رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
t@j

کلبه تنهایی

پست های پیشنهاد شده

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو براي عشق قبول كن ولي

 

غرورت رو از دست نده براي عشق گريه كن ولي به كسي

 

نگوبراي عشق مثل شمع بسوز ولي نزار نزار پروانه ببينه

 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن براي عشق جون

 

خودت رو بده ولي جون كسي رو نگير براي عشق وصال كن ولي

 

فرار نكن براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن

 

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش براي عشق خودت باش ولي

 

خوب باش

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من ازگفتن كلمه دوست دارم سيرم

 

به اون كسي كه بايد دل ببندم بستم

 

اين غرور نيست كه به كسي نميگم دوست دارم

 

من نميخوام به كسي تمسخر بكنم

 

 

من عشقم پاك و سادست .نه سنگ دلم نه بي رحم

نه مغرور

 

 

قصه هاي دل كندنمو دريا ها ميدونن موجها ميدونن

 

ساحل بيكسي ها خوب ميدونن

 

 

ميدوني من از چه نسلي ام از كدوم دريا صحبت ميكنم

 

نه نميدوني ؟

 

دوست دارم رو روي دريا مينويسم روي موجها

 

روي ساحل مرطوب روي قلب خستم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در میان گونه گونه مرگ ها

تلخ تر مرگی ست، مرگ برگ ها

زان که در هنگامه ی اوج و هبوط

تلخی مرگ ست با شرم سقوط

وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬

-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-

رو به بالا و ز پستی ها رها

خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها ...

شعر از شفیعی کدکنی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

 

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟

 

زنده را تا زنده است قدرش بدان

 

ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟

 

شاعر : ؟

 

fb49d6095892460669065d116e2bebcd.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟//

 

 

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟//

 

 

 

مپندارید بوم ناامیدی باز//

 

 

به بام خاطر من میکند پرواز//

 

 

 

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است//

 

 

مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است//

 

 

مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد//

 

 

مگر این می پرستی ها و مستی ها//

 

 

برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟///

 

 

مگر افیون افسونکار//

 

 

نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد//

 

 

مگر دنبال آرامش نمی گردید//

 

 

چرا از مرگ می ترسید ؟//

 

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید//

 

 

می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند//

 

 

اگر درمان اندوهند//

 

 

خماری جانگزا دارند//

 

 

نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید//

 

 

خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند//

 

 

چرا از مرگ می ترسید ؟//

 

 

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟//

 

 

بهشت جاودان آنجاست//

 

 

گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست//

 

 

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است//

 

 

همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است//

 

 

نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی//

 

 

نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی//

 

 

جهان آرام و جان آرام//

 

 

زمان در خواب بی فرجام//

 

 

خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !//

 

 

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید//

 

 

در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست//

 

 

جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید//

 

 

که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند//

 

 

درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند//

 

 

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !//

 

 

همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید//

 

 

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟//

 

 

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟//

 

 

چرا از مرگ می ترسید ؟//

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ساده ازت دل می کنم به وقتش

آتیش به جونت می زنم به وقتش

به وقتش میرم و تنهات میذارم

به وقتش اشک تو رو در میارم

منم بهت دروغ میگم یه روزی

می دونم آتیش می گیری می سوزی

وقتی بهت بدی کنم یه خورده

تازه می فهمی بازی رو کی برده

ساده ازت دل می کنم به وقتش

آتیش به جونت می زنم به وقتش

وقتش که شد بهت میگم کی هستم

بهت میگم منتظر چی هستم

رنگ سیاه زدی به روزگارم

می خوام تلافیشو سرت درآرم

منم می شم مث خودت به زودی

اما بدون مقصرش تو بودی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خسته ام از اين زمونه خسته از دنياي نامردخسته از بازي هر روز خسته از حرفهاي پردردخسته از شعر نگفته يك بغل حرف تو سينهحرفامو هميشه خوردم انگاري قسمت همينهخسته از آوازوفرياد حسرت زخمه رو گيتارزل زدن به قاب عكست قابي خالي روي ديوارخسته از سوختن و ساختن مثل پروانه پي شمعچون غريبه گنگ و ساكت تنها موندن توي يك جمعخسته از گريه ي هر شب گريه هايي بي سرانجامبغضي سنگين توي سينه هق هقي ساكت و آرامخسته از دوري عشقت تو كه پاكي و پراحساسپيشكش هرم نگاهت يك سبد پرازگل ياسخسته از نبودن تو اي تو بهترين ترانهمي پرستمت عزيزم هر شب وروزعاشقانه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی نامردی غریبه،تو که هستیمو ربودی

تو که از اول قصه عاشق دلم نبودی

خیلی نامردی غریبه تموم قولات کلک بود

عشقاو علاقه ی تو همشون از رو هوس بود

خیلی نامردی غریبه رفتنت غرق غمم کرد

اما باز دل شکستم توی غم تو رو صدا کرد

خیلی نامردی غریبه دل سنگت بی وفا بود

تموم قولاو حرفات همشون باد هوا بود

تو اگه منو نخواستی،پس چرا گفتی که هستم

تو شکستمو میخواستی،آره من آخر شکستم

غریبه آشناییمون تو بگو،کجاش غلط بود؟

حق اون عشقی که داشتم تو بگو،یعنی شکست بود؟

دروغات واسم رو کرده تموم نامردیاتو

دیگه هرگز نمی بخشم،نه تو رو،نه اون نگاتو

تو از او نباید قبول میکردی عشقمو واسه همیشه

غریبه نامردی کردی وقتی گفتی که نمیشه

غریبه نامردی کردی ولی این یادت بمونه

تموم بی مرامی هات توی ذهن من میمونه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مي شود با يک نگاه عاشق شد

از طلوع شهر روياها خارج شد

مي شود با يک نگاه شکوفا شد

از جاده آرزوها فارغ شد

مي شود زندگي را از سر گرفت

با گلهاي کوچه رازقي اميد گرفت

مي شود با يک نگاه به دل اميد داد

از باغ آرزوها زندگي را فرا خواند

مي شود با گل آلاله همراه شد

با پرواز پرنده همسفر شد

مي شود با آن يک نگاه لبخند گل را ديد

آن يک نگاه را در باغچه دل ديد

مي شود با يک نگاه جادوي عشق شد

از دنياي خيالي خارج شد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

_4_.jpg_16_.jpg_13_.jpgخیلی نامردی غریبه،تو که هستیمو ربودی

تو که از اول قصه عاشق دلم نبودی

خیلی نامردی غریبه تموم قولات کلک بود

عشقاو علاقه ی تو همشون از رو هوس بود

خیلی نامردی غریبه رفتنت غرق غمم کرد

اما باز دل شکستم توی غم تو رو صدا کرد

خیلی نامردی غریبه دل سنگت بی وفا بود

تموم قولاو حرفات همشون باد هوا بود

تو اگه منو نخواستی،پس چرا گفتی که هستم

تو شکستمو میخواستی،آره من آخر شکستم

غریبه آشناییمون تو بگو،کجاش غلط بود؟

حق اون عشقی که داشتم تو بگو،یعنی شکست بود؟

دروغات واسم رو کرده تموم نامردیاتو

دیگه هرگز نمی بخشم،نه تو رو،نه اون نگاتو

تو از او نباید قبول میکردی عشقمو واسه همیشه

غریبه نامردی کردی وقتی گفتی که نمیشه

غریبه نامردی کردی ولی این یادت بمونه

تموم بی مرامی هات توی ذهن من میمونه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی نامردی دنیا ....

خیلی نامردی....تو ازم بهترین ها رو میگیری ....مگه من با تو چه کردم....مگه من از تو چی خواستم....مگه تو جز اشک برام چی داشتی....مگه من جزغصه چی داشتم....اگه دل خوشیت همینه باشه من صبر میکنمو لی یادت باشه .. یه روز روتو کم می کنممن اینو قول دادم و پاش وا میستم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست …

دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده امدگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده اممن که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده امکاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . . .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُل تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم

خنده واسه هميشه از لبـام رفت

رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گریه کن (خواننده حمید غلامعلی)

 

گریه کن ای دیده ی در خون نشسته

ناله سر کن بغض در گلو شکسته

رفته اون که همدم و همراه من بود

سخته رفتن بی تو با پاهای خسته

 

وقتی رفتی نبض لحظه بی صدا شد

قامت من با شکستن آشنا شد

وقتی رفتی در به روی قصه وا شد

قصه ی غم قصه ای بی انتها شد

 

کاش میذاشتی سر رو شونم نازنینم

کاش میموندی ای امید آخرینم

 

باورم نمیشه هرگز این جدایی

باورم نمیشه رفتی که نیایی

 

رفتی و تو کوش من زنگ صداته

همدم بودن من خاطره هاته

 

کاش میذاشتی سر رو شونم نازنینم

کاش میموندی ای امید آخرینم

 

هو هوی باااااااددددد...

هه هه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گلایه (خواننده هوشمند عقیلی)

 

تو گرفتی منو از باد

در سکوتم زدی فریاد

به حضورت کردم عادت

اما بردی منو از یاد (2)

تو منو تکیده کردی

رنگمو پریده کردی

تو سکوتمو شکستی

پشتمو خمیده کردی

تو خطای باور من

تو شکست آخر من

تو سرود نیمه کاره

در میون دفتر من(2)

تو میگفتی خوش کلامی

خوش سلوکی خوش مرامی

اینه اون مرام خوبت

نه سرودی نه پیامی

تو میگفتی جون پناهی

میبینم که رو سیاهی

من فدایه رفاقت

تو رفیق نیمه راهی

تو رفیق نیمه راهی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سرزمین پدری (خواننده رامین)

 

سرزمین پدری ، نو هنوز تاج سری

بچه هات خسته شدن ، از غم در به دری

دل هلاکه خبری ، که بیاره واسه ما رهگذری

 

بچه هات خسته شدن ، از غم در به دری

کاش بار دیگری ، می شد اومد به زیارت سفری

 

سرزمین پدری ، نو هنوز تاج سری

سرزمین پدری ، نو هنوز تاج سری

 

* * * * *

 

اهل تواَن اهل وفا اهل دلند ، هرجا باشند از همون آب و گلند

به دلت راه نده هرکس که میگه ، بچه هات یه لحظه از تو غافلند

 

اینهمه گندمزار ، ولیکن میده بوی گندم تو

اینهمه مردم خوب ، ولی قربون برم اون مردم تو

 

عطر گل گلاب تو ، سرخی آفتاب تو

کوچه پس کوچه هاتو ، بازی بچه هاتو

 

به خدا بهشت نمی گیره جاتو ، به جونم بریزه درد و بلاتو

به جونم بریزه درد و بلاتو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سرباز عشق (خواننده شهریار)

 

مثل صدای انفجار تو قلب جنگل صدات تو قلب من نشست دیدار اول

مثل نگاه یه اسیر به بال پرواز تا دیدمت عاشق شدم لحظه ساغاز

سرباز عشقم با دلم همش می جنگم گله نکن از من و از این دل سنگم (2 بار)

مثل یه زنجیر عشق تو بسته به جونم می خوام فراری بشم اما نمی تونم

یه رو معافی می گیرم اگه بتونم حرف نگفتم رو به مقصد می رسونم

سرباز عشقم با دلم همش می جنگم گله نکن از من و از این دل سنگم (2 بار)

غرور من دشمن جون و تن من شد وحشت از عاشقی که پیراهن تن شد

همش جنگیدم با دلم از روز اول مغلوب شدم تو بردی قهرمان یه زن شد

سرباز عشقم با دلم همش می جنگم گله نکن از من و از این دل سنگم (2 بار)

با دلم همش می جنگم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میگردم دور دنیا (خواننده پوران)

 

اگه تا اونور دنیا که بری

من تو رو یه روزی پیدا میکنم

اگه صد تا دیو تو رو طلسم کنن

من میام طلسمتو وا میکنم

اگه صد تا دیو تو رو طلسم کنن

من میام طلسمتو وا میکنم

میام دره به دره

میام صحرا به صحرا

میام خونه به خونه

میگردم دور دنیا

میرم به قله قاف

میرم به شهر آفتاب

میرم پرسون و پرسون

تو کوچه های مهتاب

 

اگه زیر آب بری ماهی بشی

ماهیگیر میشم میام میگیرمت

اگه مثل ماه به زیر ابر بری

ابرا رو پس میزنم می بینمت

مثل شب دنبال روز

دربدر دنبالتم

اگه خوابم یا بیدار

هرجا با خیالتم

میام دره به دره

میام صحرا به صحرا

میام خونه به خونه

میگردم دور دنیا

میرم به قله قاف

میرم به شهر آفتاب

میرم پرسون و پرسون

تو کوچه های مهتاب

 

اگه تا اونور دنیا که بری

من تو رو یه روزی پیدا میکنم

اگه صد تا دیو تو رو طلسم کنن

من میام طلسمتو وا میکنم

اگه صد تا دیو تو رو طلسم کنن

من میام طلسمتو وا میکنم

میام دره به دره

میام صحرا به صحرا

میام خونه به خونه

میگردم دور دنیا

میرم به قله قاف

میرم به شهر آفتاب

میرم پرسون و پرسون

تو کوچه های مهتاب

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلخوشی (خواننده مجتبی کبیری)

 

حيف فردا که تموم کوچه ها و باغا و سبزن‏

يه عالم پرنده اينجا از غم و غصه بلرزن

چقدر خوبه دوباره روزای آخر اسفند

روی هر لبی بشونيم دو سه تا غنچه لبخند

 

دوباره بهار مياد و باز همون حرف هميشه

اگه دلخوشی نباشه هيچ کجا بهار نميشه

روزای آخر اسفند همه جا صحبت عيد

خوش به حال اون دلی که پيش گلها رو سپيده‏

 

سرزمينمون اگر چه، پر آدمای تنهاست

اما خونه قشنگ بهترين دلای دنياست

خونه گلای نازی که دست هم و ميگيرن

خونه شکوفه هايي که برای هم ميميرن

اينجا آدما اگر چه فکر لحظه های تازن

دلشون ميخواد برای همه تازگی بسازن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

48726304058248631274.jpg

زندگی تکراریست ...

 

خنده ها تکراری، گریه ها تکراریست

من در این تکرار ها، مانده در بهت و سکوت

دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

همه جا غرق سکوت

کوچه ها رو به غروب، همه جا تاریک است

پیش رو تاریکی

پشت سر تاریکی

 

دل من می ترسد

 

ترس هم تکراریست ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من

که بغض آشنای ابر گریه می خواهد

بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

%D8%AF%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-Shahryars-poetry.gif

دل درویش نوازت شعر استاد شهریار

 

ای چشم خمارین تو و افسانه نازت

وی زلف کمندین من و شبهای درازت

شبها منم و چشمک محزون ثریا

با اشک غم و زمزمه راز و نیازت

بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی

بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت

گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی

هر چنبره ماری است به گنجینه رازت

در خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریم

باشد که ببینیم بدین شعبده بازت

صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار

ای جاده انصاف ندیدیم ترازت

شهری به تو یار است و غریب این همه محروم

ای شاه به نازم دل درویش نوازت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ساده که میشوی

همه چیز خوب می شود

خودت

غمت

مشکلت

غصه ات

هوای شهرت

آدم های اطرافت

حتی دشمنت

یک آدم ساده که باشی

برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست

که قیمت تویوتا لندکروز چند است

فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد

مهم نیست

نیاوران کجاست

شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه

کدام حوالی اند

رستوران چینی ها

گرانترین غذایش چیست

ساده که باشی

همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود

همیشه لبخند بر لب داری

بر روی جدول های کنار خیابان راه میروی

زیر باران ، دهانت را باز میکنی

و قطره قطره مینوشی باران را

آدم برفی که درست میکنی

شال گردنت را به او میبخشی

ساده که باشی

همین که بدانی بربری و لواش چند است

کفایت می کند

نیازی به غذای چینی نیست

آبگوشت هم خوب است

ساده که باشی

آدمهای ساده را دوست دارم

بوی ناب آدم می دهند

ساده كه ميشوي

فرمول نميخواهي

ايكس تو هميشه مساوي ايگرگ توست

ساده كه ميشوي

درگير راديكال، انتگرال و مشتق و رياضتها نيستي

هرجايي به راحتي محاسبه ميشي

ساده كه ميشوي

حجم نداري، جايي نميگيري

زود بهياد مي آيي و دير از خاطر ميروي

ساده كه ميشوي

كوچك ميشوي

توي دل هر كسي جا ميشوي..

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

 

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

 

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم

 

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

 

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

 

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

 

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

 

گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد

 

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

 

گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است

 

گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو

 

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

 

گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

غزل درويش

از تو ای خورشید عالمسوز! دلسردم

در تو ای رنگینکمان فصلها! زردم

 

باغبان زادم كه از باغ پدر، پايیز

صد سبد تشویش را با خویش آوردم

 

یک تبرزین زخم دارم یادگار از تو

باز هم دارم به دنبال تو میگردم

 

من نمیفهمم چرا با اشک همخونم

من نمیدانم چرا با داغ همدردم

 

دوش بر دار غزل آویختم خود را

کاش هرگز اینچنین کاری نمیکردم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • جدید...