رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
COMBECOM

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'چرا'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالارهای گفت و گو كام به كام
    • انجمن کامپیوترو اینترنت
    • انجمن موبایل و پی دی ای
    • انجمن خودرو و رانندگی
    • انجمن دانشگاه و تحصیل
    • انجمن اخبار ایران و جهان
    • انجمن فرهنگ و هنر
    • انجمن خانواده و زیبایی
    • انجمن جهانگردی و توریستی
    • انجمن سرگرمی
    • انجمن روابط عمومي كام به كام

Product Groups

  • مدیریت محتوای کام به کام
    • اسکریپت ها
    • پلاگین ها
    • قالب ها
  • فضای میزبانی

دسته ها

  • نرم افزار کامپیوتر

دسته ها

  • راهنمای سایت

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

95 نتیجه پیدا شد

  1. Soaa

    دوست

    فردی دو سیب داشت. سیب کوچک تر را به دوستش داد. دوستش گفت که کارت را نپسندیدم چرا که در تقسیم، سهم بیشتر را به خودت دادی. من اگر بودم سیب بزرگ تر را به تو می دادم. او گفت پس چرا دلخوری !؟ تو الان هم سیب کوچک تر را داری …
  2. [h=1]چهارشنبه 13 اسفند 1393 [/h] سوالی که در بهبوحه لغوها و تعطیلیهای کنسرتهای اخیر مطرح میشود این است که مقصر اصلی این اتفاقهای ناخوشایند کیست؟ آیا وزارت ارشاد با صدور مجوزهای حساسیت برانگیز، مقصر اصلی است یا گروههای مخالف و معترض؟ خبر لغو کنسرتهای موسیقی در این روزها به خبری عادی تبدیل شده است و اخبار مربوط به لغو و حاشیههای پیش آمده پیرامون آن، در صدر اخبار رسانهها قرار گرفتهاند. در خصوص لغو این کنسرتها معمولا دلایل زیادی عنوان شده و میشود. مسولان و نهادهای مختلف هم در این باره اظهارنظرهای گوناگونی کردهاند. اما بحث پیرامون کنسرتها و به طور کلی موسیقی، در روزهای گذشته به تریبونهای نماز جمعه هم کشیده شده و حساسیتها در خصوص این موضوع را دو چندان کرده است. جرقه و سرآغاز دور جدید تعطیلی کنسرتها از اسفندماه 92 آغاز شد و تا به امروز هم ادامه پیدا کرده است: کنسرت «لیان»، اسفندماه 92 (بوشهر)، کنسرت احسان خواجهامیری اسفندماه 92 (منطقه آزاد اروند)، کنسرت گروه «عقیق» اسفندماه 92 (تهران)، کنسرت وحید تاج اردیبهشتماه 93 (یزد)، کنسرت مجید خراطها و امید جهان اردیبهشت ماه 93 (یاسوج)، کنسرت گروه «چارتار» اردیبهشت ماه 93 (اهواز)، کنسرت گروه بادگیر اردیبهشت 93 (بندر لنگه)، کنسرت محسن یگانه مرداد ماه 93 (ارومیه)، کنسرت سیروان خسروی شهریورماه 93 (سنندج)، کنسرت شهرام ناظری مهر ماه 93 (نیشابور)، عماد طالبزاده دیماه 93 (اراک)، کنسرت سیروان خسروی دی ماه 93 (بوشهر)، کنسرت لیان دی ماه 93 (شیراز)، کنسرت سیروان خسروی اسفند ماه 93 (اهواز)، کنسرت گروه پیکلاویه اسفند ماه 93 (تهران) و کنسرت علیرضا قربانی اسفندماه 93 (گلبهار)، موج این تعطیلیهای موسیقایی را به راه انداختند. پیروز ارجمند رئیس دفتر موسیقی وزارت ارشاد در تاریخ 13/5/93 در اظهارنظری در خصوص لغو کنسرتها گفته بود: «از زمان استقرار مدیریت جدید در دفتر موسیقی، تعداد کنسرتها 8 برابر شده اما نکته جالب توجه اینجاست که 80 درصد لغو کنسرتها نه مربوط به وزارت ارشاد است و نه مربوط به گروههای فشار، 80 درصد معمولاً خود برگزار کنندهها کنسرتها را لغو میکنند.» اما در ادامه وقتی تعداد لغو کنسرتها به صورت تساعدی بالا رفت، سخن از تفاهمنامهای به میان آمد که قرار بود دفتر موسیقی با نیروی انتظامی به امضا برساند. پیروز ارجمند در تاریخ 26/9/93 و در گفتگو با فارس در این خصوص گفته بود: «ما هیچ گاه با نیروی انتظامی اختلافی نداشتهایم؛ بلکه به دنبال راهکاری هستیم که بسیاری از مشکلاتی که سد راه برگزاری کنسرتها خصوصا در شهرستانها است را برطرف کنیم. با امضای این تفاهمنامه تمام این ضوابط و قواعد مکتوب میشود و نقش هر کدام از دستگاهها، سالنها، مدیران برنامهها، کنسرتگذاران، دفتر موسیقی و نیروی انتظامی مشخص میشود.» تا به امروز این تفاهمنامه به امضا نرسیده است و اساسا مشخص نیست که موضوع همکاری دفتر موسیقی با نیروی انتظامی عملی خواهد شد یا خیر. علی جنتی وزیر ارشاد و فرهنگ ارشاد اسلامی هم در تاریخ 10/12/93 در حاشیه همایش اقتصاد هنر ایران در این خصوص گفت: «ترانه ها، آهنگ و شعر این کنسرتها به دقت بررسی شده و اجراها پس از بازبینی مجوز دریافت می کنند. متاسفانه با توجه به سلیقه های مختلفی که در برخی از شهرستان ها وجود دارد گاهی حساسیت های بی جایی از سوی مقامات قضایی و...دیده می شود که این برخوردها ناشی از این است که برخی فکر می کنند این کنسرت ها با ارزش های دینی متعارض باشد. تلاش ما بر این است که این ها توجیه شوند که ما هم به این اندازه نسبت به ارزشهای دینی حساسیت داریم و در این زمینه ها ملاحظات مذهبی می کنیم. وقتی مجوزی صادر می شود باید همه به قانون تن بدهند و این جور نباشد که یک دستگاه رسمی که مجوزی صادر می کند افراد دیگری به صورت قانونی و غیرقانونی بخواهند با این قضیه برخورد کنند.» اما با نزدیک شدن با روزهای پایانی سال، چند کنسرت دیگر از جمله کنسرت علیرضا قربانی هم لغو شد، تا شاهد اوجگیری موج لغو کنسرتها باشیم. در این میان برخی از رسانههای غربی هم سعی میکنند از آب گل آلود ماهی بگیرند: بی بی سی فارسی در گزارشی ادعا کرده است: «در سال های اخیر، شماری از کنسرت های موسیقی در شهرستان های ایران با وجود داشتن مجوز از سوی وزارت ارشاد، به دلایل مختلفی از جمله اعتراضات گروه های تندرو و تصمیم گیری مقام های محلی، پیش از اجرا لغو شده است.» دویچه وله هم رویکرد بیبیسی را در این زمینه دنبال میکند: «کنسرتهای موسیقی در شهرهای تهران، بوشهر، شیراز و اصفهان یکی پس از دیگری لغو شدهاند. دفتر موسیقی وزارت ارشاد مدعی است بسیاری از مشکلات اجراها رفع شده. اما موج لغو کنسرتها همچنان ادامه دارد. لغو و یا اخلال در برنامههای فرهنگی از سوی نیروهای تندرو مذهبی در جمهوری اسلامی سابقه طولانی دارد.» صدای آمریکا در تحلیلی یک جانبه مینویسد: «روند لغو کنسرتها، با جنجال تفکیک جنسیتی از سوی اصولگرایان اوج تازهای یافت. دستاندرکاران موسیقی میگویند مدیران حوزه فرهنگی دولت روحانی نیز با برخورد کجدار و مریز عملا میدان را برای تازش تندروان خالی کرده اند.» اما سوالی که در این بهبوحه لغوها و تعطیلیها مطرح میشود این است که مقصر اصلی این اتفاقهای ناخوشایند کیست؟ (فارس) جام جم
  3. مجله زندگی ایده آل: اصغر فرهادی از آن دست هنرمندانی است كه در زندگی هنریاش به موفقیتهای زیادی دست پیدا كرده و توانسته به عنوان یك كارگردان صاحب سبك و فیلمنامهنویس حرفهای به شهرت برسد. به بهانه رونمایی از كتاب جدید اصغر فرهادی به نام «هفت فیلمنامه از اصغر فرهادی» این بار سراغ او رفتیم تا با بررسی نكات برجستهای كه در آثار او مشاهده شده، بتوانیم برخی از ویژگیهای شخصیتی افراد موفق را بهتر بشناسیم. در این صفحه از نظرات كارشناسانه دكتر افشین یداللهی، روانپزشك و شاعر بهره بردهایم. ریزبینی و جزئینگری اصغر فرهادی با دقت بیشتری به دنیای اطراف و زندگی نگاه میكند و همین ویژگی سبب شده بتواند به اتفاقات سادهای كه بسیاری افراد به سادگی از كنار آن میگذرند نگاهی ظریف و موشكافانه داشته باشد و هنرمندانه فیلمنامهای را خلق كند. روایت ساده نه به این معنا كه نكته و حرف خاصی ندارد بلكه به این معنا كه مشابه آن مسائل در اطراف ما زیاد اتفاق میافتد. فرهادی در این روایات دقیق و منطقی به جزئیات میپردازد بدون اینكه مخاطبی كه آن را پیگیری میكند ذرهای احساس كند منطق و روایت داستان خدشهدار شده است. این ریزبینی و جزئینگری سبب میشود مخاطب بتواند با اثر هنری بیشتر و بهتر ارتباط برقرار كند. این اتفاقات ساده و روزمره میتواند برای او یك سوژه دراماتیك باشد و او دقیق، جزئی، ملموس و حسابشده دلایل ریشهای كه میتواند زمینهساز ایجاد پیچیدگیها و دغدغههایی در ارتباطات بینفردی باشد را در دل روایت برای مخاطب به تصویر میكشد. قضاوت نكردن او در روند فیلمنامههایش خیلی پیگیر این نیست كه درباره شخصیتهایی كه به آنها پرداخته قضاوت و ارزشگذاری كند. برای همه ما در زندگی زیاد اتفاق افتاده كه در شرایطی قرار گرفتهایم كه خوب و بد، درست و غلط و حق و ناحق خیلی واضح، روشن و قابل تشخیص نیست و مرز آنها مبهم است. بالاخره هر شخصی با ارزیابیهایی كه انجام میدهد تصمیمگیری كرده و درنهایت یكی از راهها را انتخاب میكند. شاید نتیجهای كه حاصل میشود درست نباشد اما نگاه مقطعی نداشتن به موضوع و بررسی پیشینه افراد از گذشته تا هنگامی كه بر سر دوراهی قرار گرفتهاند، باعث میشود قضاوتی مبنی بر گناهكار بودن شخصی كه كاری را انجام داده یا تصمیمی را گرفته اما نتیجه كار درست از آب درنیامده انجام نشود، این یكی از ویژگیهای بارز فیلمنامههای اصغر فرهادی است. او با بررسی مجموعه اتفاقات و شرایطی كه دست به دست هم داده تا این فرد در این مقطع چنین تصمیمی بگیرد و چنین واكنشی نشان بدهد به بیننده این نكته را نشان میدهد كه قضاوت كردن كار سادهای نیست و به این راحتی نمیتوان درباره درست یا غلط بودن موضوع نظر داد. یكی از پیامهایی كه بیشتر آثار فرهادی دارد این است كه در انتها مخاطب را به این باور میرساند كه تا در جریان همه چیز قرار نگرفته، نباید به خود اجازه قضاوت كردن درباره افراد را بدهد. خلاقیت توصیفی كه از خلاقیت میتوان كرد این است؛ دیدن یك تصویر جدید و كشف اندیشهای نو كه گاهی این اتفاق از دل همین تصاویر و اتفاقات معمول دور و بر خودمان بیرون میآید. به عبارتی، خلاقیت راهی است برای عبور از روزمرگی و داشتن نگاهی متفاوت از دیگران. افرادی خلاق هستند كه بتوانند رابطه بین چیزهایی كه به ظاهر ارتباط چندانی با هم ندارند را كشف كنند و به یك اتفاق جدید برسند یا اینكه قادرند ساختارهایی را بشكنند و به ساختارهای جدید یا حتی منطق جدید برسند. افراد خلاق قادرند حس و اندیشهای كه تا به حال آنطور كه باید و شاید گفته نشده را بیان كنند. خلاقیت یعنی ساختن یك چیز جدید از مجموعه المانهایی كه در دست داریم و در هم آمیختن این اتفاقات جدید و بیرون آوردن رازها و رمزهایی از مسائل روزمره. فیلمنامههای فرهادی را میتوان خلاقانه نامید چون در آنها بخشهایی از اتفاقات روزمرهای كه برای خیلیها پیش میآید و به سادگی از كنار آن میگذرند را به خوبی كنار هم میچیند و روایتی دراماتیك خلق میکند كه مخاطب را دنبال خود میكشاند و سوال درونی در ذهن او ایجاد میكند. متفاوت بودن یكی از ابعاد خلاقیت عبور و پشت سر گذاشتن محدودیتهاست. خیلی وقتها خلاقیت را میتوان در قالب فرار از محدودیتها نشان داد. هنرمند خلاق در اثر هنری به نكاتی اشاره میكند كه شاید نتوان صریح و مستقیم درباره آنها صحبت كرد و از مرزها و سدهایی كه مانع از گفتن آنها میشود عبور میكند. موفقیت ابعاد مختلفی دارد. اگر فردی بتواند در عصر حاضر با فرهنگ فعلی و دانستههایی كه دیگران نیز دارند متفاوت باشد و حرفهای جدیدی را بیان كند؛ نگاهها را به خود جلب کرده، مورد توجه قرار میگیرد و موفقیتهای بیشتری كسب میكند. اصغر فرهادی در هنرش موفق است چون توانسته با خلاقیت و داشتن نگاهی متفاوت آثار خود را متمایز كند. داشتن پشتكار مشخص كردن هدف، داشتن انگیزه و دانستن اینكه برای رسیدن به هر هدفی باید روی آن تمركز و در راه آن تلاش كرد سبب میشود فرد مسئولیت آنچه قصد انجام آن را دارد به عهده بگیرد و سختیهای راه را به جان بخرد و انجام آن را پیگیری كند. آنچه خلاقیت را پخته میكند، به آن تداوم و عمق میبخشد و درنهایت آن را به نتیجه میرساند، پشتكار و پیگیری است. اگر دنبال خلاقیت، پشتكار وجود نداشته باشد ممكن است جرقههایی زده شود اما ادامه پیدا نكند و به موفقیت نرسد. اینكه افراد برای رسیدن به هدفشان حداكثر توانی كه دارند را به كار ببرند آنها را به موفقیت نزدیكتر میكند. ملموس بودن اصغر فرهادی در ساخت فیلمهایش تكنیك، خلاقیت، دقت و سایر امكاناتی كه در اختیار دارد را برای ملموستر كردن و واقعیتر نشان دادن صحنهها به خدمت میگیرد. ابعاد مختلف واقعیت را ارزیابی میكند و عناصر لازم برای اینكه فیلمنامه در نظر مخاطب واقعی، منطقی و قابل باور به نظر برسد را مشخص میكند. تكتك آنها را كنار هم قرار میدهد تا فضاسازی بهگونهای باشد كه باور مخاطب خدشهدار نشود. داشتن هوش هیجانی بالا اصغر فرهادی در بیشتر فیلمهایش مثل «چهارشنبه سوری»، «جدایی نادر از سیمین» و «گذشته» روی روابط بین فردی بهخصوص روابط زن و شوهر تمركز میكند. افرادی كه هوش هیجانی بالایی دارند میتوانند عواطف، احساسات و منطق دیگران را بهتر درك كنند و قادرند در شرایط مختلف حسی، هیجانی و منطقی واكنش مناسبتری را نشان دهند تا بتوانند به ارتباط بهتر، منطقیتر، مداومتر، تاثیرگذارتر و كارآمدتر برسند. افرادی كه هوش هیجانی بالاتری دارند در صورت لزوم میتوانند به نكات ریزتری توجه كنند. اصغر فرهادی در فیلمهایش توانسته به جزئیاتی از میمیك صورت گرفته تا تن صدانوع پوشش، نحوه برخورد، زبان بدن، منطق هیجانی جاری در فیلم، طراحی صحنه و. . . توجه زیادی كند، آنها را جزءبهجزء تشخیص دهد، در فیلمنامه بگنجاند و در نقشآفرینی بازیگر منعكس كند. قاعدتا از هوش هیجانی بالایی برخوردار است كه توانسته این ظرایف را در روابط و نقشها به خوبی از آب دربیاورد.
  4. [h=1] [/h] خواب رفتن، گزگز و مورمور شدن دست و پا را همهمان تجربه کردهایم، اما همین حس خواب رفتن و مورمور شدن اگر طولانی و مکرر شود، میتواند نشانه وجود برخی مشکلات در بدن ما باشد. فکر میکنید این علامت در چه مواقعی نیاز به ارزیابی و بررسی توسط پزشک دارد؟ در گفتگو با دکتر حمید بهتاش، ارتوپد و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران کوشیدهایم پاسخی برای این سوالات بیابیم. آقای دکتر! تقریبا همه ما، مورمور شدن و خواب رفتن دست را تجربه کرده ایم، اما گاهی اوقات در بعضی افراد، این مشکل شدید می شود. چرا؟ افرادی که همیشه از خوابرفتگی یا مورمور شدن دست مینالند، نیاز به بررسی بیشتری دارند. شاید به نوعی دچار آسیب شبکه عصبی بازویی شده باشند؛ مثلا این افراد دچار ضعف، خوابرفتگی و مورمور شدن در یک دست و بازو میشوند. این درد، در اثر آسیب کتف یا ناحیه زیر بغل به وجود می آید که بر شبکه عصبی، موسوم به کلاف بازویی تاثیر منفی میگذارد. گاهی اوقات بیماران از خوابرفتگی و مورمور شدن شبانه مینالند و میگویند تا بالای بازویشان تیر میکشد. بله، چنین موردی که اشاره کردید اگر شست، انگشت سبابه و انگشت وسطی را درگیر کند، یا اینکه فرد دچار ضعف عضلانی شود، مطرحکننده اختلالی موسوم به "نشانگان تونل مچ" است. اختلال تونل مچ چطور بروز میکند؟ همانطور که میدانید داخل مچ انسان یک مسیر عبوری برای وترها و عصب مدیان وجود دارد. التهاب یا تورم بافتهای داخل تونل میتواند عصب مدیان را تحت فشار قرار دهد. عصب مدیان مسوول حس لامسه در انگشت شست، انگشت اشاره، انگشت میانی و قسمتی از انگشت حلقهای است. تحت فشار قرار گرفتن این عصب موجب تولید بیحسی و درد خاصی میشود که تحت عنوان "نشانگان تونل کارپال" شناخته میشود. بسیاری اوقات، این نشانگان در هر دو مچ دست پدید میآید. چه عواملی ما را مستعد این اختلال میکند؟ اگر چه نشانگان تونل کارپال اغلب بدون علت خاصی اتفاق می افتد، اما تعدادی از عوامل میتوانند شما را مستعد ابتلا به این بیماری کنند. این عوامل شامل التهاب مفصل، چاقی، سیگار کشیدن، بارداری و داشتن مشاغلی خاص است که دارای حرکات مکرر و قوی دست هستند؛ مثلا نشانگان تونل کارپال در افراد قالیباف، تایپیست، قصاب، پیانیست و مکانیک بیشتر است و به ندرت افرادی را که به طور تفریحی گلف، دوچرخهسواری یا قایقسواری انجام میدهند، نیز گرفتار می سازد. عامل اصلی بروز این مشکل، انجام فعالیتهای تکراری و با نیروی زاید، در حالی که مچ دست خم است، میباشد. البته نشانگان تونل کارپال میتواند در بعضی اختلالات غدد درونریز نظیر دیابت، اکرومگالی و ندرتا کمکاری تیرویید و آرتریت روماتویید نیز دیده شود. به طور کلی زنانی که به میانسالی نزدیک میشوند، بیشتر در معرض ابتلا به این اختلال قرار دارند. اگر بخواهیم به موارد دیگری از همین قبیل اشاره کنیم، از چه مشکلاتی باید نام ببریم؟ آسیب اعصاب محیطی از دیگر اختلالاتی است که میتواند باعث احساس مورمور شدن در دستها و پاها شود. همچنین این احساس میتواند با کرختی در همین نواحی و ضعف و درد عضلانی دست و پا نیز همراه باشد. همانطور که میدانید اعصاب محیطی امکان برقراری ارتباط میان مغز، اعضای بدن، عروق خونی، عضلات و پوست را فراهم میسازند. فرامین مغزی از طریق اعصاب حرکتی منتقل میشوند و اطلاعات دریافتی توسط بدن از راه اعصاب حسی به مغز مخابره میشوند. آسیب یک عصب محیطی میتواند ارتباط بین مغز و ناحیه تحت پوشش آن عصب را قطع کند. این اتفاق توانایی شما در حرکت عضلات یا درک طبیعی حواس یا هر دو را در منطقه آسیبدیده، دچار اختلال خواهد کرد. آسیب عصبی میتواند به بروز نوعی احساس مورمور شدن، سوزش و سایر احساسات دردناک در منطقه ی درگیر منجر شود. آیا این موضوع همان نوروپاتی محیطی نیست؟ چرا، دقیقا همان است. علت این نوروپاتیها چیست؟ نوروپاتیهای محیطی علل بیشماری دارند. از جمله ی این علل میتوان به سوانح، اعمال فشار بر عصب و آسیب عصبی ناشی از یک بیماری خودایمنی مثل لوپوس و روماتیسم مفصلی اشاره کرد. البته برخی از بیماریهای کبدی، کلیوی و تیرویید هم میتوانند به اعصاب محیطی آسیب برسانند. بسیاری از بیماران دیابتی نیز از گزگز شدن دست و پا مینالند. دلیل آن چیست؟ شایعترین علل، نوروپاتی محیطی ناشی از دیابت است. علایم و نشانههای نوروپاتی محیطی ممکن است سالها پس از ابتلا به بیماری ظاهر شوند. اگر دیابت شما به خوبی کنترل نشده باشد، احتمال بروز زودرس علایم و نشانههای عصبی وجود دارد. نکته دیگری باقی مانده است که بخواهید درباره آن توضیح بدهید؟ بله؛ در میان افراد معتاد به الکل، رژیم ناکافی به ویژه کمبود ویتامین تیامین (B1) میتواند با بروز نوروپاتی در ارتباط باشد. کمخونی هم ممکن است روی دهد و شانس ابتلا به نوروپاتی محیطی را افزایش دهد. اغلب کمخونیها در اثر کمبود ویتامین B12 رخ میدهند. علایم و نشانههای نوروپاتی محیطی معمولا طی چند ماه پیشرفت میکنند، ولی در برخی از موارد مثل مسمومیت با آرسنیک ممکن است فورا بروز کنند. احساس مورمور شدن معمولا در انگشتان پا یا نرمه پاها شروع و به سمت بالای بدن گسترش مییابد. گاهی این احساس در دستها آغاز و به سمت بازوها کشیده میشود. نوعی احساس کرختی نیز به همین شیوه ممکن است ایجاد شود. پوست شما ممکن است حساس شود و حتی لمس آرام آن هم دردناک گردد. در برخی از نوروپاتیهای محیطی ممکن است ضعف عضلانی زودتر یا به شکلی محسوستر از علایم و نشانههای حسی بروز کند. خیلی اوقات برخی افراد که سکته مغزی را تجربه کرده اند، دچار مشکلاتی از این دست میشوند. چرا؟ ضعف عضلانی یا مورمور شدن یک بازو یا دست از مشخصههای سکته مغزی است و معمولا با نشانههای دیگری همچون خوابرفتگی و ضعف عضلات صورت یا یک پا همراه است. در صورت بروز چنین علامتی، بلافاصله به نزدیکترین درمانگاه یا بیمارستان مراجعه کنید. مشکلات ناحیه گردن هم باعث بیحسی و مورمور شدن دست میشود؟ بله. فشردگی یا آسیب یکی از اعصاب در گردن میتواند به خوابرفتن و مورمور شدن منجر گردد که ممکن است به کتف، بازو، دست و انگشتان تیر بکشد. اگر مورد دیگری هم وجود دارد که باعث خواب رفتن یا مورمور شدن دست و بازو می شود، بگویید. گاهی اوقات اختلال عملکرد عصب اولنار (عصب اولنار شامل الیاف حركتی و حسی است كه مسیر خود را در تنه تحتانی و طناب داخلی شبكه بازویی طی می كند) نیز میتواند چنین مشکلاتی به وجود آورد. آسیب عصب اولنار در ناحیه آرنج باعث مورمور شدن و خوابرفتن ناحیه آرنج تا انگشت کوچک و قسمتی از انگشت حلقه میشود. ضربه زدن به این ناحیه، نوعی درد و احساس سوزن شدن ایجاد میکند. ممکن است بیمار دچار ضعف عضلات دست هم شود. تبیان
  5. [h=1] [/h] عوارض تنفسی جراحی بینی ممکن است از مشکلات مختلفی ناشی شوند که عبارتند از: [h=2]1- چسبندگیهای داخل بینی: [/h]ایجاد زخم در هر بافتی از بدن، موجب بروز واکنشهایی برای ترمیم زخم میشود. در بینی هم، واکنشهای ناشی از برشها و زخمهای جراحی ممکن است باعث چسبندگی بافتهای پوشاننده بینی به هم شده و راه تنفسی را ببندد. اقدامات زیر توسط جراح بینی، احتمال این عارضه را به حداقل میرساند: حداقل دستکاریهای داخل بینی در حین جراحی و ایجاد حداقل برش در داخل بینی؛ گذاشتن ورقههای سیلیکونی به طور موقت (چند روز تا چند هفته) بین تیغه بینی و بافتهای کناری بینی و اصلاح همزمان انحراف تیغه بینی. [h=2]2- باقی ماندن انحراف تیغه بینی: [/h]یکی از معضلات جراحیهای پلاستیک بینی، وجود همزمان انحراف تیغه بینی است. گاهی این انحرافها از دید جراح مخفی مانده و علایم خود را پس از عمل بروز میدهند. با معاینه ی دقیق تیغه داخل بینی قبل از جراحی و اصلاح آن در حین عمل می توان از بروز این عارضه پیشگیری کرد. گاهی برای یافتن انحرافهای مخفی تیغه بینی لازم است جراح پیش از عمل، به کمک آندوسکوپ به معاینه ی کامل داخل بینی بپردازد. [h=2]3- بزرگی شاخک های بینی: [/h]در بعضی از بیمارانی که دارای انحراف تیغه بینی هستند، در سمت مخالف انحراف، شاخک تحتانی و یا میانی دارای رشد بیش از حد است. بزرگی بیش از حد شاخکهای بینی موجب تنگ شدن راه هوایی بینی میشود. [h=2]4- آلرژی بینی: [/h]آلرژی به دلیل جراحی بینی ایجاد نمیشود، ولی حداقل 20 درصد از مردم، به نوعی به آلرژیهای بینی مبتلا هستند. بنابراین حداقل 20 درصد از بیمارانی که تحت جراحی زیبایی بینی قرار میگیرند، آلرژی نیز دارند. در جراحی بینی، با کمک درمانهای دارویی و کنترل آلرژی پیش و پس از عمل میتوان عوارض تنفسی را به حداقل رساند. [h=2]5- تنگی سوراخهای بینی: [/h]کوچک شدن پرهها و یا سوراخهای بینی موجب کاهش قطر مجرای ورود هوا به داخل بینی میشود. اگر طبق قوانین فیزیکی این اصل را در نظر بگیریم که کاهش قطر مجرای عبور هوا به میزان نصف، موجب افزایش مقاومت در مقابل عبور هوا نه به میزان دو، چهار یا هشت برابر بلکه به میزان شانزده برابر میشود، آن گاه عواقب کوچک شدن سوراخهای بینی کاملا قابل درک میشود. در بسیاری از جراحیهای بینی با خودداری از برداشتن پرههای بینی و برشهای کناری میتوان از این عارضه پیشگیری کرد. حایز اهمیت است که بیماران نباید به هیچ وجه به جراح خود برای کوچک کردن پرهها و یا سوراخهای بینی اصرار کنند. [h=2]6- تنگی دریچه داخلی بینی: [/h]تنگی دریچه داخلی بینی از وخیمترین عوارض جراحیهای بینی است. دریچه داخلی بینی در فاصله کوتاهی پس از سوراخ بینی قرار دارد. تنگی این دریچه معمولا در اثر برداشتن بیش از حد بافتها و غضروفهای بینی ایجاد میشود. متعاقبا، ضعیف شدن حمایت اسکلتی بینی موجب فروافتادگی غضروفهای بینی و بروز اختلال شدید در تنفس میشود. برداشتن بیش از حد بافتها و غضروفهای بینی در جراحی، باعث ایجاد چالههای عمیق در دو طرف نوک بینی میشود. اگر میزان برداشته شدن بافت از این هم بیشتر باشد، موجب افتادگی پرههای بینی و بسته شدن سوراخ های بینی در هنگام دم (فرو بردن هوا به داخل بینی) میشود. در حین جراحی پلاستیک بینی، جراح باید دقت زیادی کند تا نگهداری بینی توسط این غضروفها تضعیف نشود. تبیان
  6. چشم های ما برای این که تمیز بمانند، اشک تولید می کنند. در واقع هر بار که پلک می زنیم، اشک به طور طبیعی چشم های ما را شسته و تمیز می کند، اما گاهی میزان این اشک بیش از اندازه شده و به اصطلاح سرازیر می شود؛ یعنی بدون این که گریه کنید، بی اختیار اشک می ریزید. اشک ریزش چشم خوشبختانه در بیشتر موارد با رعایت بعضی اصول و در پیش گرفتن روش های طبیعی این دو چشمه جوشان بعد از مدتی خشک شده و به حالت اولیه برمی گردند. جریان غیرارادی اشک دلایل زیادی دارد و اگرچه مساله خیلی جدی و خطرناکی نیست، اما باعث ناراحتی فرد می شود. با روش های اصولی مقابله با اشک ریزش بی اختیار آشنا شوید. چرا چشم ها بی اختیار اشک می ریزند؟ شاید کمی متناقض به نظر برسد، اما چشم ها وقتی دچار آبریزش غیرارادی می شوند که با کمبود اشک مواجه باشند. با بالا رفتن سن، میزان ترشح اشک کاهش می یابد. این کاهش نیز در روند تمیزی چشم ها اختلال به وجود می آورد. مغز برای حل این مشکل به غدد تولید اشک دستور می دهد مایع بیشتری تولید کنند، در نتیجه چشم ها در بیشتر موارد خیس می شوند. همچنین بررسی ها نشان می دهد علت اشک ریزش بی اختیار در سالمندان، تنگ شدن مجرای اشکی در چشم افراد سالمند است. بر اثر این اتفاق، کانال هایی که وظیفه ی برطرف کردن اشک چشم را بر عهده دارند به درستی عمل نمی کنند. لذا اشک چشم به جای جمع شدن توسط کانال ها، بر روی صورت سرازیر می شود. پزشکان این اتفاق را حاد تلقی نمی کنند، اما چنانچه فرد سالمند در اثر این اتفاق دارای ناراحتی و استرس باشد، می توان با انجام عمل جراحی نسبت به باز کردن مجرای اشکی اقدام کرد. البته عوامل دیگری نیز مانند استفاده از لوازم آرایشی چشم، هوای خیلی گرم یا سرد، افزایش مواد حساسیت زا مانند گرد و غبار، التهاب یا خارش زیاد چشم، رشد رو به داخل مژه ها و مسدودشدن مجرای اشک نیز باعث جریان غیرارادی اشک می شوند. با عمل پلک زدن تمام گردوغبار و باکتری هایی که در چشم ها تجمع کرده اند دفع می شوند. در واقع وقتی پلک می زنیم، اشک در تمام چشم پخش شده و باعث مرطوب شدن دائمی و تمیزی آن می شود چه باید کرد؟ 1- هوای منزل تان را داشته باشید. گرمای وسایل گرمازا مثل شوفاژ و باد کولر باعث تبخیر اشک شده و رطوبت چشم ها را کاهش می دهند. در نتیجه اشک بیشتری تولید می شود. وقتی بیرون از منزل باشید کار زیادی از دستتان برنمی آید، اما داخل خانه می توانید مواردی را رعایت کنید تا از جریان غیرارادی اشک جلوگیری شود. بهترین کار این است که دمای منزل را تنظیم کنید. گرمای زیاد باعث تولید اشک بیشتر می شود. بهتر است دمای خانه تان را بین 18 تا 20 درجه سانتی گراد تنظیم کنید. هوای اتاق را مرطوب نگه دارید. دستگاه های بخور خیلی موثرند. اگر دستگاه بخور ندارید یا به هر دلیلی مایل به استفاده از آنها نیستید، در اتاقتان گل و گیاه زیادی نگهداری کنید و به آنها آب زیادی بدهید. گیاهان آب می خورند و هوای اتاق را مرطوب نگه می دارند. 2- از اشک مصنوعی استفاده کنید. وقتی سطح چشم با کمبود مایع مواجه باشد، مغز دستور می دهد جریان غیرارادی اشک به راه بیفتد. در نتیجه چشم ها پر از اشک می شوند و با این که مایع کافی دارند، همچنان به اشک ریزش ادامه می دهند. استفاده از اشک مصنوعی که در داروخانه ها به فروش می رسد، باعث می شود فقدان مایع جبران شده و جریان آبریزش اشک کمتر شود. این قطره ها معمولا حاوی سرم شست وشو هستند. بهتر است از اشک مصنوعی هایی استفاده کنید که فاقد مواد نگهدارنده هستند، در غیر این صورت امکان آسیب به قرنیه وجود دارد. می توانید روزانه دو تا شش بار از این قطره ها استفاده کنید. البته بهترین و موثرترین روش این است که هر نیم ساعت، یک تا دو قطره در هر چشم بچکانید. 3- بیشتر پلک بزنید. با عمل پلک زدن تمام گردوغبار و باکتری هایی که در چشم ها تجمع کرده اند دفع می شوند. در واقع وقتی پلک می زنیم، اشک در تمام چشم پخش شده و باعث مرطوب شدن دائمی و تمیزی آن می شود. وقتی دچار مشکل آبریزش چشم می شوید، بخصوص اگر زیاد با رایانه کار می کنید، بیشتر پلک بزنید. ثابت نگاه کردن به صفحه رایانه یا تلویزیون مانع پلک زدن منظم می شود. 4- حواستان به آرایش چشم ها باشد. اگر از چشم خانم ها اشک می ریزد، حواسشان به لوازم آرایشی شان باشد. اگر بعد از استفاده از لوازم آرایشی، چشم هایتان قرمز یا خیلی زود خیس می شود، معنی اش این است که به آن لوازم حساسیت دارید. احتمال دارد نامرغوب یا حساسیت زا باشند. بهتر است آنها را عوض کنید یا اصلا آرایش نکنید. 5- مراجعه به پزشک. معمولا آبریزش چشم ها به خودی خود برطرف می شود، اما اگر با رعایت اصولی که اشاره شد باز هم اشک ریزش ادامه داشت، به پزشک مراجعه کنید. اگر آبریزش چشم ها همراه با کاهش بینایی یا درد و التهاب در اطراف چشم ها باشد، باید بلافاصله به چشم پزشک مراجعه کنید. 6- جراحی مجرای چشم بسته شده. اگر مجرای چشم بسته شده باشد، اشک در چشم باقی می ماند، چون نمی تواند از راه بینی تخلیه شود. در این جراحی که به صورت بیهوشی عمومی یا موضعی انجام می شود، پزشک متخصص با ایجاد برشی کوچک و تعبیه لوله کوچکی بین گوشه چشم و بینی، گرفتگی را باز می کند و بعد از مدتی این لوله برداشته می شود. نکته مهم توجه داشته باشید گاهی وقت ها کمبود آهن، بویژه در صورت خستگی مزمن نیز می تواند دلیلی برای آبریزش چشم ها شود. ذخیره کافی آهن برای اکسیژن رسانی مناسب به بافت های چشم لازم است. در صورت کمبود آهن، بویژه در خانم ها، کودکان در حال رشد و سالمندان، احتمال بروز این مشکلات چشمی بیشتر می شود. توصیه های چشمی کسانى که مایلند چشمان سالمی داشته باشد، بایستى نکات زیر را رعایت کنند: - به جسم سفید و خیلى شفاف نگاه نکنند. - از نگاه کردن به خطوط ریز و نقشه هاى خیلى دقیق که موجب صرف نور زیاد است خوددارى شود. - زیاد گریه نکنند. - جلوى آتش شدید ننشینند. – به نور آفتاب شدید نگاه نکنند. - سعى کنند که باد قوى به چشم برخورد نکند (مثل موتور سوارى و غیره ) - به جسمى مدت زیاد بطور قائم نظر نیفکنند. - از ورود گردوخاک و دود به چشم ها جلوگیرى کنند. - از هواى بسیار گرم و هواى بسیار سرد و دیدن اشیای روشن و درخشان که بازتاب نور آنها موجب آزار چشم گردد مثل آینه ای که مقابل آفتاب گرفته باشند، دوری کنند. - از زیاد بر پشت خوابیدن و خواب در هنگام پرى شکم و خوردن غذاى دیر هضم و خیلى گرم مثل سیر و پیاز بپرهیزند، زیرا موجب آسیب چشم می شود. - از خوردن بیش از اندازه نمک و غذای شور خودداری کنند. - از زیاد بیدار ماندن و زیاد خوردن در شب پرهیز نمایند. - از یبوست شدید جلوگیری کنند. منبع : tebyan.net
  7. به گزارش انجمن ورزش کام به کام و به نقل از ورزش 11، کارلوس کیروش پس از شکست تیم ملی فوتبال کشورمان مقابل عراق در مرحله یکچهارم نهایی جام ملتهای آسیا و حذف از این رقابتها گفت: پیام و حرفی ندارم و صحبتی نمیکنم چون اگر حرفی بزنم شغلم از دست خواهد رفت. من اعتراض دارم به داوری در خصوص حرکت پولادی اما اگر حرف بزنم 33 سال مربیگریام تمام میشود و این منصفانه نیست. وی ادامه داد: واقعیت این است که اگر در بازی اول انتقاد کردم قصد بی احترامی نداشتم و تنها به سلامت فیزیکی بازیکنان حساسیت داشتم و فکر میکردم. دروازبان عراق پولادی را هل داد اما شما بگویید چه کسی باید اخطار میگرفت؟ با این حال به عراقیها تبریک و به تیم خود هم آفرین میگویم. کیروش در پاسخ به طرح این موضوع از سوی یک خبرنگار ایرانی که او این بازی را نباخته و 70 میلیون ایرانی سرمربی تیم ملیشان را دوست دارند، اظهار داشت: من از شما تشکر میکنم. سرمربی تیم ملی درباره اینکه نظرتان در خصوص ضربات پنالتی بازیهای حذفی چیست، گفت: شما میتوانید متصور شوید که من چه حسی دارم. البته احساسم را نمیتوانم بگویم فقط به عراق تبریک میگویم و به بازیکنان و هواداران ایران که مستحق بهتر از این بودند هم تبریک میگویم. برای عراق آرزوی بهترین ها را دارم و سرحد احترام را برای تمام بازیکنان ایرانی قائلم. کیروش اضافه کرد: با تمام احترامی که برای تمام مقامات قائلم از رئیس ای اف سی تقاضا دارم این موارد را بررسی کند. شما اهالی رسانه هم بررسی کنید. اگر من بگویم مرا محروم میکنند. من هنوز یک پرونده باز با ویلیامز دارم که به او توهین کردم و اگر بخواهم حرفی بزنم من را محروم خواهند کرد. وی درباره اینکه با توجه به شکست تلخ ایران و قضاوت بد داور نظر شما در خصوص آینده چیست، گفت: مطمئنا بدون حال، در فوتبال آیندهای نیست و وقتی نمیتوان در حال کاری انجام داد برای آینده هم نمیشود کاری کرد. کیروش یادآور شد: قلب ما آکنده است. در جام جهانی در بازی با آرژانتین با قضاوت بد نتوانستیم بالا برویم. چگونه این داور برای بازی امروز انتخاب شد؟ مقامات بگویند کسی که یک پرونده باز با ما دارد چطور دوباره بازی ما را سوت زد؟ این بازیکنان به خاطر روحیه جنگجویانه تا ابد در قلب من هستند. وی درباره اینکه با این شرایط و با توجه به اینکه گفته بودید در صورت نرسیدن به دیدار نهایی شاید بروید؛ آیا در ایران خواهید ماند یا خیر، تصریح کرد: واقعا نمیدانم، بعضی وقتها در فوتبال به این نکته میرسید که آیا منطقی است اصلا شغلت را ادامه دهی؟ کیروش بار دیگر به انتخاب داور این دیدار اشاره کرد و گفت: خسته نمیشوم از اینکه تکرار کنم چرا ویلیامز برای این بازی به عنوان داور انتخاب شد. جلوی کمیته انضباطی ای اف سی زانو میزنم و میپرسم که این چه انتخابی بود؟ آیا ویلیامز میتواند امشب راحت بخوابد؟ اگر زانو بزنم، این سوال را خواهم پرسید. با این اتفاقات عراق صعود کرد و ما به خانه برمیگردیم. سرمربی پرتغالی تیم ملی ایران گفت: به تک تک بازیکنانم به خاطر بازی خوب تبریک میگویم و آنها را تحسین میکنم و عذر میخواهم که نمی توانم برخی مطالب را بگویم.
  8. [h=1] [/h] سرگیجه حالتی است که احساس می‏کنید می چرخید، یا محیط اطرافتان دور شما می‏چرخد. اگر احساس کنید که خودتان می‏چرخید، "سرگیجه‏ی داخلی" دارید، ولی اگر احساس کنید که محیط اطراف ‏تان می‏چرخد، دچار "سرگیجه بیرونی" هستید. [h=2]علل سرگیجه:[/h]سرگیجه می‏تواند در اثر وجود مشکلاتی در مغز یا گوش داخلی اتفاق بیفتد: 1- سرگیجه ناگهانی بی‏خطر وابسته به شرایط: رایج‏ترین شکل سرگیجه است و با احساس حرکت ناگهانی سر شروع می‏شود. این نوع سرگیجه به ندرت خطری دارد و به آسانی بهبود می‏یابد. 2- سرگیجه می‏تواند در اثر التهاب گوش داخلی باشد که به صورت ناگهانی شروع می‏شود و با کاهش شنوایی همراه است. علت اصلی التهاب گوش، عفونت ویروسی یا باکتریایی است. 3- بیماری منیر( Meniere) که دارای سه علامت است: سرگیجه، زنگ زدن گوش و کاهش شنوایی. در افراد مبتلا به این بیماری، شروع ناگهانی سرگیجه شدید و نوسان کاهش شنوایی دیده می‏شود و گاهی اوقات هیچ علامتی در آنها وجود ندارد. 4- تومور عصبی ناحیه ی شنوایی می‏تواند یکی از علل سرگیجه باشد. علائم این تومور شامل زنگ زدن گوش و کاهش شنوایی است. 5- سرگیجه می‏تواند به دلیل کاهش جریان خون در مغز باشد. خونریزی به قسمت پشت مغز (خون‏ریزی مخچه) با سرگیجه، سردرد، ناتوانی در راه رفتن و دیدن همراه است. 6- سرگیجه اغلب یکی از علایم بیماری ام‏اس است. شروع آن ناگهانی است. 7- تومور موجود در سر و آسیب بینی می‏تواند باعث سرگیجه شود که معمولا خودبخود برطرف می‏شود. 8- میگرن نیز یکی از علل سرگیجه است. سرگیجه اغلب با سردرد همراه است. تبیان
  9. [h=1] [/h] بسیاری از افراد حركات ناخواسته ی ماهیچه ها را در قسمت های مختلف بدن كه برخی از آن ها به صورت پرش های عضلانی هستند، تجربه كرده اند، اما بدون شك آزار دهنده ترین آن ها پرش هایی است كه در ناحیه پلک ها ایجاد می شود. اما آیا تا به حال علت آن را از خود پرسیده اید؟ این عارضه نوعی وضعیت خوش خیم است كه عمدتا ناشی از استرس و خستگی است و باعث پرش های تیک وار عصبی ماهیچه ی این عضو از بدن می شود. ماهیچه هایی كه پلک ها را كنترل می كنند، بسیار كوچك و در عین حال حساس هستند و نسبت به محرك هایی نظیر استرس، خستگی و كافئین به سرعت واكنش نشان می دهند. زمانی كه این محرک ها از حد خاصی بیشتر می شوند، باید منتظر چنین پرش های عضلانی در پلک ها بود. [h=2]عوامل ایجاد کننده[/h]مصرف زیاد كافئین (قهوه و کولا) و همچنین خیره شدن برای ساعات طولانی به صفحه ی مانیتور کامپیوتر و حتی استفاده طولانی مدت از لنزهای چشمی می توانند به پرش پلک ها منجر شوند. البته این وضعیت عمدتا موقتی است و ممكن است با گذشت چند روز یا چند هفته، متوقف شود. [h=2]درمان[/h]راهكارهایی مانند مصرف كمتر كافئین، استفاده از قطره های چشمی و از همه مهم تر استراحت دادن به چشم ها از جمله اقداماتی است كه می توان برای درمان سریع این عارضه موقتی به كار برد. تبیان
  10. [h=1] [/h] احساس حقارت و بی كفایتی و نداشتن لیاقت و شایستگی، آن هم در برابر دیگران موجب شرمندگی می شود و یكی از نشانه های آن سرخ شدن صورت در ناحیه گونه ها است. چنین فرآیندی، ریشه در اجداد و نیاكان انسان ها دارد. در گذشته های دور، اكثر تهدیدات خطرناكی كه بشر با آن ها مواجه می شد، از ناحیه طبیعت و به صورت فیزیكی بود. از سوی دیگر احساس شرمندگی موجب ایجاد نوعی خشم و ناراحتی درونی می شود كه به صورت خودكار، نوعی پاسخ درونی موسوم به "یا نبرد یا فرار" را به همراه دارد. در اثر این فرآیند، میزان قابل توجهی هورمون آدرنالین (این هورمون از غدد فوق کلیه ترشح شده و فشار خون را افزایش می دهد) در بدن فرد تولید شده و در ادامه، تصمیم برای نبرد و رویارویی یا فرار گرفته می شود. ترشح آدرنالین، قلب را مجبور می كند تا با سرعت و شدت بیشتری كار كند و حجم بیشتری از اكسیژن را به ماهیچه ها برساند. اما این فرآیند نتیجه دیگری نیز به دنبال دارد و آن چیزی نیست جز گرم تر شدن بدن. در واكنش به این وضعیت (یعنی گرم تر شدن بدن)، بدن شروع به خنك كردن خود می كند. تعریق یكی از راهكارهای بدن برای خنک شدن است. اما در كنار آن باید به جریان خون نیز اشاره كرد. خون از طریق مویرگ های ریزی كه اتفاقا در ناحیه گونه ها تجمع قابل توجهی دارند، جریان بیشتری می یابد تا این گرما را منتقل می كند و در نتیجه گونه ها سرخ تر از گذشته به نظر می رسند. البته از نظر علمی ثابت شده است كه عوامل استرس زای دیگری نیز در سرخ شدن گونه ها موثرند. سرخ شدن گونه ها برای بسیاری از افراد ناخوشایند است، زیرا زمانی كه آغاز شود، متوقف ساختن آن كاری دشوار است. دكتر مایكل سینكلر از گروه روان شناسی شهر لندن معتقد است: زمانی كه متوجه سرخ شدن گونه های مان می شویم، احساس شرمندگی بیشتری می كنیم، چون احتمالا احساس می كنیم كه موقعیت اجتماعی مان در معرض خطر قرار دارد. تبیان
  11. چرا اوقات شرعی در دو افق نزدیک به هم اختلاف مشهود دارد؟ چند سالی است، ماه مبارک رمضان در فصل گرم سال و انقلاب تابستانی قرار گرفته و نکته قابل توجه در این خصوص اختلاف زمان اذان هاست که مخصوصا در مورد شهرهای نزدیک به هم احساس می شود. به طور مثال اذان قم بر اساس طول و عرض جغرافیایی که دارد (عرض جغرافیایی: 34 درجه و 39 دقیقه شمالی و عرض جغرافیایی: 50 درجه و 45 درجه شرقی) بر خلاف دیگر ماه های سال که کمی دیرتر از زمان اذان تهران است در این ایام چند لحظه زودتر از اذان به افق تهران اتفاق می افتد و این مسئله برای بعضی ایجاد سوال می کند. پاسخ آن است که تفاوت افق شهرهای مختلف باعث ایجاد چنین وضعیتی است و این مسئله حتی در عرض های بالاتر کره زمین شکل جالب تری به خود می گیرد. در بحث اوقات شرعی و تفاوت زمان اذان در مکان های مختلف، باید به چند نکته توجه داشت: یکی این که اغلب در نیمه اول تابستان و همچنین نیمه اول زمستان اختلاف زمان میان اذان ها مشهود است. این نکته بدان جهت است که چون ساختار زمین کروی است و خط شروع و پایان روز، خط صافی نیست (بر خلاف خط ظهر که روی نصف النهار به صورت صاف است) و روی یک نصف النهار قرار ندارد. این خط به صورت یک منحنی از روی چند نصف النهار می گذرد و در این ماه ها منحنی مورد نظر به علت طولانی شدن روز و تفاوت های آن در کشورهای شمالی و جنوبی تر تغییراتی پیدا می کند. برای درک بهتر این موضوع باید گفت: در نیمه اول تابستان قطب شمال کاملا روز است و در قطب جنوب هم کاملا شب می باشد. اگر یک نقطه را روی نصف النهار مشخصی از قطب شمال تا قطب جنوب دنبال کنیم، می بینیم زمانی که در قطب شمال کاملا روز است، در قطب جنوب کاملا شب می باشد. در این زمان به هر میزان که به سمت عرض های شمالی تر و نهایتا قطب شمال حرکت کنیم، طول شب کاهش یافته و در نقاطی اصلا از تاریکی خبری نیست و این مسئله در ایام روزه داری مورد توجه است و همچنین برخلاف این حالت نیز در حرکت به سمت قطب جنوب و نهایتا رسیدن به شب کامل اتفاق می افتد. البته این اتفاق را در اندازه و میزان بسیار کمتر در داخل کشور هم حس می کنیم و همین مسئله باعث ایجاد سوال برای مردم می شود. مثلا در این زمان حس می کنیم، اختلاف زمان اوقات شرعی به طور مثال بین دو نقطه تهران و بندرعباس به گونه دیگری است (تهران شهری شمالی و بندر عباس نسبت به آن شهری جنوبی تر). شاهد هستیم که به طور مثال در نیمه اول زمستان که شب های بلندتر داریم در بندر عباس شب نسبت به تهران کوتاه تر است. این اختلاف از تفاوت میان لحظه شروع روز در افق های مختلف نشأت می گیرد و بر همین اساس در پایان روز اگر مقایسه ای صورت گیرد، خواهیم دید که روزها یکسان نیست. برای مثال ممکن است لحظه اذان دو شهر نزدیک به هم، پنج و یا 10 دقیقه اختلاف داشته باشد. برای مثال شاهد این اختلاف زمان بین دو شهر تهران و قم هستیم که آن هم مورد سوال مردم می باشد و در لحظه افطار شاهدیم که برخلاف سایر اوقات سال، اذان قم چند لحظه تا نزدیک به یک دقیقه زودتر از اذان تهران است. این اتفاق برای شهرهایی که روی یک نصف النهار هستند و افق شان نزدیک به هم می باشد، اتفاق می افتد مثل قم، تهران و چالوس که هر سه بر روی یک نصف النهار قرار دارند ولی زمان اذان آنها با اندکی تفاوت بخصوص در نیمه اول تابستان همراه است. دلیل این اتفاق این است که خط آغاز و پایان روز در این شهرها روی یک خط از نصف النهار قرار ندارد و منحنی شکل می باشد. عرض های جغرافیایی 5/66 درجه به بالا و همچنین کشورهای واقع در عرض های 45 تا 5/66 درجه که بخش وسیعی از دنیا را شامل می شود، سه میلیون مسلمان در کشورهای بین این دو عرض جغرافیای زندگی می کنند مثل سوئد، شمال نروژ و فنلاند. اتفاق خاصی در مناطق واقع در بین این عرض های جغرافیایی صورت می گیرد و آن اینکه گاها زمان بین الطلوعین طولانی می شود (همان بلند شدن روزها و یا شب ها)، خورشید پایین می رود ولی غروب نمی کند این اتفاق در انگلستان مخصوصا لندن و مناطق بالای 45 درجه این کشور هم اتفاق می افتد. بر همین اساس در اوقاتی از سال در مناطق واقع در عرض های مذکور تعریف اوقات شرعی اذان صبح و مغرب رخ نمی دهد. مسلمانان این کشورها بر اساس آرای متفق القول فقها به نزدیک ترین افق به کشور خود، اقتدا می کنند. مثلا در منطقه سیبری که بسیار گسترده می باشد، مسلمانان مجبورند تا به نزدیک ترین افق عادی خود که چند هزار کیلومتر با آنها فاصله دارد در زمان نیاز به اوقات شرعی، مراجعه کنند و یا اینکه مسلمانان واقع در کشورهای شمالی تر جهت ادای فرایض خود به علت رخ ندادن اوقات شرعی باید به افق کشورهای دیگر مراجعه کنند. البته نظر دیگری هم در این بین وجود دارد که بسیار ضعیف و به صورت احتمال و امکان مطرح شده است. برخی از فقها این احتمال را می دهند(با توجه به توضیحات داده شده و عدم اتفاق افتادن شرعی طلوع و غروب خورشید در این مناطق) که در مناطق این چنینی، در طول سال تنها یک شبانه روز وجود دارد و بعید نیست که در این عرض ها فقط یک نماز و آن هم در همان یک روز به علت امکان مشخص کردن شرعی زمان اذان وجود داشته باشد. این مکان ها افق های غیرعادی دارند و به طور مثال روزشان به حدی بلند است که اصلا شبی در آنجا در کار نیست. این اتفاق در عرض های شمالی کره زمین،66 درجه به بالا اتفاق می افتد.مسلمانان واقع در این مناطق برای انجام مناسک دینی خود باید به نزدیک ترین افق رجوع کنند. این اتفاق در شمال لندن، سوئد و کشورهای اروپایی واقع در روی مدار 45 درجه و یا بالاتر اتفاق می افتد. در احکام اسلامی از تقسیم شبانه روز به 24 ساعت یاد نشده بلکه بر اساس آیه 87 سوره اسراء (أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا: نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکی شب برپادار و [نیز] نماز صبح را زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است) در این مناطق هر سال فقط یک شبانه روز کامل و فقط یک ظهر شرعی (به معنای این است که به هنگام ظهر خورشید به حداکثر ارتفاع خود می رسد و از نصف النهار ناظر عبور می کند) اتفاق می افتد و خورشید به بیشترین یا کمترین افق می رسد. منبع : حوزه
  12. آیا می دانید چرا حجاج خلاف جهت عقربه های ساعت طواف می کنند؟ احکام و دستورهای اسلامی هر یک راز و رمزهایی دارد که دستیابی به آنها انسان را در اعتقادات دینی قوی تر و راسخ تر می سازد. بسیاری از این اسرار و معارف از زبان معصومین علیهم السلام در روایات و احادیث دینی نقل شده و برخی نیز به تدریج با گسترش علم و دانش بشری کشف گردیده است. در این میان مناسک و اعمال حج یک مجموعه رمز آلود است که هر یک از فروع آن دارای اسرار نهفته ای است. یکی از احکام حج آن است که حاجی باید در هنگام طواف جانب چپ بدنش به سمت کعبه باشد. سمت چپ قرار دادنِ کعبه یکی از واجبات طواف است که ترک عمدی یا سهوی آن موجب باطل شدن طواف می شود. عالمان علوم دینی و تجربی هر یک فلسفه و اسرار خاصی را برای آن برشمرده اند که ذیلا برخی از آنها را ملاحظه می کنید: برخی گفته اند: علت این که کعبه باید در جانب چپ طواف کننده باشد آن است که این حالت ناظر به این حقیقت است که فرد می باید با توجه به معنا و حقیقت طواف، سمت چپ بدن خویش را که نماد اعتقاد و عملکرد اصحاب شمال(یسار) است، به طرف کعبه محصور و محدود کند و راه را بر بینش و روش باطل شیطان ببند.[1] چرا که از برخی احادیث استفاده می شود که سمت چپ، نماد دشمنی و مخالفت با ولایت اهل بیت محسوب می شود. مانند این حدیث که که در ذیل آیه« هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ»(سوره بلد، آیه 19) بیان گردیده که می فرماید: «الْمَشْأَمَةُ أَعْدَاءُ آلِ مُحَمَّد: اصحاب شمال، دشمنان آل محمّد می باشند»(تفسیر القمی، ج 2، ص 423) و نیز روایت شده است که رسول خدا خطاب به نقض کنندگان عهد فرمودند:«أَخَذْتُمْ بَعْدِی ذَاتَ الشِّمَالِ وَ ارْتَدَدْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکمْ الْقَهْقَری: شما بعد از من به سمت چپ منحرف شده و با سیر قهقرایی، به بینش قبل از هدایت خود بازمی گردید.»(امالی، شیخ طوسی، ص 94) برخی دیگر گفته اند: علت آن که سمت چپ باید به سمت کعبه باشد آن است که: طواف ملائکه در بیت المعمور به سمت چپ است. یا به این دلیل است که گردش اجزای تمام اشیا و اجرام آسمانی به سمت چپ است و یا این که جهت طواف به سمتی است که قلب انسان در آن سمت است؛ چون کعبه قلب زمین است.[2] برخی محققان: با بررسی عوامل فیزیکی علل دیگری را در این باره طرح کرده اند از جمله این که دکتر حسین اردکانی، دکترای علم فیزیک و از شاگردان پروفسور حسابی می گوید: هر آنچه در شارع مقدس وجود دارد دارای مبنای علمی است به طوری که در اعمال حج آمده است که جهت حرکت برای طواف به سمت چپ و خلاف جهت عقربه های ساعت باشد یا اینکه اکثر مراجع تقلید می گویند که بهتر است در ناحیه در خانه خدا تا مقام ابراهیم طواف انجام شود. تمام اینها از نظر علم فیزیک قابل اثبات است. در نیمکره شمالی که خانه خدا واقع شده است وقتی هر ذره یا جسمی خلاف جهت عقربه های ساعت بچرخد، پنج نیرو به آن وارد می شود که جمع این نیروها و انرژی ها به سمت داخل است. در بحث طواف هم همین است، ذرات در اینجا انسان ها هستند و مجموع این نیروها نیز به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت می شود. اگر در طواف، چرخش به سمت راست انجام می شد در علم فیزیک آمده است که گریز از مرکز رخ می داد و طبق قانون فیزیک ذرات که در اینجا انسان ها هستند به سمت بیرون پرتاب می شدند و نیروی آنها به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت نمی شد. حالا اگر خانه خدا در نیمکره جنوبی واقع می شد حتماً در دین ما تأکید بر این می شد که باید در جهت عقربه های ساعت یعنی به سمت راست، طواف خانه خدا انجام شود. درباره تأکید بر طواف بین در خانه خدا و مقام ابراهیم باید گفت هر جسم متحرکی که حرکت دورانی دارد اگر شعاع کم شود، سرعت آن به طور ناخودآگاه زیادتر می شود و تمایل و تمرکز آن به سمت داخل و مرکز بیشتر می شود به همین دلیل اکثر مراجع می گویند که در این فاصله طواف خانه خدا انجام شود چون با این تمرکز، صعود و عروج رخ می دهد. پی نوشت: [1] نمادها و رمزواره‏ های حج (نشانه ‏های الهی در سرزمین وحی)، مجتبی شریفی. [2] چهار صد و شصت نکته نورانی درباره حج، رحمان یوسف پور. منبع : حوزه
  13. [TABLE=width: 95%, align: center] [TR] [TD] نارحتي دروازه بان برزيلي از تصميم باشگاه پرسپوليس [h=1]چرا نيلسون به تبريز رفت؟[/h] [h=2] مذاکرات پنهاني نيلسون کوريا دروازه بان برزيلي پرسپوليس با باشگاه ها، واکنشي به رفتار سرمربي و مديران پرسپوليس با او است.[/h][/TD] [TD=align: left] [/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE=width: 95%, align: center] [TR] [TD=colspan: 3][/TD] [/TR] [TR] [TD=colspan: 3] به گزارش "ورزش سه"، این که سرمربی پرسپولیس با چند دروازه بان وارد مذاکره شده است، نیلسون را حسابی عصبانی کرده است. گفته می شود حمید درخشان دیگر تمایلی به ادامه همکاری نیلسون در پرسپولیس ندارد و به احتمال قریب به یقین او ظرف یکی دو روز آینده از پرسپولیس جدا خواهد شد. با توجه به این که پرسپولیس 2 دروازه بان سطح بالا دارد، به صورت طبیعی باشگاه با هر باشگاهی که وارد مذاکره می شود نام نیلسون را به عنوان بازیکنی که شرایط جدا شدن دارد اعلام می کند و همین موضوع باعث ناراحتی دروازه بان برزیلی پرسپولیس شده است. البته حمید درخشان با توجه به ارزش نیلسون این کار را برای داشتن دست بالا در نقل و انتقالات و معاوضه بازیکن انجام می دهد و البته نام سوشا مکانی هم مثل نیلسون در مذاکرات مطرح شده است. البته این دروازه بان با باشگاه پرسپولیس قرارداد دارد و برای جدایی از پرسپولیس باید رضایت نامه دریافت کند. این نقل قول ها از سوی مدیربرنامه های نیلسون تایید شده است. [/TD] [/TR] [/TABLE]
  14. فرض کنید کودک 6 ماهه ای دارید که زمانش رسیده برای او مواد غذایی جامد مقوی بدهید آیا می توانیم چغندر بدهیم؟چغندر، شامل بسیاری از مواد مغذی ضروری است که به رشد کودک بسیار کمک میکند. اگر دوست دارید در مورد این سبزی بیشتر بدانید با ما همراه شوید 1. غنی از مواد معدنی است: سبزیجات دارای ترکیبات انرژی بخشی هستند. چغندر سرشار از کلسیم، آهن، منیزیم، پتاسیم، ویتامین A، ویتامین B کمپلکس، ویتامین C، ویتامین K و ویتامین E. است اگر نوزاد از این مواد دریافت نکند، ممکن به بیماری بری-بری، شب کوری، ، نرمی استخوان، و غیره مبتلا شود 2. پیشگیری از کم خونی کودک: کم خونی یک بیماری است که به دلیل فقدان آهن در بدن بوجود می آید. چغندر سرشار از آهن است و به خصوص برای کودکان بسیار مفید است. آهن برای تأمین اکسیژن به قسمت های مختلف بدن کمک می کند که برای رشد مغز لازمست. رشد مغز در چند ماه اولیه رشد کودک حیاتی است تا در آینده مغزش خوب کار کند. 3. بهبود گوارش: در این مرحله، هضم کودک ضعیف است. بنابراین، به او مواد غذایی بدهید که به راحتی قابل هضم باشد. چغندر یک سبزی است که دستگاه گوارش کودک به راحتی می تواند آن را هضم کند 4. برای کبد مفید است اگر به کودک چغندر بدهید، از کبدش محافظت می شود. کبد ناسالم منجر به بیماری های جدی مانند زردی و هپاتیت می شود. زردی در اشتهای کودک تاثیر می گذارد، به نوبه خود منجر به افزایش مشکلات مختلف مانند وزن کم، و غیره منجر می شود 5. پاک کننده بدن آب چغندر، زمانی که با هویج یا آب خیار ترکیب شود، آثار شگفتی در بدن کودک می گذارد. همچنینارگان مهم مانند کلیه ها و مثانه و صفرا پاک میکند. کودک 6 ماهه یک سیستم گوارش دارد که میوه ها و سبزیجات را هضم می کند. بنابراین، چغندر دارای عطر و طعم قوی است بنابراین، سبزیجاتی مانند هویج، سیب زمینی شیرین، و غیره مخلوط کنید مواردی که باید به آن توجه کنید: 1. شروع کوچک: آب چغندر دارای مقدار بالایی نیترات است بنابراین، فقط 2-3 قاشق چای خوری آب آنرا بدهید.هنگامی که او یک ساله است، می توانید بتدریج مقدار آنرا افزایش دهید 2. پخت چغندر: چغندر پخته، محتوای نیترات کمی دارد. اگر نمی خواهید بپزید، می توانید کمی بخار پز کنید و سپس آن را به کودک بدهید. حتی در مرحله اول، هنگامی که کودک آب چغندر، می توانید آب جوشیده اولی را دور بریزید. پس از آن دوبار آب بریزید تا بجوشد تا نیترات آن کم شود. منبع : hidoctor.ir
  15. ایرانیان، آب را مظهر روشنایی و نماد پاکی میدانند و کاربرد این اعتقاد را ما در آداب و رسوم مردم هم میبینیم. چنانچه، هنگام سفر رفتن مسافران، به دنبال آنها، آب میپاشند. این علاقهمندی به آب حتی در خانههای ایرانیان هم دیده میشود. در ایران قدیم همهی خانهها حوض های داشتند که غالبا با کاشیهای آبی فیروزهای پوشیده شده بودند. از حوض و استخر در باغها و خانههای ایرانی عموما به عنوان ذخیرهای برای آب دادن به گیاهان و حیاط و ایوان استفاده میکردند. ایران از نظر جغرافیایی و آب و هوایی در منطقه ای واقع شده است که خشک بوده و همیشه با مشکل کم آبی و خشکسالی روبه رو شده است. سدهای قدیمی و آثار باقی مانده از شبکههای آبیاری و قنات ها، نشان میدهد که مردم ایران زمین همواره در صدد مقابله با بیآبی بودهاند. مشکل کمبود آب و وجود بیابانهای خشک موجب حرمت گذاشتن مردم به آب شد، این اعتقاد تا همین امروز ادامه دارد. مرحوم پیرنیا در مورد شکل حوضها نوشته است: این حوضها در شکلهای شش ضلعی، دوازده ضلعی، مستطیل با تناسب طلایی بودهاند و در بعضی شهرها مثل شیراز حوضها را گرد میساختند. علاوه بر این حوضخانهها، بویژه در شهری بیابانی مانند کاشان در ارتباط انسان با آب و تلطیف شرایط سخت طبیعی، نقشی شایان توجه ایفا میکردند. چرا ایرانیان باستان آناهیتا را میپرستیدند؟ در معماری ایرانی علاوه بر اینکه فضاهای معماری مانند خانه و مسجد و حسینیه و بازار هریک به نحوی با آب ارتباط داشته است. برخی عناصر معماری نیز اختصاصاً برای نگهداری و توزیع و مصرف آب به وجود آمده است که ذوق و هنر ایرانی تجلی زیبا و دلپذیر و پرمعنای خویش را در آن به نمایش بگذارد. از جمله مهمترین این عناصر میتوان به آب انبارها، آسیابها، سقاخانهها، پلها و قناتها اشاره کرد. سقاخانهها همواره نماد و یادآور عزت و هویت و آزادگی و عدالتخواهی وایثار، جوانمردی، و مروت ایرانیان بوده است و هویت دینی و فرهنگی و ملی و حماسی یک ملت را در خود دارد. سقاخانهها معمولا در مرکز محلات و در جوار حسینیهها و تکایا و در مسیر گذرهای اصلی تشنگان را سیراب میکردند و تاریخ حماسی و ارزشهایی جاودان را در خاطرهها زنده میکردند. گرمابههای ایرانی در زمان اردشیر آب انبار یکی دیگر از جلوههای اهمیت دادن مردم ما به آب است. نقش حیاتی آب انبارها در بافت شهرها، بویژه در شهرهای حاشیهی کویر و منطقههای کم آب ایران و تکامل طرح و شیوهی ساختمان و بعد هنری و تزییناتی آنها در دوران اسلامی قابل توجه است. به گونهای که میتوان برخی از نمونههای این پدیده معماری را از لحاظ ارزشهای هنری، فرهنگی، فنی و تاریخی همسنگ برخی مساجد بزرگ، کوشکها، مقابر و دیگر آثار هنری معماری ایران اسلامی معرفی کرد. گرمابهها که نمونههایی از آنها، 1500 تا 2000 سال قدمت دارند هم نمایانگر جایگاه آب در فرهنگ ملی ما و میل مردم ما به پاکیزگی است. گرمابههای ایرانی، ساختمانهایی گرم با ظرفی بزرگ به نام (آبزن) بودهاند. و چون مردم ایران آب را مقدس میشمردند و نمیخواستند آن را آلوده کنند، آب استفاده شده را بعد از استحمام روی زمین و یا به آسمان میپاشیدند و آن را وارد آب پاک نمیکردند. آبزن از زمانهای کهن در ایران زمین وجود داشته است، چنانچه در نقلهایی که از اردشیر بابکان میشود مشخص است که در زمان او هم از از آبزن استفاده شده است. کاریز یا قنات، یکی از روشهای ابداعی ایرانیانان برای بدست آوردن آب محسوب میشود. قنات با کندن چاههای متعددی از دامنهی کوهستان تا دشت و متصل کردن آنها به یکدیگر به وجود میآید و از این طریق آب به صورت دایمی جریان پیدا میکند. یکی از کارکردهای قنات این بوده است که آب را زیر زمین جاری کند چون که آب در جریان روی زمین با تابش مستقیم آفتاب ممکن بود بخار شود. پس از زلزلهی بم باستانشناسان، قدیمیترین شبکهی قنات جهان را با قدمتی بیش از دو هزار سال در آن منطقه کشف کردهاند. آسیابها، نشان آبادنی بودند ایرانیان همچنین در ساخت سد هم مهارت داشتهاند؛ از جمله معروف ترین این سدها سد «مرو» بر رود مرغاب بود، این سد در شش فرسخی شهر مرو قرار داشت و ۱۰ هزار نفر از آن حفاظت میکردند. آسیابهای آبی که در سراسر کشور بر رودخانهها، تعبیه میشدند از دیگر نشانههای کم آبی در ایران است. آسیابها با سادگی ظاهری خود یکی از سالمترین و کارآترین نوع استفاده از انرژی پتانسیل آب را به نمایش گذاشته و جلوهای از توسعه پایدار بودند که امروز بشر به دنبال آن است و متاسفانه تقریباً متروک شده است. گفته میشود که از مظاهر خاص تمدن ایرانی تا چند سال پیش در هر شهر و قریه و کورهدهی، آسیاب بود و همانطور که امروز آبادانی شهرها را به تعداد سینماها و مراکز هنری آن میشناسد و روزگاری تعداد مساجد و کثرت منابر میزان بزرگی و آبادانی شهری بود، زمانی هم برای آبادان معرفی کردن هر ده و کوهستان، برایش آسیاب میشمردند. انعکاس بنا در آب، از شاهکارهای ایرانیان است یکی از کارهای عمرانی و هنری ایرانیان در استفاده از آب، بروز هنر و ابتکار ایرانیان در ساختن باغهای زیبا است، آنها هرجا که چشمه و یا جوی آبی میدیدند، درختی کاشته و باغی پرورش میدادند. در این باغها، آب نماهای زیبا میساختنند. مرحوم مشیرالدوله پیرنیا در این باره گفته است: «در حالیکه سازندگان، سیستمی جالب را برای آبیاری کرتها به وجود آوردهاند ولی سعی کردهاند که به بهترین وجه نیز آب را نمایش دهند. به همین دلیل سطوح را طوری انتخاب میکردند که جریان آب به خوبی نمایش داده شود. » یکی دیگر از هنرهای مهم ایرانیان، ساختن کوشکها و قصرها در برابر استخرهای بزرگ آب است که با افتادن نمای کاخ در آب استخر، زیبایی آن محوطه دوچندان میشود، نمونهای از آن در کاخ اردشیر بابکان یا آتشکدهی «آذرفرنبغ»، می توان دید. در کاخ های سلطنتی و عمارات دوره صفویه از جمله در کاخ چهلستون این انعکاس زیبا را میتوان مشاهده کرد. در باغ فین کاشان نیز عمارت ساخته شده به وسیله فتحعلی شاه قاجار، به تمامی در آب منعکس است. عمارت شمس العماره در کاخ گلستان تهران که به امر ناصرالدین شاه قاجار (۱۳۱۳-۱۲۶۳) ساخته شده نیز از ساختمانهایی است که عکس آن در استخری که در مقابل آن ساخته بودند منعکس میشد این استخر پس از مدتی پر شده و به جای آن درختکاری شده است. یکی دیگر از خلاقیتهایی که ایرانیان برای به جلوه درآوردن زیباییهای هرچه بیشتر آبها انجام میدادند. ساختن ساختمان در وسط دریاچههای طبیعی در نقاط کوهستانی و یا استخرها و دریاچهها است که نمونهی آن را میتوان در ساختمانی که به امر شاه عباس در وسط دریاچه عباس آباد بهشهر ساخته شده است دید. استخر شاه گلی تبریز یا استخر شاهی نیز نمونهای از این کاراست. از آثار معماری و هنری ایران همچنین میتوان به ساختن پلهای مهم و زیبا، به روی رودخانهها اشاره کرد که در واقع جلوههای رودی را که از زیر آن میگذرد دوچندان میکند. یکی از زیباترین پلهایی که در دورهی صفویه توسط الله وردی خان روی رودخانهی زاینده رود ساخته شده، پل سی و سه پل است. نقش آب بر فرش و میانیاتور علاوه بر معماری آب در صنایع دستی ایرانی نیز نمود یافته است. به طوریکه در ارزندهترین هنر دستی ایران یعنی فرش هم آب چشمهسارها، حوضها و رودخانهها نقشآفرین شدهاند. همچنین در کمتر مینیاتور ایرانی است که نقش جویباری زیبا و یا حوضی که مرغان در آن به آب تنی و بازی مشغولاند، نمایش داده نشده باشد و نیز بر کتیبهها و دیوار کاخها نیز هر جا مجلسی را رقم زدهاند آب، آبنما ونهر جوی و جویبار خودنمایی کرده و هنر دیرپای ایران را به رخ تماشاگر میکشد. آب در باور ایرانیان مقدس است آب در فرهنگ ملی ایران هم دارای ارزش و اعتباری ویژه بوده است. ایرانیان از دوران باستان آب را مظهر پاکیزگی میدانستند و این موضوع در نوشتههای مذهبی و براساس روایات دینی اوستایی مورد تأکید بوده و در شاهنامهی فردوسی نیز به این موارد اشاره شده است. مثلا اینکه از مهمترین دستورات زرتشت برای زندگی بهتر؛ دوری از گناه و پرهیز از دروغ، خود داری از آلوده کرده عناصر چهارگانه موثر بر زندگی بشر که آب، باد، خاک و آتش هستند. ایجاد آبادانی و کاشت گیاه و درخت، خشکاندن مردابها و ماندابها، از بین بردن حیوانات موذی، حفر قنات و چاه برای آبیاری و مهمتر از همه کشاورزی بوده است. از تقدس آب نزد ایرانیان همین بس که «میهن» و «زادگاه» را «آب و خاک» می نامند. از جمله مواردی که در شاهنامه به آئینهای استفاده از آب در پاکی و پاکیزگی در امور دینی اشاره شده است میتوان به این مورد اشاره کرد؛ هنگامی که کیخسرو و کیکاووس قصد رفتن و زیارت «آذرگشسب»؛ در آذربایجان را دارند تا پس از راز و نیاز با خداوند بزرگ به دنبال یافتن افراسیاب بروند، میبینیم که آنها باید در هنگام ورود به آتشکده، دست و پا و سر و تن خود را بشویند تا پاک شوند و بعد داخل آتشکده روند. در ایران زمین نیایشگاهها به علت توجه به پاکیزگی در کنار رودها، چشمهها، دریاچهها و قناتها ساخته شده است تا نیایشگران و نمازگزاران پیش از آنکه به نیایشگاه وارد شوند، زشتیها را از خود دور کنند و با شستن اندام و سر و تن و پوشیدن جامه پاکیزه آمادهی نیایش شوند. در فارسی کهن و میانه؛ طهارت و شست وشو را «پادیا»، یا «پادیاوی» و نیز تشت آبی را که با آن شست وشو میکردند، «پادیابدان» میگفتند. آنها، جایگاههایی را هم که برای شستوشو میساختند، «پادیاو» مینامیدند. پادیاو به طور معمول چهار دیواری کوچکی بود که جوی آب یا برکهای در میان و رختکنها و طاقنماهایی در پیرامونش داشته است، همین «پادیاو» با همه ویژگی هایش بعد از اسلام، در پیش و جلو در مساجد و زیارتگاه ها، به نام وضوخانه مورد استفاده قرار گرفت. آتشکدهی «آذرگشسب» آذربایجان نیز که به نام «آذرخسروان» و شاهنشاهان ایران معروف شد در کنار دریاچه یا برکهای قرار دارد. این باورها و این تقدس آب در نزد ایرانیان بوده که آب را جزو چهار عنصر مقدس دانستهاند. حتی ایرانیان قبل از زرتشت -یک تیرهی آریایی- عناصر چهارگانه، یعنی باد، خاک، آب و آتش را گرامی میداشتند و آن را به وجود آورندهی گیتی و گردانندهی نظام هستی میشمردهاند. ستایش آناهیتا، الههی آب توسط ایرانیها باید دانست که این توجه به وجود آب در کنار آتشکدهها، نشانگر توجه ایرانیان به نیایش آب و الهه آن یعنی «آناهیتا» در کنار آتش است. در آئینهای کهن ایران، ناهید یا ایزد پاکی و آب، ستوده شده است و سرچشمه آبهای پاک در اوستا، مانند ایزدان دیگر نیایش شده است. اعتقادی که از دورهی باستان در باور مردم ایران درباره تقدس آب و آناهیتا (الههی آب و پاکیزگی) وجود داشته از نظر اجتماعی نیز تأثیرگذار بوده و آداب و رسوم بسیار از آن نشأت گرفته است. مثلا اینکه در زمان ساسانیان در برخی روستاها رسم بود دختران شوهر نکرده، آب در سفرهی هفت سین را از چشمهسارها و بویژه از زیر آسیابها بیاورند. چون معتقد بودند نوروز هنگام زایش و باروری است و کوزهی آب که نمادی از آناهیتا است باید در سفرهی نوروزی گذاشته شود. جایگاه آناهیتا، در آب دریاها و چشمهسارهاست و هنگامی که آب سفرهی نوروزی از زیر آسیابها برداشته شود، برکت گندم و جو آرد نشده را نیز خواهد داشت و موجب گشایش کار خانواده در سال نو خواهد شد. توجهی که مردم به تقدس آب و الههی آن دارند و همچنین به دلیل نیازی که همواره با توجه به خشکی سرزمین خود به آب داشتهاند، موجب شد که روز سیزدهم نوروز هم مراسم ویژای داشته باشند. آنها، این روز را به ایزد (تیر) یا (تیشتری) متعلق میدانند و برای طلب باران از این ایزد به صحرا میرفتهاند. در باور مردم این ایزد همواره با ایزدی دیگر که دیو خشکی و خشکسالی است و «اپوش» نام دارد در جنگ و کشمکش است و اگر شکست بخورد گیاهان میخشکند و خشکسالی میشود و اگر پیروز شود، سرچشمهی آبها به نیروی اسبی روان می گردند و سرزمینها از سال خوب و خوشی بهره مند میشوند. بنابراین برای اینکه ایزد باران پیروز شود، لازم بود که همهی مردم در نماز از او نام ببرند و او را بستایند و از او طلب باران کنند. به نظر میرسد 13 نوروز، روزی است که مردم ایران در همهی سرزمینهای ایرانی طلب باران میکردند. همچنین سپردن سبزههای تازه دمیده نوروزی به آب روان جویبارها تمثیلی است از دادن هدیه به ایزد آب (آناهیتا) و ایزد باران و جویبارها تا به این طریق تخمه بارور شدهای را که ناهید، فرشته موکل آن بوده است به خود ناهید بازمی گردانند و گیاهی را که ایزد تیر، پرورانده است به خود وی بازمی سپرند، تا موجب برکت و باروری و فراوانی آب در سال نو باشد. منبع: isna.ir 
  16. چرا دستم خواب میرود؟ خواب رفتن، گزگز و مورمور شدن دست و پا را همهمان تجربه کردهایم، اما همین حس خواب رفتن و مورمور شدن اگر طولانی و مکرر شود، میتواند نشانه وجود برخی مشکلات در بدن ما باشد. فکر میکنید این علامت در چه مواقعی نیاز به ارزیابی و بررسی توسط پزشک دارد؟ در گفتگو با دکتربهتاش، ارتوپد و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران کوشیدهایم پاسخی برای این سوالات بیابیم. آقای دکتر! تقریبا همه ما، مورمور شدن و خواب رفتن دست را تجربه کرده ایم، اما گاهی اوقات در بعضی افراد، این مشکل شدید می شود. چرا؟ افرادی که همیشه از خوابرفتگی یا مورمور شدن دست مینالند، نیاز به بررسی بیشتری دارند. شاید به نوعی دچار آسیب شبکه عصبی بازویی شده باشند؛ مثلا این افراد دچار ضعف، خوابرفتگی و مورمور شدن در یک دست و بازو میشوند. این درد، در اثر آسیب کتف یا ناحیه زیر بغل به وجود می آید که بر شبکه عصبی، موسوم به کلاف بازویی تاثیر منفی میگذارد.گاهی اوقات بیماران از خوابرفتگی و مورمور شدن شبانه مینالند و میگویند تا بالای بازویشان تیر میکشد. بله، چنین موردی که اشاره کردید اگر شست، انگشت سبابه و انگشت وسطی را درگیر کند، یا اینکه فرد دچار ضعف عضلانی شود، مطرحکننده اختلالی موسوم به "نشانگان تونل مچ" است. اختلال تونل مچ چطور بروز میکند؟ همانطور که میدانید داخل مچ انسان یک مسیر عبوری برای وترها و عصب مدیان وجود دارد. التهاب یا تورم بافتهای داخل تونل میتواند عصب مدیان را تحت فشار قرار دهد.عصب مدیان مسوول حس لامسه در انگشت شست، انگشت اشاره، انگشت میانی و قسمتی از انگشت حلقهای است. تحت فشار قرار گرفتن این عصب موجب تولید بیحسی و درد خاصی میشود که تحت عنوان "نشانگان تونل کارپال" شناخته میشود.بسیاری اوقات، این نشانگان در هر دو مچ دست پدید میآید. چه عواملی ما را مستعد این اختلال میکند؟ اگر چه نشانگان تونل کارپال اغلب بدون علت خاصی اتفاق می افتد، اما تعدادی از عوامل میتوانند شما را مستعد ابتلا به این بیماری کنند. این عوامل شامل التهاب مفصل، چاقی، سیگار کشیدن، بارداری و داشتن مشاغلی خاص است که دارای حرکات مکرر و قوی دست هستند؛ مثلا نشانگان تونل کارپال در افراد قالیباف، تایپیست، قصاب، پیانیست و مکانیک بیشتر است و به ندرت افرادی را که به طور تفریحی گلف، دوچرخهسواری یا قایقسواری انجام میدهند، نیز گرفتار می سازد. عامل اصلی بروز این مشکل، انجام فعالیتهای تکراری و با نیروی زاید، در حالی که مچ دست خم است، میباشد. البته نشانگان تونل کارپال میتواند در بعضی اختلالات غدد درونریز نظیر دیابت، اکرومگالی و ندرتا کمکاری تیرویید و آرتریت روماتویید نیز دیده شود.به طور کلی زنانی که به میانسالی نزدیک میشوند، بیشتر در معرض ابتلا به این اختلال قرار دارند.
  17. به نقل از مجله زندگی ایده آل - مایا شرفی: همانطورکه هنوز هیچکس خاطره خوب «لیلی با من است» را فراموش نکرده، بازی خوب و به یادماندنی شهره لرستانی را هم در این فیلم مهم به خاطر دارند. خانم لرستانی یکی از دوستداشتنیترین بازیگران سینما و تلویزیون است که همیشه نقشهای خوب و ماندگاری را ایفا کرده و اخیرا هم با سریال «خاله دنا و شپلک» جای خود را در دل بسیاری از کودکان و نوجوانان باز کرده و یکی از موفقترین و پربینندهترین مجموعههای تلویزیونی ژانر کودک را روی آنتن برده است. این بازیگر خوشذوق تا امروز ماندن در دنیای مجردی را به زندگی مشترک ترجیح داده و میگوید بااینکه عاشق شده اما ... اصلا بگذارید خودش بگوید. دلیلی که باعث شد این سبک از زندگی را برای خودتان انتخاب کنید و مجرد بمانید، چه بود؟ در این سالها چندین مورد جدی برای ازدواج داشتم اما به هر کدام از آنها فکر کردم و شرایط خودم را سنجیدم، دیدم تمایلی به این کار ندارم زیرا کار من طوری است که اگر طرف مقابل با خودم همکار نباشد نمیتواند شرایط را به درستی درک کند. در کنار این اگر هر دو طرف هم هنرمند باشند دیگر نمیتوانند قواعد جاری و ساری را انجام دهند و آن زندگی دیگر ارزش ندارد. افتوخیزهای کاری ممکن است منجر به چیزهایی شود که برای زندگی خوب نیست. به همین دلیل در این سالها هرچه فکر کردم، دیدم نه از میان همکارانم میتوانم انتخابی داشته باشم و نه از بین افراد معمولی و به همین دلیل به شکل خودخواسته ترجیح دادم مجرد بمانم. یعنی تا به حال به این فکر نکردهاید که چه خوب بود اگر راه دیگری را انتخاب میکردید؟ به هر حال ممکن است آدم در مقطعی فکر کند که چه خوب بود اگر راه دیگری را انتخاب کرده بودم و فرزند داشتم، اما این نهایتا 10، 15 دقیقه دوام دارد و من هم این را تجربه کردهام اما درنهایت به این نتیجه رسیدهام که همین راه، بهترین است. البته من خیلی هم تنها نیستم. چندین سال پیش یک گربه به خانهام آوردم و بعد از مدتی برایش زن گرفتم و حالا 7 گربه پرشین دارم که آنها به اندازه کافی وقتم را میگیرند و مسئولیتم را زیاد کردهاند. این طرز فکر را در اوج جوانی هم داشتید؛ زمانی که 18 ساله بودید؟ بله، به خاطر اینکه من بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم وارد دانشگاه هنر شدم و همان زمان کار تئاتر را شروع کردم. من اهل کار و فعالیتهای بیرون از خانه بودم و خاطرم هست آن زمانها گاهی 15 ساعت تمرین تئاتر انجام میدادم و در این شرایط نمیتوانستم یک زندگی مشترک را اداره کنم. در تمام این سالها هم هرجا احساس کردم ماجرایی دارد برایم جدی میشود سریع آن را قیچی کردم تا وابستگی عاطفی پیدا نکنم. فکر میکنید انتخابتان برای این سبک از زندگی درست بوده؟ تنها چیزی که میدانم این است که وقتی با آنهایی که با هم بزرگ شدهایم دور هم جمع میشویم به من میگویند خوش به حالت که ازدواج نکردی و ما چه اشتباهی کردیم که این کار را انجام دادیم! درحالیکه من در خلوتم گاهی به آنها فکر میکنم که کار خوبی کردهاند که راه من را نرفتهاند و بچه دارند و از آرامش نسبی در زندگی برخوردارند و دغدغه تامین زندگی ندارند. هر زمان این حرفها را میشنوم متوجه میشوم که همزیستی شاید اتفاق جالبی نیست چراکه این افراد بعد از گذشت چندین سال به این نتیجه رسیدهاند که اشتباه کردهاند. البته شاید هم این بحثها نباشد و قصه همان است که میگویند :«مرغ همسایه غاز است» و همیشه فکر میکنیم جایگاه دیگری از ما بهتر است! واقعیت این است که تنها خدا میداند پشت هر چراغی که در این شهر روشن است، چه رابطهای وجود دارد و آدمها چقدر از زندگیشان راضی هستند. شاید کاملترین جوابی که برای سؤالتان دارم این است که «انسان امروز، انسان تنهایی است». پس هیچوقت فرصت عاشق شدن به خودتان ندادید؟ چرا اتفاقا عاشق شدم و به نظرم عاشق شدن ربطی به این ماجرا ندارد، چون کار دل است و نمیتوانیم جلویش را بگیریم. اما تلاش کردم تا این رابطه آنقدر برایم جدی نشود که بخواهد گرفتارم کند تا به ازدواج فکر کنم. تا این مرحله هیچوقت پیش نرفتم. فکر میکنید این روند و احساس رضایت خاطر همیشه وجود خواهد داشت؟ تا الان که 47 سال زندگی کردهام این اتفاق افتاده و شاید در آینده هم همین روند باشد. واقعیت دیگری هم وجود دارد و آن اینکه وقتی سن شما بالاتر میرود آدم قرصی هم دیگر وجود ندارد که بخواهید به شکل جدی به او فکر کنید. به دلیل اینکه شخصیت آدمها در سن بالاتر کاملا شکل گرفته و کمتر کسی را میتوانید پیدا کنید که ویژگیهایتان با هم منطبق شود. موضوع دیگر اینکه در زندگی تمام هنرمندان همیشه هوادارانی وجود دارند که با دیدن یک فیلم یا سریال به آنها علاقهمند شدهاند و من هم با این موارد متعدد روبهرو شدهام اما هیچگاه آنها را جدی نگرفتهام، چون معتقدم این افراد به آن شخصیت قصه علاقهمند شدهاند نه من واقعی بازیگر و به همین دلیل به این افراد هم جدی نگاه نکردهام. در بین هنرمندان ازدواج و طلاقهای مکرر دیده میشود، دلیل این اتفاق را چه میدانید؟ بله، این موضوع وجود دارد و بهشخصه هیچگاه دوست نداشتهام که درگیر این ازدواج و طلاقهای هنری شوم. مسئله اینجاست که شما وقتی درگیر کار تئاتر یا فیلمی میشوید گاهی بازیگر نقش مقابلی دارید که نقش عشق شما را بازی میکند و این موضوع باعث ایجاد علاقه میشود که اگر فردی زود نرم شود و در مورد آن ابراز احساسات کند وارد رابطهای میشود که معمولا سرانجام خوبی ندارد؛ زیرا آن حس به خاطر فضای کار به وجود آمده و وقتی پروژه به پایان میرسد آن حس هم فروکش میکند و شما میمانید و یک توهم غلیانکرده! اما اگر بهعنوان یک کارگردان، بازیگر و... درک کنید که چرا جمعی تشکیل شده و شما در آن حضور دارید، دیگر این اتفاق نمیافتد چون میدانید هدف بزرگتری وجود دارد که باید به آن برسید. به خاطر این مسائل همواره سعی کردهام هوشیار باشم و اگر چنین حسهایی را در وجودم دیدم آنها را مدیریت کنم و اجازه ندهم وارد این بازی شوم که منجر به تشکیل زندگی مشترک اما ناپایدار شود. البته موضوع دیگری هم وجود دارد که همواره باعث این اتفاق شده، آن هم این است که من اصالتا لر هستم و مردمان لر عقیدهای دارند مبنی بر اینکه زن دو لباس سفید میپوشد لباس عروس و کفن. یعنی وقتی زندگی را شروع کرد تا لحظه مرگ پای آن زندگی میایستد. منبع خرداد
  18. چرا نباید توت و خرما را با چای بخوریم؟! اگر بر این باورید که مصرف "توت" یا "خرما" به جای قند میتواند از بالا رفتن میزان "قند خون" جلوگیری کند سخت در اشتباهید. قند خرما، توت و به طور کلی هر"مواد قندی "هنگامی که با آب جوش یا چای داغ تماس پیدا میکند بدن تمام شیرینی های این مواد را جذب کرده و "انرژی" موجود در آنها جذب بدن نمی شود. گفتنی است چای و "قهوه "در تمام کشورهای دنیا نوشیدنیهای بسیار رایجی هستند که افراد عادت دارند آنها را با مواد شیرین مصرف کنند اما این مواد قند به سلامت "دندانها" آسیب رسانده و سبب بالا بردن قند خون و در نهایت "دیابت" میشود. گفتنی است مصرف "میوههای خشک" در کنار چای بهترین گزینه به جای قند، خرما و "توت" است. نکته: پزشکان بر این باورند مصرف میوههای خشک انرژی مورد نیاز بدن را فراهم کرده و برای "سلامتی" ضرری ندارند منبع:afkarnews.ir
  19. به گزارش روابط عمومي مجله كام به كام به نقل ازمجله زندگی ایده آل: همانطورکه هنوز هیچکس خاطره خوب «لیلی با من است» را فراموش نکرده، بازی خوب و به یادماندنی شهره لرستانی را هم در این فیلم مهم به خاطر دارند. خانم لرستانی یکی از دوستداشتنیترین بازیگران سینما و تلویزیون است که همیشه نقشهای خوب و ماندگاری را ایفا کرده و اخیرا هم با سریال «خاله دنا و شپلک» جای خود را در دل بسیاری از کودکان و نوجوانان باز کرده و یکی از موفقترین و پربینندهترین مجموعههای تلویزیونی ژانر کودک را روی آنتن برده است. این بازیگر خوشذوق تا امروز ماندن در دنیای مجردی را به زندگی مشترک ترجیح داده و میگوید بااینکه عاشق شده اما ... اصلا بگذارید خودش بگوید. دلیلی که باعث شد این سبک از زندگی را برای خودتان انتخاب کنید و مجرد بمانید، چه بود؟ در این سالها چندین مورد جدی برای ازدواج داشتم اما به هر کدام از آنها فکر کردم و شرایط خودم را سنجیدم، دیدم تمایلی به این کار ندارم زیرا کار من طوری است که اگر طرف مقابل با خودم همکار نباشد نمیتواند شرایط را به درستی درک کند. در کنار این اگر هر دو طرف هم هنرمند باشند دیگر نمیتوانند قواعد جاری و ساری را انجام دهند و آن زندگی دیگر ارزش ندارد. افتوخیزهای کاری ممکن است منجر به چیزهایی شود که برای زندگی خوب نیست. به همین دلیل در این سالها هرچه فکر کردم، دیدم نه از میان همکارانم میتوانم انتخابی داشته باشم و نه از بین افراد معمولی و به همین دلیل به شکل خودخواسته ترجیح دادم مجرد بمانم. یعنی تا به حال به این فکر نکردهاید که چه خوب بود اگر راه دیگری را انتخاب میکردید؟ به هر حال ممکن است آدم در مقطعی فکر کند که چه خوب بود اگر راه دیگری را انتخاب کرده بودم و فرزند داشتم، اما این نهایتا 10، 15 دقیقه دوام دارد و من هم این را تجربه کردهام اما درنهایت به این نتیجه رسیدهام که همین راه، بهترین است. البته من خیلی هم تنها نیستم. چندین سال پیش یک گربه به خانهام آوردم و بعد از مدتی برایش زن گرفتم و حالا 7 گربه پرشین دارم که آنها به اندازه کافی وقتم را میگیرند و مسئولیتم را زیاد کردهاند. این طرز فکر را در اوج جوانی هم داشتید؛ زمانی که 18 ساله بودید؟ بله، به خاطر اینکه من بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم وارد دانشگاه هنر شدم و همان زمان کار تئاتر را شروع کردم. من اهل کار و فعالیتهای بیرون از خانه بودم و خاطرم هست آن زمانها گاهی 15 ساعت تمرین تئاتر انجام میدادم و در این شرایط نمیتوانستم یک زندگی مشترک را اداره کنم. در تمام این سالها هم هرجا احساس کردم ماجرایی دارد برایم جدی میشود سریع آن را قیچی کردم تا وابستگی عاطفی پیدا نکنم. فکر میکنید انتخابتان برای این سبک از زندگی درست بوده؟ تنها چیزی که میدانم این است که وقتی با آنهایی که با هم بزرگ شدهایم دور هم جمع میشویم به من میگویند خوش به حالت که ازدواج نکردی و ما چه اشتباهی کردیم که این کار را انجام دادیم! درحالیکه من در خلوتم گاهی به آنها فکر میکنم که کار خوبی کردهاند که راه من را نرفتهاند و بچه دارند و از آرامش نسبی در زندگی برخوردارند و دغدغه تامین زندگی ندارند. هر زمان این حرفها را میشنوم متوجه میشوم که همزیستی شاید اتفاق جالبی نیست چراکه این افراد بعد از گذشت چندین سال به این نتیجه رسیدهاند که اشتباه کردهاند. البته شاید هم این بحثها نباشد و قصه همان است که میگویند :«مرغ همسایه غاز است» و همیشه فکر میکنیم جایگاه دیگری از ما بهتر است! واقعیت این است که تنها خدا میداند پشت هر چراغی که در این شهر روشن است، چه رابطهای وجود دارد و آدمها چقدر از زندگیشان راضی هستند. شاید کاملترین جوابی که برای سؤالتان دارم این است که «انسان امروز، انسان تنهایی است». پس هیچوقت فرصت عاشق شدن به خودتان ندادید؟ چرا اتفاقا عاشق شدم و به نظرم عاشق شدن ربطی به این ماجرا ندارد، چون کار دل است و نمیتوانیم جلویش را بگیریم. اما تلاش کردم تا این رابطه آنقدر برایم جدی نشود که بخواهد گرفتارم کند تا به ازدواج فکر کنم. تا این مرحله هیچوقت پیش نرفتم. فکر میکنید این روند و احساس رضایت خاطر همیشه وجود خواهد داشت؟ تا الان که 47 سال زندگی کردهام این اتفاق افتاده و شاید در آینده هم همین روند باشد. واقعیت دیگری هم وجود دارد و آن اینکه وقتی سن شما بالاتر میرود آدم قرصی هم دیگر وجود ندارد که بخواهید به شکل جدی به او فکر کنید. به دلیل اینکه شخصیت آدمها در سن بالاتر کاملا شکل گرفته و کمتر کسی را میتوانید پیدا کنید که ویژگیهایتان با هم منطبق شود. موضوع دیگر اینکه در زندگی تمام هنرمندان همیشه هوادارانی وجود دارند که با دیدن یک فیلم یا سریال به آنها علاقهمند شدهاند و من هم با این موارد متعدد روبهرو شدهام اما هیچگاه آنها را جدی نگرفتهام، چون معتقدم این افراد به آن شخصیت قصه علاقهمند شدهاند نه من واقعی بازیگر و به همین دلیل به این افراد هم جدی نگاه نکردهام. در بین هنرمندان ازدواج و طلاقهای مکرر دیده میشود، دلیل این اتفاق را چه میدانید؟ بله، این موضوع وجود دارد و بهشخصه هیچگاه دوست نداشتهام که درگیر این ازدواج و طلاقهای هنری شوم. مسئله اینجاست که شما وقتی درگیر کار تئاتر یا فیلمی میشوید گاهی بازیگر نقش مقابلی دارید که نقش عشق شما را بازی میکند و این موضوع باعث ایجاد علاقه میشود که اگر فردی زود نرم شود و در مورد آن ابراز احساسات کند وارد رابطهای میشود که معمولا سرانجام خوبی ندارد؛ زیرا آن حس به خاطر فضای کار به وجود آمده و وقتی پروژه به پایان میرسد آن حس هم فروکش میکند و شما میمانید و یک توهم غلیانکرده! اما اگر بهعنوان یک کارگردان، بازیگر و... درک کنید که چرا جمعی تشکیل شده و شما در آن حضور دارید، دیگر این اتفاق نمیافتد چون میدانید هدف بزرگتری وجود دارد که باید به آن برسید. به خاطر این مسائل همواره سعی کردهام هوشیار باشم و اگر چنین حسهایی را در وجودم دیدم آنها را مدیریت کنم و اجازه ندهم وارد این بازی شوم که منجر به تشکیل زندگی مشترک اما ناپایدار شود. البته موضوع دیگری هم وجود دارد که همواره باعث این اتفاق شده، آن هم این است که من اصالتا لر هستم و مردمان لر عقیدهای دارند مبنی بر اینکه زن دو لباس سفید میپوشد لباس عروس و کفن. یعنی وقتی زندگی را شروع کرد تا لحظه مرگ پای آن زندگی میایستد.
  20. [h=1] [/h] "نرمکنندههاي حاوي مواد محافظ در برابر اشعه ماوراي بنفش". شايد شما هم عبارت بالا را روي جعبههاي نرم کنندههاي مو ديده باشيد. واقعا اين نرمکنندهها کارايي بيشتري دارند؟ اصلا نرمکننده به چه دردي ميخورد و چرا بايد از آن استفاده کرد؟ با دکتر بهروز باريکبين، متخصص پوست و مو و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي در همين رابطه به گفتگو نشستهايم. روي بعضي نرمکنندهها نوشته: «محافظ در برابر اشعه ماوراي بنفش خورشيد». اين نرمکنندهها را شما توصيه ميکنيد؟ يکي از علل آسيب کوتيکول مو، اشعه فرا بنفش خورشيد است و اين مساله به خصوص در مورد موهاي رنگکرده صادق است. نور خورشيد علاوه بر آسيب به ساقه ي مو، موجب کم شدن و از بين رفتن رنگ موهاي رنگ شده نيز ميشود. امروزه بسياري از نرمکنندههاي مخصوص موهاي رنگ شده حاوي مواد ضدآفتاباند تا از تاثير اشعه مخرب فرابنفش روي موهاي رنگشده بکاهند. مگر اشعه فرابنفش چه آسيبي به موها ميزند؟ اشعه فرابنفش خورشيد علاوه بر آسيب زدن به ساقه مو، موجب پير شدن زودرس و نازکتر شدن فوليکولهاي مو نيز ميشود و به همين دليل امروزه علاوه بر ضدآفتابهاي پوست، محصولات ضدآفتاب براي موها نيز مورد توجه قرار گرفتهاند و حتي اسپريهاي مو که حاوي ضدآفتاباند، براي پيشگيري از تجزيه پروتئينهاي مو در برابر نور آفتاب به بازار عرضه شدهاند. اصلا چرا بايد از نرمکنندهها استفاده کرد؟ بيرونيترين لايه تنه مو را کوتيکول تشکيل ميدهد و نماي ظاهري موها به سلامت و يکدست بودن اين لايه بستگي دارد. خصوصياتي مثل نرمي، شفافيت، انعطافپذيري و غيره به طور عمده به اين لايه بستگي دارد. نرمکنندههاي مو سبب تاثير روي سطح خارجي مو ميشوند. شفافيت مو در نتيجه انعکاس نور در سطح هر يک از موهاست و اگر اين سطح دچار آسيب شود، در اثر کاهش اين انعکاس، شفافيت مو کم ميشود. با آسيب ديدن سطح مو در تنه آن، شارژهاي الکترواستاتيک ايجاد ميشود که موجب دور شدن موها از هم شده و شانه کردن و مرتب کردن آنها مشکل ميشود. لطافت و صافي مو به دليل يک دست بودن و نظمي است که در کوتيکول مو وجود دارد. کوتيکول سالم و طبيعي داراي نظم ظاهري مشابه سلولهاي چيده شده روي سقف خانههاست. در صورت آسيب رسيدن به اين کوتيکول، سطح مو خراب و نامنظم شده و مو حالت خشن پيدا مي کند. لذا شاهد کدر شدن و حتي شکستن و دو شاخه شدن انتهاي مو (موخوره) خواهيم بود. موهاي ما در اثر کدام کارهاي ما آسيب ميبينند؟ شستن بيش از حد موها، به خصوص در مورد موهاي بلند و عدم استفاده از شامپوهاي ملايم، افراط در برس کشيدن يا شانه کردن، سشوار کشيدن بيش از اندازه، فر کردن موها، رنگ کردن موها با رنگهاي دايمي، بيرنگ کردن موها و بالاخره تاثير شرايط محيطي مانند اشعه ماوراي بنفش خورشيد، باد و آب استخرها، همگي موجب آسيب سطح خارجي يا همان کوتيکول مو ميشوند. لذا کوتيکول و رشد موها معمولا تحتتاثير قرار ميگيرند. چگونه نرمکنندهها، مو را براق و نرم ميکنند؟ نرمکنندهها به منظور جلوگيري از آسيب رسيدن به سطح خارجي موها طراحي شدهاند. آنها با ايجاد يک پوشش روي سطح خارجي و خشن مو، به آن حالت صاف و يکنواخت ميدهند. همچنين موجب خنثي شدن بارهاي الکتريکي سطح مو ميگردند و به اين ترتيب موها آشفته و بينظم به نظر نرسيده و راحتتر حالت داده شده و شانه ميشوند. همچنين نرمکنندهها باعث ميشوند موها ضخيمتر به نظر رسيده و از ايجاد گره در موها ممانعت مينمايند. نرمکنندهها فقط روي سطح موها اثر ميکنند يا به عمق موها هم نفوذ ميکنند؟ نرمکنندهها فقط بر سطح خارجي موها اثر گذاشته و تاثيري روي قسمتهاي مرکزيتر مو يا عمق فوليکول مو ندارند. تاثير آنها نيز موقت و محدود به چند روز است و با شستن مو، نرمکننده نيز از سطح مو پاک ميشود. چرا پس از رنگ کردن و مش کردن موها توصيه ميشود از نرمکنندهها زياد استفاده شود؟ مو در حالت طبيعي داراي شارژ منفي است و زماني که در تماس با اکسيدان (رنگ، مش و مواد دکلره، و يا مواد فر دهنده) قرار گيرد، ميزان اسيد سولفوريک در ساختمان مو بالا رفته و باعث افزايش شارژ منفي مو ميشود. شما خودتان چه نرمکنندههايي را توصيه ميکنيد؟ اولين نرمکنندهها، سورفاکتانتهاي کاتيوني هستند که داراي شارژ مثبت بوده و باعث کاهش شارژ منفي مو و در نتيجه کاهش زبري و خشونت مو ميشوند. افرادي که موهاي بلند، کلفت و يا دکلره و فرشده دارند، نياز به نرمکنندههاي قوي دارند، ولي براي افرادي که موي کوتاه، نازک و رنگنشده دارند، مصرف نرمکنندههاي ملايم کافي است. شامپوهاي 1×2 چهطور؟ امروزه در بازار شامپوهاي 1×2 متعددي وجود دارد که در واقع شامپوهاي حاوي مواد نرمکننده هستند. اين شامپوها اثر خوبي دارند، اما در موهاي آسيب ديده، استفاده از نرمکننده به طور جداگانه، اثر مطلوبتري خواهد داشت. tebyan
  21. چرا درد، تب و التهاب شبها تشدید میشود؟ برای بسیاری از بیماران این سوال مطرح است که علت تشدید تب و دردش در طول شب چیست؟ شاید این سوال، سوال شما هم باشد. واقعیت این است که اگرچه بیماری زمان و مکان و وقت و بیوقت نمیشناسد، اما بعضی دردها و بیماریها در طول شب (در مقایسه با روز) تشدید میشوند. تشدید التهاب در شب از نظر علمی معمولا بیماریهای التهابی هنگام شب کمی بیشتر تظاهر میکنند. اغلب انسانها در ساعات تاریک هوا، در حال استراحت هستند پس بدن حرکت کمتری دارد و تخلیه عروق و لنف هم به آرامی صورت میگیرد. بهترین مثال، درباره بیماران مبتلا به روماتیسم و آرتروز است. بیماران مبتلا به روماتیسمها روزها درد ندارند ولی شبها از شدت درد نمیتوانند بخوابند. علت اصلی این ماجرا، پرخونی و ایستایی جریان عروقی یا لنفی ناشی از بیحرکتی اعضای است که باعث میشود فاکتورهای التهابی در بافت توقف کنند و آهستهتر از محل التهاب خارج شوند. مثال دیگر درباره بیماران مبتلا به آرتروز است. این بیماران صبح هنگام قادر نیستند حرکت کنند و اندامهایشان خشک است و حرکت بسیار تدریجی دارند. علت حرکت تدریجی به جریان افتادن خون و لنف است و برای حرکت بیمار جریان خون و لنف باید عوامل التهابی را مانند یک رودخانه بشوید و از محل دور کند. اما شدت یافتن بیماری در شب را نمیتوان یک قانون کلی دانست زیرا عکس این موضوع هم اتفاق میافتد. مثلا احساس درد در اختلالات مکانیکال یا عضوی، با حرکت بیمار رابطه مستقیم دارد. رباطی که پاره شده با حرکت فیزیکی بیمار درد شدیدی مییابد. پس طبیعی است شبها که بیمار بیحرکت است دردی نداشته باشد و روزها درد شدت یابد. تشدید تب در شب هر انسانی در طول زندگی چندین بار دچار تب یا افزایش دمای بدن شده است. وجود یک بار سرماخوردگی یا ابتلا به عفونت دستگاه تنفسی فوقانی کافی است تا فرد، افزایش دمای بدن را تجربه کند. بالا رفتن دمای بدن یا همان تب به تنهایی بیماری محسوب نمیشود. تب فقط یک علامت هشداردهنده برای بیماران است تا از وجود بیماری در بدنشان اطلاع یابند. مرکز تنظیم دمای بدن در یک قسمت از مغز به نام غده هیپوتالاموس قرار دارد. غده هیپوتالاموس مانند ترموستات در بدن انسان عمل میکند و حرارت بدن را در یک درجه خاص مانند 36 یا 37 درجه نگه میدارد. این دما اندکی متغیر است و در ساعات اولیه صبح یعنی 5-4 صبح به کمترین میزان و در ساعات 5-4 بعدازظهر به بیشترین میزان خود میرسد. این اختلاف دما در عرض 12 ساعت، حدود6 دهم درجه سانتیگراد است. به همین دلیل در بیماریها، افزایش درجه حرارت بدن انسان را خارج از این ریتم در نظر میگیریم. یکی از عملکردهای هیپوتالاموس این است که در واکنش به عامل بیماریزا دمای بدن را بالا میبرد. بالارفتن دما ممکن است در طول روز و به میزان کمی وجود داشته باشد ولی زیاد شدن دمای فیزیولوژیک بدن حوالی شب باعث میشود که افزایش حرارت ایجادشده ناشی از عامل بیماریزا بر دمای فیزیولوژیک بدن سوار شود و بیمار بهطور ناگهانی تغییر دمای محسوسی را احساس کند و شرایط جسمیاش رو به وخامت برود. تشدید درد در شب بیماری در هر ساعتی از شبانهروز اتفاق میافتد ولی علائم بعضی از بیماریها مانند بیماریهای میکروبی و ویروسی در شبها بیشتر بروز میکند. از آنجا که جریان خون در شبها آهستهتر میشود سلولهای دفاعی در خون نیز کاهش مییابند و همین عامل تضعیف سیستم ایمنی میتواند باعث فعالتر شدن میکروبها و ویروسها در بدن شود. گاهی علائمی هم هستند که علت خاصی برای آنها یافت نمیشود. یکی از مهمترین آنها دردهای شبانه است. دردی که احتمالا ریشه در بعضی از اختلالهای عصبی روانی دارد. مثلا بیماری با شکایت دردهای شبانه در نقطهای از بدن، به پزشک مراجعه میکند و در معاینات بالینی و آزمایشهای انجام شده هیچ دلیل خاصی برای آن یافت نمیشود و با بررسیهای تکمیلی یک اختلال سایکوفیزیولوژیک مطرح میشود یعنی بیمار دچار اختلال روانشناختی است که با تظاهرات جسمی توام است. این تظاهرات معمولا شبها که فرد مشغول کاری نیست شدت میگیرد و روزها کاهش مییابد. منبع : هفته نامه سلامت
  22. محمدعلی جمالزاده نویسندهای است که با وجود سالها دوری از ایران، داستانهای خواندنی و مؤثری پدید آورده، تا آنجا که او را «پدر داستاننویسی مدرن ایران» میدانند. به گزارش خبرنگار ادبیات ایسنا، محمدعلی جمالزاده زاده سال 1274 در اصفهان است. حدود 12 سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در بیروت چندین سال با ابراهیم پورداوود و مهدی ملکزاده، فرزند ملکالمتکلمین، همدوره بود. سپس به فرانسه رفت و دیپلم حقوق گرفت. بعد به ایران آمد؛ اما پس از زمانی کوتاه، به ژنو بازگشت و تا پایان عمر در آنجا ماند. این نویسنده 17 آبانماه سال 1376 با بیش از یک قرن طول عمر، در یک خانه سالمندان در ژنو (سوییس) درگذشت. «گنج شایان»، «تاریخ روابط روس با ایران»، «پندنامه سعدی یا گلستان نیکبختی»، «قصه قصهها»، «بانگ نای»، «فرهنگ لغات عوامانه»، «طریقه نویسندگی و داستانسرایی»، «سرگذشت حاجیبابای اصفهانی»، «اندک آشنایی با حافظ»، «یکی بود، یکی نبود»، «سر و ته یه کرباس»، «دارالمجانین»، «زمین، ارباب، دهقان»، «صندوقچه اسرار»، «تلخ و شیرین»، «فارسی شکر است»، «راهآبنامه»، «قصههای کوتاه برای بچههای ریشدار»، «قصه ما به سر رسید»، «قلتشن دیوان» و «صحرای محشر» از جمله آثار محمدعلی جمالزاده هستند. این نویسنده با وجود آنکه سالها از ایران دور بود، اما یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان ادبیات فارسی است، تا آنجا که او را پدر داستاننویسی مدرن ایران میدانند. حسن میرعابدینی در کتاب «صدسال داستاننویسی ایران» دلیل این عنوان را توضیح میدهد و مینویسد: «محمدعلی جمالزاده نخستین نویسنده ایرانی است که با قصد و نیت آگاهانه صناعت داستاننویسی اروپایی را به کار گرفت، و از سنتهای کهن داستانسرایی در ایران نیز استفاده کرد و اولین داستانهای کوتاه فارسی را پدید آورد؛ او آدمهای کاریکاتورمانند دهخدا را تا حد تیپهای داستانی ارتقا داد. اولین مجموعه داستان او «یکی بود یکی نبود» (1300) را سرآغاز ادبیات واقعگرای ایران دانستهاند. این مجموعه شامل شش داستان است که در سالهای 1293 تا 1300 نوشته شدهاند. جمالزاده در هر داستان با نثری شیرین به تصویر یک تیپ اجتماعی پرداخت و کهنهپرستی و رخوت اجتماعی را با طنزی سرشار از غم توصیف کرد. او میکوشد زبان داستان را به زبان محاوره نزدیک کند، اما اغلب گرفتار پرگویی میشود و نوشتههایش را به حد افراط از واژههای عامیانه انباشته میسازد. نثر جمالزاده هنوز کاملا داستانی نیست و تاثیر وعظ و خطابه بر آن آشکار است، یعنی نویسنده به جای توصیف درونی و بیطرفانه حوادث و آدمها، به توضیح و تفسیرهای پندآموز میپردازد. «یکی بود یکی نبود» نشان میدهد که نثر داستانی هنوز آن انعطاف را نیافته است که بتواند دنیای درونی انسانها را تجسم بخشد، و همچون نثر دوره مشروطه هنوز در حال و هوای گزارشنویسی است. نوشتههای طالبوف، مراغهای، دهخدا و جمالزاده که در فضای مشروطیت پدید آمدهاند، سبکی گزارشی و خطابی دارند. آثار جمالزاده به این دلیل اهمیت دارد که نه تنها حلقه نهایی در ادبیات مشروطه پیش از گسستگی فرهنگی است که با سلطنت رضاخان آغاز میشود، بلکه به مثابه نقطه عزیمتی در فرایند شکلگیری طرزی جدید در ادبیات شمرده میشود. داستان کوتاه جمالزاده برخلاف نویسندگان دوره مشروطه، نمیکوشد ادبیات تخیلی را در زیر پوشش داستانهای واقعی تحویل دهد، این آگاهی به جنبه هنری یا ادبیت محض اثر ادبی و ویژگی صرفا تخیلی آن، بیتردید حاکی از بلوغ و پختگی یک دوره ادبی است. جمالزاده لزوم سادهنویسی را به عنوان مضمون مشهورترین داستان خود، «فارسی شکر است»، انتخاب میکند. در اینجا، همچون داستانهای دوره مشروطه، نویسنده از فرنگ میآید. نمای کلی جامعه (فقر و استبداد) را در وجود حمالها و ماموران تذکره مینمایاند و به خاطر ایرادی در تذکرهاش به زندان میافتد. در آنجا رمضان، شاگرد قهوهچی بیسواد، آقای فرنگیمآب و جناب شیخ نیز حضور دارند. هر یک از آدمهای داستان، یک تیپ اجتماعی را نمایش میدهند که از لحن حرف زدنشان مشخص میشود. رمضان نماینده عوام است، و فرنگیمآب و شیخ را میتوان نماینده روشنفکران متجدد و سنتگرا دانست. آنان هر یک به زبانی حرف میزنند که برای رمضان - که در پی آگاهی از وضع خویش است - نامفهوم است. عاقبت نویسنده نزد رمضان میرود و با زبانی قابل فهم با او حرف میزند. جمالزاده ضمن انتقاد از سنتگرایان، آنان را که به اخذ بیقید و شرط تمدن غربی معتقدند نیز استهزا میکند و شخصیت روایتگر داستان را، که به انطباق تمدن غرب بر خصوصیتهای اجتماعی و فرهنگی ایران عقیده دارد، ترجیح میدهد. جمالزاده که میکوشید از راه مردمی کردن زبان با مردم ارتباط یابد، در داستانهای بعدی خود نتوانست به این آرمان وفادار بماند و با پیرایههایی که بر نثر خود بست از هدف اولیه دور شد. در «فارسی شکر است» چند تیپ اجتماعی گرد هم میآیند و درباره نکتهای بحث میکنند تا نتیجه مورد نظر نویسنده به دست آید. این داستان نمایانگر وضعیت تودههای ناآگاه ایرانی در نخستین سالهای پس از انقلاب مشروطه نیز هست. آنها همچنان اسیر زندان استبدادند، متوجه خواستهای رهبران فکری خود نشدهاند، خواستهایی که با آرزوهای مردم تفاوت کیفی دارد و حاصل آن به نتیجه نرسیدن انقلاب مشروطه است. داستان «رجل سیاسی» نیز تصویری از شکست آرمانهای مشروطیت و جایگزینی فرصتطلبان به جای انقلابیون راستین است. جمالزاده نشان میدهد که چگونه هرج و مرج نظم انقلابی را گرفته است. با چنین تصویری در «تهران مخوف» و «زیبا» نیز مواجه میشویم. داستان «بیله دیگ بیله چغندر» برداشتی از «حاجی بابا» است. راوی در اروپا به حمامی میرود و پای صحبت دلاکی مینشیند که به عنوان مستشار به ایران رفته و از اعتبار بسیار برخوردار شده است. «ویلان الدوله» توصیف یک فرد بیخانمان و بیمار است که عاقبتی تراژیک دارد. «دوستی خاله خرسه» را میتوان شکلیافتهترین داستان کتاب دانست. راوی در سفر به کرمانشاه با جوانی آشنا میشود. جوان، قزاق مجروح روس را از زیر برف بیرون میکشد و از مرگ حتمی نجات میدهد، اما قزاق به طمع پول، وقتی نزد جمع قزاقان میرسد، جوان را به کشتن میدهد. جمالزاده در نخستین داستانهایش موفق میشود آوای مردمی را که زمزمهشان در شیهه اسبها و چکاچاک شمشیر سرداران رمانهای تاریخی و آه و نالههای اخلاقی راویان رمانهای اجتماعی اولیه گم شده بود، منعکس کند. او در دوره رضاشاه سکوت کرد و اثر دیگری منتشر نکرد.»
  23. نتایج تحقیقات صورت گرفته توسط دانشمندان آمریکایی نشان میدهد، مولکولهایی که در لایههای خارجی برگ گیاه قرار دارند، اثری مشابه کرم ضدآفتاب داشته و از گیاه در برابر پرتوهای فرابنفش محافظت میکنند. به گزارش کام به کام به نقل از گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران: به نقل از ایسنا، درحالیکه گیاهان هر روز حمام آفتاب میگیرند، اما از توانایی قابل توجهی برای پیشگیری از آفتابسوختگی برخوردار هستند. محققان دانشگاه پوردو موفق به کشف روندی در گیاهان شدهاند که باعث ایجاد محافظت طبیعی در برابر آفتابسوختگی میشود؛ این نتایج میتواند به تولید کرمهای ضدآفتاب موثرتر کمک میکند. به گفته «تیموتی زویر» سرپرست تیم تحقیقاتی، گیاهان در طول روز در معرض پرتوهای فرابنفش شدیدی قرار دارند که میتواند منجر به آسیب جدید دیانای گیاه شده و درنتیجه مانع از رشد شود؛ اما گیاهان مولکولهای خاصی را تولید و به لایههای خارجی برگها ارسال میکنند که از گیاه در برابر آسیبهای پرتو فرابنفش محافظت میکند. این مولکولها، سیناپات استرز (sinapate esters) نام دارند که مسیر نفوذ اشعه فرابنفش- بی (UVB) به عمق برگ گیاه را مسدود میکنند. در این تحقیق، مولکولها به فاز گازی برده و در معرض پرتوهای فرابنفش- بی از یک لیزر قرار داده شدند؛ سیناپات استرزهای خاصی که گیاه برای محافظت از پرتو فرابنفش استفاده میکند، قادر به جذب پرتوها در طول موجهای مختلف در طیف فرابنفش- بی هستند. این خاصیت ضدآفتاب طبیعی توانایی بالایی در جذب پرتوهای خشن و مضر برای گیاه دارد که اثر آن تقریبا مشابه عملکرد کرمهای ضدآفتاب موجود در بازار است. «زویر» خاطر نشان کرد: همیشه فکر میکنیم که گیاهان از هر ذره نور خورشید استفاده میکنند، اما گیاهان برای بقا و رشد باید از طول موجهای خاصی استفاده کنند و این ضدآفتاب طبیعی به گیاه برای محافظت در برابر پرتو فرابنفش کمک میکند.
  24. [h=1][/h] عباس(ع) باب الحوائج است نه به خاطر اینکه هرچه از خدا خواسته گرفته و نه به خاطر اینکه به یاد تشنگی امامش آب ننوشیده است. به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران،، عباس(ع) باب الحوائج است نه به خاطر اینکه هرچه از خدا خواسته گرفته و نه به خاطر اینکه به یاد تشنگی امامش آب ننوشیده است. خیلی از ما هم اگر بودیم آبی نمی خوردیم. مگر می شود صدای گریه علی اصغر(ع)، رقیه(س) و دیگر کودکان در گوشت باشد و آب بخوری؟ مگر می شود لبان خشکیده حسین(ع) جلوی چشمانت باشد و آب بخوری؟ مگر می شود دیده باشی که لبان علی اکبر(ع) از تشنگی به لبان حسین(ع) پناه آورد و فقط شرمندگی عطش بیشتر برایش مانده و آب بخوری؟ عباس(ع) باب الحواج است به این خاطر که فقط یک حاجت بزرگ در تمام زندگی اش از خدا داشت که برآورده نشد و آن هم اینکه شرمنده کودکان تشنه امام حسین(ع) نشود؛ که شد... مشک آبی که در دستان عباس(ع) بود فقط یک مشک آب معمولی نبود بلکه تمام آبرو و امید و حاجت عباس(ع) بود که ریخت و با تیر دشمن بر باد رفت. برخورد تیر به مشک آب یعنی «عباسِ مضطر» که امن یجیبش براورده نشده است. عباس(ع) باب الحوائج است چون کور ترین گره ها تنها به دستانی که در بدن ندارد باز می شود و نه هیچ چیز دیگر. عباس(ع) قمر بنی هاشم است نه چون صورت زیبایی داشت که مثل ماه می درخشید بلکه چون در سیاهی جهالت ها، نور گسترده امیدی بود برای حسین(ع)، برای زینب(س)، برای رقیه(س)، برای سجاد(ع)... برای علی(ع)، برای فاطمه(س)، برای حسن(ع)... عباس(ع) قمر بنی هاشم است چون نور بصیرتش همه را روشن می کرد و همه نزدیکان با نگاه به عباس(ع) می فهمیدند باید برای امام خود حسین(ع)، چگونه ماموم باشند. عباس(ع) ابوالفضل است چون پدر هرچه نیکی وفضیلت بود که باید یک ماموم برای خود و نسبت به امام خود داشته باشد. پدر مهربانی بود برای فرزندان حسین(ع) و یتیمان حسن(ع)، این را باید از قاسم(ع) که شاگردش بوده بپرسی تا برایت خاطره ها بگوید. عباس(ع) عباس است چون دوست داشت هزار هزار هزار بار تا روز قیامت بمیرد و قطعه قطعه شود و باز زنده شود و باز هم بمیرد و قطعه قطعه شود و باز... اما کسی به حسینش جسارتی نکند، کسی به زینبش بد نگاه نکند کسی به خیمه گاه امامش فکر و قصد تعرض نکند چه برسد به اینکه جرات کند معجر از سرِ... این را فاصله دور قتله گاه و حرم عباس(ع) از دیگر شهدای کربلا می گوید. چون راضی نشد حسین(ع) پیکرش را به سوی خیمه ها بیاورد. چون ترسید در این فاصله که زنده است دل زینب(س) از حمله سپاه دوزخیان در غیاب حسین(ع) بلرزد. چون عباس(ع) باید مرده باشد که دل زینب(س) بلرزد، دل کودکان حسین(ع) بلرزد و همین بود که حسین(ع) بر سر پیکرش اعلام شکست زود هنگام کرد «والله کمرم شکست و چاره ام کم شد» والله والله والله کمرش شکست و چاره اش کم شد حسین(ع)، وقتی عباس(ع) رفت. عباس(ع) عباس است چون تنها شاگرد خصوصی مکتب شجاعت و دلاوری پدرش علی(ع) است. چون وقتی حتی دستی در بدن ندارد و سرش را گرز سنگین و جهنمی دشمن پاره کرده و چشمانش را خون گرفته و نایی ندارد هم کسی جرات نمی کند به او نزدیک شود و به هر طرف که می رود همه فرار می کنند و از ترس انقدر از دور تیر به او می زنند تا مانند خارپشت بدنش پر از تیر می شود و بعد به او نزدیک می شوند که کار را یکسره کنند؛ آن هم نه هر کس بلکه یلان سپاه دشمن. عباس(ع) عباس است چون تنها غیر معصومی است که تکیه گاه امام معصوم است، امید امام معصوم است. عباس(ع) عباس است چون وقتی به فاطمه(س) بگویی چند پسر داری می گوید سه پسر؛ حسن، حسین و عباس(علیهم السلام). و اگر روز تاسوعا این سوال را از حضرتش بپرسی شاید پاسخ گوید: یک پسر؛ عباس عباس عباس...
  25. آداب و رسوم غلط بسیاری از ملّت ها به دین آنها مستند نیست تا منجر به وهن دینشان شود. [TABLE] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE] به گزارش روابط عمومی کام به کام به نقل از جام، عزاداری و برپایی مجالس سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین علیه السلام از امور مستحب و مؤکد اسلام می باشد. در این خصوص روایات فراوانی از پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده است. ولی نحوه و کیفیت برپایی عزاداری، به عرف سالم انسان ها واگذار شده است. به همین دلیل با توجه به عرف هر جامعه ای، نوع عزاداری متفاوت است. سینه زنی، زنجیر زنی، مدیحه سرایی هر شهری، با شهر دیگر تفاوت دارد. افراد بعضی از کشورها مثل هندوستان، در مجالس عزا، لباس سفید می پوشند و در ایران اسلامی لباس مشکی. در نتیجه، تا زمانی که عزاداری، ضرر مهم و قابل توجهی بر بدن نداشته باشد و یا تبعاتی مثل عدم رضا به رضای الاهی و یا وهن دین نباشد و منافات با عقل سالم هم نداشته باشد؛ اسلام با آن عمل مخالفتی ندارد. اما قمه زنی در عزاداری امام حسین علیه السلام به دلیل مضرات قابل توجه بر بدن، ایجاد رعب و وحشت برای کودکان و زنان و وهن مکتب تشیع باطل و حرام می باشد. با توجه به صنعت تکنولوژی روز و قدرت پیشرفته فضاهای مجازی، دشمن در صدد بد جلوه دادن قمه زنی و معرفی آن به عنوان یک عمل خشونت آمیز برآمده و به مکتب حقه تشیع حمله می کند و شبهاتی را به صورت جدل وارد می کند. قمه زنی با توجه به آثار و تبعات مذکور، و وارد نشدن دستوری از جانب اسلام در خصوص جواز قمه زنی، عملی غیر مشروع می باشد. رفتار یک مسلمان باید مطابق دستورات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام باشد. اگر عملی با دستورات دین مخالفت داشت؛ باطل است و دفاع از آن جایز نیست. و اگر عملی مطابق با دین باشد؛ اگر چنانچه تمام دنیا با آن مخالفت کنند و عامل آن را به تمسخر بگیرند؛ نباید از حکم شرعی دست بکشد. پس اگر دشمن، ما را برای گریه کردن بر سالار شهیدان مسخره کند، توجه نمی کنیم؛ زیرا اصل عزاداری و گریه کردن برای امام حسین(ع) از دین است و در خود دین به آنها توصیه شده است. ما از ریشخند دشمن نمی ترسیم، از بد نمایاندن اسلام به ملت ها در هراسیم. ما از آن می ترسیم که پافشاری ما بر برخی از اعمال بی ریشه و ابداعی، بهانه ای به دست دشمنان بدهد و آنها با استفاده از آن، ملت هایی را که تشنه اسلام هستند از آن بیزار کنند. شبهاتی در جواز قمه زنی و پاسخی به این شبهات شبهه اول: برخی قمه زنی را با آداب و رسوم اقوام و ملل دیگر مقایسه کرده اند و گفته اند همانطور که هر قومی به آداب و سنن ویژه خود پایبند است و اقوام دیگر حق اعتراض و استهزای آن قوم را به واسطه عمل به آن سنّت ندارند؛ ملّت های دیگر هم حق ندارند؛ شیعیان را به جهت قمه زنی مسخره یا مذمّت کنند. در پاسخ باید گفت: آداب و رسوم غلط بسیاری از ملّت ها به دین آنها مستند نیست تا منجر به وهن دینشان شود. بسیاری از سنت های ملی و قومی نادرست صرفاً برای تفریح و خوش گذرانی است. اگر کسانی که قمه می زنند قبول کنند که صرفاً می خواهند خوش باشند؛ مشکلی نیست. اما مشکل از آنجا شروع می شود که کارشان را مستند به دین می کنند. مقام معظم رهبری می فرماید: «من در دو سه سال قبل از این، راجع به قمه زدن مطلبی را گفتم و مردم عزیز ما، آن مطلب را با همه وجود پذیرفتند و عمل کردند. اخیراً مطلبی را کسی به من گفت که خیلی برایم جالب و عجیب بود. برای شما هم آن مطلب را نقل می کنم. کسی که با مسائل کشور شوروی سابق و این بخشی که شیعه نشین است(جمهوری آذربایجان) آشنا بود؛ می گفت: آن زمان که کمونیست ها بر منطقه آذربایجان شوروی سابق مسلّط شدند؛ همه آثار اسلامی را از آن جا محو کردند. مثلًا مساجد را به انبار تبدیل کردند. سالنهای دینی و حسینیه ها را به چیزهای دیگری تبدیل کردند و هیچ نشانه ای از اسلام و دین و تشیع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن، قمه زدن بود! دستورالعمل رؤسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند؛ نماز بخوانند. نماز جماعت برگزار کنند. قرآن بخوانند. عزاداری کنند. هیچ کار دینی نباید بکنند. اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون قمه زدن، برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضدّ دین و بر ضدّ تشیع بود. بنابراین، گاهی دشمن از بعضی چیزها، این گونه علیه دین استفاده می کند. هرجا خرافات به میان آید، دین خالص بدنام خواهد شد. مبلّغان دینی، علمای دینی، متفکران دینی، عشّاق گسترش اسلام، علاقه مندان به اسلام و اهل بیت- علیهم السّلام- باید توجّه کنند که اسلام و قرآن، با استدلال و منطق همراه است. مکتب اهل بیت، با منطق و استدلال همراه است. اگر استدلال را از آن جدا کردند و به جای استدلال، خدای نکرده چیزی را وارد کردند که از منطق دور است و جنبه خرافی دارد؛ این درست ضدّ استدلال عمل خواهد کرد. پس، یک ابزار اسلام برای گسترش و غلبه بر همه ادیان و جماعات و ملل و کشورها، عبارت از منطق است و دیگری، عبارت از عدالت اجتماعی است.» (بیانات مقام معظّم رهبری در اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمینی، مشهد مقدّس رضوی 1/1/1376)
×
×
  • جدید...