگه دارد. مرتضی یکی شد مثل رحمان رضایی. به یاد داشته باشیم که رحمان را میروسلاو بلاژویچ از ذوبآهن به تیمش آورد. برای بازی دادن به او، هاشمی نسب و رهبری فرد و پیروانی را پشت خط گذاشت. چه کسی بهجز چیرو، حاضر بود به رحمان رضایی در آن مقطع زمانی و میان تمام اسم و رسمدارهای استقلال و پرسپولیس بازی دهد؟ این دوره چه کسی حاضر میشد قید اسمیها را بزند و مرتضی را در ترکیب اصلیاش بنشاند؟ مرتضی پورعلی گنجی معنی واقعی یک پدیده است. بازیکنی که فقط کروش او را در جام ملتها به حنیف و بنگر برای سفر ترجیح میداد و فقط کروش حاضر میشد صادقی را نیمکت نشین او کند. ما اما برای ندیدن، همیشه دو چشم کاملا بسته داریم. دو چشم کاملا بسته... ورزش11
  9. اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ خدایا از تو امان خواهم در آن روزى که سود ندهد کسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن کس که دلى پاک به نزد خدا آورد وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً واز تو امان خواهم در آن روزى که بگزد شخص ستمکار هر دو دست خود را و گوید اى کاش گرفته بودم با پیامبر راهى وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ و از تو امان خواهم در روزى که شناخته شوند جنایتکاران به سیما و رخساره شان و بگیرندشان به پیشانیها و قدمها وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ و از تو امان خواهم در آن روزى که کیفر نبیند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى کیفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ و از تو امان خواهم در آن روزى که سود ندهد ستمکاران را عذرخواهیشان و بر ایشان است لعنت و ایشان را است بدى آن سراى وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ و از تو امان خواهم در روزى که مالک نیست کسى براى کسى دیگر چیزى را و کار در آن روز بدست خدا است وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ و از تو امان خواهم در آن روزى که بگریزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش براى هرکس از ایشان در آن روز کارى است که (فقط) بدان پردازد وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدى مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخیهِ وَفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤْویهِ وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنْجیهِ کَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى و از تو امان خواهم در آن روزى که شخص جنایتکار دوست دارد که فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش و خویشاوندانش که او را در پناه گیرند و هر که در زمین هست یکسره که بلکه او را نجات دهد، هرگز که جهنم آتشى است سوزان که پوست از سر بکند مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى مولاى من … تویى سرور و منم بنده و آیا رحم کند بر بنده جز سرور او ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِکُ وَاَ نَا الْمَمْلُوکُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ اِلا الْمالِکُ مولاى من اى مولاى من ، تویى مالک و منم مملوک و آیا رحم کند بر مملوک جز مالک ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَاَ نَا الذَّلیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ مولاى من اى مولایم تویى عزتمند و منم خوار و ذلیل و آیا رحم کند بر شخص خوار جز عزیز ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ مولاى من اى مولاى من تویى آفریدگار و منم آفریده و آیا رحم کند بر آفریده جز آفریدگار ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظیمُ وَاَ نَا الْحَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْحَقیرَ اِلا الْعَظیمُ مولاى من اى مولاى من تویى بزرگ و منم ناچیز و آیا رحم کند بر ناچیز جز بزرگ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعیفُ وَهَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِىُّ مولاى من اى مولاى من تویى نیرومند و منم ناتوان و آیا رحم کند بر ناتوان جز نیرومند ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْفَقیرَ اِلا الْغَنِىُّ مولاى من اى مولاى من تویى بى نیاز و منم نیازمند و آیا رحم کند بر نیازمند جز بى نیاز ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى مولاى من اى مولاى من تویى عطابخش و منم سائل و آیا رحم کند بر سائل جز عطاکننده ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَیِّتُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَیِّتَ اِلا الْحَىُّ مولاى من اى مولاى من تویى زنده و منم مرده و آیا رحم کند مرده را جز زنده ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى مولاى من اى مولاى من تویى باقى و منم فانى و آیا رحم کند بر فانى جز خداى باقى ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ مولاى من اى مولاى من تویى همیشگى و منم زوال پذیر و آیا رحم کند بر زوال پذیر جز خداى همیشگى ؟ مَوْلا ىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ مولاى من اى مولاى من تویى روزى ده و منم روزى خور و آیا رحم کند روزى خور را جز روزى ده ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْبَخیلَ اِلا الْجَوادُ مولاى من اى مولاى من تویى سخاوتمند و منم بخیل و آیا رحم کند بر بخیل جز سخاوتمند ؟ مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى مولاى من اى مولاى من تویى عافیت بخش و منم گرفتار و آیا رحم کند بر شخص گرفتار جز عافیت بخش ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْکَبیرُ وَاَ نَا الصَّغیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الصَّغیرَ اِلا الْکَبیرُ مولاى من اى مولاى من تویى بزرگ و منم کوچک و آیا رحم کند بر کوچک جز بزرگ ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ یَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى مولاى من اى مولاى من تویى راهنما و منم گمراه و آیا رحم کند بر گمراه جز راهنما ؟ مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ مولاى من اى مولاى من تویى بخشاینده و منم بخشش پذیر و آیا رحم کند بخشش پذیر را جز بخشاینده ؟ مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ اِلا السُّلْطانُ مولاى من اى مولاى من تویى سلطان و منم گرفتار آزمایش و آیا رحم کند به بنده گرفتار آزمایش جز سلطان ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّلیلُ وَاَ نَا الْمُتَحَیِّرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُتَحَیِّرَ اِلا الدَّلیلُ مولاى من اى مولاى من تویى دلیل و راهنما و منم متحیر و سرگردان و آیا رحم کند سرگردان را جز راهنما ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ مولاى من اى مولاى من تویى آمرزنده و منم گنهکار و آیا رحم کند گنهکار را جز آمرزنده ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ مولاى من اى مولاى من تویى غالب و منم مغلوب و آیا رحم کند بر مغلوب جز غالب ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ مولاى من اى مولاى من تویى پروردگار و منم پروریده و آیا رحم کند پروریده را جز پروردگار ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَکَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَکَبِّرُ مولاى من اى مولاى من تویى خداى با کبریا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آیا رحم کند بر فروتن جز خداى بزرگمنش ؟ مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِکَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ وَفَضْلِکَ مولاى من اى مولاى من به من رحم کن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و کرم و فضل خود یا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان التماس دعا
  10. خراسان میدهد بوی مدینه خراسان کوه غم دارد به سینه خراسان را سراسر غم گرفته در و دیوار آن ماتم گرفته شهادت غریب الغربا آقا امام رضا علیه السلام بر شما محب آن حضرت تسلیت و تعزیت باد. روابط عمومی انجمن
  11. [h=1]توضیحات بهرام رادان درباره همکاری دوباره با مهرجویی / قصه «سنتوری2» به روایت علی[/h] بهرام رادان، بازیگر نقش علی در فیلم «سنتورى» توضیحاتی را در مورد همکاری جدیدش با داریوش مهرجویی مطرح کرد. به گزارش روابط عمومي مجله اينترنتي كام به كام و به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، او درباره حاشیههای مربوط به ساخته شدن ادامه فيلم «سنتورى» گفت: «من به عهدى كه با آقاى مهرجويى بستم، وفادارم و با عشق و علاقه به اميد ساختن باشكوه ترين فيلم استاد در خدمتشان هستم.» او در مورد قصه فيلم «سنتوری2» هم گفت: «على چند سال در آسايشگاه بوده و حالا به اصرار هوادارانش به شهر برمي گردد. هانيه سال هاست از ايران رفته، زندگى خانواده بلورچى دگرگون شده، ولى على با عشق طرفداران ميليونى اش ، شروع به ضبط آلبومش مي كند و همزمان مهياى برگزارى تور كنسرت هايش مي شود كه اتفاقات تازه اى برايش رقم مي خورد». بهرام رادان همچنین درباره تيم سازنده سنتورى اضافه کرد: «فعلا در حال مذاكره هستیم ولی به زودى با قطعى شدن اسامى، تیم سازنده را به رسانه ها معرفی خواهیم کرد.» رادان با ذكر اين نکته که برنامه ريزى توليد ادامه فيلم «سنتورى» براى زمستان - بهار ٩٣ - ٩٤ است، در مورد همكارى سازمان سينمايى براى جلوگيرى از احتمال پيش آمدن مشكلاتی که قسمت اول «سنتورى» با آن درگیر بود، توضیح داد: «شخص دكتر ايوبى در جريان پروژه «سنتوری 2» هستند. اميدواريم با حمایت ايشان و مجموعه تحت امرشان بهترين اتفاق براى اين فيلم رقم بخورد تا مردم بتوانند باری دیگر با على سنتورى روى پرده سينما بعد از سال ها ملاقات كنند.»
  12. زندگی نامه مقام معظم رهبری آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه ای سید علی حسینی خامنه ای فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینی خامنه ای، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمری در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنه ای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: «پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه گیر [...] زندگی ما به سختی میگذشت. من یادم هست شبهایی اتفاق می افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه میکرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود.» خانه ای که خانواده ی سید جواد در آن زندگی میکردند در یکی از محله های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدری من که در آن متولد شده ام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانه ی ۶۰ ـ ۷۰ متری در محله ی فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه ای! هنگامی که برای پدرم میهمان میآمد -و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت- همه ی ما باید به زیرزمین میرفتیم تا مهمان برود. بعد عدهای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.» khamenei.ir
  13. زندگی نامه مقام معظم رهبری آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه ای سید علی حسینی خامنهای فرزند مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین حاج سید جواد حسینی خامنهای، در فروردینماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمری در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنهای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: «پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشهگیر [...] زندگی ما بهسختی میگذشت. من یادم هست شبهایی اتفاق میافتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه میکرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود.» خانهای که خانوادهی سید جواد در آن زندگی میکردند در یکی از محلههای فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدری من که در آن متولد شدهام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانهی ۶۰ ـ ۷۰ متری در محلهی فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفهای! هنگامی که برای پدرم میهمان میآمد -و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت- همهی ما باید به زیرزمین میرفتیم تا مهمان برود. بعد عدهای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.»
  14. دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی به نام شب تاریک با بالاترین کیفیت آهنگ : حسین قربان پور ، تنظیم : بهروز صفاریان ، ویولن : احسان نی زن http://dl.pop-music.ir/music/1393/Aban/Ali%20Lohrasbi%20-%20Shabe%20Tarik.mp3 متن آهنگ جدید علی لهراسبی به نام شب تاریک : نرو حالم بده رفتنت منو تا مرگ می بره بمون با من بمون بازم نگاه کن این باره آخره بازم صبوری کن نشون دادی که می تونی منو که سخت بی تابم رها نکن به آسونی چقدر دنیام غم داره چقدر تاریکه این خونه عذابم میده کی میگه فراموش کردن آسونه نرو حالم بده رفتنت منو تا مرگ می بره ♫♫♫♫♫♫ آهنگ جدید علی لهراسبی به نام شب تاریک ♫♫♫♫♫♫ تو این نهایت بی رحمیه شب دارم ستاره هام و می سوزونم تو خلوت خودم تو بد ترین حال دارم برای تو آواز می خونم آواز می خونم نرو حالم بده رفتنت منو تا مرگ می بره
  15. به گزارش سرویس ورزشی جام نیوز، چیزی تا به نهایی شدن مذاکرات مدیران پیکان با علی دایی باقی نمانده است. این مذاکرات که از مدت ها پیش شروع شد، مراحل پایانی اش را سپری می کند و ظاهرا در نیم فصل دوم دیگر دایی را به جای منصور ابراهیم زاده، روی نیمکت پیکان خواهیم دید. درست چند روز بعد از برکناری دایی از سرمربیگری پرسپولیس بود که خبر مذاکره مدیران باشگاه پیکان با وی، رسانه ای شد. اما در آن مقطع دایی ترجیح داد برای مدتی از فوتبال دور باشد و به اصطلاحی ریکاوری کند. ظاهرا دایی دیگر حسابی دلش برای فوتبال لک زده است و از طرفی مدیران باشگاه پیکان هم در این مدت دست بردارش نبوده اند تا سرمربی سابق پرسپولیس بالاخره راضی به مذاکره با آنها شده است. بر اساس این گزارش، صحبت هایی نهایی با شهریار انجام شده است و این مربی تنها یک امضا تا قبول سکان هدایت پیکان فاصله دارد. این در شرایطی است که برخی از ستاره های این تیم به خاطر نتایج ضعیف پیکان تصمیم به جدایی گرفته اند که سید مهدی رحمتی از جمله این بازیکنان است. گویا حالا که دایی در آستانه قبول سکان هدایت این تیم قرار گرفته، از طریق یکی از دوستان مشترک شان، به رحمتی پیغام داده که برای نیم فصل دوم به هیچ تیمی قول ندهد و در پیکان بماند.
  16. نام علی دایی به طور رسمی در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد.دایی با ۱۰۹ گل زده در رده ملی در فوتبال جهان رکورددار است. عکسی که در تازه ترین نسخه کتاب گینس دایی چاپ شده را می بینید. شهرخبر
  17. امام سجاد، اسوه زهد و تقوا و نمونه صبر شکیبایى و مظهر آمیختگى علم و حلم پس ازایفاى وظیفه الهى خود و حفظ ارزشهاى دین و پاسدارى از تشکل شیعى در سخت ترین ادوارسیاسى - اجتماعى -، در سال 95 هجرى قمرى به لقاى پروردگار و وصال معبود خویش شتافت . در تاریخ وفات آن حضرت سال 94،95و 96 هجرى قمرىگفته شده است ولى پیشینه دارترین و معتبرترین نقلمربوط به سال 95 هجرى قمرى مى باشد. البته جز این نقلها، برخى مورخان به سالهاى92، 93، 99، 100نیز اشاره کرده اند. بنابراین ، اگر نقل مشهور را در سال ولادت و نیز رحلت امام سجاد - علیه السلام - سال 38 هجرى و 95 قمرى - ملاک قرار دهیم ، عمر شریف وى هنگام وفات 57 سال بوده است . دو سال آن مقارن با روزگار خلافت على بن ابى طالب ع ره و ده سال آن در دورانامامت عموى گرامیش - حسن بن على ع و ده سال در روزگار زعامت حسین بن على ع بوده و 34 سال آن به دوران امامت خود آن حضرت اختصاص داشته است . و اما آرا در زمینه ماه و روز رحلت آن حضرت نیز مختلف است . بیشتر نویسندگان ورز دوازدهم محرم را متذکرشده اند. و برخىروزهاى 18، 19، 22 و 25 محرم را مطرح کرده اندو نیز نقلى ، روز 14 ربیع الاول را احتمال دادهاست . درباره علت شهادت امام سجاد - علیه السلام - و چگونگى وفات آن پیشواىصالحان ، عمده تاریخنگاران تصریح کرده اند، ولید بن الملک ، ایشان را مسموم ساخته وآن را حضرت در نتیجه همان مسمومیت درگذشته است . بعضى هم نوشته اند که هشام بنعبدالملم در روزگار خلافت ولید، امام على بن الحسین - علیه السلام - را مسموم کردهاست . اما میان این دو نظر، تنافى و تعارضى وجود ندارد. زیرا طبیعى است که هرچند برنامه مسومیت امام سجاد از سوى دستگاه خلافت - ولید - ریخته شده و فرمان آنتوسط شخص خلیفه صادر گشته باشد، کسان دیگرى مجرى آن برنامه و فرمان خواهند بود. زیرا مسایل سیاسى و اجتماعى و همچنین محبوبیت امام سجاد - علیه السلام - در میانمردم و معروفیت وى به علم و زهد و تقوا، هرگز به حاکمان این جراءت را نمى داده استکه به طور مستقیم با آن حضرت رویا رو شوند و به ستیز برخیزند و با زمینه هاى قتل وىرا به طور علنى فراهم آورند. بر این اساس ، بعید نمى نماید که هشام بن عبدالملکبه دستور بردارش ولید مرتکب چنین جنایتى شده باشد و ولید و هشام هر دو کشنده امامسجاد بوده باشند. مدفن على بن الحسین علیه السلام بدنمطهر زین العابدین علیه السلام کنار امام حسن مجتبى علیه السلام در قبرستان بقیع مدفون گشت بقیع زمین کوچکىاست که بسیارى از بزرگان اسلام را در خود جاى داده است . از آن جمله چهار امام شیعه - امام حسن مجتبى علیه السلام ، امام زین العابدین علیه السلام ، امام محمد باقر علیه السلام و امام جعفرصادق - علیه السلام - میباشد. در گذشته زمان ، مسلمانان و شیفتگان اسلام و اهلبیت ، به تجلیل آبادى این مکان همت گماشته و براى هر یک از این بزرگان ، حرم وبارگاهى بنا کرده بودند . اما سوگمندانه ، و هابیان در شوال 1344 هجرى قمرى اینآثار را تخریب کردند و همه را با خاک یکسان نمودند!از آن این پس ، رفتار ناشایست وهابیان و حکام حجاز همواره از سوى محافل اسلامى مورد انتقاد شدید قرار داشته ودارد. در این مدت تلاشهاى زیادى صورت گرفت تا شدید وضع اسفبار بقیع به صورتنخستین آن برگردد و بى حرمتها پایان یابد. اما على رغم قولهاى مساعدى که گاه حکامحجاز داده اند، هرگز قدم مثبتى در این راستا برداشته نشده است . و در حالى کهشاهزادگان هوسران و خوشگذران در مجلل ترین کاخها به سر مى برند و دشمنان خلق و خداو بیگانگان و دشمنان اسلام در آن کاخها استقبال مى کنند و ثروت و امکانات جهاناسلام را به پاى غرب و صهیونیسم بین الملل نثار مى نمایند، مرقد بزرگان و شایستهترین چهره هاى دینى مسلمانان ، چون گورستانى متروک مورد بى مهرى و بى اعتنایى قراردارد و شعائر اسلامى مورد سخت ترین بى حرمتیها واقع شده است
  18. حضرت علی اکبر؛ پاره تن سیدالشهدا درباره علی اکبر علیه السلام على اكبر علیه السلام ، بزرگ ترین پسر امام حسین علیه السلام بود كه از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، به حدّى شبیه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بود كه هر كس شوق دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله را داشت، به او مى نگریست، چنان كه پدر بزرگوارش، طبق نقلى، هنگام رفتن وى به میدان نبرد، فرمود: خداوندا ! گواه باش كه جوانى براى جنگ با آنان مى رود كه شبیه ترینِ مردم به پیامبرت از جهت صورت و سیرت و سخن گفتن است و ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو مى شدیم، به او نگاه مى كردیم . على اكبر علیه السلام در واقعه عاشورا، از اركان سپاه امام علیه السلام به شمار مى رفت. تأكید او بر حق مدارى و دفاع از حق تا ایثار جان، هنگام شنیدن خبر به شهادت رسیدن خود در مسیر كربلا از پدر بزرگوارش، اذان گفتن براى اقامه جماعت به امامت حسین علیه السلام در جریان برخورد سپاه حُر با كاروان امام علیه السلام (1)، بر عهده گرفتن مسئولیت آب رسانى به خیمه ها در شب عاشورا و همچنین داوطلب شدن ایشان براى شهادت پیش از دیگر بنى هاشم، بنا بر نقل مشهور،(2) از ویژگى هاى این فرزند برومند سیّدالشهدا علیه السلام است.(3) در «زیارت ناحیه مقدّسه»، خطاب به او آمده است: السَّلامُ عَلَیكَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّى اللّه ُ عَلَیكَ و عَلى أبیكَ، إذ قالَ فیكَ : قَتَلَ اللّه ُ قَوما قَتَلوكَ ، یا بُنَیَّ ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ ! عَلَى الدُّنیا بَعدَكَ العَفا سلام بر تو ، اى نخستین كُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل ! درود خدا بر تو و بر پدرت، آن گاه كه در باره ات فرمود: «خدا ، بكُشد آن گروهى را كه تو را كُشت . پسرم ! چه جرئتى بر خداى مهربان كردند. و چه جسارتى در هتكِ حرمت پیامبر ! پس از تو ، خاك بر سرِ دنیا !» چگونگی شهادت علی اکبر علیه السلام شیخ صدوق(ره) به نقل از امام زین العابدین علیهم السلام می نویسد: هنگامى كه على اكبر علیه السلام براى مبارزه به سوى دشمن رفت، چشمان حسین علیه السلام، گریان شد و گفت: اللّهُمَّ كُن أنتَ الشَّهیدَ عَلَیهِم، فَقَد بَرَزَ إلَیهِمُ ابنُ رَسولِكَ، وأشبَهُ النّاسِ وَجهاً وسَمتاً بِهِ «خدایا ! تو بر ایشان گواه باش ، كه فرزند پیامبرت و شبیه ترینِ مردم به او در صورت و سیرت ، به سوى آنان مى رود» . در این باره سید بن طاووس(ره) در «الملهوف» می نویسد:على اكبر علیه السلام كه از زیباروى ترین و خوش خوترینِ مردم بود، بیرون آمد و از پدر، اجازه نبرد خواست . امام علیه السلام به او اجازه داد. سپس ، مأیوسانه به او نگریست و سرش را پایین انداخت و گریست . سپس گفت: «خدایا ! گواه باش . جوانى به نبرد آنها مى رود كه از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن ، شبیه ترینِ مردم به پیامبر توست و ما هر گاه مشتاق پیامبرت مى شدیم، به او مى نگریستیم». سپس، بانگ برآورد و فرمود: «اى پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع كند، همان گونه كه رَحِم مرا قطع كردى.»(4) علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد. آن گاه، ده تن از آنان را كُشت و سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر ! تشنه ام. حسین علیه السلام فرمود: «شكیبایى كن، پسر عزیزم! جدّت با كاسه اى پُر به تو مى نوشانَد» . او باز گشت و جنگید و 44 تن از دشمنان را كُشت.(5) تاریخ الطبرى به نقل از ابو مِخنَف می نویسد: زُهَیر بن عبد الرحمان برایم نقل كرد كه : مُرّة بن مُنقِذ بن نُعمان عبدى لیثى، او را دید و گفت: گناهان عرب بر دوش من، اگر بر من بگذرد و چنین كند و من، پدرش را به عزایش ننشانم ! على اكبر علیه السلام ، با شمشیرش به دشمن حمله مى بُرد كه بر مُرّة بن مُنقِذ گذشت . او نیزه اى به على اكبر علیه السلام زد و او [بر زمین] افتاد . على اكبر علیه السلام، ندا داد: اى پدر ! سلام بر تو ! این، جدّم است كه به تو سلام مى رساند و مى فرماید: «زودتر ، به سوى ما بیا».(6) دشمن، گِردش را گرفتند و با شمشیرهایشان، او را تكّه تكّه كردند . همچنین سلیمان بن ابى راشد، از حُمَید بن مسلم اَزْدى برایم نقل كرد كه: در روز عاشورا، به گوش خود شنیدم كه حسین علیه السلام مى گوید: «خدا، بكشد كسانى را كه تو را كشتند، اى پسر عزیزم! چه گستاخ بودند در برابر [خداى] رحمان و بر هتك حرمتِ پیامبر! دنیا، پس از تو ویران باد! و گویى هم اینك به زنى مى نگرم كه مانند خورشیدِ به گاه طلوع، به سرعت، بیرون دویده، ندا مى دهد: اى برادرم و فرزند برادرم! در باره او پرسیدم. گفته شد: این، زینب، فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است. آن زن آمد تا خود را بر روى [پیكر] على اكبر علیه السلام انداخت. حسین علیه السلام نزد او آمد و دستش را گرفت و او را به خیمه، باز گردانْد. سپس، حسین علیه السلام به پسرش روى آورد و جوانان [خاندان] او نیز همراهش آمدند. حسین علیه السلام فرمود: «برادرتان را ببرید !» آنان، او را از آن جایى كه بر زمین افتاده بود ، بُردند و در خیمه اى نهادند كه جلوى آن مى جنگیدند.(7) پی نوشت ها: 1. الأمالی للصدوق : ص 218 ح 239 2. تاریخ الطبری: ج 5 ص 446 : وكانَ أوَّلَ قَتیلٍ مِن بَنی أبی طالِبٍ یَومَئِذٍ عَلِیٌّ الأَكبَرُ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام 3. دانش نامه امام حسین علیه السلام ج7ص7 4. الملهوف: ص 166 5. الأمالی للصدوق: ص 226 ح 239 6. الملهوف: ص 166 7. تاریخ الطبری: ج 5 ص
  19. به گزارش روابط عمومي انجمن كام به كام و به نقل از صبحانه آنلاین: علی دایی که پس از برکناری از سرمربیگری پرسپولیس، بیشتر فرصت کرده تا به امور تجاری خود بپردازد، هفته پیش فروشگاه ورزشی جدیدش را در نیاوران و با حضور پر تعداد ورزشکاران و هنرمندان افتتاح کرد. دایی روز گذشته نیز در یکی از مناطق شمالی تهران، گالری جواهرآلات را با نام " گالری نور" افتتاح کرد و رسما وارد دنیای جواهرات و تجارت سنگ های قیمتی شد. طراحی این گالری بر عهده مونا فرخ آذری همسر علی دایی بوده است. بر خلاف مراسم هفته گذشته افتتاحیه فروشگاه ورزشی دایی، به نظر می رسد مهمانان زیادی به مراسم افتتاحیه " نور " دعوت نشده بودند. گالری نور که با توجه به محصولات و خدماتش به نظر می رسد با سرمایه ای عظیم تاسیس شده است، احتمالا اولین تجربه تجاری علی دایی خارج از دنیای ورزش است.
  20. از امير المومنين درباره ي شجاعت مالک اشتر سوال پرسيدند حضرت با اين تعبير جواب داد. ميفرمايد مالک کسي است که اگر تنها در تاريکي شب و بدون نور مهتاب در بياباني راه برود و در ان بيابان سگي زايمان کرده باشد و بر اساس غريزه اين سگ ماده به شدت از فرزندانش دفاع ميکند ،و مالک نا خواسته پا به روي نرمي شکم سگ بگذارد و سگ در واکنش ،به صورت غير منتظره پارس کند او لحظه اي دلش تکان نخواهد خورد... از خود مالک اشتر سوال پرسيدند ايا تا به حال در عمرت ترسيده اي؟ مالک جواب داد فقط يک بار تمام وجودم را ترس فرا گرفت،با تعجب پرسيدند ان چه بوده است؟ فرمود در جنگ سفين براي مشورت و دستور حمله به خيمه ي امير المومنين رفتيم بعد از مشورت حضرت دستور حمله ي داد، در ان زمان حضرت عباس نوجواني سيزده ،چهارده ساله بودند ايشان از پدرشان اجازه ميخواست همراه ما بيايد ،او که طلب اجازه ميکرد من به اميراامومنين ميگفتم او نوجوان است و بي تجربه اگر اجازه ندهيد او با ما باشد بهتر است ،چند باري او از حضرت درخواست کرد و من حرفم را تکرار ميکردم .به ناگاه ابالفضل با غضبي به چشمانم نگريست که تمام وجودم را ترس فرا گرفت...
  21. [h=3][/h] دانلود در انجمن كام به كام: http://dl.combecom.com/1/uploads/1413270046.mp3
  22. علی بر عرش بالا بی نظیراست علی بر عالم و آدم امیر است عید غدیر خم سالروز انتخاب امیر المومنین علی ابن ابیطالب (ع) به ولایت پیامبر اکرم(ص) بر شیعیان مبارک باد. نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد . خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان علی در عرش بالا بی نظیر است / علی بر عالم و آدم امیر است به عشق نام مولایم نوشتم / چه عیدی بهتر از عید غدیر است . . . خورشید شکفته در غدیر است علی / باران بهار در کویر است علی بر مسند عاشقی شهی بی همتاست / بر ملک محمدی امیر است علی . . . اَلْحَمدُ لِلهِ الَّذِي جعلنا منَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلاية اميرِ المُومِنين. تعریف علی به گفت و کو ممکن نیست گنجایش بحر در سبو ممکن نیست اوصاف علی به هر زبان باید گفت این ذکر به پیدا و نهان باید گفت در جشن ولی عهدی مسعود علی تبریک به صاحب الزمان باید گفت غدیر روز اثبات امامت ائمه طاهرین (علیهم السلام) بر شیعیان حضرت مهدی مبارک باد.
  23. ویژه نامه ولادت فرخنده دهمین نور خدای سرمد حضرت علی النقی ،امام هادی علیه السلام
  24. Lyric : Mehrzad Amirkhani Music : Puzzle Band Arrangement : Puzzle Band http://dl.bia2music322.com/Music/1393/07/15/10/Ali%20Lohrasbi%20-%20Rahaei.mp3
  25. به گزارش سرویس ورزشی جام نیوز، علی دایی در جمعی دوستانه در یکی از فروشگاه های ورزشی اش درباره مربی گری علی کریمی حرف هایی جالب زد. یکی از نزدیکان علی دایی می گوید وی در این باره گفت: «کی روش مربی بزرگی است و حضور در کنار او برای هر کدام از مربیان جوان ایرانی آرزوست. علی کریمی فرصت بزرگی به دست آورده و البته باید خوشحال باشد که این شانس نصیب او شده. باید قدر این فرصت را بداند چون این فرصت ها به راحتی به دست نمی آید.» این اظهارات دایی در شرایطی است که طی روزهای گذشته اتفاقات خوب رسانه ای بین این دو رخ نداده است. دایی همچنان درباره آینده اش در فوتبال گفته که اصلا به مربی گری فکر نمی کند. او فعلا می خواهد به کارهای عقب افتاده اش رسیدگی کند و علاوه بر آن وقت بیشتری را در کنار خانواده اش سپری کند. گویا علی دایی حداقل تا نیم فصل قصد بازگشت به هیچ تیمی را ندارد.
×
×
  • جدید...