رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'مشیری'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • خودرو و رانندگی
    • موبایل و پی دی ای
    • کامپیوتر و اینترنت
    • دانشگاه و تحصیل
    • جهانگردی و توریستی
    • اخبار ایران و جهان
    • خانواده و زیبایی
    • فرهنگ و هنر
    • سرگرمی
    • روابط عمومي كام به كام
  • من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو من کفتري هستم روي گنبد ضـــامــن آهـــو Topics

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی
  • تبلیغات

دسته ها


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

7 نتیجه پیدا شد

  1. mahsa k

    فریدون مشیری

    گفت دانایى که گرگى خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جارى است پیکارى بزرگ روز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست اى بسا انسان رنجور و پریش سخت پیچیده گلوى گرگ خویش اى بسا زور آفرین مردِ دلیر مانده در چنگال گرگ خود اسیر هرکه گرگش را دراندازد به خاک رفته رفته مى*شود انسان پاک هرکه با گرگش مدارا مى*کند خلق و خوى گرگ پیدا مى*کند هرکه از گرگش خورد دائم شکست گرچه انسان مى*نماید ، گرگ هست در جوانى جان گرگت را بگیر واى اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیرى گرکه باشى همچو شیر ناتوانى در مصاف گرگ پیر اینکه مردم یکدگر را مى*درند گرگهاشان رهنما و رهبرند اینکه انسان هست این سان دردمند گرگها فرمان روایى مى*کنند این ستمکاران که با هم همرهند گرگهاشان آشنایان همند گرگها همراه و انسانها غریب با که باید گفت این حال عجیب
  2. یادمن باشدفردادم صبح جوردیگرباشم بدنگویم به هوا اب زمین مهربان باشم بامردم شهر وفراموش کنم هرچه گذشت خانه دل بتکانم ازغم وبه دستمالی ازجنس گذشت بزدایم دیگرتارکدورت ازدل مشت رابازکنم تاکه دستی گردد وبه لبخندی خوش دست دردست زمان بگذارم یادمن باشدفردادم صبح به نسیم ازسرصدق سلامی بدهم وبه انگشت نخی خواهم بست تافراموش نگرددفردا زندگی شیرین است زندگی بایدکرد گرچه دیراست ولی کاسه ای اب به پشت سرلبخندبریزم شاید به سلامت زسفربرگردد بذرامیدبکارم دردل لحظه رادریابم من به بازارمحبت بروم فرداصبح مهربانی خودم عرضه کنم یک بغل عشق ازانجابخرم یادمن باشد فرداحتما به سلامی دل همسایه خودشادکنم بگذرم ازسرتقصیررفیق بنشینم دم در چشم برکوچه بدوزم باشوق تاکه شایدبرسدهمسفری ببرداین دل ماراباخود وبدانم دیگرقهرهم چیزبدیست یادمن باشدفرداحتما باوراین رابکنم که دگرفرصت نیست وبدانم که اگردیرکنم مهلتی نیست مرا وبدانم که شبی خواهم خفت وشبی هست که نیست پس ازان فردایی "فریدون مشیری"
  3. yasi

    اشعار دلنشین فریدون مشیری

    در آئینه ی اشک بي تو سي سال , نفس آمد و رفت , اين گرانجان پريشان پشيمان را . کودکي بودم وقتي تو رفتي , اينک , پير مردي است ز اندوه تو سرشار , هنوز . شرمساري که به پنهاني , سي سال به درد , در دل خويش گريست . نشد از گريه سبک بار هنوز ! آن سيه دست سيه داس , سيه دل که ترا , چون گلي , با ريشه , از زمين دل من کند و ربود ; نيمي از روح مرابا خود برد . نشد اين خاک به هم ريخته , هموار هنوز ! ساقه اي بودم , پيچيده بر آن قامت مهر , ناتوان , نازک , ترد , تند بادي برخاست , تکيه گاهم افتاد , برگهايم پژمرد ... . بي تو , آن هستي غمگين ديگر , به چه کارم آمد يا به چه دردم خورد ؟ روزها طي شد از تنهائي مالامال , شب , همه غربت و تاريکي و غم بود و , خيال . همه شب چهره ي لرزان تو بود , کز فراسوي سپهر , گرم مي آمد در آينه ي اشک فرود . نقش روي تو , درين چشمه , پديدار هنوز ! تو گذشتي و شب و روز گذشت . آن زمان ها , به اميدي که تو , بر خواهي گشت , مي نشستم به تماشا , تنها , گاه بر پرده ابر , گاه در روزن ماه , دور , تا دورترين جاها ميرفت نگاه ; باز ميگشتم تنها , هيهات ! چشمها دوخته ام بر در و ديوار هنوز ! بي تو سي سال نفس آمد و رفت . مرغ تنها , خسته , خون آلود . که به دنبال تو پرپر ميزد , از نفس مي افتاد . در نفس ميفرسود , ناله ها ميکند اين مرغ گرفتار هنوز ! رنگ خون بر دم شمشير قضا ميبينم ! بوي خاک از قدم تند زمان مي شنوم ! شوق ديدار توام هست , چه باک به نشيب آمدم اينک ز فراز , به تو نزديک ترم , ميدانم . يک دو روزي ديگر , از همين شاخه ي لرزان حيات , پر کشان سوي تو مي آيم با . دوستت دارم, بسيار, هنوز ... .
  4. [h=2]دانلود رمان نفس | محیا مشیری کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)[/h] نام رمان : نفس نویسنده : محیا مشیری کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب (مگابایت) : 0.8 (پی دی اف) – 0.1 (پرنیان) – 0.7 (کتابچه) – 0.1 مگابایت (epub) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub تعداد صفحات : 69 خلاصه داستان : شخصیت اصلی رمان یه دختر خانمی به اسم نفس ناوی هستش که ترم ششم دندان پزشکی و شروع کار عملیشه که با یه پسر رو به رو میشه… قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون) پسورد : www.98ia.com منبع : wWw.98iA.Com با تشکر از محیا مشیری عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا . دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)
  5. مطلبی در تالار گفتمان کام به کام WWW.COMBECOM.COM برداشته شده از تکناز بیوگرافی مجید مشیری نام: مجید مشیری تاریخ تولد: 1340 ............................................... متولد 1340 در شیراز. لیسانس مهندسی راه و ساختمان از دانشگاه فنی مهندسی شیراز. مدتی در معدن سنگ بوشهر فعالیت کرده است. ضمنا او یک دوره کلاسهای کارگاه آزاد بازیگری را گذرانده است. همه چیز از مجموعه تلویزیونی « سرنخ » شروع شد. بعد از آن او هم در سینما و هم در تلویزیون نقشهای متفاوتی را بازی کرد. اما در فیلم رای باز (مهدی نوربخش، 1381) بود که بازی بسیار درخشانی از خود بجای گذاشت و تحسین همگان را برانگیخت.
  6. مطلبی در تالار گفتمان کام به کام WWW.COMBECOM.COM برداشته شده از تک ناز بیوگرافی مجید مشیری نام: مجید مشیری تاریخ تولد: 1340 ............................................... متولد 1340 در شیراز. لیسانس مهندسی راه و ساختمان از دانشگاه فنی مهندسی شیراز. مدتی در معدن سنگ بوشهر فعالیت کرده است. ضمنا او یک دوره کلاسهای کارگاه آزاد بازیگری را گذرانده است. همه چیز از مجموعه تلویزیونی « سرنخ » شروع شد. بعد از آن او هم در سینما و هم در تلویزیون نقشهای متفاوتی را بازی کرد. اما در فیلم رای باز (مهدی نوربخش، 1381) بود که بازی بسیار درخشانی از خود بجای گذاشت و تحسین همگان را برانگیخت. سینمایی حرکت اول (۱۳۸۷) دعوت (۱۳۸۷) دل شکسته (۱۳۸۷) شهر خبری نیست، هست (۱۳۸۶) شب حورا (۱۳۸۶) ماه وش (۱۳۸۶) تله روباه (۱۳۸۵) خواستگار محترم (۱۳۸۵) رویای خیس (۱۳۸۴) بازنده (۱۳۸۳) پروانه ای در باد (۱۳۸۲) چند تار مو (۱۳۸۲) روایت سه گانه (اپیزود اول، یک آرزوی کوچک) (۱۳۸۲) روزگار سپری شده (۱۳۸۲) عاشق مترسک (۱۳۸۲) دختری در قفس (۱۳۸۱) رأی باز (۱۳۸۱) روز کارنامه (۱۳۸۱) بی تو تنهایم (۱۳۸۰) دنیا (۱۳۸۰) ساقی (۱۳۸۰) نگین (۱۳۸۰) آخر بازی (۱۳۷۹) انتظار (۱۳۷۹) پروانه های پشت دیوار (۱۳۷۹) سام و نرگس (۱۳۷۹) هفت پرده (۱۳۷۹) دفتری از آسمان (۱۳۷۸) پرواز خاموش (۱۳۷۷) عشق + ۲ (۱۳۷۷) آژانس شیشه*ای (۱۳۷۶) خلبان (۱۳۷۶) ساغر (۱۳۷۶) هفت سنگ (۱۳۷۶) شب روباه (۱۳۷۵) سینمایی حرکت اول (۱۳۸۷) دعوت (۱۳۸۷) دل شکسته (۱۳۸۷) شهر خبری نیست، هست (۱۳۸۶) شب حورا (۱۳۸۶) ماه وش (۱۳۸۶) تله روباه (۱۳۸۵) خواستگار محترم (۱۳۸۵) رویای خیس (۱۳۸۴) بازنده (۱۳۸۳) پروانه ای در باد (۱۳۸۲) چند تار مو (۱۳۸۲) روایت سه گانه (اپیزود اول، یک آرزوی کوچک) (۱۳۸۲) روزگار سپری شده (۱۳۸۲) عاشق مترسک (۱۳۸۲) دختری در قفس (۱۳۸۱) رأی باز (۱۳۸۱) روز کارنامه (۱۳۸۱) بی تو تنهایم (۱۳۸۰) دنیا (۱۳۸۰) ساقی (۱۳۸۰) نگین (۱۳۸۰) آخر بازی (۱۳۷۹) انتظار (۱۳۷۹) پروانه های پشت دیوار (۱۳۷۹) سام و نرگس (۱۳۷۹) هفت پرده (۱۳۷۹) دفتری از آسمان (۱۳۷۸) پرواز خاموش (۱۳۷۷) عشق + ۲ (۱۳۷۷) آژانس شیشه*ای (۱۳۷۶) خلبان (۱۳۷۶) ساغر (۱۳۷۶) هفت سنگ (۱۳۷۶) شب روباه (۱۳۷۵) تئاتر رستم و سهراب
  7. Hojjat

    شعر مادر از فریدون مشیری

    تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج بر سرداشتن در بهشت آرزو ره یافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن روز در انواع نعمت ها و ناز شب بتی چون ماه در بر داشتن صبح از بام جهان چون آفتاب روی گیتی را منور داشتن شامگه چون ماه رویا آفرین ناز بر افلاک اختر داشتن چون صبا در مزرع سبز فلک بال در بال کبوتر داشتن حشمت و جاه سلیمانی یافتن شوکت و فر سکندر داشتن تا ابد در اوج قدرت زیستن ملک هستی را مسخر داشتن برتو ارزانی که ما را خوش تر است لذت یک لحظه "مادر" داشتن !
×
×
  • جدید...