رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
t@j

کلبه تنهایی

پست های پیشنهاد شده

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

پخته اي بودم که خام افتاده ام

گفته بودي تا که عاقلتر شوم

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم

من سري دارم که مي خواهد کمند

حالتي دارم که محتاجم به بند

کاشکي در گردنم زنجير بود

کاشکي دست تو دامنگيربود

عقل ما سرمايه دردسر است

من جهان را زير وبالا کرده ام

عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام

من دگر از هر چه جز دل خسته ام

عهد ياري با دل دل بسته ام

بر لب تو خنده مجنوني ام

خنده تو رنگي از دلخونيم

madaRE.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم برای تو گاهی عجیب میسوزدشبیه شمع که خیلی نجیب می سوزددلم برای دل ساده ام که خواهد خورددوباره مثل همیشه فریب میسوزدنشسته ای به امید که؟ گر بگیر ای عشقهمیشه آتش تو ، بی لهیب میسوزدتو اشتباه نکردی گناه آدم بوداگر هنوز بشر پای سیب میسوزدمن آشنای تو بودم ولی ندانستمغریبه ها دلشان هم غریب میسوزدبرای من فقط این دل زعشق جا مانده استکه با نگاه شما عنقریب میسوزد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زخم زبون

زخم زبون مردمم واسه دل من عاديه

همه ميگن قد تو نيستم آخه دستام خاليه

حالا ميخوام بهم بگي آخر اين قصه چيه

اونيكه دوسش داري منم يا كس ديگه

اگه با من بموني بي خيال حرف مردم

اصلا مهم نيست كه بياد درد ديگه روي دردام

بگو كه دروغ ميگن كه تو منو دوست نداري

بگو به جز من تو دلت ديگه كسي رو نداري

اگه كه حرف تو هم با حرف مردم يكيه

تو هم ميگي كه زندگي مگه به اين سادگيه

اگه تو منو نميخواي فقط به من نگاه بكن

چيزي نگو خودم ميفهمم اسم منو صدا نكن

اگه واست زياديم ميرم از اينجا به خدا

شايدم قسمت اينه كه ما بشيم از هم جدا

غصه قلبمو نخور عادت داره به بي كسي

خودمو قانع ميكنم كه ما به هم نمي رسيم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شمع های رفتن تو فوت

 

بغضم ترک ترک شده مثل چشمای توی قاب

یه اسم فقط مونده ازت صفحه اول کتاب

گل های خشک پرپر و بوی قدیمی تنت

یه خط کهنه روی کارت مبارکه اومدنت

یه چاردیواری سوتاکور یه خونۀ غرق سکوت

امشب تولد منه شمع های رفتن تو فوت

این قلب مردنی من باخته همش توی غمت

امشب تولد منه تو سالگرد رفتنت

نمیدونم چند سالمه ولی غمت 3 ساله شد

پیر شده تو نبودنت یه قلب زخمی و کبود

3سال آزگاره که دارم بی تو سر میکنم

دست میکشم روی کتاب غصه هامو تر میکنم

با این سه شمع نیمه جون فوت میکنم رفتن تو

امشب میام به زندگی یا که منو میکشی تو

تموم شده امشب بازم غمت داره نو میشه

یه سال مونده روبرو نزار غمت 4ساله شه

یه سال مونده روبرو یه خونۀ غرق سکوت

غمت دیگه بزرگ شده شمع های رفتن تو فوت

یه چاردیواری سوتاکور یه خونۀ غرق سکوت

امشب تولد منه شمع های رفتن تو فوت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از خدا بی خبر

اگه به خاطرم دلت از خدا بی خبر شده

اگه وجودم واسه تو مشکل و دردسر شده

باشه میرم از پیش تو میرم تا قاب پنجره

بدون تو توی دلم همیشه جای خنجره

اگه نگاهم این روزا سرده مثل دستهای تو

اگه سیاهه روز من درست مثل شبهای تو

اگه وجودم مثل کابوس توی تنهایی هات

اگه با بودن من جاری اشک های تو

این مشکلو همین روزا با مردنم حل میکنم

توی جهنمم یه جور با غصه هام سر میکنم

خدا کنه بدون من قلب تو سر به راه بشه

مثل دل کبوترا تو آسمون رها بشه

دیگه تموم غصه هام به گریه عادت میکنن

خودمو از غربت این زمونه راحت میکنم

باشه گلم غصه نخور میرم به دیدن خدا

بهتره از اینجا برم قلبها باشن از هم جدا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آخرين نامه

امشب نمي دانم چرا دلشوره دارم

 

غم آمده كنج دلم بيتوته كرده

 

يك نامه باز انگار در ذهنم نشسته

 

آرام و زيبا روي كاغذ بوته كرده

امشب نمي دانم چرا بي تاب هستم

 

حس غريبي در فضاي خانه جاري است

 

اين لحظه را هر لحظه من احساس كردم

 

امشب دليلي بهتر از ديدار تو نيست

با چشم پر اشكم براي آخرين بار

 

اين نامه را بنويسم و ديگر جدايي

 

تو علتش را خوب مي داني عزيزم

 

بايد به پايان مي رسيد اين آشنايي

 

آنروز ديدم وقتي از كوچه گذشتي

 

مثل هميشه ساكت و تنها نبودي

 

حتي نگاهي هم به دنبالم نمي*گشت

 

شايد به قول بچه ها با ما نبودي

 

ديروز مردي پا به پايت راه مي رفت

 

ديدم كه بر روي تو با احساس خنديد

 

شايد مزاحم بود ؟. . . نه او همسرت بود

 

با ديدنت بغضم براي گريه تركيد

 

هر چند با من بارها هي عهد بستي

 

در حق عشقم آي نامردي نمودي

 

بگذار راحت*تر بگويم تا بفهمي

 

چيزي كه مي*گفتي و مي*ديدم نبودي

 

ديدن ندارد حالت مردي كه در عشق

 

از پشت خنجر خورده و پشتش شكسته

 

يا انكه در قلب جواني جاي احساس

 

شعر و نگاه و ناله و نفرت نشسته

 

آيا تو تا حالا به اين هم فكر كردي

 

يك روز مي*ديدم كه از دستم پريدي

 

آنقدر بي ارزش به چشمان تو بودم

 

حتي تو من را لايق گفتن نديدي

 

حيف است ما يك قصه نشنيده باشيم

 

حتي اگر هيچ ارتباطي بين ما نيست

 

من قلكي بودم تو عشقت سكه*سكه

 

حالا دلم از سكه ها خالي خاليست

 

من با اجازه خاطرات ديدنت را

 

در گوشه اي از سينه ام پنهان نمودم

 

راز تو مي*ميرد ميان خاطراتم

 

انگار من عمري گرفتارت نبودم

 

اين نامه را وقتي كه خواندي پاره*اش كن

 

تا مدركي از رازمان باقي نماند

 

ما گر چه با هم خوب بوديم و صميمي

 

بهتر همين است كه كسي اين را نداند

 

خُب خط آخر آمد و وقت جدايي

 

ديگر تو را دست خداوند مي*سپارم

 

عشقت مبارك باد ، اين حرف دلم بود

 

گر چه تو را من تا هميشه دوست دارم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این مثنوی حدیث پریشانی من است

بشنو که سوگنامه ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو، غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم

با رفتنت به خاک سیه مینشانیم

گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد

به چشم باز فرصت دیدن نمیدهد

وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است

معیار مهرورزیمان سنگ بودن است

دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است ؟؟

اصلا کدام احمق از این عشق راضی است ؟؟

این عشق نیست فاجعه قرن آهن است

من بودنی که عاقبتش نیست بودن است

حالا به حرفهای غریبت رسیده ام

فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

بگذار صادقانه بگویم که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقان نارفیق

اینها چقدر فاصله دارن تا رفیق

من را به ابتذال نبودن کشانده اند

روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

تا این برادران ریا کار زنده اند

این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند

یعقوب درد میکشد و کور میشود

یوسف همیشه وصله ناجور میشود

اینجا نقاب شیر به کفتار میزنند

منصور را هر آیینه بر دار میزنند

اینجا کسی برای کسی کس نمیشود

حتی عقاب درخور کرکس نمیشود

جایی که سهم مرگ به جز تازیانه نیست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست

ما میرویم چون دلمان جای دیگر است

ما میرویم هر که به ما ندمخیر است

ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

دلخوش نمیکنیم به عثمان و مذهبش

در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما میرویم مقصدمان نامشخص است

هرجا میرویم بی شک از این شهر بهتر است

ازسادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم

اینجا که گرگ با سگ گله برادر است

ما میرویم ماندن با درد فاجعه است

در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است

دیریست رفته اند امیران قافله

ما مانده ایم قافله پیران قافله

اینجا دگر چه باب من و پای لنگ نیستباید شتاب کرد مجال درنگ نیستبر درب آفتاب پی باج میرویمما هم بدون باد به معراج میرویم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من از تو دل نمیکنم

حرف آخر دلم تنها تویی صدای من

تنها دلیل بودنم فقط تویی هوای من

سکوت رو میسپارم به شب تا با تو از نو زنده شم

هواتو کرده این دلم تو نیستی بی تابت میشم

من از تو دل نمیکنم اینو خودت خوب میدونی

نزار بگم دوستت دارم اینو تو چشمام میخونی

من عاشق عشق توام عاشق اون ناز نگات

میخوام پر از ستاره شه سیاهی رنگ شبات

یکم به من خیره بشو شاید منو یادت بیاد

من همونم که هستیشو پای دوتا چشم تو داد

من همونم که تو شبات همدم آهت میشدم

سنگ صبور غصه ها چراغ راهت میشدم

کوه غمت رو دوش من خاطره هات جلو چشام

به پای تو شکستم و میگذرم از تو قصه هام

حرفی نمونده تو دلم بغضی نشسته تو گلوم

درد دلام باشه واسه وقتی نشستی روبروم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رسم زمونه

گریه نکن تا که چشات قشنگیشو از دست نده

ای عشق من زیبا بمون جوونیتو به کس نده

گلم بهت میگم برو گرچه میمیرم تو سکوت

الهی که خوشبخت بشی من به فدای تار موت

به خدا تموم عالم رو بگردی میدونم هیچکسی به قد من غم توی قلبش نداره

عزیزم اگه بری این دل حساس منم اون بلایی که نباید سر چشماش میاره

چه کنم مجبوریه رسم زمون اینحوریه

نمیخوام بی تو باشم خدا میدونه زوریه

تویی شهزاده من منم غلام پاپتی

تنهام بزاری بهتره اینجوری خیلی راحتی

از ته دل یه قول میدم تو بری ماتم نگیرم

اگه بخوام گریه کنم کور شم الهی بمیرم

لیاقتت رو ندارم حتی واست اشک بریزم

اینجور منو نگاه نکن گریه م میگیره عزیزم

به خدا تموم عالم رو بگردی میدونم هیچکسی به قد من غم توی قلبش نداره

عزیزم اگه بری این دل حساس منم اون بلایی که نباید سر چشماش میاره

چه کنم مجبوریه رسم زمون اینحوریه

نمیخوام بی تو باشم خدا میدونه زوریه

تویی شهزاده من منم غلام پاپتی

تنهام بزاری بهتره اینجوری خیلی راحتی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خداحافظی

اومدم خداحافظی دیگه دارم میرم سفر

دوست نداشتم بمونی از حال و روزم بی خبر

اومدم بهت بگم که چشم به راه من نمون

دیگه آخرین دفعه ست پا میزارم تو خونه تون

واسه من گریه نکن سیاه نپوش پشت سرم

شاید اینجوری بتونم تو رو از یاد ببرم

واسه بدرقه م نیا چیزی نگو حرفی نزن

میدونم سخته برات دیدن من توی کفن

اینجوری نگام نکن ازت خجالت میکشم

دوست نداشتم که یه خط روی رفاقت بکشم

بگو بخشیدی منو که باید از پیشت برم

چه ببخشی چه نبخشی آخرش مسافرم

من دارم میرم از اینجا نگران من نباش

آخ نفسم بند اومده خونه سنگینه هواش

اینو یادت بمونه رفتنی ها باید برن

حالا نوبت منه فرشته ها منتظرن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...:: برگرد ::..

لالایی بهت نمی گفتم که یه شب بخوابی

چشم به رات بودم همیشه فکر میکردم تو راهی

باورم نمیشه سالی یه بار سر نمی زنی

فکر میکردم هیچوقت نمی ری و دل نمی کنی

ولی دل کندی و منم دل تنگتم

خداییش بگو تو هم برام دلت تنگه نه ؟؟...

دل پر کینه و سنگ تو شد باعث جدایی

تو یه بی وفا بودی و آره بارز خدایی

من میخواستم که دوست داشتن ما بشه "نهایت عشق"

اگه تو می موندی "من پایه بودم تا نهایتش"

وقتی که تو پیشم نباشی آره مرگ یه لحظه است

عمری هم پیش من بمونی واسه من یه لحظه است

قلبم گم شده تو صداش کن واسه یه بارم شده تو نگاش کن

یه گوشه می شینم اشک می ریزم یاد خاطراتم با تو عزیزم

*بگو چه ساده دل ازم کندی*

به هر زبونی که بود میخواستم آرومت کنم

اما دیگه اثر نداشت گفتی میخوام فراموشت کنم

مثل دیوارسردی که دیگه رمق نداره

حالا وقتش شده روش بارون غم همش بباره

یه روز قلب من شده بود اسیر عشقو

بعدش اومدی گفتی که " آرش تمومش کن"؟

امروز دلم میخواد یه بار دیگه تو رو ببینمت

بهت بگم خوش باشی دختر با یار دیگرت

چرا اینقدر روزگار بی وفا شده ای خدا

به این راحتی همه رو از هم میکنه جدا

حلال معمای شکست عشق تو دنیا چیه ؟

چی رو انتخاب کنم؟ جنگ ،عشق یا اون دو راهیه ؟

چشمامو میبندم خاطراتم یادم میاد بازم با تو بودن

ولی دیگه باید بزارم اینجا هرچی که داشتم واسه فردا

*بگو چه ساده دل ازم کندی*

بگو چیکارت کردم که شدی از دلم عاصی ؟

من تو عشقم داناتر بودم از سلمان فارسی

من همه فکر و خیال ها رو ریختم توی خودم

گفتی حتی پایه نیستم یه بار بیام سوی توهم

یادته بهت گفتم "" سمیرا "" دوباره برگرد ؟

گفتم تویی همیشه همدم و طبیب هر درد

حالا بمون با یار دیگرت همش با استرس

که یه وقت پیششی زنگ نزنم یا ندم اس ام اس

عبرت عاشق شدن شد نصیب بیت آخرم

"خیلی دیر شد واسه رسیدن به حرف مادرم"

چشام به در بود یه روز برگردی چه ساده عشق منو تو رد کردی

اشکامو دیدی تو شاید ازم بریدی چه راحت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

انتظار

164.gif

سر خط سلام عزیزم هواتو کرده این دل دوباره

تو خیلی وقته که تنهام گذاشتی همین تنهایی تنها یادگاره

واست من چی بگم از حال و روزم شب و روز کار این دل انتظاره

ملالی نیست جز غم نبودن تو خوب من خوبم اگه فاصله بزاره

مثل بارون شدم و نیومدی مثل مجنون شدم و نیومدی

از غم تو مثل ابرهای بهار زار و گریون شدم نیومدی

انتظارت میکشه آخر منو سهم قلب من نکن شکستنو

چرا از من تو دوری میکنی تو که یادم دادی عاشق شدنو

عشقم از چشم تو افتاده چرا تو گذشتی از دلم ساده چرا ؟؟

چه جوری دلت اومد که بگذری گریه هام یادت نیفتاد چرا ؟؟

دیگه دارم آروم آروم میمیرم ای خدا چیکار کنم من چی بگم ؟؟

وقتی عشقم دشمن جونم شده من برم گلایه مو به کی بگم ؟؟

بی تو دارم میمیرم تو انتظار بیشتر از این تو منو تنهام نزار

دستهای خالی و تنهامو ببین بی کسی هامو به روی من نیار

نمیفهمی نمیشه نمیتونم تا دوباره بی تو تنها بمونم

کاش بفهمی که غم دوری تو خیلی وقته که بریده امونم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به کی دل خوش میشه کرد؟؟

164.gif

به کی دل خوش میشه کرد وقتی دوستت دشمنه

وقتی تنها کس تو فکر نارو زدنه

به کی دل خوش میشه کرد وقتی تنها باورت

تو یه لحظه میره و دل از عشقت میکنه

توی این دنیایی که اثری نیست از یه مرد

روی این رفاقتا نمیشه حسابی کرد

اگه روزی دلتو کسی به بازی گرفت

قید عشقشو بزن برو دیگه برنگرد

آی شمایی که دلو خیلی راحت میبرید

ادعای بی خودی دیگه بسته بس کنید

بسته وعده های کور پشت اشکهای دروغ

اگه عشقی رو میخواین بشینید پاش بمیرید

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

گفته بودم بی* تو هرگز !

 

بی تو خواهم مرد روزی . . .

 

تو رفتی* و . . .

 

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

 

پس از تو تیره شد تمام روزگار من

 

و گریه کرد آسمان به حال و روز زار من

 

تمام هستی ام خراب شد

 

دلم برای دیدنت چه شاعرانه آب شد !

 

ولی چه سود !

 

رفتنت مجال آمدن نداشت

 

زمان گذشت سالها . . .

 

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

 

حقیقت است نازنین

 

کمی برای زندگی دلم دوباره لک زده . . .

 

جوانی ام به پای تو تباه شد

 

ولی کنون:

 

ببین مرا بدون تو

 

چه دلخوشم به بازی ستاره ها !

 

نگاه کن درون قلب من

 

دوباره سبز شد جوانه ها

 

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گم شدم

تو را زماني از دست دادم

 

كه ميان روزمرگي هايت گم شدم

 

و تو فرصت آن را نداشتي

 

كه دلتنگم باشي

 

عجب از من

 

تمام دلمشغولي ام تو بودي

 

تمامي دقايقم با تو مي گذشت

 

در لابه لاي دفتر خاطراتت به دنبال خود گشتم

 

نبودم

 

هيچ صفحه اي نشان از من نداشت

 

برگه هاي خالي زيادي بود

 

پاك شده بودم

 

از صفحه زندگي ات

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بیزارم از عبور غم انگیز ماه و سال

دور از تو عشق و عاطفه تعطيل مي شود

 

بر دل هزار حادثه تحميل ميشود

 

 

 

از بس که باز گریه نشاندم به بسترم

 

دارد به شانه هاي تو تبديل مي شود

 

 

 

زل می زنم به عمق نفسگیر چشمهات

 

اين عشق با نگاه تو تكميل مي شود

 

 

 

كوچك نبود حادثه رفتنت ، هنوز

 

روزي هزار مرتبه تحليل مي شود

 

 

 

بیزارم از عبور غم انگیز سال و ماه

 

وقتی که بی حضور تو تحویل می شود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چرا وقتی که آدم تنها میشه

 

غم و غصه اش قد یک دنیا میشه

 

میره یک گوشه ی پنهون میشینه

 

اونجا رو مثل یه زندون میبینه

غم تنها یی اسیرت می کنه

 

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

 

وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر میزنه

 

غم میاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه

 

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار

 

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار

غم تنها یی اسیرت می کنه

 

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

 

میگن این دنیا مثل قدیما نمیشه

 

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه

 

اون بالاباز داره زاغه ابرا رو چوب میزنه

 

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه

غم تنها یی اسیرت می کنه

 

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خونه غرق سکوته

تنم در حسرت عطر تو بی تاب

خیالم خیسه شبنم روی گلبرگ یاد چشم تو خواب

نمیدونی چه سخته

نمیدونی چه قدر سخته نبودت

دلم بی تو میمیره منم دیوونه ی ناز وجودت

آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم

نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم

آخ دلم هواتو کرده شبیه گریه کردن وقت بارون

مثل آواز غصه واسه قلبی شکسته و پریشون

دلم میگیره بی تو چه بغضی دارم از حرفهای دوری

چشمام چشماتو میخواد برای دیدنت گم شد صبوری

آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم

نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم

تو آفتابی ترینی تماشایی تویی تو موج دریا

نفس گیره نبودت

چه قدر خالیه جای عطرت اینجا

دلم هواتو کرده چه تنهایی من تاریک و سرده

یه عمره بی قراره میخواد دور و بر چشمات بگرده

آخ دلم ، آخ دلم هواتو کرده نازنینم

نمی خوام بی تو دنیا رو ببینم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهي اگه دريا اگه اسمم همه جا هست

روي لبها توکتابا

اگه رودم رود گنگم

اگه بودا اگه پاک اگه نوري به صليبم اگه گنجي توي خاک

واسه تو قد يه برگم

پيش تو رازي به مرگم

اگه پاکم مثل معبد اگه عاشق مثل هندو

مثل بندر واسه قايق

واسه قايق مثل پارو

اگه عکس چهل ستونم

اگه شهري بي حصار

واسه آرش تير اخر واسه جاده يه سوار

واسه تو قد يه برگم

پيش تو راضي به مرگم

اگه قيمتي ترين سنگ زمينم توي تابستون دستاي تو برفم

اگه حرفاي قشنگ هر کتابم

براي اسم تو چندتا دونه حرفم

اگه سيلم پيش تو قد يه قطره

اگه کوهم پيش تو قد يه سوزن

اگه تنپوش بلند هر درختم

پيش تو اندازهي دگمه ي پيرهن

واسه تو قد يه برگم

پيش تو راضي به مرگم

اگه تلخي مثل نفرين

اگه تندي مثل رگبار

اگه زخمي زخم کهنه

بغض يک در رو به ديوار

اگه جام شوکراني تو عزيزي مثل آب

اگه ترسي اگه وحشت مثل مردن توي خواب

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار

 

آسمان مکثی کرد

 

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

 

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت

 

نرسیده به درخت،

 

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

 

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

 

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر به در می آرد،

 

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

 

دو قدم مانده به گل،

 

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

 

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد

 

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

 

کودکی می بینی

 

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور

 

و از او می پرسی

 

خانه ی دوست کجاست؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی که ، دستای باد ،

 

قفس مرغ گرفتارو شکست

 

شوق پرواز و نداشت

وقتی که چلچله ها

 

خبر فصل بهارو می دادن

 

عشق آغاز و نداشت

 

دیگه آسمون براش

 

فرقی با قفس نداشت

 

واسه پرواز بلند

 

تو پرش هوس نداشتشوق پرواز ،توی ابرا

 

سوی جنگلای دور

 

دیگه رفته از خیال

 

اون پرنده صبور

اما لحظه ای رسید

 

لحظه پریدن و رها شدن

 

میون بیم و امید

 

لحظه ای که پنجره

 

بغض دیوارو شکست

 

نقش آسمون صبح

 

میون چشاش نشست

 

مرغ خسته پر کشید و

 

افق روشنو دید

 

تو هوای تازه دشت

 

به ستاره ها رسید

 

لحظه ای پاک و بزرگ

 

دل به دریا زد و رفت

 

با یه پرواز بلند

 

تن به صحرا زد و رفت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بوسه باد خزونی

با هزار نامهربونی

زیر گوش برگ تنها

میگه طعمه خزونی

برگ سبز و تر و تازه

رنگ سبزشُ می بازه

غرق بوسه های باد و

وحشت روزای تازه

می کَنه دل از درخت و

میشه آواره کوچه

کوچه ای که یادگارِ

روزای رفته و پوچه

می شینه گوشة کوچه

چشم به آسمون می دوزه

می کُنه یاد گذشته

دلش از غصه می سوزه

یادِ روزایی که کوچه

زیر سایه تنم بود

مهربون درختِ عاشق

مستِ عطر نفسم بود

سهمِ من از بوسه باد،

چی بگم ای داد و بیداد

همه زردی و تباهی

مُردن و رفتن از یاد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مرا چه به تنهایی و سکوت ؟

نقاشی می کشم

دنیای وارونه ام را ،

از اینجا تا بی انتهایی تو

رنگ در طرح

بوسه ای بر باد

درختی در آغوش خاک

آسمانی بی ماه

طبیعتی برهنه

و من

چشمانم حکایت ها دارد ...

مرا چه به تنهایی و سکوت ؟

زندگی باید

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ای کـاش تـنـهــا یـکــــنـفــر...

 

هــم در ایــن دنـــــیــــا مـــرا یــاری کـنــد ..

 

ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم ...

 

بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه ...

 

مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم

 

تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را....

 

تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....

 

قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت

 

و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....

 

و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......

 

و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقت قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی ست

از زلال چشمهایش تر شویم

وقت پائیز از هجوم دست باد

کاش مثل پونه ها پرپر شویم

کاش وقتی چشم هایی ابریند

به خود آییم و سپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدان هایمان

کاش با غربت پرستاری کنیم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم

به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها میشویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • جدید...