رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
Hojjat

.:: خاطرات دلتنگی ::.

پست های پیشنهاد شده

تنها نگاهم کن

 

آنگاه دل به تو خواهم داد

 

تنها صدایم کن

 

آنگاه تمامی وجودم نام تو را زمزمه خواهد کرد

 

تنها تو یادم کن

 

آنگاه با تو خواهم بود

 

با تو خواهم ماند

 

با تو خواهم خواند

 

آنگاه با تو می گریم با تو می خندم

 

و در دریای پر تلاطم قلبت چون قطره ای نا چیز خواهم ماند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نه بی رحمانه از لبهای شیرین یاد می کردم

 

نه یاد از لحظه ی جان دادن فرهاد می کردم

 

خبر از نوشدارو نیست!نعش سرد سهرابم

 

که روی دست های گرم رستم باد می کردم

 

تو را با گریه بر دندان دریا می سپردم آه

 

تو را می دیدم و با موج ها فریاد می کردم

 

عروس خاک ها بودی،لبت وقتی ترک می خورد!

 

برای بوسه باران ، آب را داماد می کردم

 

تنم زندانی مصر نگاهت بود آن روزی

 

که با پیراهنم کنعانیان را شاد می کردم

 

هنوز اندوه چندین ساله ام در خاطراتت هست؟

 

که بغضم را به روی شانه ات آزاد می کردم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
mohemnistbodanat.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دنيا چه بيرحمه

دلتنگي و بغض و زندوني مي فهمه

روياي تو روياي دنيامو گرفته

دستاي تو دستاي تنهامو گرفته

من با توام

تو بامني

عطر تورا حس مي كنم

شب موندني نيست

گريه نكن

اين جاده بي چشماي تو پيمودني نيست

اينجا شبِ اما بيدارم گريه نكن من دوستت دارم

ميگذريم از شب خوشحال و خندون

فردا بهاره بي خيالِ بغضِ زندون

فردا جهان بهتري ميشه برامون

فردا بدونِ چتر ميريم زير بارون

گريه نكن اشكاتو مي بينه خدامون

گريه نكن سر ميرسه اخر زمستون

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم از دنيا گرفته از تموم اين دقايق از نگاهاي دروغه مردم به ظاهر عاشق!! دلم از خودم گرفته يه هميشه ساده باور دلخورم از تب چشماش تو نگاه سرد آخر كي ازم خواسته بمونم؟! هيچكسي بجز خيالم هيچكسي بهم نگفته ميسوزه دلش به حالم! دلم از دنيا گرفته از همه عالم وآدم خستم از اينكه هميشه به همه فرصتي دادم! چه غريبه قصه ي من تك و تنها تا هميشه يكي نيست به من بگه كه آخر قصه چي مي شه؟! نمي دونم چرا هيچكس گوش به حرف من نمي ده! كي مثه من توي دنيا به ته پوچي رسيده؟؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با چشات میخندی اما تو دلت یه چیز دیگس ،بهم میگی عزیزم و حیف ، تو دلت عزیز دیگس ! پنهونش نکن می فهم … میدونم که اشتباه نیس ، هر چی باشه اونو میخای ، عزیزم این که گناه نیس … اگه میتونه غریبه تو رو خوشبخت کنه یارم … دستتو خودم با شادی توی دست اون میذارم میگذرم از دلت اما ، این تو خاطرت بمونه واسه یارت کم نذاری ، بی تو یارت نمی تونه بهش نگو حتی که دستات یه روزی پناه من بود …. صورت ماه و قشنگت یه زمونی ماه من بود من که عاشقم می فهمم ، سخته اینا رو شنیدن …..سخته تو چشمای یارت ،عشقه یه غریبه دیدن من که عاشقم می فهمم ، چقدر سخته نباشی ، مرگ ِ واسش که با یه غریبه آشنا شی با چشات میخندی اما تو دلت یه چیز دیگس ،بهم میگی عزیزم و حیف ، تو دلت عزیز دیگه س! پنهونش نکن می فهم … میدونم که اشتباهی نیس ، هر چی باشه اونو میخای ، عزیزم این که گناه نیس … اگه میتونه غریبه تو رو خوشبخت کنه یارم … دستتو خودم با شادی توی دست اون میذارم برو خوش باش نازنیم ، من خوشم به دل خوشیهام ***بگذر از شکستن من ، دستشو بگیر تو دستهات

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چقدر سخته كه تمام عمرت بدويي به سمت چيزي .. وقتي كه فكر مي كني رسيدي و تازه مي خواي بشيني و خستگي همه ي راه رو بريزي دور و يه نفس عميق و راحت بكشي و دو دستي بچسبي به اوني كه به خاطرش اين همه راه رو اومدي و تازه مي خواي با افتخار به عالم و آدم پُز بدي كه بالاخره به اون رسيدي و ديگه مال خودته ، درست همون موقع! يه دفعه بفهمي كه حالا حالاها بايد بدويي !!!!!! تازه شايد يه روز برسي بهش ، شايد هم هيچ وقت نرسي ......!!!! عذابه !! نه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من تورابه کسی هدیه میدهم که ازمن عاشق ترباشدوازمن برای تومهربان تر، من تورابه کسی هدیه میدهم که صدای توراازدور،درخشم،درمهربانی ،دردلتنگی،درخستگی درهزارهمهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد، من تورا به کسی هدیه میدهم که رازمعصومیت گل مریم و تمام سخاوت های عاشقانه ی این دل معصوم دریایی را بداند و ترنم دل پذیرهرآهنگ،هرنجوای کوچک برایش یک خاطره باشد.او بایدازنگاه سبزتوتشخیص دهد که امروزهوای دلت آفتابی است یا آن دلی که من برایش میمیرم سردوبارانی است. من تورابه کسی هدیه میدهم که قلبش بعدازهزارباردیدن تو بازهم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.همانطور عاشق،همانطور مبهوت و مبهوم... تورابادنیایی از حسرت به او خواهم بخشید ولی آیا اواز من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟ آیا اوبیشتر ازمن برای تو گریسته است.نه...هرگز... ولی تو در عین ناباوری اورا برگزیدی، میدانم من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی... یکبار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هرروز دلم برایت تنگ می شود.روزهایی که تو را نمیبینم به آرزوهای خفته ام میاندیشم به فاصله ی میان من و تو، هرروز به خود میگویم کاش شیشه عمر غرور خود را شکسته بودم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خودت ميدوني ، ميدونم دليل رفتنت چی بود اما می تونستی نری ، چرا میگی قسمت نبود ؟ اگه قسمت نبود چرا تو موندی؟ خدا چرا ما رو به هم رسوندی؟ اگه می دونستی یه روزی میری چرا روزا رو تا اینجا کشوندی؟ چی بودم ، چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی حالا اسمت میاد گریه ام میگیره نمیدونی که با دلم چه کردی اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستهای سردم ولی در عوض من هر چی کردم با احساسات تو بازی نکردم اگر چه می دونم دوستم نداری به هر در می زنم تنهام نزاری اگر پای کسی هم در میونه بزار اسمت اقلاً روم بمونه دم آخر بزار دست توی دستهام بزار بهت بگم دردم چی بوده فقط لطفی کن و حرفام رو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم آره من واسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکردم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به بهشت نمیروم اگر تو انجا نباشی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زیبا چشم تو شعر,

چشم توشاعر است

و من دزد

شعرهای چشم تو هستم...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سال ها تو زندگی گشتم و گشتم

دنبال نیمه گم شدم میگشتم

اما قصه دلم وقتی شیرین شد

كه به گل گشت اومدی تو سرنوشتم

از همون شب قشنگ آشنایی

كه گذاشتی دست تو دستم گر گرفتم

هنوز اما شب و روز یاد تو هستم

باتو بودم با تو هستم با تو هستم

گل افشون كن گل افشون

نكن عشقت رو پنهون

شب شادی و شوره

برقص و گل برافشون

 

گل افشون كن گل افشون

نكن عشقت رو پنهون

شب شادی و شوره

برقص و گل برافشون

 

سال ها تو زندگی گشتم و گشتم

دنبال نیمه گم شدم میگشتم

اما قصه دلم وقتی شیرین شد

كه به گل گشت اومدی تو سرنوشتم

 

از همون شب قشنگ آشنایی

كه گذاشتی دست تو دستم گر گرفتم

هنوز اما شب و روز یاد تو هستم

باتو بودم با تو هستم با تو هستم

 

تو مهمونی یه مهتاب

رو گل فرش ستاره

خدای عشق بیداره

هـــوای مــارو داره

 

تو مهمونی یه مهتاب

رو گل فرش ستاره

خدای عشق بیداره

هـــوای مــارو داره

 

سال ها تو زندگی گشتم و گشتم

دنبال نیمه گم شدم میگشتم

اما قصه دلم وقتی شیرین شد

كه به گل گشت اومدی تو سرنوشتم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كوچكترین تلنگری می شكند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

كه عمق دردم را در فریاد منعكس كنم

فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم

بغض كهنه ای گلویم را آزار می دهد

نفرین به بودن

وقتی با درد همراه است

ای كاش باز هم كسی اشكهایم را نبیند

من تنها با خاطراتم خوشم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آرام دل غمگینم:

 

 

غم دانه دانه می افتد روی صورتم‘ شور است

 

طعم نبودنت...!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بايد از آفــــــــاق و انفس بگذرى تا جـــان شوى

 

و آنگه از جان بگذرى تا در خور جـــانان شوى

 

طُـــــــرّه گيســـــــــوى او، در كف نيايد رايـــگان

 

بايد اندر اين طريقت، پاى و سر چوگان شوى

 

كـــــى توانــــــى خواند در محراب ابرويش نماز؟

 

قـــــرنها بايد در اين انديشه، سرگردان شوى

 

در ره خــــــال لبش، لبـــــــريز بــــــايد جــام درد

 

رنج را افـــزون كنى، نى در پى درمان، شوى

 

در هواى چشم مستش، در صف مستان شهر

 

پاى كوبى، دست افشانى و هم‏پيمان شوى

 

اين ره عشق است و اندر نيستى حاصل شود

 

بايدت از شـــــوق، پروانه شوى؛ بريان شوى

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو نگـــــاهی بـــــر من دل مـــرده کـــن

 

یــک نـــظر بر عــــــاشق افـــسرده کن

 

از کـــــــرم بنمــــــا نظــــر بر این زبــون

 

گــــرچه عصیــــانش بــــود از حـد فزون

 

بی نگـار و بــی قــــرار و بــــی خیــــال

 

مـــــانـــده در این وادی شـــوریده حـال

 

در بن چـــــاهی همـی بــــاشد نگـــون

 

تو نگـــاهش کـــن در این شــــر فسـون

 

ای صنــم بنمــــا تو دستی بـــر سرش

 

کــــه بجـــز تو کــــس نبــاشد سرورش

 

چون که او را غـرق کردی در بحر خویش

 

در دو عـــــالم او نــــگنجد حـــــال بیش

 

ای نگـــــار بی قــــــرین ای آفتـــــــاب

 

تـــــا چند بـــــاشد چهرات در این نقـاب

 

از پــــــس پــــــرده در آ و جــــلوه کـــن

 

عــــــاشقـــــــان را بــا نگاهی زنده کن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امشب برایت از اشک هایم پلی ساخته ام تا خدا

 

امشب از اشکهایم وضو گرفته ام

 

در آتش عشقت سیاوش وار سوخته ام

 

و در پشت پلکهای خسته ام قامت رعنایت را به تصویر کشیده ام

 

آرام دل غمگینم

 

آرامش روحم

 

لبخند وجودم

 

میروی؟

 

برایت دست تکان نمیدهم

 

تا لرزش دستهایم

 

پاهایت را لرزان نکند

 

عزیزترینم

 

نمیگذارم هیچ گردبادی به خاطره هایم هجوم ببرد

 

خدایا

 

امشب چرا تمام نمیشود؟؟؟؟؟؟

 

چرا ثانیه ها نای رفتن ندارند؟؟؟؟

 

 

 

امشب چرا تمام نمیشود؟؟؟؟؟؟؟؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دنيا به هم نمي خورد...

 

دنيا پر از حوادث گوناگون

 

دنيا پر از وقايع رنگارنگ

 

از مرگ،از تولد،

 

از صلح،جنگ،

 

از جشن،از جدايي

 

از فتح از شكست

 

هر لحظه صدهزار اتفاق هست!

 

اين آرزوي كوچك ما نيز

 

يك رويداد ساده است

 

من خود،درست و راست،نمي دانمش كه چيست

 

يك اشتياق پاك؟

 

يك آرمان شيرين؟

 

يك هاله مقدس؟

 

يك عشق تابناك؟

 

از نوع نامكرر"يك نكته بيش نيست"

 

در بين صدهزار هزار اتفاق،گم!

 

دنيا به هم نمي خورد اي مردم!

 

بعد از هزار مرحله دوري

 

بعد از هزار سال صبوري!

 

اين يك زياده خواهي نيست

 

اين نيست يك توقع بي جا!

 

اين نيست يك هوس

 

اين آخرين تضرع يك عاشق است و بس:

 

باري اگر به سينه دلي داريد

 

اين آرزوي ساده ما را بر آريد

 

ما را به هم ببخشيد.

 

ما را براي هم بگذاريد.

 

در اين لحظه هاي مانده به جا،از حيات ما.

 

ما را به يكديگر بسپاريد!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اين آخرين تضرع يك عاشق است و بس:

 

باري اگر به سينه دلي داريد

 

اين آرزوي ساده ما را بر آريد

 

ما را به هم ببخشيد.

 

ما را براي هم بگذاريد.

 

در اين لحظه هاي مانده به جا،از حيات ما.

 

ما را به يكديگر بسپاريد!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی چشمانم را روی هم می*گذارم ...

 

خواب مرا نمی*برد ...

 

تو را می*آورد !

...

از میان فرسنگ*ها ...

 

فاصله ...!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من غم انگيز ترين غصه ي شهرم

 

هستم زير باران

هستم کنج ديوار

درون کوچه خيس و تنها و کمي يخ زده ام

و بخار نفسم دستم را اندکي گرم نگه مي دارد

من هميشه اينجا زير باران هستم

 

راستي همسايه پشت آن پنجره گرم در اين تنهايي چه کسي گفت که

باران زيباست

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • جدید...