رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
COMBECOM

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'همسرش'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • انجمن کامپیوترو اینترنت
    • انجمن موبایل و پی دی ای
    • انجمن خودرو و رانندگی
    • انجمن دانشگاه و تحصیل
    • انجمن اخبار ایران و جهان
    • انجمن فرهنگ و هنر
    • انجمن خانواده و زیبایی
    • انجمن جهانگردی و توریستی
    • انجمن سرگرمی
    • انجمن روابط عمومي كام به كام

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی

دسته ها

  • نرم افزار کامپیوتر

دسته ها

  • راهنمای سایت

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

26 نتیجه پیدا شد

  1. مرد جوانی که همسرش را به طرز فجیعی کشته بود، به زودی اعدام میشود. اوایل سال ۹۰ مردی به پلیس شهرری مراجعه کرد و از ناپدید شدن همسرش خبر داد. وی به ماموران گفت: همسرم دو روز پیش از خانه خارج شده و تا الان برنگشته است. هرچه به دنبال او گشتم فایدهای نداشته برای همین تقاضای پیگیری دارم. با اعلام این موضوع ماموران بلافاصله وارد عمل شدند و به تحقیق در این رابطه پرداختند. تجسسها در این خصوص ادامه داشت تا اینکه ماموران جسد زنی را در داخل یک چمدان و در حاشیه خیابان پیدا کردند. شواهد نشان میداد که جسد متعلق به همسر همان مردی است که از ناپدید شدن همسرش خبر داده بود. بنابراین شوهر این زن تحت بازجویی قرار گرفت اما او سعی در انحراف مسیر تحقیقات ماموران داشت. وی به ماموران گفت: من هیچ دخالتی در قتل همسرم نداشتم. همسرم هنگام خروج از خانه النگوهایش در دستش بود ولی حالا النگو ندارد. برای همین احساس میکنم که او قربانی یک سرقت شده باشد. با این اظهارات ماموران به بررسی بیشتر پرداختند و درنهایت مرد جوان به قتل همسرش اعتراف کرد و گفت: با همسرم خیلی وقت بود که اختلاف داشتیم. او به خاطر اعتیادم مرتب با من دعوا میکرد و من را اذیت میکرد. روز حادثه هم باز با هم دعوایمان شد. برای همین کنترلم را از دست دادم و با چاقو او را کشتم. پس از آن سرش را از بدنش جدا کرده و جسدش را داخل یک چمدان گذاشتم و به حاشیه شهر بردم. با این اعترافات پرونده این مرد پس از بازسازی صحنه و صدور کیفرخواست به شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. قضات این شعبه نیز پس از برگزاری جلسه محاکمه متهم را به قصاص محکوم کردند، این حکم از سوی قضات دیوان عالی کشور نیز تایید شد و قرار است به زودی اجرا شود. منبع: باشگاه خبرنگاران
  2. عکس هایی از نشست رونمایی فیلم چاقی با حضور مهسا کرامتی و همسرش. اخبار فرهنگی - کامپک
  3. [h=2]ویشکا آسایش و همسرش[/h] ویشکا آسایش عکسی از خود در کنار همسرش رضا منتشر کرده است که در کوه گرفته اند. فان پاتوق
  4. بنابر گزارش “نیویورک پست”، مدیر برنامه “شایک” درباره آنها نوشت: «می توانیم تأیید کنیم که شایک به رابطه اش با کریستیانو رونالدو پایان داده است». هنور به طور دقیق دلیل این جدایی بیان نشده است، اما شایعاتی مبنی بر ارتباط پر چالش میان مدل روسی و مادر رونالدو دهان به دهان می چرخد. مدیر برنامه های شایک افزوده است: «ایرینا طی رابطه اش با رونالدو، ارتباط بسیار نزدیکی با خانواده او داشته است. هیچ نکته منفی ای در رابطه او با خانواده کریستیانو وجود نداشت و این موضوع به هیچ وجه نمی تواند عامل جدایی آنها باشد. ایرینا در حال حاضر هیچ اظهارنظری نکرده است». بنابر نوشته یک روزنامه پرتغالی، شایک حضور در مهمانی تولد شصت سالگی مادر برنده توپ طلای امسال را نپذیرفت. گفته می شود شایک به رونالدو گفته بود نمی خواهد در محل تولد رونالدو یعنی “مادیرا” حاضر شود، متعاقب این موضوع رابطه عاشقانه این زوج به پایان رسید. از دیگر نکات قابل ذکر این که شایک دیگر صفحه توئیتر رونالدو را فالو نمی کند. یک منبع آگاه گفته است: «کریستیانو می خواست مادرش را سوپرایز کند و همان طور که کریسمس را همراه ایرینا در دبی گذراند، روز تولد مادرش در کنار او باشد، اما ایرینا نمی خواست همراه او برود». منابع آگاه معتقدند، مادر رونالدو تصور می کند ایرینا زن مناسبی برای پسرش نیست. در مراسم توپ طلای امسال، کریستیانو پس از دریافت جایزه علاوه بر مادرش، پسر چهار ساله اش را نیز روی سن برد، پسر بچه ای که هویت مادرش فاش نشده است. ایرینا پس از این که نتوانست در مراسم توپ طلای زوریخ در روز دوشنبه حضور پیدا کند، دیگر صفحه رونالدو را در توئیتر دنبال نکرد. گفته می شد ایرینا به دلایل برخی تعهدات نتوانسته در مراسم توپ طلای فیفا حضور یابد. بسیاری از هواداران از همان ابتدا مشکوک شدند که چرا ایرینا دریافت جایزه مهم توپ طلا را به کریستیانو تبریک نگفته است. ایرینا به جای تبریک به کریستیانو، عکس هایی از جشن تولد 29 سالگی خود در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشت. فان پاتوق
  5. [h=2]بهداد سلیمی[/h] بهداد سلیمی عکسی از خود و همسرش در رامسر را در صفحه اینستاگرامش به اشتراک گذاشته است. فان پاتوق
  6. [h=2]نفیسه روشن[/h] نفیسه روشن بازیگر سینما و تلویزیون با اشتراک گذرای این عکس از حضورش در کابین خلبانی در کنار همسر خلباش نوشت : فردا شب يكشنبه ١٤/١٠/٩٣ ساعت ٢٢:٣٠ از شبكه جهاني جام جم يك برنامه اينجا ايران است با همسر جان ميهمان خونه هاتونيم……..كلي عزيزين دوستاي مهربانم فان پاتوق
  7. به گزارش روابط عمومي مجله كام به كام و به نقل از کافه سینما: بنیامین بهادری موزیسین و خواننده پاپ معروف ایرانی، روی آنتن زندهی شبکه سوم سیما ظاهر شد. در بخشی از این گفتگو او در پاسخ به سوال مجری برنامه علی ضیا که از او درباره تاثیر رفتن همسرش روی کارنامه هنریاش پرسیده بود، واکنش جالبی نشان داد و پاسخی به این مضمون گفت: چه اشکالی دارد تمام سرمایهی یک فرد همسرش باشد؟ اینکه میگویند کسی آمدن و رفتناش برکت است، همین بود. بنیامین همچنین اظهار کرد که حضورش در ماشینی که آن اتفاق ناگوار افتاد، از این جهت تاثیر داشته که باعث شده این اتفاق را راحتتر تحمل کند.
  8. در این مراسم پس از آنکه محمدکاظم مزینانی به عنوان برگزیده بخش رمان جایزه سال جلال آل احمد معرفی شد وی آن را به همسرش تقدیم کرد.مزینانی پس از اینکه جایزهاش را از دستان سیدعباس صالحی معاون فرهنگی وزیر دریافت کرد همسرش را به روی صحنه فراخواند که پس از حضور وی جایزه را به همسرش تقدیم کرده و بر دستان او بوسه زد. گفتنی است حسین پاینده نیز پس از دریافت جایزه بهترین کتاب در حوزه نقد ادبی از همراهی همسر و فرزندانش در طول 3 سال برای تالیف این کتاب تشکر کرد. عکس های جواد هادی عکاس فارس، یونس خانی عکاس مهر و فواد اشتری عکاس تسنیم از تقدیر مزینانی از همسرش را میبینید. منبع سایت خرداد
  9. به گزارش روابط عمومي انجمن كام به كام و به نقل از صبحانه آنلاین: علی دایی که پس از برکناری از سرمربیگری پرسپولیس، بیشتر فرصت کرده تا به امور تجاری خود بپردازد، هفته پیش فروشگاه ورزشی جدیدش را در نیاوران و با حضور پر تعداد ورزشکاران و هنرمندان افتتاح کرد. دایی روز گذشته نیز در یکی از مناطق شمالی تهران، گالری جواهرآلات را با نام " گالری نور" افتتاح کرد و رسما وارد دنیای جواهرات و تجارت سنگ های قیمتی شد. طراحی این گالری بر عهده مونا فرخ آذری همسر علی دایی بوده است. بر خلاف مراسم هفته گذشته افتتاحیه فروشگاه ورزشی دایی، به نظر می رسد مهمانان زیادی به مراسم افتتاحیه " نور " دعوت نشده بودند. گالری نور که با توجه به محصولات و خدماتش به نظر می رسد با سرمایه ای عظیم تاسیس شده است، احتمالا اولین تجربه تجاری علی دایی خارج از دنیای ورزش است.
  10. [h=2][/h] خوشم از اينجور فداكاري ها مياد... دخترهاي حسود انجمن
  11. [h=1]شیلا خداداد و همسرش در هالیوود+عکس[/h] [h=2]شیلا خداداد[/h] شیلا خداداد و همسرش فرزین سرکارات در هالیوود فان پاتوق
  12. این آیتم کوتاه بر گرفته از مجموعه شوخی کردم است شاهكاري ديگر از هنرمند و كارگردان معروف كشورمون جناب آقاي مهران مدیری و با همکاری جمعی از هنرمندان طنز کشور تولید می شود. دانلود در مجله اينترنتي كام به كام: modiri.mp4
  13. به گزارش سرویس حوادث جام نیوز به نقل از ایران، یک مرد پرویی که با نوشیدن مشروبات الکلی حالت عادی نداشت در مراسم خاص گاوبازی خودش را مقابل یک گاو وحشی انداخت تا به جدال با این حیوان بپردازد. فیلم 30 ثانیهای قدرتنمایی این مرد مست روی سایتهای اینترنتی کاربران زیادی را حیرتزده کرده بود. در این فیلم پس از پریدن مرد به میدان، همسر او بلافاصله خود را کنارش رساند و قبل از هجوم گاو، مرد مست را به حصار کوبید و با خشم و عصبانیت او را از میدان بیرون کشید. این اتفاق در جریان فستیوال سالانه گاوبازی در پرو رخ داد، البته تنها کسی که بدون هیچ جراحتی از میدان جان بهدر برد همین مرد مست بود اما بقیه شرکتکنندگان در مراسم با گاو سرشاخ شدند و به شدت آسیب دیدند.گاو بازی سالانه در پرو از قرن هفدهم و در زمان سلطه اسپانیا به این منطقه رواج پیدا کرده و با توجه به استقبال مردم این کشور هرساله برگزار میشود.
  14. [h=1]داستان مردی که کبوترهایش را بیشتر از همسرش دوست داشت/ضرب و شتم زن جوان به خاطر کبوترها[/h] زنی در دادگاه خانواده مدعی شد به دلیل علاقه زیادی که همسرش به حیوانات خانگی دارد، زندگی اش در شرف نابودی است. به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، این زن برای ضرب عمدی از همسرش به دادگاه در خراسان جنوبی شکایت کرده بود درباره مشکلات خانوادگی اش خطاب به قاضی گفت: ازدواج من از اول اشتباه بود. من و همسرم از نظر طبقاتی و تحصیلات فاصله زیادی با هم داریم. اما هیچگاه فکر نمی کردم، عشق افراطی همسرم به حیوانات خانگی اینقدر دردسر ساز شود که حتی زندگی ام در آستانه نابودی قرار بگیرد. زن ادامه داد: همسرم برای اینکه بتواند کبوترهایش را در منزل نگهداری کند، همواره به دنبال اجاره مکان هایی با قیمت پایین در حاشیه شهر است. وی افزود: همسرم حتی اتاق مرا به مکان اختصاصی برای نگهداری کبوتر ها تبدیل کرده است و از بوی تعفن این پرندگان من و دو فرزندم دچار بیماری شدیم ولی او بازهم کبوتر هایش را از خانه بیرون نبرد. و با این کار ها باعث اذیت و آزار ما می شود. همچنین این زن در ادامه ادعا کرد که همسرش به خاطر کبوترها او را مورد ضرب و شتم قرار داده و گواهی پزشکی قانونی نیز گواه بر این ادعا است. متهم در این جلسه با انکار جرم وارده گفت: حرف های همسرم کذب محض است، خودش مصدوم شده و می خواهد به دروغ این کار را به من نسبت بدهد. در پایان با توجه به شکایت شاکی و مستندات پزشکی قانونی اتهام مرد مبنی بر ضرب و جرح عمدی محرز اعلام شد و متهم به پرداخت دیه محکوم گردید.
  15. مجازات عجیب یک خانم به جرم ترک همسرش هنگامی که مأموران سرشماری سیچوان چین برای سرشماری محلی وارد منزل لین 40 ساله شدن با شنیدن صدای یک زن از زیرزمین مشکوک شده و متوجه شدن که زنی در انباری حبس شده است و سریعا او را نجات داده و مرد سنگدل را به پلیس تحویل دادند. این مرد 40 ساله همسر سابق خود را در انباری که در زیر خانه اش قرار داشت حبس کرده بود. او می گفت پس از اینکه همسرش وی را ترکش کرد او را به خانه آورد و در انباری محبوس کرد تا دیگر از دستش ندهد.لین فقط زمانی که در خانه بود به همسرش اجازه میداد در خانه قدم بزند و بعد از اینکه از خانه خارج می شد او را در انباری حبس می کرد و تهدیدش کرده بود که اگر قصد فرار یا سر و صدا داشته باشد او را می کشد! لین در حال حاضر به جرم آدم ربایی در زندان به سر می برد. منبع:جام
  16. [h=1]عذرخواهی بازیگر چینی از همسرش در اینترنت رکورد زد[/h] نوشته یک بازیگر چینی رکورد کامنت و ریتوئیت را در نسخه چینی توئیتر جابجا کرد. به گزارش مجله اینترنتی کام به کام به نقل ازخبرگزاری خبرآنلاین، شایعات درباره خیانت ون ژانگ، بازیگر سینما و تلویزیون به همسرش، بازتاب زیادی در محافل چینی داشته است، بیشتر از این جهت که در چین او را به عنوان یک مرد خانواده که زندگی زناشویی شاد دارد، میشناسند. ژانگ در اولین ساعات روز دوشنبه متنی منتشر کرد و در آن نوشت همسرش ما ییلی - که بازیگر و تهیهکننده است - و بچههایش میتوانستند زندگی گرم و خوبی داشته باشند، اما او همه چیز را خراب کرد. پست او تا چهارشنبه بیش از 1.2 میلیون بار فوروارد شد و حدود 1.9 کامنت بر آن نوشته شد. بسیاری از کامنتها در انتقاد از ون بود که در شبکه اجتماعی سینا ویبو بیش از 52 میلیون فالوئر (دنبالکننده) دارد. واکنشها به نوشته ون بیش از هواپیمای مالزیایی مفقودشده و اعتراض ها به احداث یک کارخانه پتروشیمی در مائومینگ بود که به خشونت کشیده شد. مقامات چینی با سانسور اجازه جستجو برای خواندن اخبار مربوط به اعتراضها در مائومینگ را نمیدهند. ژان ژیانگ، استاد روزنامهنگاری دانشگاه مطالعات خارجی در پکن میگوید: «روابط خارج از رابطه زناشویی، دیگر مانند گذشته در چین، تابو نیست و مردم عادی تقریبا آزادند به صورت آنلاین درباره رسواییهای جنسی اظهار نظر کنند. اخبار حوزه سرگرمی برخلاف اخبار سیاسی توسط مقامات، محدود یا سانسور نمیشود. از نگاه مقامات، توجه بیش از حد مردم به سیاست خوب نیست، اما حوزه سرگرمی امن است.» سینا ویبو که شبکهای مشابه توئیتر است، اعلام کرد بسیاری از کسانی که درباره نوشته ون اظهار نظر کردند زنان و دختران تحصیلکرده 24 سال و سنین پایینتر بودند. توئیت ون رکورد فی وونگ، خواننده پاپ را شکست. او سپتامبر پیش از طریق سینا ویبو اعلام کرد از همسرش جدا میشود. با این حال، توئیت ون نتوانست رکورد 3.4 میلیون بار ریتوئیت (بازنشر) عکسی را بشکند که الن دیجنرس، مجری جوایز اسکار، ماه مارس از خودش و دیگر ستارههای سینما شامل برادلی کوپر، جنیفر لارنس، براد پیت، جولیا رابرتز، مریل استریپ و کوین اسپیسی گرفت.
  17. [h=1] عکس های جدید الهام چرخنده و همسرش فرشید نوابی[/h][TABLE] [TR] [TD=bgcolor: #F9F9F9] [h=2][/h] [/TD] [/TR] [/TABLE]
  18. نسیم حشمتی، همسر بنیامین بهادری، روز جمعه ۲۹ آذرماه در سانحه تصادف درگذشت. بنیامین بهادری روز گذشته در یک حادثه رانندگی در اتوبان همت خروجی باکری، دچار حادثه شد که در این بین همسرش بر اثر شدت جراحات وارده، پس از انتقال به بیمارستان «پیامبران» و در حین تلاش های تیم پزشکی مربوطه، چشم از جهان فرو بست. در این سانحه رانندگی آسیبی به بنیامین بهادری و تنها دختر ۲ ساله اش وارد نشده است. در طولانی ترین شب سال بنیامین بهادری در سوگ از دست دادن همسر خود نشست … آهنگ یه خونه از طرف بنیامین برای همسرش مرحوم نسیم حشمتی دانلود http://dl.playsong.ir/music/1392.04/Benyamin%20-%20Ye%20Khoone%20-%20PlaySong.IR.mp3 متن عاشقانه بنیامین برای همسرش به مناسبت سالگرد آشنایی*شان بنیامین بهادری دیشب این متن و عکس را به یاد همسرش، روی اینستاگرام خود منتشر کرد، در ادامه بخوانید: روز عشق من و تو، ٢٢ دى ماه ١٣٧٩ ساعت گرگ و میش، درست سیزده سال پیش در چنین ساعتى همین جا، حالا من سویشرت سورمه اى اون روز تو رو پوشیدم و پایین ولنجک رو به روى در نمایشگاه منتظر تو که بیایى و از کنارم رد شوى و من با تمام معنویت اون سال ها تو را بخواهم و …
  19. شقایق دهقان و همسرش در کنسرت سیروان خسروی شقایق دهقان و همسرش در کنسرت سیروان خسروی شقایق دهقان و همسرش در کنسرت سیروان خسروی شقایق دهقان و همسرش در کنسرت سیروان خسروی منبع: پرشین وی
  20. A man was SICK and TIRED of going to work every day while his wife stayed home. مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد And further jealous of her, as she received lot of Women's Day wishes and compliment و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود He wanted her to see what he went through so he prayed: دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد :پس آرزو کرد "Dear Lord: I go to work every day and put in 8 hours while my wife merely stays at home. I want her to know what I go through. So, please allow her body to switch with mine for a day.Amen!" خدای عزیزم، من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند. میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمین Poof!!! God, in his infinite wisdom, granted the man's wish. خداوند با حکمت بیکرانش آرزوی مرد را برآورده کرد The next morning, sure enough, the man awoke as a woman. فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد He arose, از جایش برخاست cooked breakfast for his mate, Awakened the kids, برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد Set out their school clothes, Fed them breakfast, لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد Packed their lunches, Drove them to school, Came home and picked up the dry cleaning, ناهارشان را بسته بندی کرد، آنها را به مدرسه برد به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت Took it to the cleaners And stopped at the bank to make a deposit, آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند Went grocery shopping, Then drove home to put away the groceries, به خواروبار فروشی رفت سپس خریدهایش را به خانه برد Paid the bills and balanced the check book... قبضها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد He cleaned the cat's litter box and bathed the dog. جای خاک گربه را تمیز کرد و سگ را حمام کرد Then, it was already 1.00pm ساعت دقیقا 1 شد And he hurried to make the beds... و با عجله تختها را مرتب کرد ...do the laundry... لباس ها را شست vacuum, Dust, And sweep and mop the kitchen floor... جاروبرقی کشید، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید ...Ran to the school to pick up the kids and got into an argument with them on the way home. به سرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد و در راه خانه با هم بحث کردند Set out milk and cookies and... شیر و کیک برایشان ریخت ...got the kids organized to do their homework. و بچه ها را سازماندهی کرد تا تکالیفشان را انجام دهند Then, set up the ironing board and watched TV while he did the ironing. سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد At 4:30pm ساعت 4:30 بعدازظهر, he began peeling potatoes and washing vegetables for salad... سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست ...rolled meatballs and snapped fresh beans for supper. گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد After supper بعد از شام He cleaned the kitchen, Ran the dishwasher.. آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد . ...Folded laundry, Bathed the kids, And put them to bed. لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند At 9.00pm, ساعت 9 شب He was exhausted and, though his daily chores weren't finished, he went to bed where he was expected to make love, او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند The next morning, صبح روز بعد he awoke and immediately knelt by the bed and said: :او بیدار شد و سریع کنار تختش زانو زد و گفت "Lord, I don't know what I was thinking. I was so wrong to envy my wife's being able to stay home all day. Please, Oh! Oh! Please, let us trade back. Amen!" خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم. من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم. خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم. آمین The Lord, in his infinite wisdom, replied: :خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد "My son, I feel you have learned your lesson and I will be happy to change things back to the way they were. You'll just have to wait NINE MONTHS, though. You got pregnant last night." پسرم میدانم که اکنون درس خودرا آموختی و من خوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید 9 ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی
  21. بنیامین بهادری خواننده مطرح موسیقی پاپ در اولین واکنش به سانحه تصادف و فوت همسرش در حالی که به شدت گریه می کرد گفت: فعلا در شرایطی نیستم که بتوانم در این مورد صحبت کنم . مرگ همسرم من را شوکه کرد و فکر نمی*کنم بتوانم به این زودی ها این ماجرای تلخ را از یاد ببرم. ناگفته نماند دیروز نسیم حشمتی همسر بنیامین بهادری در اثر سانحه تصادفی که در یکی از خروجی های اتوبان همت رخ داد دار فانی را وداع گفت. در این سانحه رانندگی آسیبی به بنیامین بهادری وارد نشده اما متاسفانه همسر وی جان خود را از دست داده است. پرشین وی [h=1]درگذشت ناگوار همسر بنیامین بهادری[/h] ساعتی پیش همسر بنیامین بهادری، موزیسین محبوب کشورمان در اثر سانحه تصادف در اتوبان همت تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد.در این تصادف که در یکی از خروجی های اتوبان همت اتفاق افتاده، بنیامین نیز حضور داشته... ساعتی پیش همسر بنیامین بهادری، موزیسین محبوب کشورمان در اثر سانحه تصادف در اتوبان همت تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد. در این تصادف که در یکی از خروجی های اتوبان همت اتفاق افتاده، بنیامین نیز حضور داشته که خوشبختانه به وی آسیبی نرسیده اما متاسفانه همسر وی از دنیا رفته است. شنیده ها حاکی است مراسم تشییع پیکر آن مرحومه صبح روز شنبه برگزار خواهد شد. مسعود داعی یکی از دوستان صمیمی بنیامین بهادری دقایقی پیش در صفحه شخصی اینستاگرام بنیامین این خبر را تایید کرد، همچنین محسن چاوشی هم در صفحه شخصی خود در فیس بوک نوشت: «بنیامین عزیزم، مرا در غم از دست دادن همسر مهربانت شریك بدان...» این ضایعه دردناک و تلخ را به بنیامین بهادری تسلیت می*گوید و برای این خواننده خوب و جوان کشورمان آرزوی صبر دارد. سیمرغ
  22. مطلبی در تالار گفتمان کام به کام WWW.COMBECOM.COM برداشته شده از تکناز بیوگرافی و مصاحبه با سارا روستاپور گوینده توانا و همسرش یك طرف مجری برنامه تلویزیونی نشسته، با نگاه*های شیطان و بازیگوش، یك طرف یك عكاس با تجربه*های زیاد از جنگ، خون و مرگ. یك طرف خانمی نشسته كه متولد سال 60 است و در رشته میراث فرهنگی درس خوانده، طرف دیگر آقایی نشسته كه متولد سال 53 است و عكاسی خوانده. یك طرف سارا روستاپور نشسته كه حالا همه به اسم «خاله سارا» می*شناسندش، طرف دیگر مجید سعیدی نشسته با سال*ها تجربه عكاسی؛ كسی كه همیشه پشت دوربین است. مجید سعیدی 16 سال است كه عكاسی می*كند. چند نفر از عكاسانی كه این روزهاراه به راه اسم*شان را می*شنوید، شاگرد او بوده*اند. او دبیر بخش عكس خبرگزاری فارس است؛ بخشی كه به تنهایی خوراك عكس خیلی از نشریه*ها را فراهم می*كند! او در6 دوره، نفر اول مسابقه*های عكس خبری مطبوعات ایران شده. او برنده مدال طلا در سال*های 2006 و 2007 از جشنواره بین*المللی ژاپن، برنده جایزه بهترین عكاس جهان سال 2004 آمریكا، برنده جایزه سوم از جشنواره جهانی Poy آمریكا و برنده جایزه جهانی هنر و نیایش و جایزه گلستان است. نمایشگاه عكس فرانسه و بورسای تركیه هم لوح سپاس دریافت كرده. تصویر او را كمتر از خاله سارا دیده*اید و اسمش را كمتر شنیده*اید چون او همیشه پشت دوربین است و سارا جلوی دوربین. مجید سعیدی حرف*هایش را خیلی جدی می*زند و بدون كنایه. او حرف*های شوخی*اش را هم جدی می*زند. خیلی از جمله*هایی كه در گفت وگو می*خوانید و می*گویید چرا این را گفته، شوخی*های جدی اوست! سارا هم حرف*های جدی*اش را با شیطنتی كه در شخصیت*اش هست می*زند؛ با تكرار كلمه «آره دیگه». یك مفهوم در زندگی خاله سارا و مجید سعیدی خیلی خودش را نشان می*دهد؛ آنها باور دارند 2 نفر هستند كه یك زندگی مشترك دارند. دوست دارید از یک حادثه عکس بگیرید یا از سارا؟ مجید: از یک حادثه عجیب. به هر حال سارا همیشه کنار من است، هر وقت بخواهم می*توانم ازش عکس بگیرم. سارا: که هیچ*وقت نمی*گیرد. از سارا عکس نمی*گیرید؟ خیلی کم. سارا: عکس*های عروسی*مان هم سوخته. مجید: خب، همیشه کوزه*گر از کوزه*شکسته آب می*خورد. نه دوست دارم عکس خودم را بگیرند، نه از سارا عکس می*گیرم. تا حالا 6 – 5 بار ازش عکس گرفته*ام. چی شد آن 5 بار عکس گرفتید؟ سارا: اتفاقی لنز همراهش بود، برایش هم فرق نمی*کرد من باشم، درخت باشد یا هر چیز دیگری؛ چون نور خوب بوده، گرفته. هی التماس کردم تا بالاخره عکس گرفت. مجید: سارا عاشق عکس است. خودش هم از خودش عکس می*گیرد. سارا: من روزها ساعت*های زیادی سرکار هستم، دوست دارم سر کار عکس داشته باشم. نمی*آمد از من عکس بگیرد. خودم گرفتم. کلا عکس*های من را نگاه هم نمی*کند. یک روزتان را برایمان تعریف کنید. مجید: من از ظهر شروع می*کنم. سارا: من اگر کار داشته باشم زود بیدار می شوم. از وقتی آمدیم این خانه به کوه دم خانه*مان نگاه می*کنم و می*گویم خدایا هوای من را داشته باش؛ تا شب که خسته بیایم خانه و اکثرا مامان برایمان غذا می*پزد. مجید: من کار داشته باشم زود بیدار می*شوم ولی اگر یك روز عادی باشد، ظهر بیدار می*شوم. ما چون هر دو مان سرکاریم، بیشتر شام با هم هستیم. این اوقات بیشتر فیلم می*بینیم. چه فیلم*هایی؟ فیلم*های روز. چند وقت است ازدواج کرده*اید؟ 6 سال. سارا: ما آبان 81 ازدواج کردیم. چطوری آشنا شدید؟ مجید: من رفتم برنامه، خانمی را دیدم و ازش خوشم آمد، باهاش ازدواج کردم. آن روز خوش**تیپ هم کرده بودید؟ نه، آن موقع تازه از افغانستان آمده بودم. عین افغانی*ها بودم، با ریش*های بلند. زمان طالبان رفته بودم، برای همین مثل آنها ریش گذاشته بودم. من هر جا می*روم شبیه آنها لباس می*پوشم. رفته بودم عراق سبیل گذاشتم، شال عراقی هم انداختم که بعد سارا آن را لباس کرد. من هر چه پارچه می*آورم در این خانه سارا از آن لباس درست می*کند. سارا: من و دوستم و نامزدش رفته بودیم بیرون. مجید هم با نامزد دوستم کار داشت. چه برنامه*ای؟ تئاتر «سهراب، سنجاقک، اسب سفید». چند سال*تان بود؟ سارا: 20 سال. مجید: من 28 سالم بود. لحظه اول که آقای سعیدی را دیدید، نگفتید چه قیافه*ای؟ نه، من همان موقع عاشقش شدم. قیافه و تیپ مجید آن روز خیلی بد بود ولی من به دوستم گفتم چقدر این پسره قشنگه. من بیشتر از شخصیت مجید خوشم آمد. با یک بغل روزنامه آمد. خیلی باشخصیت بود. خیلی متفاوت بود. مجید: دوستش گفته بود کجاش قشنگه؟! آن موقع فکر نکردید آقای سعیدی خیلی جدی است؟ نه، ولی برای ازدواج پدرم رفت تحقیق. همه گفته بودند مجید خیلی جدی است. پدرم گفت تو با این شیطنت*هایت، مطمئنی او را انتخاب کرده*ای؟ الان سر کار، من که شیطنت می*کنم دوست*هایم می*گویند سارا را نبین، شوهرش آدم حسابی است. بیوگرافی و عكس خاله سارا شما وقتی سارا را دیدید چه احساسی داشتید؟ مجید: من خیلی سریع علاقه*مند شدم. سارا: ما خیلی زود ازدواج کردیم. آشنایی*مان حدود 2 ماه طول کشید، بعد رسید به مراسم خواستگاری و رابطه*مان خیلی سریع شکل گرفت. چه چیزی در رابطه*تان برایتان خیلی مهم است؟ مجید: ما هر دو عاشق کارمان هستیم؛ اینکه مزاحم هم نباشیم. سارا: هر دو به شدت کارمان را دوست داریم. عاشق چه چیزی در کارتان هستید؟ من در دانشگاه نتوانستم رشته*ای را که دوست داشتم، بخوانم ولی توانستم کاری که دوست دارم، انجام دهم. بچه*ها را خیلی دوست دارید؟ سارا: آره. من روحیه بچه*ها را خیلی دوست دارم. با بچه*ها خسته نمی*شوم. چرا؟ دنیایشان خیلی پاک است. اگر دروغ هم بگویند، خیلی دروغ بدی نمی*گویند. خیلی حس*های خوبی به*ام منتقل می*کنند. چرا خودتان بچه ندارید؟ سارا: من فکر می*کنم کسی که می*خواهد مادر شود، باید خودش و دنیای خودش کامل شده باشد. شاید ما هنوز دنیایمان کامل نشده باشد. شما از کی مجری تلویزیون شدید؟ پدرم دوستی داشت که در تلویزیون کار می*کردند. یک بار آمدند خانه ما گفتند که فردا می*خواهیم برای اجرا تست بگیریم. مجید: چند سال پیش بود؟ سارا: سال78 بود. مجید: چند سالت بود؟ سارا: 17 سالم بود. برای بزرگسال مجری می*خواستند و من هم رفتم تست دادم. قبول شدم اما گفتند برنامه به سن تو نمی*خورد. بعد از چند ماه برای اجرای برنامه کودک رفتم. بعد از مدتی پدرم گفت به درس*ات لطمه می*خورد و نگذاشت بروم. بعد که برای همشهری خبرنگاری می*کردم، رفتم سر برنامه رنگین کمان برای گزارش. دیدم آنجا هم داشتند تست می*گرفتند، گفتم من قبلا تست داده*ام و قبول شده*ام. آنجا دوباره تست دادم، قبول شدم. البته مجید خیلی من را هل داد که برو، استعدادش را داری. هی به من اعتماد به نفس می داد. در کدام قسمت همشهری بودی؟ من صفحه آخر دوچرخه را برای بچه*ها درباره میراث فرهنگی می*نوشتم. خودتان در چه رشته*ای درس خوانده*اید؟ میراث فرهنگی. مجید: البته سارا یک دوره*ای می*خواست عکاس شود. سارا: ولی مجید من را راه نداد. آن موقع دوربین دیجیتال نبود. من نگاتیو را نشانش می*دادم. مجید از روی نگاتیو حال من را می*گرفت. می*گفت این بد است، این نورش خراب است، این هم بد نیست. مجید: گفتم برو خبرنگار شو. سارا: من انرژی*ام خیلی بیشتر از این بود که خبرنگار بمانم. سال 83 بود. نمی*دانستم چطوری انرژی*ام را تخلیه کنم. صبح می*رفتم تدریس می*کردم؛ معلم بودم. بعد می*رفتم پخش، بعد می*رفتم گزارش برای روزنامه جام*جم می*نوشتم. مجید: بعد راهش را پیدا کرد یعنی در یک دوره چند تا شغل را با هم داشت؛ هم معلم بود، هم خبرنگار و هم مجری. بعد اول معلمی را ول کرد، بعد رفت خبرنگاری را ول کرد و بعد فقط دنبال مجری بودن رفت. کم*کم هم فقط تخصصی دنبال مجری بودن رفت، بعد هم رفت دنبال اجرا برای کودکان. اسم خاله سارا را خودتان انتخاب کردید؟ من سری اول که در شبکه2 برنامه اجرا می*کردم، اسم خاصی نداشتم. بعد سر برنامه «بادبادک» گفتم اسم من را سارا بگذارید که نگذاشتند؛ اسم*ام را گذاشتند خاله بهاره. بعد که آمدم برنامه رنگین*کمان، قانعشان کردم که به اسم خودم صدایم کنند. بعد از اجرا دوست دارید چه کاری انجام دهید؟ دوست دارم برای بچه*ها فیلم بسازم. چه فیلم*هایی از سینمای کودک را دوست دارید؟ سارا: بچه که بودم، گلنار را خیلی دوست داشتم. 6 بار گلنار را دیدم. گربه آوازه خوان و کلاه قرمزی را هم خیلی دوست دارم. مجید: من زیاد سینمای کودک دوست ندارم ولی کلاه قرمزی را دوست داشتم. دوران کودکی*تان چه کارتونی را دوست داشتید؟ پلنگ صورتی. من سینما نمی*رفتم. زمان کودکی من اجازه نداشتیم سینما برویم. متولد چه سالی هستید؟ 53. این*جوری که آقای سعیدی کارهای شما را طبقه*بندی می*کنند، شما کارهای ایشان را طبقه*بندی می*کنید؟ نه. مجید: خب، من در باره کارهایم توضیح نمی*دهم. سارا: من هر کاری می*کنم تعریف می*کنم ولی مجید گزارش روزانه نمی*دهد. مجید: کلا سارا عکس*های من را نمی*بیند. سارا: می*بینم ولی کم می*بینم. قبل از ازدواج هر روزنامه*ای که عکس*های مجید را چاپ می*کرد، می*گرفتم. بعد کم*کم این هیجان از بین رفت؟ آره، ولی به یک چیز دیگر تبدیل شد. به چی؟ به عشق. شما چه شد عکاس شدید؟ مجید: من اول تئاتر کار می*کردم. دایی*ام عکاس بود؛ احمد ناطقی. کم*کم عکاسی را یاد گرفتم. بعد هم رفتم حوزه هنری و دانشگاه هم عکاسی خواندم. کم*کم عکاسی خیلی برایم مهم شد. کار را چطوری در خانه تعریف کرده*اید که هیچ*کدام اذیت نشوید؟ مجید: یکی از دلایل ازدواج*مان این بود که حس همدیگر را به کارمان می*فهمیدیم. من 2 روز بعد از ازدواج رفتم عراق. تا حالا خواسته یکی در برابر کار دیگری قرار گرفته؟ مجید: الان خودم کم سفر می*روم ولی بستگی داشت به اهمیت سفر و حال سارا. در موقعیت هم با این خرد تصمیم می*گیرید؟ سارا: من آن*قدر از طرف مجید حمایت می*شوم که همیشه راحت تصمیم*های کاری*ام را می*گیرم ولی گاهی خودم در مقابل کار مجید کم می*آورم. این وقت*ها چه کار می*کنید؟ مجید: غر می*زند. چه می*گوید؟ می*گوید باز دوباره داری می*روی، برو برو. وقتی سارا غر می*زند، شما چه کار می*کنید؟ می*گویم عجبا. الان چند دقیقه این غرزدن را بازی کنید؟ سارا: باز تعطیلی گیر آوردی؟ باز رفیق*هایت را دیدی؟ برو، برو. غر می*زنید راه هم می*روید؟ آره. هر چی را بخواهم هر جایی بگذارم محکم می*گذارم. می*گویم: باشه، برو، نمی*خواهم، اصلا حوصله*ات را ندارم، من هم با دوست*هایم می*روم شمال. البته یک بار این بلا را سرش آوردم. داشت از مسافرت برمی*گشت، من هم به*اش گفتم دارم با دوست*هایم می*روم شمال. در خانه را هم یک جوری بستم یعنی من نیستم ولی مجید آن*قدر خوب من را می*شناسد که باور نکرد. سارا راه می*رود و غر می*زند، شما چه کار می*کنید؟ سارا: هیچ کاری نمی*کند. از حد به در کنم تازه حرف می*زند یک چیزی می*گوید. این*قدر جوابم را نمی*دهد تا آرام می*شوم. جواب نمی*دهد لجتان نمی*گیرد؟ نه، مجید یک اخلاق خوبی که دارد قهر نمی*کند. هیچ*وقت وسط دعوا نخواسته*اید زندگی را ول کنید؟ مجید: مگر خانه خاله است که ول کند برود؟ مگر من می*گذارم؟ آقای سعیدی چه کار کند شما ترکش می*کنید؟ سارا: خیانت. یک ثانیه هم نمی*ایستم. خیانت یعنی چی؟ یعنی ناسپاسی و بی*محبتی. شما چی؟ مجید: اگر بمیرد. من این*جوری خیال*پردازی نمی*کنم. درباره رابطه خودتان و سارا خیال*پردازی می*کنید؟ مجید: آره؛ فکر می*کنم جاهای خوب برویم، چیزهای خوب ببینیم. سارا: من بیشتر فکرهایم منفی است. هی فکرهای منفی می*کنم ولی مجید خیلی مثبت است. درباره هر چیزی که می*خواهم فکر کنم، منفی می*بافم. وقتی هم مجید سفر می*رود، من مدام منفی بافی می*کنم. وقتی آقای سعیدی برای عكاسی می*رود در موقعیت خطر، شما مثل همیشه برنامه اجرا می*کنید؟ خدا نیرویی به من داده که بر حال خودم در اجرا تاثیر بدی نمی*گذارد ولی خیلی نگرانش هستم. روز دوم بعد از عقدمان رفت جنگ عراق و آمریکا؛ این قدر ذوق داشت که برود. مجید: من خطرها را برایش نمی*گویم. سارا: سر جنگ عراق مجید با خودش تلفن نبرده بود. 4 – 3 روز از رفتنش گذشته بود كه یکی از دوست*هایم زنگ زد و گفت یک عکاس در عراق فوت کرده. من هم خیلی نگران شدم تا بالاخره مجید را پیدا کردم. آمد پای اینترنت تا ببینمش. خیلی روزهای بدی را گذراندم. تنها بودید؟ سارا: نه، از تنهایی می*ترسم. می*روم پیش اقوام یا یکی از دوست*هایم می*آید پیشم. خیلی به*هم می*ریزم. حوصله ندارم با کسی حرف بزنم. در آن یک ماه هیچ بخشی از ذهنتان متوجه سارا بود؟ من از کشور که بیرون می*روم، آن*قدر درگیر ماجرا می*شوم که یادم می*رود. سارا: اصلا یادش می*رود یکی اینجا هست. سال بعد دوباره عراق بود. رفته بود آنجا، من هم با دوستم رفتم شمال. زنگ زد گفت من زنده*ام. گفتم مگر قرار بوده نباشی. مجید: شب اول که رفته بودم لبنان، زنگ زدم گفتم اینجا خیلی راحت است، بالش*اش از خانه خودمان راحت*تر است. باور نمی*کرد. می*گفت دروغ می*گویی. شانس من، همان موقع بمب زدند، همه هتل لرزید. وقتی از جنگ عکس می*گیرید به چی فکر می*کنید؟ ما وظیفه*مان کمک به صلح است، به صلح فکر می*کنم. عکس گرفتن از این همه جنگ و اتفاق ناخوشایند چه تاثیری بر روحیه *تان گذاشته؟ سارا: مجید خیلی مقاوم است. بعد از زلزله بم اولین بار بود که به خاطر یک اتفاق، اشک مجید را دیدم وبعد هم حادثه 130-c بود. خیلی حادثه بدی بود. از روزهایی است که فراموش نمی*کنیم. تنها باری بود که به هم*ریختگی*اش را دیدم. مجید: حادثه 130-c سخت*تر بود. یکی از کسانی که شهید شد را من به ماموریت فرستاده بودم. به نوعی خودم را مقصر می*دانستم. با خودم گفتم من چرا گفتم برو، من می*توانستم بگویم نرو. آقای برادران که از خبرگزاری فارس رفت خودش خواست برود، اما وجدانم ناراحت شد. هزاران هزارآدم این جوری کشته می*شوند. بعد از آن حادثه کسی را می*فرستید ماموریت خطرناک؟ مجید: می*گویم نرو. اگر اصرار کند؟ اگر اصرار کند می*گویم برو. اتفاقی که شادتان کرده باشد؟ سارا: مکه رفتم. مکه رفتن آرزویم بود. مجید: وقتی جایزه عكاسی را در آمریكا گرفتم، خیلی خوشحال شدیم. چه هدیه*ای به هم دادید كه خیلی خوشحال شدید؟ سارا: مجید خیلی به من هدیه*های خوب می*دهد. مجید: سارا هم خیلی برایم کادو می*خرد كه نمی*دانم کدام را بگویم؛ آخری*اش موبایل بود. سارا: من سلیقه مجید را خیلی قبول دارم اما مجید خیلی سلیقه من را قبول ندارد. مجید: من باهاش شوخی می*کنم، سارا جدی می*گیرد. کدام قسمت خانه را دوست دارید؟ سارا: همه این خانه را خیلی دوست دارم. آشپزخانه را هم خیلی دوست دارم، چون خانه مشترک من و مجید است. همه چیزش سلیقه من و مجید است. همه چیزش رنگ تفاهم دارد. این تفاهم برایتان تکراری نشده؟ نه. ما خیلی زندگی یکنواختی نداریم. مجید: سارا خیلی شیطنت دارد. این شیطنت*ها برایتان تکراری نشده؟ تکراری نشده، عادت شده. عادت می*کنیم. عادت کردن باعث یک عشق جدید می*شود. یکی از سرگرمی*های زندگی سارا این است که هی زنگ می*زند و صدایش را عوض می*کند. من هم هر بار می*فهمم ساراست. این طوری دوست*هایش را خیلی سرکار می*گذارد. نمی*خواستید نقش زن خانه را بازی کنید؟ نه، گاهی خوشم می*آید ولی کارم را خیلی دوست دارم. آشپزی هم نمی*کنید؟ نه خیلی. فقط وقتی می*خواهم مجید را خیلی خوشحال کنم غذایی که دوست دارد، می*پزم. چه غذایی؟ ته*چین مرغ. کلا هر چی مرغ داشته باشد، مجید دوست دارد. خودت را چطوری معرفی می*کنی؟ سارا: من یک سارای 25ساله هستم که خودم را سارای خدا می*دانم. دست خدا را در زندگی*ام خیلی احساس کردم. از وقتی که مکه رفتم زندگی*ام خیلی متفاوت شد. بیشتر از همیشه خدا را می*بینم و این آرام*ام می*کند. من در مکه دعایی کردم که بعد خیلی در روحیه*ام تاثیر گذاشت. به خدا گفتم: خدایا هر چی ساخته*ام تو خراب کن و خودت دوباره بساز. بعد، 6 ماهی خیلی سختی کشیدم. خیلی اتفاق*های بد پشت هم افتاد، بعد همه چیزخوب شد. شما چطوری خودتان را معرفی می*کنید؟ مجید: من آدمی هستم که جز کار و زندگی*ام به هیچ چیز دیگر فکر نمی*کنم. دوست دارم همیشه موفق شوم. این موفقیت نیروی زیادی به من می*دهد. البته چه خودم موفق شوم، چه سارا برایم فرق ندارد. آدم از خوشحالی و ناراحتی شریک زندگی*اش به اندازه خودش خوشحال یا ناراحت می*شود. در زمان ناراحتی با هم چطوری برخورد می*کنید؟ سارا: من درباره ناراحتی مجید باهاش حرف می*زنم. مجید هم وقتی من ناراحتم، اول به من حق می*دهد، بعد حرف حق را می*زند. اگر یک در جلویتان باشد، دوست دارید چه چیزی پشتش باشد؟ سارا: فیش حج واجب. مجید: با هم برویم مکه. دوست دارم سارا باشد. با اینکه دارمش، دوست دارم باز پشت در باشد. عجیب*ترین فکرتان درباره چه بوده؟ مجید: مرگ. سارا: من هم خیلی به مرگ فکر می*کنم. مجید: هی فکر می*کنم، می*گویم آخرش می*میرم. گاهی فکر می*کنم خب، مثلا چهار تا خانه خریدم آخرش می*روم توی خاک. این فکر هی زنگ خطر است که انسانیت را فراموش نکنم. تا حالا شده یکی را خیلی اذیت کنید؟ مجید: آره. دنبالش گشتید برای عذرخواهی؟ نه، ولی سعی کردم یک*جور دیگر جبران کنم. همان لحظه نمی*روم. سارا: من اگر به کسی بد کرده باشم، مثل سایه سیاه دنبالم است. عذرخواهی می*کنی؟ بله. بهترین عکس آقای سعیدی کدام است؟ در زمان طالبان یک عکس گرفت که دخترها در مدرسه*اند؛ بیشترشان روسری رنگی دارند ولی فقط یک چشمشان معلوم است. یکی دارد کتاب می*خواند، که روی کتاب نوشته است: «ایمان». شما عروسک*های سارا را دوست دارید؟ نه، من هیچ وقت به عروسک*هایش نزدیک نشده*ام. حتی دستم را توی عروسک هم نکرده*ام. بهترین عکستان از نگاه خودتان؟ همه عکس*هایم خوب بوده. کابوس هم دارید؟ سارا: کابوس بچگی*ام گربه بود. تصور می*کردم الان گربه شیر می*شود. فکر می*کردم الان یال در می*آورد، دندان درمی*آورد و حمله می*کند. گپ و گفتی دوستانه با خاله سارا (سارا روستا پور) مجری کودک و شوهرش مجید سعیدی - عکاس
  23. میرزا قلی خان اولین سفیر ایران در نیویورک است. روزگارنو:
  24. عکس حمید گودرزی و همسرش
  25. به گزارش مجله اينترنتي كام به كام به نقل ازشبکه ایران: رضا عطاران این روزها مشغول بازی در تازه ترین فیلم کمال تبریزی است؛ فیلمی با عنوان «طبقه وسط» که فیلمنامه آن را پبمان قاسم خانی نوشته است. قاسم خانی متن کامل یکی از سکانسهای این فیلم کمدی را در اختیار مجله «24» قرار داده است. در این سکانس رضا عطاران را در نقش «کمالی» در شرایطی می بینیم که وارد یک فروشگاه سفارش سنگ قبر شده و درباره انتخاب شعر برای سنگ قبر همسرش با مسئول فروشگاه چانه می زند. بخشهای طنزآمیز این سکانس را گزینش کرده و خدمتتان ارائه می کنیم. روز-خارجی/داخلی-مغازه سنگ قبرسازی کمالی(رضا عطاران): نه ، چیز تک می خوام . داری رو گرانیت اصل برزیل می نویسی حاجی. یه چیزی که در شأن گرانیت برزیل باشه واسم پیدا کن! کاظم(مسئول فروش سنگ قبر/هوتن شکیبا): پس بریم تو کارای سنگین تر(می گردد و پیدا می کند) بله ... شربتی از لب لعلش نچشیدم و برفت/ روی مه پیکر او سیر ندیدم برفت. مال حافظه. کمالی چپ چپ به او نگاه می کند. کمالی: شما اینو بلانسبت رو قبر خواهر مادرت خودت هم می نویسی؟ کاظم: این معنی عرفانی داره. همینی که می خونی که نیست مال حافظه. کمالی: مثلا معنیش چیه ؟ کاظم: نمی دونم. ولی همین که می خونی نیست. منظورش به خدا و ایناست. کمالی: برو بعدی، از این چیزای عرفانی هم برای من نخون خوشم نمی آد. کاظم: این گنج نهان در دل خانه مادرم بود / هم نام بلندش سند معتبرم بود. کمالی: همین قشنگه. فقط اون «هم» اضافه است. یعنی چی هم نام بلندش؟ کاظم: می خوای بزنیم «آن» نام بلندش. کمالی: نه بزن «که» نام بلندش سند معتبرم بود. بهتر نیست؟ حسن: عالی! کاظم: بله (می نویسد) قشنگ شد. خوب... پایین شعر هم می نویسیم همسری فداکار و مادری مهربان... کمالی: حاجیه خانم کمالی، تو پرانتز، تحویلداری. کاظم: اسمشون؟ کمالی: اسم نمی خواد. همین تولد 1334، مرگ امسال. فقط زود سنگو حاضر کن. کاظم: شما خیالت تخت. من چهل ساله کارم سنگ قبره؛ سنگت تا آخر ماه حاضره. بعد هم می بینی که سرم چقدر شلوغه. یه سی تا سفارش یه جا دارم . خدا شر این توپولوف ها رو از سر این ملت کم کنه.
×
×
  • جدید...